+ افزایش اندازه | کاهش اندازه -

    دکمه اشتراک گذاری تلگرام

ابن عربی و مقامات ابوبکر و عمر

ابن عربی و مقامات ابوبکر و عمر و استخفاف به امیر المومنین علیه السلام

هدف ما در ارتباط با مذهب جناب ابن عربی سنی جلوه دادن ایشان نیست چون حقیقتا قسمتی از عقایدی که ایشان دارند نه مطابق با تشیع است و نه اهل سنت بلکه منحصر به فرد است،از آن جمله مقاماتی است که ایشان برای ابوبکر و عمر و عثمان و متوکل و… قائل است،شخصیتهایی که مکتب تشیع آنها را دشمن خدا و پیغمبر واولاد ایشان معرفی می کند و اهل سنت اشتباهات و انحرافات زیادی برای آنها نقل کرده اند،که از آن جمله جناب ابن عربی تصریح می دارند به منزه بودن،بلکه معصوم بودن عمر بن خطاب،و اینگونه عبارتها به وضوح در آثارایشان مشاهده می شود،که حتی کسانی که مبانی وحدت وجودی اطلاقی ایشان را قبول دارند به این عبارات که می رسند در بیان رد و مقابله با ایشان بر می آیند.

از این جهت علمای شیعه و سنی در طی تاریخ بر رد جناب ابن عربی مطالبی مختلف ارائه دادند،از آن جمله در کتاب الملل والنحل ج1ص28 که از کتب  اهل سنت است،آنجا در غیر سنی بودن و کذاب و دروغگو بودن او دست به قلم شده است و خیلی از علمای بزرگ شیعه او را غیر شیعه دانسته و تکفیر کرده اند،که بنده روش کارم در تحقیق و ارائه دلیل در عقائد ، این نیست که بخواهم نظر افراد را به عنوان برهان ارائه دهم.

خیر،حقیقتا آن چیزی که در عقائد مطرح است عقل محوری و تحقیق است،نه شخصیت زدگی و تقلید.لذا اگر در مقالاتم نظرات افراد را می آورم از باب تأیید چیزی است که با آن رسیده و تحقیق کرده ام.

ایشان مکرر در آثارشان خواستند مقام ابوبکر و عمر را فوق مقام امیر المومنین علیه السلام معرفی کنند و در مقام استخفاف به مقام امیر امومنین علیه السلام بر آمدند ، در صورتی که خیلی از بزرگان اهل سنت تصریح داشتند و روایاتی نقل کردند که امیر المومنین علیه السلام افضل مردم زمان خود در علم و شجاعت و مردانگی و حسن خلق و سخاوت و علم و عفو و زهد و عبادت و فصاحت و بلاغت … و بود است.اکنون لازم می بینم که قلیلی از این مدارک را متذکر شوم .

میر سید علی همدانی عالم عارف فقیه شافعی در کتاب موده القربی اخبار بسیاری در این باب نقل نموده که افضلیت حضرت علی علیه السلام را با دلایل و براهین و احادیث صحیحه ثابت می نماید از جمله در مودت از ابن عباس (حبر امت) نقل می کند که رسول اکرم صل الله و آله و سلم فرمود : افضل رجال عالمین فی زمانی هذا علی علیه السلام .( افضل مردان عالمیان در زمان من علی علیه السلام می باشد.) و عقیده اکثر علمای منصف اهل سنت بر افضلیت علی علیه السلام بوده ، چنانچه ابن ابی الحدید در صفحه 40 جلد 3 شرح نهج البلاغه آورده که کتابی از شیخ معتزله ابوجعفر اسکافی به دستم رسید و در آنجا نوشته بود مذهب بشربن معتمر و ابوموسی و جعفربن مبشر و سایر قدما علماء بغداد این بود که ان افضّل المسلمین علی ابن ابیطالب ثم الحسن ثم ابنه الحسین ثم همزه بن عبدالمطلب ثم جعفربن ابیطالب الخ .( افضل و برتر از همه مسلمین علی بن ابیطالب علیه السلام و پس از آن فرزندش حسن و پس از آن فرزندش حسین و پس از آن حمزه و پس از آن جعفربن ابیطالب (معروف به طیار) بودند .

حال لازم می بینم که شواهدی از کتب جناب ابن عربی که مظهر عرفان مصطلح ارائه دهم .

او در کتاب فتوحات مکیه به صحت خلافت ابو بکر(فتوحات،ج4،ص78-و هذا مما یدلک علی صحة خلافة ابی بکر صدیق و منزلة علی رضی الله عنهما)،و استحقاقش به امامت و برتری ابوبکر یر جماعت تاکید کرده است(فتوحات،ج3،ص372-و عرف الناس حینئذ فضل ابی بکر علی الجماعة فاستحق الامامة والتقدیم).

و نیز در همان کتاب(فتوحات،ج2،ص125) روایت ترمذی را بدین ترتیب آورده:

((انه یکون فی امة محمد صلی اله علیه و اله و سلم من هو افضل من ابی بکر الصدیق عند ما یری انه افضل الناس بعد رسول الله صلی اله علیه و اله و سلم من المسلمین فانه معلوم ان عیسی علیه السلام افضل من ابی بکرو هو من امة محمد محمد صلی اله علیه و اله و سلم و متبیعه)).

و پذیرفته است که بعد از پیامبر،افضل مردمان در میان مسلمانان ابوبکر بوده است و در عین حال عیسی علیه السلام را نیز از امت حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم و از پیروان وی به شمار آورده و افضل از همه امت، حتی از ابوبکر دانسته است.

و در جای دیگر از همین کتاب،ضمن اینکه می گوید:صدیقین به وسیله ابوبکر فضیلت یافتند،می نویسد((فلیس بین ابی بکر و رسول الله صلی اله علیه و اله و سلم رجل لانه صاحب صدیقیه و صاحب سر فهو من کونه صاحب سر بین الصدیقیة و النبوة التشریع و یشارک فیه فلا یفضل علیه من یشارکه فیه بل هو مساو له فی حقیقته فانهم ذلک)).

((یعنی : بین ابوبکر و رسول الله صلی اله علیه و اله و سلم کسی نیست و تنها او صاحب سر رسول الله می باشد)).

و نیز در فتوحات،ج2،ص260 می نویسد:

((الباب الحادی والستون و مأة فی المقام الذی بین الصدیقیة و النّبوة و هو مقام القربة)).

سپس اشعاری نقل می کند تا این که به این ابیات منتهی می شود:

فلیس بین ابی بکر و صاحبه                                        اذا نظرت الی ما قلته رجل

هذا الصحیح الذی دلت دلائله                                فی الکشف عند رجال الله اذ عملوا

یعنی((پس بین ابوبکر و یار او-پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله-اگر نظر کنی در آنچه را که من گفتم کسی را نمی یابی،و این مطلب صحیحی است که دلالت دارد بر آن دلائل خودش در حال کشف نزد رجال الله به هنگام عمل کشف)).

به این معنی جناب ابن عربی در مکاشفات و تحقیقاتش در تشخیص رجال الله و اولیاء الهی و اقطاب معرفت و مقربین حق متعال به این نتیجه رسیده است که ابو بکر اولین رجل الهی بعد از پیامبر و صاحب مقام  ِسّر و قربت و مقام صدیقیت و قطبیت می باشد.

ابن عربی می گوید:

((قطب که او را {غوث} گویند،محل نظر حق تعالی است و آن در هر زمان یک شخص است و هو من المقربین و هو سید الجماعة فی زمانه و منهم من یکون ظاهر الحکم و یحوز الخلافة الظاهرة کما حاز الخلافة الباطنیة من جهة المقام کأبی بکر و عمر و عثمان و علی و الحسن و معاویة بن یزید و عمربن عبد العزیز و المتوکل  ومنهم من له الخلافة الباطنة خاصة و لا حکم له فی الظاهر کأحمد بن هارون الرشید السبتی و کأبی یزی د البسطامی و أکثر الأقطاب لا حکم لهم فی الظاهر…{فتوحات،ج2،ص6})).

((و او از مقربین است و سرور جماعت زمان خود می باشد از آنها کسی است هم خلافت ظاهری دارد و هم خلا فت باطنی مانند ابوبکر، عمر،عثمان،علی،حسن،معاویة بن یزید و عمربن عبد العزیز و متوکل عباسی.و بعضی تنها حائز مقام خلافت باطنی هستند مانند : احمد بن هارون رشید سبتی و ابو یزید بسطامی و اکثر قطبها این چنین هستند)).

و بعد ازنقل این اسناد جالب می بینم که نظر دو نفر از علمای شیعه را در همین باب در مورد جناب ابن عربی ذکر نمایم .

مرحوم آیت الله حاج میرزا حسین نوری محدث و فقیه متبحّر ( استاد شیخ عباس قمی “ره”) می فرماید : ابن عربی در میان علما و نواصب اهل سنت بیشتر از همه با شیعه خصومت ورزیده است . چرا که در فتوحاتش در جایی که از احوال اقطاب سخن گفته ، ابوبکر، عمر، عثمان ، علی و امام حسن علیهما السلام، عمربن عبد العزیز و حتی متوکل را در یک ردیف قرار داده و آنان را از اقطابی شمرده است که هم صاحب خلافت ظاهری بودند و هم حائز خلافت باطنی ، در صورتی که متوکل همان کسی است که دستور داد تا قبر امام حسین علیه السلام را ویران سازند و مردم را از زیارت آن قبر شریف باز دارند . (مستدرک الوسایل جلد 3 صفحه 422 چاپ قدیم)

علامه طباطبایی (ره) صاحب تفسیر المیزان می فرماید : چطور می شود ابن عربی را اهل طریق دانست با وجودی که متوکل را از اولیای خدا می داند . (روح مجرد صفحه 436 پاورقی)

حال ای روشنفکر متعقل فکر کن و بیاب که :

آیا می شود چنین شخصیتی را به عنوان بزرگترین مرد عرفان و شناخت حقایق معرفی کرد ؟!!!

آیا می توان به سخنان کسی که دشمنان خدا را از بزرگترین اولیای خدا معرفی می کند اعتماد کرد ؟!!!

آیا می توان به کشف و شهودی که منجرب به استخفاف امیر المومنین علیه السلام می شود اعتماد کرد ؟!!!

پس بیایم پرده ی را کنار زده ، تا هر چه بیشتر از نور عقل و وحی استفاده نماییم .

نشود روزی در محضر ائمه اطهار علیهم السلام قرار بگیریم و از این تقلید کورکورانه شرمنده و شرمسار شویم .

نشود روزی در محضر فاطمه علیها السلام قرار بگیریم و او به ما بگوید چرا عرفان اهل بیت علیهم السلام را رها کردیم و مرید و محب کسی شدید که بد ترین دشمن ما را اولیای خدا معرفی کرده است .

نشود روزی در محضر امام هادی علیه السلام قرار بگیریم و او بگوید سنگ کسی را به سینه زدید که او متوکل را از اولیای خدا می دانست ، متوکلی که مرا شبانه در بزم شراب خود می کشد و به من تعارف شراب می کند ، متوکلی که در مقابل من به مادرم فاطمه علیها السلام جسارت می کند .

والسلام علی من اتبع الهدی