+ افزایش اندازه | - کاهش اندازه
سماع

نقد مولوی – سماع و آواز و موسیقی،رقص و پاى‏کوبی و واجب بودن سماع همچون نماز!!

نقد مولوی – سماع و آواز و موسیقی،رقص و پاى‏کوبی و واجب بودن سماع همچون نماز!!

 

مولوی ، دلداده سماع و آواز و موسیقی خانقاه، و شوریده رقص و پاى‏کوبی!

 

آنان که هنوز در اثر فریبندگی اشعار و تبلیغات سوء اهل عرفان آن‏قدر از نصوص مکتب وحی و روش انبیا و امامان هدی علیهم السلام دور نیفتاده‏اند که مجلس شعر و سماع و رقص و موسیقی و اختلاط زن و مرد را بر مجلس زهد و تقوی و عقل و عدل و قرآن و نهج البلاغه و صحیفه سجادیه ترجیح دهند، بدانند که:

مولانا در عقاید و افکار و تعلیمات خود به سه عنصر علم‏ الجمال تکیه کرده بود: عشق، موسیقى، سماع. و در تمام آثار خود از موسیقی به عنوان یک “هنر متعالى” یاد مى‏کند، او هم معتقد بود که: آنجا که سخن‏باز مى‏ماند، موسیقی آغاز مى‏شود، زبان موسیقی زبان جهانی است و زبان عاشقان است.[۱]

 

به روایت “افلاکى” در “مناقب العارفین” در علاقه‏ی مولوی به نی و رباب[۲] قونیه را از نوای موسیقی پر کرده بود. حتی در حال وضو گرفتن نیز بانگ رباب گوش درویشان را نوازش مى‏کرد و به نظر آنان دیگر بدعت به صورت سنّت درآمده بود.[۳]

 

سلطان ولد (فرزند مولوى) با اشاره به حالت پدر بعد از فراق شمس مى‏گوید:

 شیخ مفتی ز عشق شاعر شد         گشت خمار اگر چه زاهد بد

 یک نفس بی سماع و رقص نبود    روز و شب لحظه‏ای نمى‏آسود

 خلق از روی وی ز شرع و دین گشتند!   همگان عشق را رهین گشتند

 ورد ایشان شده است بیت و غزل    غیر این نیستشان صلاه و عمل

 عاشقی شد طریق و مذهبشان  غیر عشق است پیششان هذیان

 کفر و اسلام نیست در رهشان   شمس تبریز شد شهنشهشان

 گفته منکر ز غایت انکار             نیست بر وفق شرع و دین این کار[۴]

و “مولوى” مى‏گوید:

 پس غذای عاشقان باشد سماع            که در او باشد خیال اجتماع

 قوتی گیرد خیالات ضمیر           بلکه صورت گیرد از بانگ صفیر[۵]

 

شمس تبریزی مى‏گوید:

این تجلی و رؤیت خدا، مردان خدا را در سماع بیشتر باشد،… سماعی که فریضه است و آن سماع اهل حال است، که آن فرض عین است، چنانکه پنج نماز و روزه ماه رمضان!! و چنانکه آب و نان خوردن به وقت ضرورت، فرض عین است اصحاب حال را!![۶]

 

مولوی دوستان، اگر از حالات عبادت و مناجات و دعا و نماز و راز و نیاز امامان شیعه آگاهی ندارند، بد نیست لااقل از این طرف در مورد مراسم مختلط (زنانه و مردانه)، و گروه ارکستر پیر صوفیان بدانند که:

کتب مناقب و آثار بر این متفق است که مولانا بعد از این خلوت (خلوت با شمس) روش خویش را بدل ساخت، و به جای اقامه نماز و مجلس وعظ به سماع نشست، و چرخیدن و رقص!! بنیاد کرد، و به جای قیل و قال مدرسه و اهل بحث، گوش به نغمه جان‏سوز نی و ترانه رباب نهاد. (سماع” عبارت است از وجد و سرور و پای کوبی و دست افشانی صوفیان با آداب و تشریفاتی خاص. فرهنگ معین، واژه سماع) [۷]

 

سماع، یکی از ارمغان‏هایی بود که شمس تبریزی همراه خود برای مولوی آورد. مولوی قبل از ملاقات با شمس، هر چند صوفی بود، ولی اهل سماع و شعر و… نبود.[۸]

و لکن بعد از آشنایی با شمس و انفعال باور نکردنی وى، یکسره به شعر و سماع پرداخت. به خصوص چرخ زدن در حال رقص و سماع را باید یکی از آموزه‏ها و نوآورى‏های شمس تبریزی در قونیه به حساب آورد.[۹]

 

مولوی پس از بر خورد با شمس، موسیقی و دوستی سماع را تا بدان حد گسترش مى‏دهد که حتی به طور هفتگى، مجلسی ویژه بانوان، همراه با گل‏افشانی و رقص و پاى‏کوبی زنان در قونیه بر پا مى‏دارد.[۱۰]… تا جایی که حتی در مواردی چون سرگرم رباب و موسیقی مى‏شده است نمازش قضا مى‏شده است، و با وجود تذکار به وى، موسیقی را رها نمى‏کرده است، بلکه نماز را ترک مى‏گفته است![۱۱]

 

علاوه بر زنان طبقات مرفه، بین زنان… طبقات پایین و اصناف نیز مولانا علاقه‏مندانی داشت که به خاطر او مجلس ترتیب مى‏دادند و دعوتش مى‏کردند. وقتی مولوی در مجلس آنان حاضر مى‏شد، گلبارانش مى‏کردند و همراه او به سماع بر مى‏خاستند! شب‏های جمعه زنان قونیه در منزل امین‏الدین میکائیل که نایب خاص سلطان بود گرد مى‏آمدند و سماع مى‏کردند. (مولانا جلال الدین، ۳۴، دکتر زرین کوب: پله پله تا ملاقات، ۱۶۵).

 

روزی علم‏الدین قیصر سماع بزرگ داشت، و مولانا در آن سماع هر چه پوشیده بود به قوّالان (خوانندگان) بخشیده و همچنین عریان رقص مى‏کرد! و بعد از سماع، علم‏الدین لباس سر تاپایی که مناسب او بود آورد و مولانا پوشید و بیرون آمد. در راه آواز “رباب” از خانه ارمنیان شنید، به چرخ آمد و ذوق‏ها کرد تا صباح دیگر بر سر آن راه، در نعره و صیاح بود، باز هر چه پوشیده بود به مردمان شراب‏خانه بخشید و برفت! (مناقب العارفین، ۴۸۹، بنا به نقل تنبیه الغافلین، ۸۰).

 

واقعا در شگفتیم که آیا تفاوت رقص و آواز و غنا و شراب‏خواری و شاهدبازی و پرده‏دری این صوفیان، ـ به پیروی از کاخ‏نشینان اموی و عباسی که الگوها و امامان ایشان بودند ـ، با مجالس سایر مطربان و آوازخوانان و دلدادگان رقص و سماع و سکس و برهنگی ـ که نمونه مجالس و فیلم‏های آن‏ها، آب و نان و غذای روح!! بى‏خردان شده است ـ در چیست؟! آیا جز این است که اینان ـ بر خلاف اهل عرفان ـ برای اغفال بندگان خدا، و پرده‏پوشی بر هوس‏رانى‏های خود، از واژه‏ها و عناوین مقدس دینی سوء استفاده نکرده، بى‏پرده ماهیت خود را نشان مى‏دهند، و با رندی و زیرکی تمام، فسق و فجور خود را در لباس دین و شریعت ارائه نداده، با دین و دیانت و معنویت انسان‏ها بازی نمى‏کنند، و در پرده فروش کالای دین و معنویت تکدی و گدایی نمى‏کنند؟!

 

چنانکه درباره کانون فرهنگ و هنر “شمس تبریزى” نوشته‏اند:

شمس … پاره‏ای اوقات در آستانه درگاه مى‏نشست و تا از مریدان نیازی (وجه نقد یا غیر نقد) نمى‏ستاد، آن‏ها را به محضر مولانا اجازه ورود نمى‏داد! (دیوان شمس، غزلیات، ۵۰۹، چاپ دوازدهم، ۱۳۷۷، انتشارات صفى‏على‏شاه).


[۱] . سماع درویشان در تربت مولانا، ۱۷۲

[۲] . “رباب” ابزار موسیقى خاصى است که مشتمل بر تارهایى است که در قدیم آن را با ناخن یا زخمه، و سپس با آرشه مى‏نواختند و آن طنبور مانندى بود و دسته‏اى داشت. فرهنگ معین واژه رباب

[۳] . سماع درویشان در تربت مولانا، ۱۹۰

[۴] . رجوع کنید به: نقد مثنوی، ۳۱۱ ، ۵۶؛ سماع، عرفان و مولوی، ۱۲۵؛ مولانا جلال الدین، ۱۴۹

[۵] . مثنوی، تصحیح: استعلامی، محمد، دفتر چهارم، ۷۴۳

[۶] . شمس تبریزی، مقالات، ۱/۷۳

[۷] . رساله در تحقیق حال و شرح آثار مولوى ص ۷۰، مناقب العارفین، ص ۸۹؛ فروزان‏فر، بدیع الزمان: احوال و زندگى مولانا جلال الدین محمد، تهران، ۱۳۱۵، ص ۷۰ ـ ۶۹، به نقل خط سوم، ۵۶ ـ آ

[۸] . خط سوم، ص ۳۹ بخش آ

[۹] . خط سوم، ص ۷۷، بخش آ

[۱۰] . افلاکى: ۳ / ۴۶۸، ۳ / ۵۹۱، به نقل خط سوم: ۷۴، آ

[۱۱] . افلاکى ۳ / ۳۲۸، به نقل خط سوم: ۷۵ ـ آ 

40 پاسخ
  1. سهیل
    سهیل says:

    Thumb up 11 Thumb down 14



    این نظر منفی زیادی از بازدیدکنندگان دریافت نموده است . برای مشاهده کلیک کنید.

    پاسخ دادن
    • ناشناس
      ناشناس says:

      Thumb up 7 Thumb down 5

      در کتاب نفحات الانس جامی در شرح احوال مولوی می خوانیم:
      روزی شمس الدین، از مولانا شاهدی زیباروی التماس کرد. مولانا حرم خود را در دست گرفته در میان آورد و فرمود که: او خواهر جانی من است. [شمس]گفت: نازنین پسری می خواهم. [مولوی]فی الحال فرزند خود سلطان ولد را پیش آورد [و] فرمود که: وی فرزند من است. [شمس گفت]: حالیا اگر قدری شراب دست می داد ذوقی می کردم. مولانا بیرون آمد و سبویی از محله جهودان پر کرده بر گردن خود بیاورد. (نفحات الانس ص ۴۶۶ با تصحیح مهدی توحیدی پور)
      اقا سهیل اگر اهل قال بودن این است تمامش مال خودتان خدا را شکر که ما فهم شیطانی امثال شماها را نداریم خداوند قوم لوط را به خاطر این عمل زشت نابود کرد.

      پاسخ دادن
  2. zohre
    zohre says:

    Thumb up 2 Thumb down 7



    این نظر منفی زیادی از بازدیدکنندگان دریافت نموده است . برای مشاهده کلیک کنید.

    پاسخ دادن
    • حمید رضا
      حمید رضا says:

      Thumb up 6 Thumb down 0

      به ” Zohre ” :
      اگر شما به دین خدا اهمیت میدهید , فقط کافیست که درباره احادیث موسیقی و غنا در اینترنت جستجو بفرمایید.
      در ضمن بنده به شما کتاب “موسیقی از نگاه دیگر” نوشته : ش.مومنی (انتشارات مکیال) رو معرفی می کنم .
      بسیار کتاب خوبیست و از دیدگاه قرآن و روایات و فقه, و از دیدگاه علمی و روانشناسی و تاثیراتی که بر جسم و روح میگذارد , موسیقی را رد کرده اند .

      پاسخ دادن
  3. سامان
    سامان says:

    Thumb up 12 Thumb down 6

    با تشکر از سایت بسیار عالی تون. مسلمان واقعی و نجات یافته اصلی کسی است که هر چه میخواهد از قرآن و اهل بیت علیه السلام بگیرد. در ضمن این دو باید همراه هم باشند .اگر کسی به غیر از این دو مطلبی بخواهد بگوید یا کاری انجام دهد ، در گمراهی آشکاری قرار گرفته میخواهد هر که باشد مولانا باشد شمس باشد یا هر از خدا بی خبر دیگر که فریب شیطان را خورده است. ما امام صادق علیه السلام را رها کردیم و چسبیدیم به یه سری آدمی که فریب خورده و فریب دهنده مردمند. وسلام

    پاسخ دادن
  4. ایلیا
    ایلیا says:

    Thumb up 6 Thumb down 9



    این نظر منفی زیادی از بازدیدکنندگان دریافت نموده است . برای مشاهده کلیک کنید.

    پاسخ دادن
    • مهدی عبدالهی_برهان کلیپ
      مهدی عبدالهی_برهان کلیپ says:

      Thumb up 5 Thumb down 5

      علیکم السلام برادر عزیز اصولا شگرد امثال مولوی این بوده که برای فریب افکار عمومی از زبان شعر کمک گرفته اند و جالب اینجاست که نیکی ها و سجایای اخلاقی را در اشعار خود مصادره کرده از این طریق اعتماد شخص مقابل را جلب میکنند و در کنار آن با وارد کردن بدعتها و هزارو یک خرافه و بی بندوباری عملا اسلام ناب آمریکائی به خورد شما میدهد برادر عزیز شما هیچ وقت گفته پیامبر گرامی اسلام را نباید فراموش کنی که برای رسیدن مدینه حکمت و معرفت پروردگار باید از در آن و بواقع امیرالمومنین علی (ع) وارد شد و نه مانند سارقانی مثل مولوی که بدون عمل نیک و به صرف ادعا سعی دارند از دیوار وارد مدینه حکمت شوند الحمدلله دین شیعه دین کامل و بدون نقصی است و با وجود قران و ائمه اطهار هیچ احتیاجی به استخراج منظومه فکری و معرفتی از هیچ منبعی به غیر از اینها نداریم و نخواهیم داشت امثال مولوی هم اگر طبیب بودن ابتدا سر خود را دوا مینمودند… التماس دعا.

      پاسخ دادن
  5. ایمان
    ایمان says:

    Thumb up 0 Thumb down 6



    این نظر منفی زیادی از بازدیدکنندگان دریافت نموده است . برای مشاهده کلیک کنید.

    پاسخ دادن
    • حامد
      حامد says:

      Thumb up 0 Thumb down 6



      این نظر منفی زیادی از بازدیدکنندگان دریافت نموده است . برای مشاهده کلیک کنید.

      پاسخ دادن
      • ناشناس قدیمی
        ناشناس قدیمی says:

        Thumb up 4 Thumb down 1

        اقا حامد حضرت علی(ع) جانشین خدا (خلیفه خدا) و وصی برحق حضرت محمد(ص) می باشد امیرالمومنین حضرت علی(ع) علم اسمان وزمین را می دانست حضرت علی(ع) روشنایی و مولوی تاریکیست.
        اقا حامد شما ممکنه ظاهرا ابراز تشیع کنی ولی در باطن از اهل تشیع نیستی شماها حتی جرات اینو ندارید که عقیده واقعی خودتون را بیان کنید شما اگر واقعا دنبال حق می بودید با اینهمه ایات و روایات و دلایل عقلی مولوی منحرف را همردیف حضرت علی(ع) نمی دانستی قضاوتهای حضرت علی(ع) در زمان عمر و ابوبکر و عثمان ، گواه افضلیت حضرت علی(ع) بر تمام خلائق وحقانیت شیعه و بطلان غاصبین خلافت عمر و ابوبکر و عثمان می باشد.
        منصور بن حازم گوید: بامام صادق(ع) عرضکردم: . . . هر که بداند پروردگارى دارد سزاوار است که بداند براى او خرسندى و خشمى است و خرسندى و خشم او جز بوسیله وحى یا پیغمبر فهمیده نشود و کسیکه وحى بر خودش نازل نشود باید که در طلب پیغمبران باشد و چون ایشان را ملاقات کرد، بداند که ایشانند حجت خدا و اطاعتشان لازمست من بمردم (اهل سنت) گفتم مگر نمى‏دانید که رسولخدا(ص) حجت خدا بود بر خلقش؟ گفتند چرا، گفتم چون او در گذشت حجت خدا کیست؟ گفتند: قرآن، من در قرآن نظر کردم و دیدم سنى و قدرى و حتى زندیقى که به آن ایمان ندارد به آن استشهاد مى‏کنند تا بر مردان طرف مقابل خود غلبه کنند، پس فهمیدم که قرآن بدون قیم (و سرپرستى که معنى واقعى آنرا بیان کند) حجت نباشد و آن قیم هر چه نسبت بقرآن بگوید حق است، به آنها گفتم: قیم قرآن کیست؟ گفتند: ابن مسعود قرآن مى‏دانست، عمر مى‏دانست، حذیفه مى‏دانست، گفتم، همه قرآن را؟ گفتند نه، کسى را ندیدم که بگوید شخصى جز على علیه السلام همه قرآن را مى‏دانست، و زمانیکه مطلبى میان مردمى باشد که این گوید: نمى‏دانم، و این گوید: نمى‏دانم: و این (على بن ابیطالب) گوید من مى‏دانم (حق با کسى است که مى‏داند) پس من گواهى دهم که على علیه السلام قیم قرآن است و اطاعتش واجبست و بعد از پیغمبر حجت خداست بر مردم و آنچه او درباره قرآن گوید حق است. حضرت فرمود: خدا ترا رحمت کند، عرضکردم: . . . (کافی ج۱ص۲۶۷ش۱۵)
        ابن شهراشوب درمناقب حدیث کرد که پسری بنزد عمر امد و مال پدرشرا از او مطالبه کرد عمر او را زجر کرده از پیش خود براند ان پسر تظلم کنان از مسجد بیرون امد حضرت از او احوال پرسیده پسر گفت مال پدرم درنزد عمربن الخطاب است بمن رد نمیکند بر من صیحه زد و مرا از پیش خود طرد کرد حضرت فرمود امروز حکمی بنمایم که خداوند متعال درفوق سبع سماوات کرده باشد و ان حکم را نمیتواند کسی بنماید مگرکسیکه حداوند متعال او را برگزیده باشد و برای علم خود او را اختیار نموده باشد پس ان پسر با جمعی از صحابه که درمیان انها عمربن الخطاب هم بود امدنند برسر قبر پدران جوان، پس حضرت فرمان داد تا قبر انمرد را شکافتند سپس حضرت فرمود تا یک ضلع انمرد را یعنی یکدنده پهلوی او را بیرون اوردند سپس انحضرت ان جوانرا فرمودند تا ان استخوان دنده را بنزدیک دماغ خود برده ببوید، فورا خون از دماغ او بیرون امد حضرت فرمان داد تا مال او را باو رد بنمایند که این پسر فرزند این میت است عمر گفت یا ابالحسن بجریان خون از دماغ این پسر مال را باو تسلیم بنمائیم؟ حضرت فرمود او احق ازتو وسائر خلق است سپس حاضرین را فرمود که ان استخوانرا نزدیک دماغ خود برند و انرا بو کنند همه حاضرین این کار کردنند و از دماغ هیچ یک خون نیامد دو باره ان پسر انرا بوئید خون زیادی از دماغ او امد.

        پاسخ دادن
  6. حامد
    حامد says:

    Thumb up 0 Thumb down 7



    این نظر منفی زیادی از بازدیدکنندگان دریافت نموده است . برای مشاهده کلیک کنید.

    پاسخ دادن
    • حمیدرضا
      حمیدرضا says:

      Thumb up 4 Thumb down 0

      به “حامد”:
      این عقاید باطل خودتون را می توانید از کتاب خدا قرآن ثابت کنید؟
      اگر می توانید بیان کنید و اگر نمی توانید دست از این عقاید فاسد بردارید و از این گمراهی آشکاری که در آن قرار دارید به سوی خداوند عز و جل توبه و انابه کنبد. و ریسمان خداوند را که قرآن و چهارده معصوم علیهم السلام هستند را محکم بگیرید و خود را نجات دهید.

      پاسخ دادن
    • ANK
      ANK says:

      Thumb up 5 Thumb down 0

      آقا حامد گفتین که ما از اعمال افراد برایت میجوییم و به خود شخص کاری نداریم
      شماکه خیلی به قرآن مثلا عقیده و باور دارین
      میشه بگنی افرادی رو که قرآن لعن و نفرین کرده یعنی شخصیت هاییکه در قرآن نفرین شدند و یا مردمی که مورد لعن قرار گرفتند ؛ آیا شما باز هم عاشق آنهایی ؟!

      پاسخ دادن
  7. حامد
    حامد says:

    Thumb up 0 Thumb down 4



    این نظر منفی زیادی از بازدیدکنندگان دریافت نموده است . برای مشاهده کلیک کنید.

    پاسخ دادن
    • حمیدرضا
      حمیدرضا says:

      Thumb up 3 Thumb down 1

      به “حامد”:
      چه جواب محکم و مستدلی !!! به نظر خودتون این جوابه ؟
      شما که جوابی نداری , برهانی نداری , حجتی نداری , تکیه گاهی نداری , چرا دست از لجبازی و توهم بر نمی داری و از این عقاید باطلی که دارید توبه نمی کنید ؟

      پاسخ دادن
  8. محمد
    محمد says:

    Thumb up 2 Thumb down 0

    حامد خان: این تذهبون. در یک کامنت کوتاه هرچه دلت خواست آیات خداوند را زیر و رو کردی! جبر گرا هم که تشریف داری! عرض شد که حیف شماست. عمق مطلب تاسف حقیر را درک نکردی جانم. خداوند خود هدایت کند دلهای همه بنده های سرگردانش را، از جمله این حقیر را که خیلی به آن محتاجیم.

    پاسخ دادن
  9. حامد
    حامد says:

    Thumb up 0 Thumb down 3



    این نظر منفی زیادی از بازدیدکنندگان دریافت نموده است . برای مشاهده کلیک کنید.

    پاسخ دادن
    • محمد
      محمد says:

      Thumb up 4 Thumb down 2

      علی خان اگر آنطور که وحدت وجودیها مدعی شده اند و شما هم اشاره می فرمایید، که ای کاش شرح می فرمودید، باشد که هر “هو” در عالم همان “هو” باشد که ذات اقدس است، بله آنوقت حرف وحدت وجود در می آید، ولی آیا واقعا چنین است؟ آیا خداوندی که جز خودش “هو” دیگری در عالم نمی بیند (به ادعای شما در سوره مبارکه توحید) پس چرا از عبادت اله های دیگر منع و وعده جهنم می دهد؟ مگر نه آنست که وحدت وجودیها حتی پرستش گوساله را هم نوعی پرستش خداوند می دانند (الیعاذبالله)؟ پس چرا خداوند به پرستندگان گوساله می فرماید “فقتلوا انفسکم”، “ظلمتم انفسکم باتخاذکم العجل” آیا ظلم آنها چیزی جز شرک بوده؟ ان الشرک لظلم عظیم؟ این هو با آن هو که مدعیان وحدت وجود می گویند یکی نیست جان من! آنچه حضرت امیرالمومنین علیه السلام می فرمایند این معنا نیست که شما ها مدعی هستید. خداوند منبع ومنشاء هرچیزی است و هر چیزی باید در آخر به سمت او برگردد تا تکلیفش معلوم شود، انا الیه راجعون! ولی معنایش این نیست که ما وجود نداریم و هرچه هست خداست؟ آخر کمی فکر کن، همان حضرت در روز بدر آنهمه کفار را کشتند، یعنی می گویید آن کفار هم “هو” بودند؟ و آن حضرت هم “هو” بودند؟ و شمشیر ایشان هم “هو” بود؟ آنهم به همان معنای شریف “قل هوالله احد”؟ ای وای من! ای وای شیعه بیچاره که مولای خود را وحدت وجودی جا بزند! الله اکبر و لله الحمد. سرتاسر دعاها و رازو نیازهای ائمه معصومین علیهم السلام تکذیب وحدت وجود است: مولای یا مولای، “انت” الغنی، و “انا” الفقیر! این کجایش می شود لا هو الا هو به معنای مورد ادعای شما؟ یکی مولاست، یکی عبد است، یکی غنی است و دیگری فقیر است، یکی حی است و دیگری میت؟ آیا شما صفت میت را به خداوند نسبت می دهید؟ اگر آن “انا” و آن “انت” یکی باشند پس آن حی و آن میت هم باید یکی شوند؟ می شود؟ واقعا می شوند؟ کل نفس ذائقه الموت! یعنی هرکسی که خودش طبق وحدت وجود جلوه خداوند است می میرد؟ یعنی جلوه او می میرد؟ واقعا اینقدر نمی توانید درست و قرآنی فکر کنید؟ حداقل دعای کمیل را نگاه کنید “اتسلط النار علی وجوه خرت لعظمتک ساجده”؟ یعنی خداوند خودش بخودش سجده کند و بعد خودش را به آتش بیاندازد؟ یا رب ارحم ضعف بدنی! یعنی چه اینها؟ آخر عزیز دلم، کمی بخود بیایید! حضرت امام صادق علیه السلام: سبحان من لا یعلم کیف هو “الاهو”! هیچ کس نمی داند خداوند به چه کیفیتی است الا خود آن ذات کبریایی! چطور در ذات خداوند سخن گفته شود، از آنچه نه خودش فرموده ونه رسولش که سلام و درود بیکران براو باد؟

      پاسخ دادن
      • علی ف
        علی ف says:

        Thumb up 0 Thumb down 3



        این نظر منفی زیادی از بازدیدکنندگان دریافت نموده است . برای مشاهده کلیک کنید.

        پاسخ دادن
        • حمیدرضا
          حمیدرضا says:

          Thumb up 3 Thumb down 1

          به “علی ف”:
          وقتی چیزی نباشد خب وجود هم ندارد و وقتی چیزی باشد وجود هم دارد.
          شما هنوز به دنیا نیامده بودی پس در دنیا وجود نداشته ای و وقتی روز تولدتان شد در دنیا وجود یافتید
          آیا شما وجود ندارید ؟
          آیا اگر شما وجود داشته باشی برای خداوند پاک و منزه عیب و مشکلی پیش می آید و یگانگیش زیر سوال میرود و محدود می شود ؟
          خداوند شما را خلق کرده ,
          این جهان را خداوند خلق کرده و آفریده از هیچ .
          همین الان خداوند می تواند چیزی که وجود ندارد را وجود ببخشد و خلق کند و چون خلق کند وجود می یابد.
          بدون اینکه قصدم شما باشید , قیاس وجود خداوند با مخلوقات جاهلانه و اشتباه است .

          پاسخ دادن
        • ANK
          ANK says:

          Thumb up 2 Thumb down 0

          مخلوقات وجود دارند ؛‌خدا هم وجود داره
          و در لفظ این اشتراک وجود داره
          همونطور که در لفظ علم خدا با لعم بشر اشتراک داره همانطور که در لفظ کلمه قدرت با هم اشتراک دارن
          در کلمه وجود هم اشتراک دارند
          علی آقا اگر خدا مخلوقاتی رو به قول ما خلق کنه ؛‌و به قول شما متجلی کنه ! (ارادی تجلی پیدا میکنه یا بدون اراده خدا ؟؟) آیا از خدا چیزی کم میشه یا نه ؛‌ فرقی نمیکنه ؟

          پاسخ دادن
      • علی ف
        علی ف says:

        Thumb up 0 Thumb down 3



        این نظر منفی زیادی از بازدیدکنندگان دریافت نموده است . برای مشاهده کلیک کنید.

        پاسخ دادن
          • ANK
            ANK says:

            Thumb up 3 Thumb down 0

            علی آقای عزیز
            دلیل سجده نکرده شیطان بر آدم رو خود قرآن از زبان شیطان برای ما بیان کرده و چیزی که بیان فرمودید در اون دسته آیات نیست
            در ثانی داستانی که نقل کردید ؛‌از کجا میتونم مطمین بشم که داستان راست هست ؟ میتونین ثابتش کنین ؟
            در ثالث اگر هم این حرف رو زده باشه ؛ خدایکه فقط برای او سجده میکنه ؛ بهش داره امر میکنه به انسان سجده کن ؛ آیا نباید از دستور خدای خودش اطاعت کنه ؟ آیا انجام دادن دستور خدا ؛‌عبادت خدا نیست ؟

            پاسخ دادن
        • حمیدرضا
          حمیدرضا says:

          Thumb up 4 Thumb down 1

          به “علی ف”:
          عجب استدلالی !
          ذکر خداوند هم کفر است از نظر شما ! لابد بت پرستی و گاو پرستی و … هم ذکر خداست ! البته هیچ اشکالی نداره فقط کفره !
          شما مثلا داری از شیطان دفاع می کنی ؟ می دونی با این کار خود شما هم کافر حساب میشی ؟
          خود شما آیه قرآن آوردی بعد خلافش حرف میزنی !
          شما به خدا هم تهمت میزنید که شیطان لعنه الله علیه موحد بود اما خدا رجیمش کرد
          شیطان ملعون بابت سرپیچی از خداوند عز و جل مطرود و رجیم و کافر شد و اگر موحد بود از خدایی که هوای نفسش بود , اطاعت نمی کرد, بلکه از خداوند پاک و منزه اطاعت می نمود.
          قرآن صاحب دارد و شما نباید آیات را تفسیر به رای کنید , اگر آیه ای می آوری تفسیرش را با ذکر سند و سخن معصوم علیه السلام بیاورید.
          و در پایان این سوال را جواب بده :
          شما گفته اید: ” مگر شیطان خدا رو کتمان و کفر(پوشاندن) کرد بلکه گفت بر غیر خدا سجده نمی کنم و رجیم شد به نظر خیلی از ما عین توحید هست اما رجیم شد ”
          این جمله که گفته اید : “… بلکه گفت بر غیر خدا سجده نمی کنم …” این جمله را از کجا آورده اید ؟
          وقتی شیطان باید سجده می کرد و سر باز زد شما اونجا بودی و دیدی و شنیدی که چی گفت ؟
          چرا این قدر شیطان ملعون برای شما مهم هست که حاضرید خود را به قیمت دفاع از اون ملعون جهنمی بسازید ؟

          پاسخ دادن
          • علی ف
            علی ف says:

            Thumb up 0 Thumb down 3



            این نظر منفی زیادی از بازدیدکنندگان دریافت نموده است . برای مشاهده کلیک کنید.

            پاسخ دادن
            • حمیدرضا
              حمیدرضا says:

              Thumb up 3 Thumb down 0

              به “علی ف”:
              آیات از قرآن کریم :
              پناه می برم به خدا از شر شیطان رانده شده
              سوره اعراف: “و همانا ما شما را خلق کردیم، سپس صورتتان بخشیدیم، آن‌گاه به فرشتگان گفتیم: براى آدم سجده کنید پس سجده کردند جز ابلیس که از سجده کنندگان نشد (۱۱)فرمود: چه چیز تو را از سجده کردن بازداشت وقتى که به تو امر کردم؟ گفت: من از او بهترم مرا از آتش آفریدى و او را از گل (۱۲) گفت: از آن جا فرو شو، که تو را نرسد در آن تکبر نمایى پس بیرون شو که تو از فرومایگانى (۱۳) گفت: مرا تا روزى که [مردم‌] برانگیخته مى‌شوند مهلت ده (۱۴) گفت: همانا تو از مهلت یافتگانى (۱۵) گفت: پس به خاطر این که مرا به بیراهه افکندى، من هم براى [گمراهى‌] آنها حتما بر سر راه راست تو خواهم نشست (۱۶) آن‌گاه از پیش روى و پشت سرشان و از طرف راست و چپشان به سراغ آنها مى‌آیم، و اکثرشان را سپاسگزار نخواهى یافت (۱۷) فرمود: نکوهیده و مطرود از آن [مقام‌] بیرون شو که هر کس از آنان تو را پیروى کند، بى‌تردید جهنّم را از همه شما پر خواهم کرد (۱۸)”
              سوره بقره : “اى مردم! از آنچه در زمین حلال و پاکیزه است بخورید و از گام‌هاى شیطان پیروى نکنید که او دشمن آشکار شماست (۱۶۸)”
              سوره مریم: “اى پدر! شیطان را مپرست که شیطان نسبت به خداى رحمان نافرمان بوده است (۴۴)”
              سوره یس: “مگر با شما پیمان نبستم اى فرزندان آدم! که عبادت شیطان نکنید که وى دشمن آشکار شماست (۶۰)”
              اما آیات فراوان است و دشمنی شیطان و کافر بودن به راحتی برای مومنین آشکار است و شیطان جایگاهی جز دوزخ و جهنم ندارد.

              پاسخ دادن
              • علی ف
                علی ف says:

                Thumb up 0 Thumb down 4



                این نظر منفی زیادی از بازدیدکنندگان دریافت نموده است . برای مشاهده کلیک کنید.

            • حمیدرضا
              حمیدرضا says:

              Thumb up 3 Thumb down 0

              به “علی ف”:
              از امام جعفر صادق علیه السلام پرسیدند : آیا در آن چه که خداوند آفریدگان را به آن فرا می خواند گمراهان نیز داخل می شوند ؟ فرمود : بله و کافران نیز در آن وارد می شوند , چرا که خداوند تبارک و تعالی به فرشتگان فرمان داد به آدم سجده کنند پس در فرمان او فرشتگان به همراه شیطان وارد شدند. شیطان همراه فرشتگان در آسمان خداوند را عبادت می کرد و فرشتگان می پنداشتند او از ایشان است حال آنکه نبود. پس چون خداوند به فرشتگان امر فرمود تا به آدم سجده کنند , حسدی که در دل شیطان بود آشکار شد و آن فرشتگان دریافتند که شیطان از آنها نیست . به حضرت علیه السلام گفتند : چگونه آن فرمان شیطان را نیز در بر می گرفت در حالی که خداوند فرشتگان را فرمان داد تا به آدم سجده کنند ؟ حضرت فرمود : شیطان در نزدیکی فرشتگان بود, ولی از جنس آنها نبود. خداوند پیش از آدم مخلوقاتی آفرید که شیطان در روی زمین فرمانروای آنان بود. پس آنها سرکشی کردند و به فساد پرداختند و خون ریختند. پس خداوند فرشتگان را برانگیخت و ایشان آنها را از پای درآوردند و ابلیس را اسیر کردند و به سوی آسمان بردند , پس در کنار فرشتگان بود و خداوند را عبادت می کرد تا اینکه خداوند تبارک و تعالی آدم را آفرید. (بحار الانوار ج ۱۱ ص۱۴۰)
              موسی بن بکر گفت : از حضرت امام رضا علیه السلام پرسیدم بین کفر و شرک کدام یک پیش تر آمده است ؟ فرمود : به یاد ندارم که با مردم مباحثه کرده باشی. عرض کردم : هشام بن سالم از من خواست که این سوال را از شما بپرسم. ایشان فرمود : کفر که همان انکار است و پیشینه دارتر است , خداوند عزوجل فرمود : ” الا ابلیس ابی واستکبر و کان من الکافرین ” (کافی ج۲ ص ۲۸۴)

              پاسخ دادن
        • ناشناس قدیمی
          ناشناس قدیمی says:

          Thumb up 4 Thumb down 0

          جناب علی ف ببین خودت در چه مرزی قرار گرفتی.
          سلیم بن قیس گوید: شنیدم على علیه السلام مى فرمود: (و این هنگامى بود) که مردى نزد آن حضرت آمده بود و باو عرضکرد: کمتر چیزى که بنده بسبب آن مؤ من شود چیست ؟ و کـمـتـر چیزى که بنده بوسیله آن کافر گردد چیست ؟ و کمتر چیزى که بنده با آن گمراه است چیست ؟ حضرت باو فرمود: پرسیدى پس پاسخش را (دقت کن و) بفهم ـ.
          اما کمتر چیزى که بنده بدان مؤ من است آنست که خداى تبارک و تعالى خودش را بآن بنده بشناساند پس (آن بنده ) بفرمانبردارى براى او اقرار کند، و (سپس ) پیغمبرش (ص ) را باو بشناساند پس بفرمانبردارى او نیز اقرار کند، و (هم چنین ) امام و حجت خود را در زمین ، و گـواهـش را بـر خـلق بـاو معرفى کند، و براى او هم بفرمانبردارى اعتراف کند، (سلیم گـویـد:) مـن عـرضـکـردم : اى امیر مؤ منان و اگر چه همه چیز را بجز آنچه بیان فرمودى نداند؟ فرمود: آرى در صورتیکه هرگاه دستورى باو دهند اطاعت کند. و اگر نهیش کردند نکند.
          و کـمتر چیزیکه بنده بسبب آن کافر گردد آنست که کسى چیزى را که خدا از آن نهى کرده اسـت پـنـدارد کـه (جـایـز است ) و خدا بآن دستور داده (یعنى بدعتى در دین گذارد)، و این مـعـنـى را دیـن خـود کـنـد و بـآن بـماند، و پندارد که خدایرا که بآن کار (بپندار خودش ) دستور داده پرستش کند، (در حالیکه ) جز این نیست که شیطان را پرستش کند.
          و کمتر چیزیکه بنده بواسطه آن گمراه شود اینست که حجت خداى تعالى و گواهش را بر بـنـدگـانـش نـشـنـاسـد (یـعـنـى ) آن کـس را کـه خـداى عزوجل دستور بفرمانبرداریش داده ، و ولایتش را فرض (و واجب ) فرموده ، (سلیم گوید:) مـن عـرضـکردم : اى امیرمؤ منان آنان (یعنى حجت و گواهان ) را برایم توصیف کن ، فرمود: آنـهـا کـسـانـى هستند که خداى عزوجل آنها را قرین خود و پیغمبرش ساخته و فرموده است : (اى آنـانـکه ایمان آورده اید خدا و رسول و اولیاء امر خود را فرمانبرید. سوره نساء آیـه ۵۹) عـرض کـردم : اى امـیـرمـؤ منان خدا مرا بفدایت کند برایم واضح کن (و آشکارتر بـیـان فـرمـا) فـرمـود: آنـانـکـه رسـول خـدا (ص ) در آخـریـن خـطـبـه اش روزى کـه خداى عـزوجـل قـبـض روحش فرمود (و او را بنزد خودش برد) فرمود: من همانا دو چیز در میان شما میگذارم که پس از من هرگز گمراه نشوید تا مادامیکه بآندو چنگ زنید: کتاب خدا، و عترتم کـه اهـل بـیـت (و خـاندان ) منند زیرا خداى لطیف و آگاه بمن سفارش کرده که آندو از هم جدا نشوند تا در کنار حوض بر من وارد شوند، مانند این دو انگشت که با هم برابرند و هر دو انـگـشـت سـبابه خود را بهم چسباند و نمى گویم مانند این دو انگشت و انگشت سبابه و وسـطـى را بـهم چسباند و اینطور نیست که یکى بر دیگرى پیش بـاشد (و جلو افتد) پس بهر دوى اینها چنگ زنید تا نلغزید و گمراه نشوید، و برایشان جلو نیفتید که گمراه شوید. (کافی ج۴ص۱۴۳ش۲)

          پاسخ دادن
  10. محمد
    محمد says:

    Thumb up 5 Thumb down 0

    عزیزانی که گفته اند هرکس به طریقی به خدا وصل می شود، یکی هم با موسیقی، بفرمایند تکلیف ما را با حدیث شریف مدینه العلم معلوم کنند؟ اگر حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم شهر کل علم و حکمت هستند (که هستند) باید علم موسیقی و مسائل آنرا نیز از ایشان اخذ کنیم! خوب بسم الله، بفرمایید چه تعلیم کردند درباب موسیقی و کارهای دیگر! آیا جواز فرمودند یا نهی؟ ما اطاکم الرسول فخذوه و ما نهاکم عنه فانتهوا!

    پاسخ دادن
  11. محمد
    محمد says:

    Thumb up 3 Thumb down 0

    علی جان، قربان صاحب اسمت، این جمله از شما بود “یا من لا هو الا هو. توحید صدوق برای وحدت وجود کفایت میکند” یعنی شما وحدت وجود را تایید کردید، و این نظریه پراست از اباطیل و الحادات. اگر شما متوجه آن نمی شوید فکر می کنم عزیزانی که توضیحات بعدی شما را خوانده اند به خوبی آنرا می بینند. من خدا را شاهد می گیرم که قصدم لجاجت و بحث با شما نیست، قصدم ارشاد برادری عزیز است به راه و روش که خداوند فرموده است و بس. اجباری در پذیرش کلام من نیست. به این جمله خود دقت کنید: ” کفار و مومنین هو هستند بلکه این ها هیچ اند و اصلا وجود ندارند” نخیر عزیزم، اینها وجود داشتند ودارند و در قیامت دوباره استخوانهای پوسیده شان زنده می شود و عذاب جهنم را درک خواهند کرد! ثم لترونها عین الیقین. معنی عین الیقین را جستجو کنید. اگر وجود نداشته باشند یعنی چه که دوباره ساخته شوند و یعنی چه که عذاب شوند، یعنی کسانیکه امام حسین علیه السلام را به قتل رساندن وجود نداشتند؟ چه می گویی عزیز برادر؟ خودت متوجه می شوی؟ درست است که ما در مقابل خداوند حقیر و ناچیز هستیم، ولی او ما را خلق کرده است و به “احسن تقویم” هم خلق فرموده، پس ما “هستیم و وجود داریم”. انما امره اذا اراد شیا ان یقول له کن “فیکون” معنای فیکون را می دانید که! یعنی خداوند اراده کند آن چیز “هست می شود”، بازهم می گویید وجود ندارد؟ گوساله پرسی قطعا کفر است و هرگز ذکر نیست! چطور قضاوت می کنید؟ عزیزم اینها که می گویید از کجا نقل می شود، از کدام امام یا پیامبری گرفته اید که گوساله پرستی ذکراست ولی کفرهم هست؟ مگر ذکر خداوند کفر می شود؟ چرا ضد و نقیض بافی؟ خداوند فرمان قتل گوساله پرستان را داد چون “مرتد” شدند و به خودشان ظلم کردند! بیدار شوید از این خواب عزیز دلم! باز این جمله شماست “گر شیطان خدا رو کتمان و کفر(پوشاندن) کرد بلکه گفت بر غیر خدا سجده نمی کنم و رجیم شد به نظر خیلی از ما عین توحید هست اما رجیم شد”! الله اکبر، چطور تمرد از فرمان الهی “عین توحید” است؟ از کجا این افکار را گرفته اید برادر خوبم!؟ سجده بر حضرت آدم علیه السلام “فرمان خداوند” بود، من یعص الله و رسوله “فقد ضل ضلالا بعیدا”، چطور می گویید عین توحید؟ از مولوی توحید یاد گرفته اید یا از بایزید؟ توحید امام صادق علیه السلام و امام رضا علیه السلام اینطور نیست جانم! باز به جمله خودت دقت کن “کسی که سجده بر گوساله کرد یاد خدا کرد اما مقام ولایت نوع بشری و دستورات ولی خدا هارون و موسی رو کتمان کرد و دو گناه انجام داد” چطور می گویی که ولایت خدا و ذکراو با ولایت بشری و دستور ولی خدا “دو چیز” بوده؟ ولایت از آن خداوند است و بس، و او همان ولایت را به هرکس بخواهد می دهد، ولایت موسی علیه السلام همان ولایت خداست، اینها دوچیز نیستند، چطور یکی را تایید کرده و دیگری را در همان حال انکار کرده اند؟ اگر دو ولایت داریم شاید، ولی اگر ولایت یکی است و آنهم از آن خداوند است و بقیه اولیاء به نیابت و خلافت الهی دارای ولایت می شوند (که همان ولایت الله است و لاغیر)، هرکس ولایت موسی علیه السلام را رد کرده باشد ولایت خدا را هم رد کرده! الله ولی الذین آمنوا، هرکس ایمان می آورد داخل در ولایت خدا می شود، ولایت خدا از ولایت حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم جدا نیست، از ولایت حضرت امیرالمومنین علیه السلام جدا نیست، اینها که شما می گویید کلی دلیل و بهانه برای مخالفان غدیر و غاصبان حق آن حضرت ایجاد می کند! کجای کار تشریف دارید؟ این تذهبون؟ شما بفرمایید خودتان درباره لاهوالاهو و منای اله توضیح بدهید تا ما استفاده کنیم. بازهم پوزش می خواهم از لحن کلام خودم.

    پاسخ دادن
    • علی ف
      علی ف says:

      Thumb up 0 Thumb down 3



      این نظر منفی زیادی از بازدیدکنندگان دریافت نموده است . برای مشاهده کلیک کنید.

      پاسخ دادن
  12. علی ف
    علی ف says:

    Thumb up 0 Thumb down 3



    این نظر منفی زیادی از بازدیدکنندگان دریافت نموده است . برای مشاهده کلیک کنید.

    پاسخ دادن
  13. محمد
    محمد says:

    Thumb up 3 Thumb down 0

    علی عزیزم کفر ابلیس خیلی واضح است. او حارث نام داشت و از قبال جن بود که به خداوند کافر شدند و به فرمان او نابود، این ملعون خودش را در کسوت مومنین در آورده بود و لذا خداوند به او امان داد، سپس به اذن خداوند به صفوف ملائکه وارد شد به نقلی تا از تنهایی نجات یابد، بعد شروع به پرستش و تسبیح کرد و نقل است که ۲ رکعت نمازش ۴ تا ۶ هزار سال طول کشیده! این همه را از روی نفاق می کرد و آنقدر احمق بود که خیال میکرد خداوند را فریب داده است. وقتی خداوند فرمود انی جاعل فی الارض خلیفه و سپس آن ماجراها پیش آمد و در نهایت امر به سجده بر حضرت آدم علیه السلام شد، این احمق به خیال خام آنکه چون سجده برغیر خداست می شود علیه آن اجتهاد کرد از سجده امتناع کرد و لذا نفاقش آشکار گردید. برای همین هم خداوند او را تا روز قیامت لعن و طرد فرمود عزیزدلم. در آیه قرآن خودش اشاره می کرد که “خدایا تو مرا اغوا کردی”، خوب همین است دیگر: و مکروا ومکرالله! آن احمق اگر می خواست سجده به خدا را ترک کند کفرش آشکار می شد، لذا خداوند او را فریب داد با همان افکار کج خودش، فرمان سجده بر غیرخدا را خود ذات اقدس صادر کرده بود، لذا حضرت آدم علیه السلام مثل کعبه بود که خانه سنگی است، ولی امر خدا بر طواف آنست، پس عبادت محسوب می شود. این سجده برغیرخدا نبود، سجده بر امر الهی بود، متنهی کافر جماعت عقل که ندارد این چیزها را بفهمد. این کفر ابلیس، و بعد هم بجای عذرخواهی و پوزش و طلب بخشش (مثل حضرت آدم علیه السلام که توبه و گریه بسیار فرمودند) شروع کرد برای خداوند خط و نشان کشیدن که چنین می کنم و چنان می کنم! این کفر است و کفری بالاتر از آن نیست، حالا چطور ترک سجده بر غیر خدا از نظر برخی “عین توحید” جلوه می کند باید در شعر مولوی دنبالش گشت: “ترک سجده از حسد گیرم که بود / آن حسد ازعشق خیزد نز جهود”. یعنی خاک برسرش با این استدلال! اگر عشق درکار باشد همه چیز فنا در معشوق می شود و پای سگ نگهبان کوی لیلی بوسیده می شود (به قول خود آقایان شاعر)! نه آنکه فرمان معشوق تمرد شود: و قالوا سمعنا و عصینا! شما بفرمایید ما را ارشاد کنید.

    پاسخ دادن

دیدگاه خود را ثبت کنید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


4 × 3 =

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>