+ افزایش اندازه | - کاهش اندازه

انحرافات و نقد مولوی – مولوی و سماع ” ۶ “ – سماعِ زنانه !

انحرافات و نقد مولوی – مولوی و سماع ” ۶ “ – سماعِ زنانه !

 

پدیده شگفت‌تری از سماع مولوی برپایی «سماع زنانه» با حضور و توسط مولوی است! در این مراسم (یعنی مراسم  سماع صوفیانه – زنانه)، مولوی خود ستاره اصلی رقص و وجد عرفانی است و زنان – که برخی از آن‌ها از شاهزادگان و اشراف هستند- بر گرد او پروانه‌وار حلقه می­زنند و بعد از ایراد سخنانی توسّط مولوی، مراسم چرخ و رقص با خوانندگی کنیزکان خواننده و نوازنده درباری آغاز می‌شود و تا نیمه­های شب ادامه می­یابد.

 

اینک متن یکی از گزارش­های «سماع زنانه» مولوی برای آگاهی بیشتر از موضوع درج می‌شود:

     « از کـُمَّلِ [= بـزرگان] اصحاب مـنقول است که: هـر شب آدینه، مجموعه خواتین اَکابر [= همسران بزرگان] قونیه پیش خاتون [= همسر] امین­الدّین­میکائیل، که نایب خاص سلطان بود، جمع می­آمدند و لابه‌ها[۱] می‌کردند که البته [از] حضرت خداوندگار [= مولوی]، [برای برپایی مراسم سماع] دعوت کند. چه، حضرتش را بدان خاتون آخرت، از حد بیرون التفات و عنایت‌ها بود و او را شیخ خواتین می­گفت. و چون آن جماعت [= زنان] جمع شدندی… بعد از نمازعشاء، حضرت مولانا، بی‌زحمت [= بی‌مزاحمت و] تنها و تنها [= به تنهایی] پیش ایشان رفتی و در میانه ایشان [= زنان] نشسته، هَمَشان [= همه آنـها] گرد آن قُطب [= مولوی] حلقه گشتندی و بر او گشتندی… و حضرتش در میان گل و گلاب غرق عرق گشته تا نصف­اللیل به معانی و اسرار و نصایح مشغول شدی. آخرالامر کنیزکان گوینده [= آوازه‌خوان] و دفّافانِ [= دایره‌زنان] نادِر و نای‌زنان [= نی زنان]، از [گروه] زنان، [به خوانندگی و نوازندگی] سرآغاز کردندی و حضرت مولانا به سماع شروع فرمودی و آن جماعت به حالی می­شدند که سر از پا و کلاه از سر ندانستندی…» (مناقب­العارفین، ص۴۹۰).

کتاب مولانا­ جلال­الدّین نیز این داستان را نقل کرده است.

 

مورد دیگر از سماع زنانه، برپایی سماع در خانه مریده، «نظام­خاتون» است که در همان مدرک آمده است (مناقب­العارفین، ص ۶۰۱).

 

البته برپایی سماع با حضور زنان در میان صوفیه، کم و بیش وجود داشته است. علاءالدّوله­ سمنانی در «چهل­مجلس» (ص، ۲۵۸) و دیگران اشاره­هایی به این مطلب دارند. در مفتاح­ الجنّات آمده است:«… و وقت باشد که مستورات [= زنان] نیز درآرند برخی به نظاره و برخی خود دعوی کنند که ما عین کاریم و مردان و زنان به هم در یک خانه آیند و خود را محرم یکدیگر دانند…(مقدمه­مفتاح­الجنّات، ص ۴۴)».

 

اوردالاحباب از قول یکی از مشایخ تصوّف می­نویسد: « من که ابوطالب­ام، مروان قاضی را دریافتم، او را کنیزکان بودند مُغَنّیَه [= آوازه خوان] که به جهت اهل تصوّف آماده داشته بود، هر وقت اهل تصوف را جمع کردی و سماع دادی. »

 

آنچه موجب امنیت خاطر و جرأت مولوی در برپایی محافلِ سماعِ اینچنینی و زیاده روی در این موضوعِ نه چندان خوشایند در ذائقه ی مسلمانان می شد (جدا از اعتقاد و عقاید وی) حمایت همه جانبه ی حکم رانان و امیران سلجوقی ، بخصوص “معین الدوله پروانه” حاکم واقعی و پرقدرت و همه کاره ی قونیه و روم بود.

معین الدوله خود گرایش صوفیانه داشت و مشایخ تصوف ، چون فخرالدین عراقی ، صدرالدین قونوی ، مولوی و دیگران را مورد حمایت قرار میداد.

بخش زیادی از مخارج مولوی و یاران وی (همچنین هزینه ی محافل سِماع) نیز ، از کمکهای پروانه و شخصیتهای دیگری چون امیر معتزّ خراسانی ، همسر سلطان سلجوقی ، علم الدین قیصر و … تأمین می شد.


[۱] – لابه‌ها = التماس‌ها

65 پاسخ
  1. ehsan
    ehsan says:

    Thumb up 10 Thumb down 0

    با سلام و عرض ادب و احترام
    ضمن دعای خیر برای شما و تمای همکارانتان.
    از روشنگریها و مطالب پرفایده و البته مستند سایت شما بهره های فراوان بردم. امیدوارم بتوانم با انتقال این مفاهیم به دیگران من نیز شریک در این کار سترگ و پرارزش شما سروران و دوستان گرامی باشم .

    السلام علی من یخدم الحق لذات الحق

    پاسخ دادن
  2. الهی
    الهی says:

    Thumb up 3 Thumb down 10



    این نظر منفی زیادی از بازدیدکنندگان دریافت نموده است . برای مشاهده کلیک کنید.

    پاسخ دادن
  3. محمد
    محمد says:

    Thumb up 9 Thumb down 1

    جناب الهی چطور در حد مولوی نیست؟ کسی که آیات شریف قرآن را در کنار آلات جنسی الاغ قرار دهد چقدر حرمت برای قرآن قایل است؟ کسی که حدیث نبوی را تحریف کند چه؟ کسی که از معاویه تعریف کند چطور؟ کسی که بگوید ۵۰ سال شرک و شرابخواری نوش جان عمر باشد چون از روز الست مومن بوده چقدر دین خدا را فهمیده؟ وصف اصحاب یمین در قرآن اینطور است که ۵۰ سال مشرک باشند؟ عزیز دلم، من هم زمانی مولوی را دوست داشتم و شعرش نقل زبانم بود! ولی وقتی حقایق اشعارش برایم آشکار شد فقط یک کلمه دارم که به او بگویم: لکم دینکم و لی دین.

    پاسخ دادن
      • ارمی
        ارمی says:

        Thumb up 0 Thumb down 5



        این نظر منفی زیادی از بازدیدکنندگان دریافت نموده است . برای مشاهده کلیک کنید.

        پاسخ دادن
    • ارمی
      ارمی says:

      Thumb up 0 Thumb down 3



      این نظر منفی زیادی از بازدیدکنندگان دریافت نموده است . برای مشاهده کلیک کنید.

      پاسخ دادن
      • محمد
        محمد says:

        Thumb up 5 Thumb down 0

        بیا این یک تکه از کلام مولوی را باهم بررسی کنیم. شعر موسی علیه السلام و شبان را در مثنوی حتما خوانده ای که! بیا به ما نشان بده و ما را روشن کن که اگر مولوی واقعا مسلمان درست عقیده ای بوده (اصلا کاری به معرفت و استادی و …. نداریم، فقط اسلام در حد یک آدم معمولی)، چطور به چه جراتی داستانی دروغین را به حضرت موسی کلیم الله علیه السلام نسبت داده. این ماجرا کی در کجا اتفاق افتاده؟ آیا دروغ بستن بر انبیاء الهی از اسلام و ایمان به حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است؟ آیا دروغ پردازی سنت آن حضرت است؟ آیا ایشان اسوه ما نیستند؟ آیا نفرمودند کسی که از سنت من پیروی نکند “از من نیست”؟ مشکل دوم: چطور می شود که پیامبری اولوالعزم و صاحب کتابی به عظمت و نورانیت تورات شریف و دارای مقام کلیم اللهی نمی داند که نباید بنده خدا را از او جدا کند؟ چطور پیامبری به این درجات رسیده ولی به اندازه مولوی تبلیغ دین بلد نبوده؟ یا اینکه ملای رومی خودش را عالمتر می دانسته؟ و جهل به روش تبلیغ را به آن پیامبر نازنین و بنده صالح خداوند نسبت داده؟ سلام علی موسی و هارون آیا در قرآن نیست؟ آیا مولوی به قرآن اعتقاد داشته؟ چطور جسارت به این عظمت را نمی بینید؟ مشکل سوم: خدا طبق ادعای مولوی به حضرت موسی علیه السلا عتاب کرده که چرا بنده من را جدا کردی از من! العیاذ بالله از این جسارت. خوب من از این خدا سوال دارم: چرا چنین فردی را که بلد نیست دینت را تبلیغ و بندگانت را هدایت کند و بجای وصل کردن آنها را فصل می کند را به پیامبری انتخاب کردی؟ چرا در آن لحظه کمکی نکرده تا جلوی نعوذبالله خطای ایشان را بگیرد؟ این چه خدایی است که خود سبب جدایی بنده از خودش شده است؟ جواب این سه مشکل را بده و ما را روشن کن تا از ته دل برای مولوی طلب رحمت کنیم! بسم الله

        پاسخ دادن
        • محمد
          محمد says:

          Thumb up 5 Thumb down 0

          و اما اینکه هرکس به دین حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در آید رستگار می شود می گوییم “برمنکرش لعنت ابدالابدین”. بله هرکس به آن حضرت ایمان آورده و از آموزه های ایشان تبعیت کند محبوب خداوند می شود، اینهم سندش:
          قل ان کنتم تحبون الله فاتبعونی یحببکم الله.

          اما، اما، اما، اگر کسی به زبان ادعای تبعیت کند ولی در دل انکار داشته باشد آیا مسلمان است؟ آیا رستگار می شود؟ یا منافق است؟ و من الناس من یقولوا امنا بالله و الیوم الاخر “و ماهم بمومنین”!! مثل این مضمون در قرآن کم نیست! کسانی که می گویند “نشهد انک لرسول الله…. والله یشهد ان المنافین لکاذبون” اینها کلام خداوند است ازاخبار غیب ازباطن مردم.

          اگر کسی واقعا اسلام بیاورد رستگار می شود، ولی کسی که مسلمانی فقط در زبان و ادعا دارد و در تبعیت خبری از اسلامش نیست، هرگز مسلمان نخواهد بود! اگر در مثنوی تبعیت از آن حضرت را می بینید صاحب آنرا مسلمانی خالص بدانید، و اگر نمی بینید، خوب چه عرض کنم! دین من برای خودم باشد بهتر است دیگر.

          پاسخ دادن
          • ناشناس قدیمی
            ناشناس قدیمی says:

            Thumb up 6 Thumb down 0

            علماء معصومین(ع) هستند.
            عَلِیّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ عَبْدِ اللّهِ بْنِ الْمُغِیرَهِ عَنْ عَبْدِ الْمُؤْمِنِ بْنِ الْقَاسِمِ الْأَنْصَارِیّ عَنْ سَعْدٍ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع فِی قَوْلِ اللّهِ عَزّ وَ جَلّ هَلْ یَسْتَوِی الّذِینَ یَعْلَمُونَ وَ الّذِینَ لا یَعْلَمُونَ إِنّما یَتَذَکّرُ أُولُوا الْأَلْبابِ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع إِنّمَا نَحْنُ الّذِینَ یَعْلَمُونَ وَ الّذِینَ لَا یَعْلَمُونَ عَدُوّنَا وَ شِیعَتُنَا أُولُو الْأَلْبَابِ‏
            اصول کافى جلد ۱ صفحه: ۳۰۷ روایه: ۱
            امام باقر(ع) راجع بقول خداى تعالى عزوجل (۹- سوره ۳۹) “آیا کسانى که دانند با کسانیکه ندانند یکسانند، تنها خردمندان بیاد مى‏گیرند” فرمود: ما هستیم کسانىکه می‏دانند و آنها که نمی‏دانند دشمنان مایند و شیعیان ما خردمندانند.

            پاسخ دادن
              • مرتضی
                مرتضی says:

                Thumb up 0 Thumb down 6



                این نظر منفی زیادی از بازدیدکنندگان دریافت نموده است . برای مشاهده کلیک کنید.

              • محمد
                محمد says:

                Thumb up 5 Thumb down 0

                همه حرف ما هم همین است: اگر بعد از غیبت قائم ما نبود وجود علمایی که به سوی او (مردم را فرا) می خوانند و به وجود او رهنمون می شوند و با حجتهای الهی از دین او دفاع می کنند و بندگان ناتوان خدا را از دام ابلیس و پیروان او می رهانند، بی گمان همه ی مردم از دین خدا بر می گشتند. همه آنچه ما میگویم همین است، بایدعلمایی باشند که به سمت آن حضرت دعوت کنند، نه بسمت خودشان، و باید توحید آن حضرت را به مردم بیاموزند، نه توحید ساخته خودشان را!

              • ناشناس قدیمی
                ناشناس قدیمی says:

                Thumb up 6 Thumb down 0

                عالم مطلق و بی نهایت خداوند می باشد عالم به معنای واقعی کلمه با داشتن شرط عصمت، انبیاء و معصومین(ع) هستند.
                امام صادق(ع)فرمود: مردم به سه دسته شوند: دانشمند و دانشجو و خاشاک روى آب، ما دانشمندانیم و شیعیان ما دانشجویان و مردم دیگر خاشاک روى آب. (کافی ج۱ص۴۱ش۴)
                امام صادق علیه السلام راجع به قول خداى عزو جل (تنها بندگان دانشمند خدا ازاو ترس دارند) فرمود: مراد به دانشمند کسى است که کردارش گفتارش را تصدیق کند و کسى که چنین نباشد عالم نیست.(کافی ج۱ص۴۴ش۲)
                امام هفتم علیه السلام فرمود: چون رسول خدا(ص) وارد مسجد شد دید جماعتى گرد مردى را گرفته‏ اند فرمود: چه خبر است گفتند علامه‏ اى است. فرمود: علامه یعنى چه؟ گفتند: داناترین مردم است به دودمان عرب و حوادث ایشان و به روزگار جاهلیت و اشعار عربى. پیغمبر فرمود: اینها علمى است که نادانش را زیانى ندهد و عالمش را سودى نبخشد سپس فرمود: همانا علم سه چیز است: آیه محکم، فریضه عادله، سنت پابرجا، و غیر از این فضل است. (کافی ج۱ص۳۷ش۱)
                امیرمؤمنان علیه السلام می‏فرمود: پس از رسول خدا (ص) مردم به سه جانب روى آوردند: ۱- به عالمى که رهبرى خدایى داشت و خدا او را به آنچه می‏دانست از علم دیگران بی ‏نیاز ساخته بود (قطعا این عالم خود آن حضرت بود و آن مردم سلمان و مقداد و ابوذر و امثال آنها) ۲- به نادانى که مدعى علم بود و علم نداشت، به آنچه در دست داشت مغرور بود، دنیا او را فریفته بود و او دیگران را. ۳- به دانش آموزى که دانش خود را از عالمى که در راه هدایت خدا و نجات گام برداشته ، پس آنکه ادعا کرد هلاک شد و آنکه دروغ بست نومید گشت. (کافی ج۱ص۴۱ش۱)

              • مرتضی
                مرتضی says:

                Thumb up 0 Thumb down 5



                این نظر منفی زیادی از بازدیدکنندگان دریافت نموده است . برای مشاهده کلیک کنید.

              • محمد
                محمد says:

                Thumb up 6 Thumb down 0

                و فرموده اند “سلمان سید العجم” پس کسی به درجه ایشان نمی رسد. این باب بسته نیست ولی برای کسانی که تابع معصومین علیهم السلام باشند نه کسانی که از خودشان معرفت تراشی کنند! اینها تا ترکستان بیشتر نخواهند رفت.

              • ناشناس قدیمی
                ناشناس قدیمی says:

                Thumb up 7 Thumb down 0

                خداوند عالم است معصومین(ع) عالمند و مردم هم عالمند و از نظر شما عالم بودن این سه گروه یکسان است!!! در صورتیکه علومیکه به معصومین(ع) از جانب خدا داده شده اختصاصی بوده وباعث منحصر به فرد بودن معصومین(ع) می شود، علمایی که از انبیاء بنی اسرائیل افضل باشند باید دارای عصمت باشند و مقام عصمت مختص معصومین(ع) می باشد و حدیث علماء امتی افضل من انبیاء بنی اسرائیل در خصوص معصومین(ع) می باشد.
                امام صادق(ع) فرمود: خداى تبارک و تعالى را دو گونه علم است: ۱- علمى که ملائکه و پیغمبران و رسولانش را به آن آگاه ساخته، پس آنچه ملائکه و رسولان و پیغمبرانش را به آن آگاه ساخته ما هم میدانیم. ۲- علمى که بخودش اختصاص داده و هرگاه در موضوعى از آن علم بداء حاصل شود، ما را آگاه سازد و بر امامان پیش از ما هم عرضه شود. (کافی ج۱ص۳۷۵ش۱)
                امام صادق(ع) فرمود: چیزى (ازعلم) از نزد خداى عزوجل خارج نشود، جز اینکه برسولخدا(ص) آغاز شود، سپس بامیرالمؤمنین(ع) رسد و سپس بامامان دیگر، یکى پس از دیگرى تا امام آخر از امام اول عالمتر نباشد. (کافی ج۱ص۳۷۵ش۴)

          • محمد
            محمد says:

            Thumb up 6 Thumb down 1

            ای وای من! باید هم چنین بگویید. اول اینکه بروید در احادیث بگردید و به چشم خودتان ببینید که آنکه افضل از انبیاء بنی اسرئیل باشد، آنکس که برتر از موسی کلیم الله و عیسی روح الله و داوود خلیفه الله و سلیمان عظیم علیهم السلام باشد کسی نیست جز یک نفر، نفس مبارک و قدسی حضرت خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله و سلم، و سپس آنکس که به منزله نفس مطهر ایشان باشد، از جمله حضرت امیرالمومنین علیه السلام و حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها و بعد هم تنها و تنها فرزندان معصوم آنها یعنی ۱۱ امام معصوم از ذریه حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم. علمای امتی افضل من انبیاء بنی اسرائیل فقط درباره ۱۲ امام معصوم علیهم السلام است عزیز برادر. البته کمی حق می دهم، اینقدر این حدیث مورد استفاده عوام قرار گرفته که برخی خیال کرده اند واقعا علمای اسلام می توانند از انبیاء بالاتر باشند! البته من این حرف را منتفی نمی دانم که کسی به دلیل پیروی قاطع از معصومین علیهم السلام به چنان درجه ای از ایمان و خلوص و فنای فی الله برسد که انبیاء قبلی به مقام او غبطه بخورند، کما اینکه در مورد حضرت ابوفاضل علیه السلام اینطور فرمایش شده، ولی کو آن خلوص و آن ایثار؟ کجاست آن فنا در ذات اقدس و رضای او؟ بیدار شو عزیزم. خداوند می فرماید: سلام علی ابراهیم، کان ابراهیم امت واحده، سلام علی نوح فی العالمین، سلام علی موسی و هرون، سلام علی یوم ولدت و یوم اموت و یوم ابعث حیا (حضرت عیسی علیه السلام)، و بعد می فرماید سلام علی آل یس. در مباحث امام رضا علیه السلام پیگیری کنید دراین باره چه فرموده اند. خداوند فقط به آل حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله سلام کرده است، یعنی آنها را در ردیف انبیاء عظیم خود قرار داده و فضل آنها را بر عالمیان مشخص فرموده است.

            پاسخ دادن
            • ارمی
              ارمی says:

              Thumb up 0 Thumb down 6



              این نظر منفی زیادی از بازدیدکنندگان دریافت نموده است . برای مشاهده کلیک کنید.

              پاسخ دادن
              • محمد
                محمد says:

                Thumb up 5 Thumb down 0

                چطور شد؟ بجای جواب دادن به سه سوال ساده به نصیحت پرداختید؟ شما دلسوز دین گریزی جوانان هستید؟ می خواهید به وحدت و احترام برسید؟ خوب راهش چیزی جز آنچه خداوند فرموده است: و اعتصموا بحبل الله جمیعا و لا تفرقوا! چند حدیث بیاوریم از وجود نازنین حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم که این حبل الله چیزی و کسی نیست جز ائمه معصومین علیهم السلام. وظیفه مبارزه با گمراهی ها و انحرافات و شبکه ها و چیزهای دیگر بر عهده همه است، ما وسعمان در همین سایتها و نظرهاست، آنچه شما می گویید باید مسئولان و علما کاری بکنند: لا یکلف الله نفسا الا وسعا. اما بدان وقتی کسی از امثال مولوی کسب معرفت کند که از نبوت و توحید اندک دانشی دارند نتیجه اش همان می شود که برای امثال جناب دکتر سروش شد! آنهمه حرف و بحث و تفسیر کلام مولوی در معراج و چه و چه و چه…. و بعد انکار معراج و خزعبلات درباره نزول قرآن و …. من خودم قربانی این مسیر بودم و گفتم که قبلا در دانشگاه مولوی را ستایش می کردم و لذت می بردم از خواندن شعرش و افکارش! ولی به یمن مطالعه کلام اهل بیت علیهم السلام تازه فهمیدم که این چهره ها بسیار منحرف از حقیقت ومعرفت هستند. لذا دوست دارم بقیه جوانان و متفکران هم کیش و هم وطنم را نیز به این نکات متذکر شوم. شما بجای نصیحت و انذار حقیر به سوالها پاسخ بده، انصافا و حقیقتا چه جوابی داری بدهی؟ برو با هر مولوی شناسی که خواستی مشورت کن بیا در حضور همه مرا قانع کن که اشتباه می کنم. همان نصیحتی که به من می کنی خودت عمل کن، مرا از گمراهی دربیاور. اما از باب احترام گفتی، وقتی کسی احترام انبیاء خداوند را نگه ندارد و بلکه به خود ذات اقدس کبریایی توهین روا دارد احترام او برای چیست؟ چرا باید بدعت گذاران محترم باشند؟ این بحث سر دراز دارد و این مقال جایش نیست که برایت ردیابی کنم که این افکار و اشعار ریشه در کجا دارند.

              • ناشناس قدیمی
                ناشناس قدیمی says:

                Thumb up 6 Thumb down 0

                اقای ارمی کسیکه می خواد جوانهای خداناباور را خداباور کند باید اول اعتقاد خودش به خدا درست باشد اگر معلم عقیده اش این باشد که همه چیز خداست جوانها هم نیازی به باور به خدا ندارند وقتی مخلوق با اینهمه نقص خدا می شود خیر و شر معنی ندارد .
                اقای ارمی کلامی بهتر و کاملتر و ساده تر از بیان امام صادق(ع) درمناظره با ابن ابی العوجاء دراثبات وجود خالق گفته نشده، اشکال، مطالب باطل بزرگان شما می باشد که در اختیار مردم قرار گرفته و توفیق توجه به کلام معصومین(ع) از جوانها گرفته شده اگر بزرگان شما کلام معصومین(ع) را منتشر می کردنند اینهمه انحراف برای جوانها بوجود نمی امد و بزرگان شما هم از نظر امام (ع) پلید خطاب نمی شدند.
                سدیرگوید: زمانیکه امام باقر(ع) وارد مسجدالحرام میشد و من خارج میشدم ، دست مـرا گـرفـت و رو بـکـعبه ایستاد و فرمود: اى سدیر! همانا مردم مامور شدند که نزد این سـنـگها (کعبه ) آیند و گرد آن طواف کنند. سپس نزد ما آیند و ولایت خود را نسبت بما اعلام دارنـد، وهـمـیـن اسـت گفته خدا (همانا من آمرزنده ام آنکه را ایمان آورد و کار شایسته کند و سـپس رهبرى شود. ایه ۸۲ سوره ۲۰) آنگاه با دست بسینه اش اشاره کرد و فرمود: بسوى ولایت ما (رهبرى شود).سـپـس فـرمـود: اى سـدیر! کسانیکه مردم را از دین خدا جلوگیر میشوند بتو مینمایم، آنگاه بـابـوحـنـیـفـه و سـفیان ثورى که در آنزمان جلوگیر دین خدا بودند و در مسجد حلقه زده بودند، نگریست و فرمود: اینهایند که بدون هدایت از جانب خدا و سندى آشکار، از دین خدا جـلوگـیرى مى کنند، همانا این پلیدان اگر در خانه هاى خود نشینند، مردم به جستجو افتند و چون کسیرا نیابند که از خداى تبارک و تعالى و رسولش بآنها خبر دهد، نزد ما آیند، تا ما به آنها از خداى تبارک و تعالى و رسولش خبر دهیم. (کافی ج۲ص۲۳۹ش۳)
                امام باقر(ع) به سلمه بن کهل و حکم بن عتیبه (که هر دو زیدی مذهب و ملعون امام(ع) بودنند) فرمود: به مشرق روید و به مغرب روید، علم درستی جز آنچه از ما خانواده تراوش کند، پیدا نکنید. (کافی ج۲ص۲۵۱ش۳)
                امـام صـادق(ع) مـى فـرمـود: هـر کـه را خـوش آیـد کـه تـمـام مـراتـب ایـمان را کـامـل کـنـد، بـایـد بـگـویـد: گـفـتـار مـن نـسـبـت بـه هـر مـوضـوعـى گـفـتـار آل مـحـمـد اسـت در آنـچـه (بـواسطه تقیه یا عدم فهم مخاطب ) پنهان کنند و در آنچه آشکار دارند، درآنچه ازایشان به من برسد و درآنچه به من نرسد.(کافی ج۲ص۲۳۷ش۶)

          • محمد
            محمد says:

            Thumb up 5 Thumb down 1

            تو این مطلب را در پاسخ ایراد من به شعر مولوی و دروغ بستن او به ساحت قدسی حضرت موسی علیه السلام وبلکه ذات اقدس الهی آوردی دیگر غیر اینست؟ یعنی به نظرت مولوی از حضرت موسی علیه السلام افضل است؟ بیا به ما پاسخ آن سه اشکال را بده. وگرنه پیچ و پیچش فقط در خور لیافت خودت است. کدام پیچاندن! یک روز جاهلیم، یک روز در حد این حرفها نیستیم، و حالا هم پیچاندیم! خوب است که اینها همه توهم است و من و تو اصلا وجود نداریم!

            پاسخ دادن
  4. ممد
    ممد says:

    Thumb up 1 Thumb down 7



    این نظر منفی زیادی از بازدیدکنندگان دریافت نموده است . برای مشاهده کلیک کنید.

    پاسخ دادن
    • ناشناس قدیمی
      ناشناس قدیمی says:

      Thumb up 7 Thumb down 0

      اقا مرتضی اینجا کلاس دستور زبان عربی نیست شما به اصل مطلب توجه کن در خیلی از ترجمه ها برای خدا از واژه عالم استفاده شده.
      حضرت امام رضا(ع) به یکى از اصحاب فرمود: . . . خدا هم که عالم نامیده می‏شود، بواسطه علم حادثى نیست که چیزها را به آن داند و بر نگهدارى امر آینده‏ اش و تفکر در آنچه آفریند تباه کند آنچه را ازمخلوقش نابود کرده استعانت جوید که اگر این علم نزدش حاضر نبود و از او غیبت کرده بود نادان و ناتوان باشد، چنانکه علماء از مخلوقرا می ‏بینیم براى علم پدید آمده آنها عالم نامیده شوند زیرا پیش از آن نادان بودند بسا باشد که همان علم از آنها دورى کند و بنادانى برگردند، و خدا را عالم نامند زیرا به چیزى نادان نیست، پس خالق و مخلوق در اسم عالم شریک شدند و معنى چنانکه دانستى مخلتف بود . . . (کافی ج۱ص۱۶۲ش۲)
      این هم متن عربی متن فوق
      وَ إِنّمَا سُمّیَ اللّهُ تَعَالَى بِالْعِلْمِ بِغَیْرِ عِلْمٍ حَادِثٍ عَلِمَ بِهِ الْأَشْیَاءَ اسْتَعَانَ بِهِ عَلَى حِفْظِ مَا یُسْتَقْبَلُ مِنْ أَمْرِهِ وَ الرّوِیّهِ فِیمَا یَخْلُقُ مِنْ خَلْقِهِ وَ یُفْسِدُ مَا مَضَى مِمّا أَفْنَى مِنْ خَلْقِهِ مِمّا لَوْ لَمْ یَحْضُرْهُ ذَلِکَ الْعِلْمُ وَ یَغِیبُهُ کَانَ جَاهِلًا ضَعِیفاً کَمَا أَنّا لَوْ رَأَیْنَا عُلَمَاءَ الْخَلْقِ إِنّمَا سُمّوا بِالْعِلْمِ لِعِلْمٍ حَادِثٍ إِذْ کَانُوا فِیهِ جَهَلَهً وَ رُبّمَا فَارَقَهُمُ الْعِلْمُ بِالْأَشْیَاءِ فَعَادُوا إِلَى الْجَهْلِ وَ إِنّمَا سُمّیَ اللّهُ عَالِماً لِأَنّهُ لَا یَجْهَلُ شَیْئاً فَقَدْ جَمَعَ الْخَالِقَ وَ الْمَخْلُوقَ اسْمُ الْعَالِمِ وَ اخْتَلَفَ الْمَعْنَى

      پاسخ دادن
    • ANK
      ANK says:

      Thumb up 3 Thumb down 0

      در دعای جوشن کبیر
      فراز ۲۹ داریم :
      اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِاسْمِکَ یَا عَاصِمُ یَا قَائِمُ یَا دَائِمُ یَا رَاحِمُ یَا سَالِمُ یَا حَاکِمُ یَا عَالِمُ یَا قَاسِمُ یَا قَابِضُ یَا بَاسِطُ

      یا عالم !

      پاسخ دادن
    • محمد
      محمد says:

      Thumb up 1 Thumb down 0

      ضمن تشکر از عزیزان و آرزوی ثبات قدم در راه اهل بیت علهیم السلام، حقیر نیز بندی از دعای شریف و نورانی کمیل را تقدیم می کنم: یا عالم لا یعلم!
      قابل توجه آقا مترضای عزیز به امید اینکه دوستان دلسوز را دست کم نگیری و از پیش خود کمتر سخن بگوییم، همه ما.

      پاسخ دادن
    • admin
      admin says:

      Thumb up 3 Thumb down 0

      با سلام
      پیامهای شما موهن می باشد لذا از تایید آن معذوریم
      اهانت به شیخ کلینی رحمه الله علیه و احایث اهل بیت علیهم السلام بدترین نوع توهین می باشد

      پاسخ دادن
  5. ارمی
    ارمی says:

    Thumb up 0 Thumb down 4



    این نظر منفی زیادی از بازدیدکنندگان دریافت نموده است . برای مشاهده کلیک کنید.

    پاسخ دادن
    • محمد
      محمد says:

      Thumb up 5 Thumb down 0

      در این سایت انبوهی از نظرات مخالف مدیران سایت قرار داده شده و حتی توهین های سطح پایین را هم منتشر کرده اند، در یکی از نظرات اخیرا بنده را از دایره اسلام بطور کلی خارج کردند و من خیلی ممنون هستم از مدیران عزیز سایت که این نظرات را منتشر می کنند تا مدعیان عرفان باطن واقعی خود را نمایش دهند. اما شما قطعا مطالب خالی از واقعیت و حاوی توهین نوشته اید، وگرنه اگر فقط پاسخ سه سوال حقیر به مولوی را می دادید چرا نباید منتشر می کردند؟ بازهم دیر نشده، بیایید آستین ها را بالا بزنید و از عرفای بزرگ و افتخارات کشور عزیز دفاع کنید، شما که از عرفان و روح و این چیزها خیلی مطالب فهمیده اید، اندکی هم به ما بگویید، مگر زکوه علم آموختن آن نیست؟ بیایید زکات علم خود را بپردازید که واجب است. بسم الله.

      پاسخ دادن
      • ارمی
        ارمی says:

        Thumb up 0 Thumb down 5



        این نظر منفی زیادی از بازدیدکنندگان دریافت نموده است . برای مشاهده کلیک کنید.

        پاسخ دادن
        • محمد
          محمد says:

          Thumb up 6 Thumb down 0

          خواهر یا برادر گرامی جناب ارمی، در واقع مدیران سایت با منتشر نکردن مطالب شما در حق شما لطف بزرگی کرده بودند. این مطالبی که شما گفتید آمیخته ای افکار مشوش و بی سرو سامان است که هریک را از جایی گرفته اید. از بهانه های سنی جماعت تا دروغها و شبهه های وهابیت جنایتکار در آن به صراحت دیده می شود. البته قصد ندارم بگویم شما سنی یا وهابی هستید، ولی کم نیستند دوستان عزیز شیعه که ناخواسته تبلیغ چی آنها هستند. عزیز من لعن و نفرین دشمنان خدا قبل از هر چیزی در قرآن آمده است، به نظر شما قرآن هم مثل کتاب کافی و کتب علامه مجلسی است؟ آیا خداوند هم وارد در انتقادات شما به لعن و نفرین است؟ مشکل شما و امثال شما این است که سرچشمه را گم کرده اید. من از ادبیات غرب و شرق چیزها می دانم و مدتها عمرم را صرف خواندن آنها کرده و مدرک دانشگاهی دارم با معدل بالا! ده ها رمان و داستان کوتاه و نمایشنامه و نقد ادبی و شعر و فیلم و سریال و مکتب ادبی و هنری و بسیار کتابهای تاریخ و مسائل اینطور را از نظر گذرانده ام. شخصی نیستم که فقط کتاب کافی را خوانده و همه را جز خودش کافر می داند. حقیر در هیچ جای این سایت چنین ادعایی نکردم، همچنین هرگز ادعا نکردم شیعه خالص و سینه سوخته هستم، هروقت من چنین ادعایی کردم خودبخود باطل و نشانه غلبه نفس اماره است. این از من. اما، اینرا بدان با کسی طرف هستی که از ادبیات فارسی سررشته دارد و موسیقی سنتی را می شناسد و سازهم می نواخته است! با کسی روبرو هستی که از علوم رایانه و برنامه نویسی زبان ماشین و سی پلاس پلاس و ویژوال سر در می آورد، با کسی صحبت می کنی که در ورزشهای مختلف بوده، کارهای متنوعی را تجربه کرده و مهارت های زیادی دارد که البته اکنون خیلی از آنها بدرد نمی خورند. روزگاری به همه این چیزها تفاخر می کردم و خودم را کسی می دانستم. اما، از چندسال پیش که به فیض الهی کتب علمای نازنین شیعه از حال و روز و کلام و سنت اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام را مطالعه کرده ام، وقتی کتاب عیون اخبار الرضا به قلم مبارک جناب شیخ صدوق را خواندم کارم این بود که در نیمه شب به حال خودم گریه کنم. عمری هدر رفت و هیچ حاصل نداشت، همه توهم بود. آنچه با مطالعه همان یک کتاب بدست آوردم از کل آموخته نزدیک به ۴۰ سال عمرم در مدرسه و دانشگاه هزاران بار عزیزتر بود. تازه فهمیدم که شکپیر و دانته و گوته و …..در واقع چقدر مشتشان از حقیقت عالم خالی است، تازه فهمیدم نازیدن به شعر سعدی و فردوسی و مولوی برایم حاصلی نداشته و چیزی به من اضافه نکرده، نمی گویم هیچ مطلق بالاخره مسائلی را فهمیده و استفاده کرده بودم، ولی انحراف فکر و غرور بیجا و خیالات پوچی که در دلم ایجاد کرده بودند نیز خود دنیایی بود. هرگز خداوند را آنطور نشناخته بودم که بعد از مطالعه کتب علما شناخته بودم. تصورش را هم نمی کردم که عظمت خداوند چیست، تا آن موقع من دعای شریف ندبه را حفظ داشتم ولی تازه امروز چیزهایی از آن می فهمم، تازه متوجه عظمت آن می شوم و هر بندش برایم دریایی شده، دعای کمیل، دعای جوشن کبیر و زیارت عاشورا را تازه دارم اندکی درک می کنم. اگر ۴۰ سال دیگر در دانشگاه مشغول بودم امکان نداشت به این فیض برسم. دلیلش آنست که سرچشمه علم در اهل بیت علیهم اسلام است، سرچشمه ای زلال و جوشان، با عمقی نامعلوم. من قبلا در حوض مولوی گرفتار بودم، امروز در اقیانوسی شناور هستم که هرچه مهارت شنای من بیشتر می شود بر عمق و کرانه های آن نیز اضافه می گردد. من تازه دارم یاد میگیرم که هیچ شوم، دارم یاد می گیرم که من اصلا نیستم آنجا که او هست! حرفهای شما را کاملا میفهمم چون روزگاری خودم شبیه همین طرز فکر را داشتم. خیلی ممنون که با من شرط بلاغ می کنید، ما هم شما را دوست داریم و همین شرط بلاغ هدف ماست. امیدوارم در سایه الطاف حق باشید.
          راستی حالا که کامنت شما منتشر شد لطف کنید پاسخ سه پرسش حقیر درباره شعر مولوی را بدهید.

          پاسخ دادن
          • ارمی
            ارمی says:

            Thumb up 0 Thumb down 7



            این نظر منفی زیادی از بازدیدکنندگان دریافت نموده است . برای مشاهده کلیک کنید.

            پاسخ دادن
            • محمد
              محمد says:

              Thumb up 6 Thumb down 0

              بسیار عزیز هستی هر که هستی. خیلی جالب است که از “من تازه یاد گرفته ام که هیچ شوم” به ادعای علامه همه علوم” رسیدی!!؟؟ من نگفتم از ادبا و عقلا و چهره های بزرگ “هیچ مطلق” بدست نیامده، اشاره واضح کردم که چیزهایی رسیده بود، ولی “مخلوط بود با چیزهای دیگر”! منظورم این اختلاط و این بهم آمیختگی حق و باطل بود عزیز دل. من زمانی گلستان سعدی را تقریبا را تقریبا از حفظ می خواندم، بله راست گفتی هرکه در خواب مانده باشد باید بیدارش کرد وگرنه وای بحالش. عمر برف است و آفتاب تموز/ اندکی مانده خواجه غره هنور/ هرکه آمدعمارتی نو ساخت/ رفت و منزل به دیگری پرداخت/ وان دگر همچنان پخت هوسی/ وین عمارت به سر نبرد کسی….. راستی دیده اید که سعدی در مرثیه خلیفه ناپاک عباسی چه سروده است؟ شنیده ای که به فرمان مرحوم خواجه نصیر رحمه الله به فلک بسته شده؟ من خیلی سعدی را دوست داشتم، و حقیقت را بگویم هنوز هم شعرش را خیلی زمزمه می کنم! مگر کسی می تواند از کلام خوب و حقیقت ناب بگذرد، مخصوصا آنجا که پاک باشد و خالص و ترجمان کلام وحی: ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند/ تا تو نانی به کف آری و غفلت نخوری/ همه از بهر تو سرگشته و فرمانبردار/ شرط انصاف نباشد که تو فرمان نبری. اینها عینا از قرآن گرفته شده است، اگر خواستید آیاتش را برایتان ذکر می کنم، ولی باور کنید سعدی خودش هم نمی دانسته عمق این حقیقت چقدر بوده که در شعر گفته! او از عمق آسمان و فاصله کواکب خبر نداشته آنطور که امروز ما خبر داریم. بنی آدم اعضای یکدیگرند که در آفرینش زیک گوهرند.. اینها واقعا شایسته آب طلاست، و سردر سازمان ملل آراسته به آنست و مایه مباهات هر ایرانی و مسلمانیست، جالب آنکه فارسی هم نوشته اند! همان سازمان کثیفی که در خدمت استعمار و جنایت است و هرگز نمایده ملل دنیا نبوده و نخواهد بود! حقیقت کلام بقدری عمیق و زیباست که آن گرگهای هار را هم وادار کرده سر تعظیم فرو بیاورند، احسنت بر شاعر شیرین سخن. من خاک پای همه ادبای پاک نهادم عزیزم، شما نفهمیدی حرف من را! یا خودت را به نفهمیدن زدی! من گفتم از هرآنچه جمع کرده بودم فایده ای حاصل نشد “درقیاس” با آنچه در مکتب اهل بیت علیهم السلام یافتم. داستانهای ادبیات غرب خیلی چیزهای خوب و یادگرفتنی دارد، ادبیات شرق و شرق دور هم، ادبیات هندوستان هم! اطلبوا العلم ولو بالسین! شما دقت نکردی و فکر نمی کنم دقت کنی به آنچه منظور نظر من است نازنین. برادر یا خواهر گرامی، در مسائل توحیدی و مسائل پایه اعتقادی نمی توانیم به امثال اینها تکیه کنیم، دلیلش این است که هر پاکی در دنیا پیدا کنی به ناپاکی آغشته است! به آب نگاه کن، هم زلال است و هم شفابخش، ولی بیماری را هم به راحتی منتقل می کند! به عسل نگاه کن، اشرف خوردنیها و بقول قرآن شفاء است، ولی از کجای زنبور می آید؟ به شیر نگاه کن، سلطان نوشیدنیهاست، ولی از بین شکمبه و رجس و خون و هزار ناپاکی جاری می شود! به لذت زناشویی نگاه کن، آلات ادرار و دفع است با هزار درد و ناپاکی و عفونت، به لذت جنسی نگاه کن همراه است با ناپاکی، وجوب غسل، خستگی…… این دنیا محل فناست عزیزم، در این دنیا هرچه هست ناپاکی دارد، حالا شما فکر کن یک هزارم درصد باشد! باز ناپاکی دارد. کسی از شر شیاطین در امان است که ۱۰۰% خالص باشد، به این حرف آن گردنکش نادان گوش کن: “قال رب بما اغویتنی لازینن لهم فی الارض و لاغوینهم اجمعین، الا عبادک منهم المخلصین” دقت کردی! فقط مخلصین (با فتح لام) از شر آن ناپاک در امان هستند، یعنی بالاترین درجه اخلاص. حالا اگر فکر می کنی مولوی و سعدی و فردوسی از اینها هستند، بسم الله برو هرچه گفتند به گوش جان نیوش کن و هرچه می خواهی بکن! ولی اگر نظرت این است که این طهارت و خلوص بدست انسان نمی آید مگر با فیض الهی پس به این آیه توجه کن: “انما یریدالله لیذهب عنکنم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا”. اینجا اراده الهی بر رفع هرگونه رجس و ناپاکی از این خاندان است، پس آنها به تایید خود ذات اقدس الهی “مخلص” هستند، و فقط آنها کاملا در امان هستند از هرگونه وسوسه و نفوذ وسواس خناس و نفس اماره. عزیز دلم، برادر یا خواهر مومن، منظور من این بود و هست که در مسائل اساسی فقط تابع نظر معصومین علیهم السلام شویم، توحید از مولوی یاد بگیریم بیچاره ایم، معاد از سعدی نمی شود یاد گرفت، امام را با فردوسی نمی شود شناخت، معرفت خداوند با شعر حافظ کسب نمی شود، ممکن است و این اصلا ممتنع نیست که اینها در این راه کمک کنند (دستشان هم درد نکند بجای خود!) ولی کافی نیستند، چون خالص ۱۰۰% نیستند، راه برای نفوذ شیطان باز است.

              سه سوال کردم درباره شعر موسی و شبان از مولوی، شما پاسخ بده ما را به غلامی بردار:
              سوال اول: چطور کسی در بیابان بدون هدایت پیامبر “بنده خدا” می شود در حالیکه خدا را مجسم می کند و آنرا شپشو هم می داند؟
              سوال دوم: چطور حضرت موسی علیه السلام با آن مقام عظیم نمی داند روش هدایت بنده خدا چیست؟
              سوال سوم: چرا خداوند چنین شخصی را به نبوت می رساند و چرا روش تبلیغ به او نمی آموزد قبل از آنکه او را مامور هدایت کند؟ اگر اینطور باشد که پیامبری بنده را از خدا جدا کند، این در واقع خود خداست که بنده را از خودش جدا کرده است، این نقض غرض است و از حکمت الهی بدور.

              این سوال هم برای گل روی شما: این داستان آیا حقیقت هم دارد یا جعلی و ساختگی است؟ اگر دارد که هیچ، فقط منبع آنرا پیدا کنید و به ما بگویید، اگر ندارد بفرمایید جرم دروغ بستن به انبیاء بزرگ الهی چه مجازاتی در پی دارد.

              بسم الله.

              پاسخ دادن
              • ارمی
                ارمی says:

                Thumb up 0 Thumb down 6



                این نظر منفی زیادی از بازدیدکنندگان دریافت نموده است . برای مشاهده کلیک کنید.

            • محمد
              محمد says:

              Thumb up 5 Thumb down 0

              شما چندبار به ۴۰ سال تحقیق و بررسی من اشاره و تحقیر کردی که چیزی از مسائل ادبی نمیدانم، حال آنکه بنده عرض کردم قریب ۴۰ سال عمرم را هدر رفته می دانم نه آنکه ۴۰ سال تحقیق کرده ام! ممنون از اینهمه دقت در مطالعه، یا البته فهمیدی و باز تظاهر کردی به عدم درک مطلب موردنظر من (به نفهمیدن زدن مثال ادبی است و لغوی است و معنای آن نفهم بودن، نیست، شما که تکه می اندازی به من خودت چرا معنی کلام را متوجه نمی شوی؟). دوم آنکه اگر شما وهرکسی مدعی اسلام است و از لعن کسی که خداو پیامبرش او را لعن کرده اند خودداری کند، به هر دلیل و بهانه ای که باشد، خودش معلون می شود! این فرمایش همان پیامبر اسلام است. در ضمن شما و مولوی و سایرین انبیاء الهی را از کجا شناخته اید؟ چرا آنها را به مردم عادی مقایسه می کنید؟ شما باید انبیاء را از قرآن و از کلام اهل بیت علیهم السلام بشناسید، آنگاه خودتان بیشتر از من تعجب خواهید کرد از جسارت مولوی به ساحت انبیاء. حضرت موسی کلیم الله علیه السلام هرگز چنان کار نکردند و نقل چنین داستانی حتما دروغ بستن به ایشان است، بنده خیلی خوب می دانم که شعرا از مجوز کشتن و مجوز دست بردن در لغات و دستورات برخوردار هستند (poetic license) ولی این حد و مرزی دارد. خوب یک دفعه بیایند قرآن و بلکه خداوند را هم وارد تمثیلهای خودساخته کنند! انسان موحد و متقی باید حواسش باشد درباره چه چیزی صحبت می کند. دلایل شما برای توجیه اشکالات من به مولوی بسیار پیش پا افتاده است، و هرگز پاسخ درستی به سوالهای دقیق من نیست. شما اشتباه و خطای به آن بزرگی را به حضرت موسی علیه السلام وارد می دانید؟ یک دور درباره عصمت انبیاء الهی در محضر حضرت امام رضا علیه السلام مطالعه کنید عزیزم. وقتی مولوی در ابتدای مثنوی مدعی می شود که این کتاب اصول اصول دین است و صفاتی مشابه قران برایش نقل می کند (که نشانه جسارت عجیب اوست)، باید حداقل در مطالبش مثل قرآن حرف بزند نه خلاف آن! سلام علی موسی و هارون! سلام علی ابراهیم، سلام علی نوح فی العالمین! اینها سلام و درود خداوند را دریافت می کنند، ولی مولوی در کتابش بسیار سطحی به مسئله نبوت پرداخته، و برعکس خوش خیالی شما که فکر کرده اید می خواهد دلجویی کند، خیر عزیزم، او یک صوفی است و یکی از بدعتهای اولیه صوفیها تعطیلی مناسک و عبادات شریعت اسلام بود، لذا فراموش کردن آداب و ترتیب مشخص شده از سوی خداوند حیله مولوی است و امروز شعار همه کسانی است که از عبادات و فرایض دینی گریزانند! گویی مولوی امام آنهاست و به سوی جایگاهی عمیق هدایت می کند پیروان خود را. هرکس یک نماز واجب را عمدا ترک کند کافر محسوب می شود، این فرمایش حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است. مولوی اگر دلسوز بود و هدفی شوم نداشت می توانست از زبان پیامبر بزرگ الهی آن شبان را به روش درست خداپرستی و نیایش آشنا کند و اصلا هم نیازی نبود که کنترل خودش را از دست بدهد، بقول شما از کوره در برود، که نشانه غلبه نفس است بر ایشان الیعاذبالله! ضمن اینکه صراحتا حرف در زبان خداوند گذاشته “بنده ما را زما کردی جدا” این یعنی مولوی شبان یاوه گو را بنده واقعی خدا دانسته و سپس به خداوند دروغ بسته که او را بنده خود می داند، و سپس باز دروغ بسته و گفته که پیامبر خدا آن بنده را جدا کرده است! اگر پیامبری بنده را جدا کند، چه کسی باید او را وصل کند؟ شما جواب پرسش من را در این زمینه ندادید و نمی توانید بدهید، لذا حرف را چرخاندید. از عظمت حکمت و علم الهی بی خبر تشریف دارید؟ خداوند قبل از آنکه کسی را بیافریند تآ اخرکارش را می داند، لذا از تک قدم های هر پیامبری آگاهست و همواره آنها را از هرگونه خطای بزرگ و گناه دور می کند و در لحظات سخت آنها را تنها نمی گذارد، گاهی آنها را به خود واگذار می کند تا ترک اولایی از آنها صادر شود یا چیزی را متوجه نشوند تا تقدیر آنها رقم بخورد، مثل آنگاه که حضرت موسی علیه السلام یک مشت نثار آن کافر کردند و از قضا او هم با همان مشت مرد، و این زمینه ساز هجرت آن حضرت به سمت پیامبر خداوند حضرت شعیب علیه السلام و سپس نبوت آن حضرت شد. یا مثل وقتی که حضرت یعقوب علیه السلام فرزند خود را در چاه کنعان نتوانستند پیدا کنند، که این مقدمه هجرت آن بزرگوار به مصر بود. غیراین هرگز پیامبران الهی را نمی شود به جهل نسب داد مگر آنکه با غضب الهی روبرو شد. ان الله اصطفی آدم و نوح و آل عمران و آل ابراهیم علی العالمین!
              عرض کردم، مشکل این است که بجای اخذ توحید و نبوت از منبع شریف ثقلین از جاهای دیگر اخذ مطلب شده، هم مولوی اینطور بوده و هم متاسفانه مدافعانش.

              اگر می خواهید پاسخ بدهید و سوال مطرح کنید تا با هم بحث منصفانه ای داشته باشیم، حداقل این است که با صداقت عمل کنید. کجا مولوی خدا را در جایگاه حضرت موسی علیه اسلام گذاشته؟ او از “عتاب” سخن می گوید! اگر حضرت موسی علیه السلام چنین برخوردی نکرده باشند، داستان مولوی دروغ و به منزله تهمت است، شما چطور مسئله به این واضحی را توجیه می کنید؟ از خدا نمی ترسید؟ فمن یعمل مثقال ذره شرا یره!
              اگر می خواهید اینطور پاسخ بدهید لازم نیست خودتان را به زحمت بیاندازید. اگر می خواهید منصفانه و با صداقت جواب بدهید در خدمت شما هستم. من برای شما و همه احترام قایل هستم، ولی احترام برای مردم حد و مرزی دارد، شرایطی دارد. به من بگویید اگر کسی باور داشته باشد که والدین شما با عرض معذرت چهارپا هستند (خیلی عذر می خواهم قصد توهین نیست، قصد روشن شدن ذهن است) آیا شما می توانید به این فکر احترام بگذارید؟ آیا می شود؟ چطور می شود؟ ممکن است آنها را کتک نزنید یا نکشید و خود را نگه دارید، ممکن است حتی غضب و ناراحتی را هم مخفی کنید! ولی هرگز نمی توانید برای آن نظر احترام قایل باشید. غیر این است؟ حالا کسی که برای والدین خود چنین تصوری نمی تواند بکند، چطور می تواند احترام بگذارد به کسی یا ایده ای که بگوید خدای او یک گاو است؟ آیا خداوند عزیزتر است یا والدین آدمی؟ پس نمی توانید به گاو پرستی با دیده احترام بنگرید، باید دل شما آتش بگیرد، باید غضبناک شوید، همانطور که وقتی حضرت موسی علیه السلام مشاهده کردند که قوم گوساله پرست شده اند بسیار غضبناک شدند، این نشانه ایمان فرد است که دربرابر دیدن معصیت پروردگار خود غضبناک و بسیار ناراحت شود. کسی که این وضعیت را نداشته باشد در واقع ایمانی به خداوند ندارد. این حدیث قدسی است، از خودم در نیاورده ام. شما که برای مولوی و امثال او احترام قایل هستید، چرا همان احترام را برای انبیاء و خداوند قایل نمی شوید؟ خداوند صراحتا کسانی که حق را به باطل بپوشانند نفرین و لعنت کرده است؟ آیا شما از خداوند با ادب تر و محترم تر هستید؟ آیا از خداوند عاقلترید؟ آیا به باطن مردم آگاه ترید؟ بسم الله.

              پاسخ دادن
              • ارمی
                ارمی says:

                Thumb up 0 Thumb down 4



                این نظر منفی زیادی از بازدیدکنندگان دریافت نموده است . برای مشاهده کلیک کنید.

              • ارمی
                ارمی says:

                Thumb up 0 Thumb down 4



                این نظر منفی زیادی از بازدیدکنندگان دریافت نموده است . برای مشاهده کلیک کنید.

              • ارمی
                ارمی says:

                Thumb up 0 Thumb down 5



                این نظر منفی زیادی از بازدیدکنندگان دریافت نموده است . برای مشاهده کلیک کنید.

              • محمد
                محمد says:

                Thumb up 3 Thumb down 0

                در مورد اینکه حقیر از ابتدای سخن با شما چه گفتم و آیا به خودم نازیدم یا خودم را نقد کردم، و آیا از ابتدا گفتم مطلقا از بزرگان ادب چیزی یاد نگرفته ام یا آنکه در قیاس با آموخته های مکتب اهل بیت علیهم السلام آنرا هیچ دانستنم (و تازه باز داخل پرانتز گفتم که هیچ مطلق نه)، و اینکه در نهایت ادب پاسخ شما را دادم حمل بر بی ادبی کردید، و اینکه خود را به دلیل عدم لعن برتر دانستید شما را به خداوند ارجاع دادم جوابی ندارید بدهید، و همچنین اینکه همه اسم هایی که برده اید آیا واقعا خالص هستند یا آنها هم مثل من و شما مجموعه ای از درست و نادرست را سرهم کرده اند، و اینکه چه کسی با طعنه و مسخره کردن قصد دارد مردم را فریب بدهد و اصل افکار خود را پنهان کند، همه و همه قضاوت باشد بر عهده کسانی که این مطالب را خواهند خواند، و البته باشد برای بهترین و عادلترین قاضی: الیس الله باحکم الحاکمین. روزی خواهید دانست که همه اسمهای بزرگ دنیا در مقابل نام حضرت سیدالشهدا علیه السلام چیزی به شمار نمی آیند، و آن بزرگوار جان عزیز خود و فرزندان و برادران و اصحاب خود را فدای “دین” خدا کردند، پس دین خدا اینقدر بزرگ بود و هست که ارزش چنان قربانی داشته باشد، عجب که حاضر نیستید بخاطر دین خداهم که شده چند نفر آدم ساده را حتی نقد کنید! کر و کور بدنبال اینها بروید و از اباطیل ساخته و پرداخته شان برای خودتان معرفت بسازید، ملای رومی اینقدر به امیرالمومنین علیه السلام ارادت داشت که بگوید “کورکورانه نرو در کربلا / تا نیافتی چون حسین اندر بلا”. ولی البته دیدن اینهمه ارادت چشم بصیرت می خواهد که من متاسفانه ندارم. برو خوش باش عزیزم، من کسی را می طلبم که بتواند چهارکلمه استدلال و برهان درست بیاورد، نصیحت هایت ارزانی خودت. در پناه حق

              • محمد
                محمد says:

                Thumb up 3 Thumb down 0

                مدعی هستند که گروهی چون مرده اند و نیستند از خود دفاع کنند باید آنها را رها کرد، خوب بله اگر کسی دستش از دنیا کوتاه شده و ضرر زیادی به مردم نرسانده و عقاید سالمی داشته نه تنها باید او را رها کرد بلکه باید برایش طلب مغفرت نمود. ولی آیا کسی که با عقاید ضاله و کفرآمیز خود از این دنیا رفته و کلماتش هنوز میان مردم دست به دست می شود و مردم بیچاره و بیخبر را گمراه می کند، آنهم کسی که اسم عالم و ادیب و چهره درخشان را یدک می کشد و حرفش برای مردم عادی سند و حجت است، ایا تکلیف سکوت است؟ بله من کتابهای این آدمهایی که نام برده شده را خوانده ام، کلمات جناب الهی قمشه ای و جناب فروزان فر و بقیه آقایان، خداوند به آنها جزای خیر بدهد اگر قصدشان هدایت مردم به سمت صراط مستقیم است، ولی آیا کلام همین آقایان بر انصاف است؟ آیا همانقد رکه از مولوی و عطار تعریف و مدح می کنند به اشکالات و انحرافات آنها هم اشاره می کنند تا مردم حقیقت را درباره آنها بدانند؟ یا اینکه از آنها قدیس های حکیمی ساخته اند که هرچه بگویند باید پذیرفت و احسنت گفت؟ انصاف و عدالت چه می شود؟

                به این بیت از جناب عطار دقت فرمایید:
                من محمد را یقین دانم خدا / دید کلی ذات پاک اصفیا
                او خدا بود و خدا او بی شکی / راز خود هرگز نگفت او اندکی

                یا این یکی:
                منم الله در عین کمالم، من الله در عین وصالم
                من الله خود در خود بدیدمو بخود گفتم کلام و خود شنیدم

                آیا این کفر مطلق نیست؟ اگر نیست چطور؟ چگونه عطار در عین کمال الله می شود؟ این اباطیل از کجاست؟ رسولان الهی همه عمر ستایش و پرستش و عبادت او کردند، چطور عطار به کمالی رسیده یا می خواهد برسد که انبیاء نرسیده اند؟ کدامیک از انبیاء الهی چنین جسارتی کردند به ذات اقدس احدیت؟ آیا حضرت امیرالمومنین علیه السلام گروهی را که ایشان را خدا می شناختند به آتش نیانداختند؟ آیا ائمه معصومین علیهم السلام از هرکسی که آنها را خدا معرفی می کرد به شدت برائت و بیزاری نمی جستند؟

                اینهم از کفر باطن مولوی:
                آنها که طلبکار خدایید، خدایید!
                بیرون ز شما نیست، شمایید شمایید!

                آنکس که نزایید و نزاید ز شما کس!
                پاکید و قیومید ز تغییر، خدایید!

                این همه نتیجه معرفت صوفیانه! مردم خدا شدند و لم یلد و لم یولد شدند! یکبار دیده اید آقای قمشه ای این ابیات را نقد کند؟ چرا بکند؟ اگر اینها را نقد کند چطور داد مولوی بدهد؟ اگر کرده نقل کنید ما هم استفاده کنیم؟ کدام ادیب اینها را گفته و اشکال را برای مردم شرح داده؟ آیا انصاف آنست که یکطرفه برویم؟ آیا خوبی ها را ببینیم و زشتیها و کفریات را پنهان کنیم؟ چرا؟ برای عدم کسادی دکان خودمان؟ خوب اگر مردم بفهمند که این چهره های “درخشان” چه اعجوبه هایی هستند آیا وقت خودشان و فرزندانشان را برای آموختن شعر آنها صرف خواهند کرد؟ آنوقت خیلی منبرها و خطابه ها و سخنرانی ها باید تعطیل شود خوب!

                هر لحظه به شکلی بت عیار درآمد، دل برد و نهان شد!
                دم به لباس دگر آن یار برآمد، گه پیر و جوان شد!

                تغییر و تحول در ذات اقدس الهی؟ حلول ذات اقدس در مخلوقات به صور مختلف؟ اینها از قرآن است یا از منبع نبوی؟ آیا رسولان الهی چنین مسائلی را فرموده اند یا برعکس گویندگان چنین سخنانی را لعن کرده ند؟ آیا عیسی بن مریم علیه السلام بر نصارا که او را خدا می پندارند راضی است یا از آنها برائت می کند؟ لقد کفر الذین قالوا ان الله ثالث ثلاثه! آنها که خداوند را سه تا و سه تایی گفتند کافر شدند، حالا اینها که کار را از سه میلیارد هم گذرانده اند!

                البته کسی که خودش را جای سقراط و طرف مقابلش را ملتوس بداند، چه عرض کنم، شایسته است با همان انحرافات و ناپاکیهای ذهن سقراطی رهایش کنیم تا خوش باشد. در مورد سقراط هم فقط به اصطلاح حکمتش گفته شده و از بقیه اش مردم چیزی نمی دانند.

        • محمد
          محمد says:

          Thumb up 4 Thumb down 0

          در اینجا به اختصار پاسخ شبهه های ذهن شما را میدهم به این امید که دست از لجاجت با علمای نازنین شیعه بردارید و کتب آنها و دلایل آنها را بخوانید. این ایرادها که بخیال خودتان به کتب کافی و احادیث آن گرفته اید ناشی از بی اطلاعی شما از سنن و روزگار انبیاء سلف است. شما خبر ندارید که حضرت نوح علیه السلام سنگسار کردند تقصیر کسی است؟ از قتل حضرت یحیی و زکریا علیهما السلام بی خبرید ما چه کنیم؟ از صلیب حضرت عیسی علیه السلام چیزی نمی دانید تقصیر جناب کلینی نیست! اگر خون خشک شده دل حضرت موسی علیه السلام را بر سردر کاخ کفار بنی اسرائیل نمی توانید ببینید ما چه کنیم؟ کدام دین خدا را تحریف نکردند؟ کدام کتاب را عوض نکردند؟ به کدام پیامبری خیانت نشد؟ کدام امتی بعد از پیامبر خود به روزگار جهل برنگشتند؟ آیا وقتی حضرت یوسف صدیق علیه السلام بعد عمری مجاهدت مردم مصر را مسلمان و با ایمان کردند و سپس از دنیا رفتند مردم مصر دوباره مشرک نشدند؟ آیا وقتی حضرت سلیمان علیه السلام از دنیا رفتند بنی اسرائیل آن شکوه و عظمت الهی را حفظ کردند؟ پیامبر عظیم الشان ما خود بهتر از هرکسی خائنین و ناکثین از جمله همسر خائن و صحابه منافق خود را می شناختند و در مواقع و مواضع مخلفت نفاق و شرک درونی و خیانت آنها را مورد اشارات مستقیم و غیرمستقیم قرار دادند، اگر مردم به ایشان پشت و به صحابه اقبال کردند تقصیر ایشان چه بود؟ شما می دانید در راه بازگشت از جنگ تبوک در آخرین سالهای عمر شریف ایشان عده ای قصد ترور ایشان را داشتند؟ می خواهید اسم برخی از آنها را برایتان بگویم یا خودتان می روید پیدا می کنید؟ برخی از همینها امروز از خلفای راشدین و خال المومنین و امثالهم هستند! اگر پیامبر رحمت صحابه و همسر خود را مجازات می کردند امروز همین شما درباره ایشان چه می گفتید؟ همین امروز ایشان کم مورد هجمه و تهمت هستند؟ کم به ایشان تهمت قتل و غارت و نعوذبالله خاکم بدهن زن خواهی و حرام سرا داری می دهند؟؟؟ حالا ایشان می آمدند و چند تا خائن را گردن می زدند چه می شد؟ همین حالا مسیح پیامبر رحمت است و اسلام دین شمشیر! با جهل مردم باید مبارزه می شد، باید بیشترین زحمات و رنجها را می کشیدند تا بهانه به دست مخالفان و دشمنان ۱۰۰۰ سال بعد نیافتد! تازه حالا وضع اینطوری است. کجای کارید شما؟ حضرت ابراهیم علیه السلام را در آتش انداختند و به اراده الهی گلستان شد، فقط یک نفر ایمان آورد! آیا به نظر شما حضرت ابراهیم علیه السلام ناموفق بودند! حضرت لوط علیه السلام شکست خوردند!؟ حضرت نوح علیه السلام ناتوان از تربیت فرزند خود بودند؟ در مکتب اسلام شاگردی و بلکه معجزه ای چون حضرت امیرالمومنین علیه السلام تربیت شد، همین یک شاگرد اول با مدال طلای همه المپیادهای تقوی و شجاعت و رشادت و علم برای روسفیدی این دانشگاه کفایت نمی کند؟ جناب سلمان علیه الرحمه که امروز متهم به خیانت به ایرانیان هستند! امثال ابوذرها در این مکتب نبودند؟ بسیار بودند کسانی که در راه آن حضرت شهید شدند، از جمله حضرت حمزه سیدالشهدا علیه السلام و حضرت جعفرطیار علیه السلام! اینها را شما نمی بینید یا نمی خواهید ببینید؟ شاگردانی به پاکی حجربن عدی علیه الرحمه داشتند! چرا ناموفق باشند، چرا ناتوان باشند، هدایت مردم به دست خداوند و بسته به لیاقت قلبی آنهاست، و ما علی الرسول الا البلاغ المبین! شما قدری از منابع دیگر فاصله بگیرید و اصل سرچشمه یعنی قرآن و کلام نبوی را مطالعه بفرمایید حتم دارم نظرتان خیلی عوض خواهد شد.

          پاسخ دادن
          • علی ک
            علی ک says:

            Thumb up 4 Thumb down 5

            سلام علیکم آقا محمد
            من فقط اشاره ای میکنم که اشتباه شما کجاست و خود باید تحقیق کنید
            اینکه اولا وجود در مقابل عدم نیست بلکه حضور در مقابل عدم هست و برخی عرفا و فلاسفه در سخن این اشتباه رایج را انجام داده اند مثل اشتباه مقابل هم قرار دادن جنگ و صلح که اشتباه هست
            و معنی حضور بدهی ست و نقیض عدم
            و معنای وجود هم آشکار هست که باید در درون ذهن خود دنبال آن بگردید
            و اینکه عرفا در سخن گفتن حضور و وجود را هر دو را وجود خطاب کرده اند یا ما اینچنین برداشت کرده ایم که آنها در درون ذهن خود درست دانسته اند و این اشکال در کلام و سخن گفتن هست و گفته اند کثرث در عین وحدت و وحدت در عین کثرت
            یعنی کثرت حضور و وحدت وجود
            و چون حضور در مقابل عدم هست و وجود معنای خاص خود را دارد که همان معنای درون ذهن ما بجز در مقابل عدم هست که وجود در مقابل عدم نیست
            شما ایراد منطقی بر وحدت وجود نمی توانیید بگیرید و اگر گفته اند جمع نقیضفن هست چون اشتباها وجود را نقیض عدم گرفته اند
            و برای اینکه برایتان اثبات شود حضور نقیض عدم هست مجموعه منازعات دکتر حسن عباسی بسیار دقیق بررسی و اثبات شده است
            که فقط من

            پاسخ دادن
            • محمد
              محمد says:

              Thumb up 3 Thumb down 0

              خیلی ممنونم از حسن نیت جنابعالی نسبت به حقیر. بنده را به امثال آقای عباسی ارجاع می فرمایید؟ جالب است، من عرفا را به نقد می کشم و فلاسفه را حجت نمی دانم، آقای عباسی کجای این میدان هستند؟ البته هرکسی مطالب علمی و درست ارائه کند قابل توجه است، ولی حقیر نیازی به آقای عباسی و امثال ایشان ندارم. حقیر از سرچشمه علم رضوی این مطالب را به حقیقت دریافته ام، به شما هم توصیه برادرانه می کنم مناظره حضرت امام رضاعلیه السلام با عمران صائبی را به دقت و کلمه به کلمه بخوانید، فیلمش هم قابل دانلود است ولی همه بحث را ندارد، در آنجا حضرت به صراحت می فرمایند که خداوند با غیر خودش شناخته می شود، از جمله اسم، صفت، مشیت و غیر اینها و “همه اینها حادث و مخلوق هستند”، و اینکه خداوند یک است و دومی ندارد و مخلوقات با اذن و اراده او تغییر می کنند “بدون آنکه تغییری در خودش ایجاد شود” و اولین مخلوق را بدون “هیچ سابقه قبلی” آفرید بدون آنکه نیاز به چیزی داشته باشد، آنرا در چیزی قرار دهد، یا در چیزی محدود کند و …. از آفرینش حروف الفبا و سپس آفرینش کلمه “کن” می فرمایند و سپس مسائلی را مورد اشاره قرار میدهند که فرای درک مردم عادی است، چندسال است درباره آنها مطالعه می کنم و هنوز به عمق آن راهی نیست، و البته باعلم ما اصلا راهی نیست، سعی خود را می کنیم. نازنین برادرم حضرت امام صادق علیه السلام می فرمایند “سبحان من لا یعلم کیف هو الا هو” این است توصیف ذات الهی، ولی ملاصدرا مدعی می شود مخلوقات و موجودات “عین ذات او هستند”! آخر چطور من آتش سرکش جهنم را در نظر داشته باشم و بدانم که در آن لحظه آخر که اعمالم در نزد خداوند مردود خواهد بود (چون خداوند به کسی تضمین بهشت نداده است، ولی جهنم برای همه مهیاست) شفیعی و فریادرسی جز ذوات مقدسه معصومین علیهم السلام نیست، ولی باز بدنبال کسی بروم و نظرات او را برگزینم و عمر شریف صرف تفکر در حرفهای بی اساس او کنم و کلامش را “حکمت متعالی” بدانم و فکر کنم “حتما من نمی فهمم وگرنه اینها علمای عظیمی هستند”، حال آنکه صراحت کلام ائمه معصومین علیهم السلام به من رسیده است؟ آیا پاسخی دارم برای چنین ظلمی در حق خودم و در حق امامان نازنینم؟ هرکس مدتی تحقیق و بررسی کند خواهد دید که فلسفه و عرفان و تصوف همه از راه اصلی دین اسلام که همان مکتب شریف جعفری است فاصله دارند. البته عارف واقعی حسابش جداست، کسی که معرفت خداوند را از راه درست بدست آورد، و آن فقط یکی است و دومی ندارد: واعتصموا بحبل الله جمیعا و لا تفرقوا. این حبل الهی فقط وجود نازنین حضرت امیرالمومنین علیه السلام و اولاد طاهرین ایشان است، تفرقه هم منظور در همه جاست، در مسائل اعتقادی، در اجتماع، در سیاست، در صبر، در جهاد و…….. این فرمان خداوند است. ان شاء الله در سایه حضرت صاحب الزمان علیه السلام موفق باشید و راه حق را به چشم و دل پاک بیابید.

              یا حق

              پاسخ دادن
              • علی ک
                علی ک says:

                Thumb up 0 Thumb down 6



                این نظر منفی زیادی از بازدیدکنندگان دریافت نموده است . برای مشاهده کلیک کنید.

              • محمد
                محمد says:

                Thumb up 1 Thumb down 0

                چشم علی آقا، حتما به آقای عباسی مراجعه می کنیم، فقط اجازه بدهید اول معارف قرآن و اهل بیت علیهم السلام را هرچه هست یاد بگیریم آنوقت می رویم ببینیم جناب عباسی چه فرموده اند. اگر ان شاء الله عمری باقی باشد! حماسه؟؟؟؟

          • ارمی
            ارمی says:

            Thumb up 1 Thumb down 4



            این نظر منفی زیادی از بازدیدکنندگان دریافت نموده است . برای مشاهده کلیک کنید.

            پاسخ دادن
            • محمد
              محمد says:

              Thumb up 1 Thumb down 0

              از تذکر بجای شما در مورد تکبر خیلی ممنونم. درباره بیت مورد اشاره شما اختلاف نظر هست، بعضی میگویند هست (در برخی نسخه ها و شرح ها) و بعضی می گویند نیست (در برخی نسخ دیگر)، از جمله علامه جعفری در این زمینه چیزهایی گفته اند، والله العالم. اگر این بیت از او نباشد من یکی طلب بخشش خواهم کرد چون تهمت زدن خیلی سنگین است، هرچند که مولوی به راحتی به ساحت قدسی حضرت موسی علیه السلام تهمت جهل زده و کسی هم نیست این را متذکر شود.

              در قسمت دوم حرف شما هم چه عرض شود؟ باید هم شما من را عصبانی و کج فهم و کج خلق و …. بدانید، اینهمه جانم، عزیزم، برادر خواهر، …. شد آخرش عصبانی شدیم؟ یا دست پیش گرفته اید پس نیافتید؟ کامنت های خودتان را در قسمت های بالایی دنبال بفرمایید سرتاسر رحمت و خوش فهمی و خوش خلقی است. من هم برای شمادعا می کنم. در پناه حق باشید.

              پاسخ دادن
              • ارمی
                ارمی says:

                Thumb up 0 Thumb down 2

                سلام محمد عزیز.امیدوارم که حالت خوب باشد و در پناه ایزد منان سلامت باشی.من شما را بد خلق … نگفتم دوست عزیز. لطفا سخنان مرا تحریف نفرمایید.اولا فارسی را پاس بداریم تا جایی که در توان است چون زبان ملی ماست “کامنت” نه برادر گرامی “نوشته ها و سخنان و پیام های گذشته “.محمد عزیز برای شما مقدور هست که به طور مستقیم صحبت کنیم؟این گونه بهتر خواهد بود چند و چون قافله ی کلام ما.سربلند باشید.

              • محمد
                محمد says:

                Thumb up 1 Thumb down 0

                بنده از مطالب شما برداشت کردم آنچه را گفتم، اگر منظور شما نبوده یا تحریفی شده پوزش می طلبم، ولی قابل مطالعه است آنچه نگاشته ایم! بحث ما نباید شخصی باشد، حقیر خودم را مثال نزدم که به خودم بنازم، اتفاقا برعکس خواستم از خودم که از خودم باخبرهستم بگویم تا گفته نشود از کجا می دانی! فقط همین. بحث مستقیم هم فرصت و مجال زیاد می خواهد و فکر نمی کنم توافقی بین ما حاصل شود، از این بیم دارم که باعث آزار شما شوم و خدای ناکرده بیشتر با آنچه می خواهم به شما برسانم نامهربان شوید. در پناه حق باشید.

              • ارمی
                ارمی says:

                Thumb up 0 Thumb down 2

                سلام.هر طور مایلید دوست عزیز.یادتان باشد ما همه ی خوبان را که مورد تأیید جامعه ی اسلامی و جامعه تخصصی و جامعه ی مدنی و جامعه ی جهانی است دوست داریم.به هیچ کسی تهمت انحراف نمی دهیم و سخنان ناروا نمی گوییم،چون پیرو خداییم(جل جلاله) و قرآنیم و محمد مصطفاییم(ص) وائمه (ع) و محققینی چون شما که برای کشف حقایق و معرفی جایگاه بزرگان دین تلاش می کنید.اگر در این مدت سخنی یا پیامی که خاطر بزرگوار شما را آزرده و کدورتی به دل رئوف شما وارد شده از صمیم قلب عذرخواهی میکنم و خواهش میکنم که ما را از دعای خیرتان بهره مند سازید.در پناه حق سربلند باشید چرا که تنها اوست که یار و یاور و نگهدار همه ی مخلوقات خویش است و هر چه میخواهید فقط از او بخواهید که فرمود:”ادعونی استجب لکم” و در جای دیگر فرمود:”نحن اقرب الیه من حبل الورید”.

        • ناشناس قدیمی
          ناشناس قدیمی says:

          Thumb up 6 Thumb down 0

          جناب ارمی! خداوند در قران بلعم باعورا را که ایات خدا نزد اوبوده را تشبیه به سگ می کند و به رسولش تاکید می کند که این داستان را برای مردم بگو(سوره اعراف ایات ۱۷۵و۱۷۶) و بر آنها بخوان سرگذشت کسی را ( بلعم باعورا عالم زمان موسی را ) که آیات خود را به او دادیم ، اما او از آنها تهی گشت ، پس شیطان او را دنبال کرد و او عاقبت ازگمراهان گردید. و اگرمی خواستیم حتما او را به وسیله آن آیات بالا می بردیم ، و لکن به پستی گرایید و دل بر زمین بست وازهوای خود پیروی نمود ، پس مثل او مثل سگ است که اگر بر او حمله بری زبان درآورد واگر رهایش کنی باز هم زبان درآورد. این داستان گروهی است که آیات ما را تکذیب کردند. پس این داستان را بازگو کن ، باشد که بیندیشند. و در بیش از چهل ایه در قران خداوند واژه لعن را بکار برده و در ایه ای به مردم هم اجازه لعن را داده و بنده تا کنون کسی را به سگ تشبیه نکردم اگر منظور شما از بی احترامی بکار بردن واژه انحراف می باشد بله بنده از این واژه خیلی خیلی خیلی بد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! استفاده کردم ولی با مجوز خدا و معصومین(ع) مرحوم کلینی با تالیف کتاب کافی شیعه را سر بلند کرده و در زمان غیبت صغری اخرین نایب امام زمان(ع) را درک کرده و بعضی از علماء معتقدند که کتاب کافی به امام زمان(ع) ارائه شده و آن حضرت فرمود: ” الکافی کاف لشیعتنا ” همین کتاب کافی شیعیان ما را بس است.
          تمام انبیاء نتوانستند مردم زیادی را در کنار خود داشته باشند غیراز رسولخدا(ص) که منافق و مشرک و کافر را از خود نراند به امر خدا( وَمَا یَنطِقُ عَنِ الْهَوَىٰ-إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحَىٰ ) تا دین مورد رضای خدا به مردم ابلاغ شود و سپس به امر خدا کفار و مشرکین را از مکه بیرون کرد. حضرت ابوالحسن (ع) فرمود: چون رسول خدا (ص) در خواب دید که تیم وعدی (ابوبکرو عمر ) و بنی امیه بر منبر او می نشینند او را هراس و غم گرفت ، خدای تبارک و تعالی آیه قرآنی نازل فرمود تا مایه دلداریش باشد « و چون به فرشتگان گفتیم به آدم سجده کنند همه سجده کرد‌ند مگر ابلیس که سرپیچی کرد » آیه ۱۱۶ سوره ۲۰ سپس به پیغمبر وحی فرستاد که ای محمد من امر می کنم و فرمان نمی برند پس تو هم اگر درباره وصی ات امر کردی و فرمانت نبردنند بیتابی مکن . (کافی جلد ۲ ص ۲۹۹ ش ۷۳ )
          جناب ارمی اگر شما مناظره امام صادق(ع) را با ابن ابی العوجاء بخوانید و بفهمید هر خداناباور را اگرنتوانید خداباور کنید حداقلش این است که تردید بزرگی درعقیده اش بوجود می اورید بنده خودم با هر کمونیستی که بحث کردم نتیجه داد.
          جناب ارمی امر و نهی خدا به نفس می باشد نه به روح ( لا یکلّف اللّه نفسا الّا وسعها ) ما موظف به تزکیه نفس هستیم و دخل و تصرف در روح نداریم شما هنوز ارتباط بین بدن و نفس و روح را نمی دانید در این عالم، جسم ما خیلی مهم می باشد چون وقتی سر از بدن کسی جدا می شود روح از بدن خارج می گردد، طبق روایات چهار نفس وجود دارد. نفس نامیه نباتیه نفس حسیه الحیوانیه نفس ناطقه القدسیه و نفس لاهوتیه الملکوتیه.
          دو نفس نباتیه و حسیه الحیوانیه در تمام جاندارن اعم از حیوان و انسان وجود دارد.
          طبق روایات پنج روح به نامهای روح بدن ، روح قوه ، روح شهوه ، روح ایمان ، روح القدس وجود دارد و سه روح اول در انسان و حیوان مشترک می باشد و روح القدس مختص معصومین(ع) می باشد و به غیر معصوم تعلق نمی گیرد و روح ایمان بین معصومین(ع) و پیروانشان مشترک می باشد و به کافر تعلق نمی گیرد.

          پاسخ دادن
          • محمد
            محمد says:

            Thumb up 5 Thumb down 0

            احسنت برشما. در تایید فرمایش شما عرض می شود سال گذشته در فضای مجازی و شبکه های اجتماعی حقیر یک تنه و فقط با تکیه بر قرآن و حدیث اهل بیت علیهم السلام و آموخته های ناب از تفاسیر روایی در مقابل گروهی متشکل از بیش از ۱۰ نفر مناظره و بحث طولانی کردم که هریک به اعتقادی بودند، برخی طرفدار مجوس و برخی طرفدار کمونیسم و غرب و لیبرالیسم و ….. هریک به چیزی از اسلام و قرآن و پیامبر رحمت صلی الله علیه و آله و سلم ایراد می گرفتند و مسخره می کردند، ولی به لطف و فیض الهی در کمتر از ۲ هفته دهان همه آنها از هرگونه ایراد و شبهه بسته شد و هیچ نمی توانستند بگویند الا اینکه سفسطه بازی و انکار و لجبازی کنند و خود را به نادانی بزنند، جالب اینکه خودشان با هم بحثشان شد و چند نفرشان کاملا در افکار خود دچار تردید شدید شدند و حداقل اینکه بطلان خیالات وهم آلودشان برایشان واضح شد. چندنفرشان عین این جمله را به من گفتند “ما از افکار تو خیلی چیزها یاد گرفتیم” خدا را بر این امر شاهد می گیرم که روز قیامت برای صحت این گفته من شهادت بدهد. در پاسخشان گفتم اینها را از من یاد نگرفتید، گفتند چطور؟ گفتم داستان آن مسیحی که در آخرین لحظات عمرش به دست مبارک حضرت امام رحمت و رافت علی بن موسی الرضا علیه السلام آیات شریفه سوره مبارکه حمد بر زبانش جاری شد و مسلمان و اهل بهشت از دنیا رفت و آنگاه حضرت فرمودند که این کلمات را از من نشنید بلکه از زبان جدم رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شنید و با ایمان از دنیا رفت. به آنها گفتم همه اینها از منبع علم و حکمت نبوی است، همه اینها از تحفه ها و سوغتهای شهر علم و حکمت است، همان کسی که تا دیروز مسخره می کردید و فرمایشاتش را طعن و انکار می کردید، حالا دیدید که چطور همه سحرها و جهلها را نابود کرد؟ آنهم به دست روسیاه بی سوادی مثل من؟ خودشان اقرار کردند (معدودی البته) که تا آنروز چیزی از واقعیات قرآن نمی دانستند و راهنمایی خواستند که باید از کجا مطالعه کرد و حقیر منابعی معرفی کردم، بقیه اش با خداست. اگر کسی بتواند دلهای مردم را تزکیه و آماده کند آن فقط کلام خداوند و کلام حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است و بس! و این کلام امروز فقط از زبان شریف ثقلین جاری می شود و بس.

            پاسخ دادن
          • ارمی
            ارمی says:

            Thumb up 0 Thumb down 5



            این نظر منفی زیادی از بازدیدکنندگان دریافت نموده است . برای مشاهده کلیک کنید.

            پاسخ دادن
            • ناشناس قدیمی
              ناشناس قدیمی says:

              Thumb up 5 Thumb down 0

              جناب ارمی بنده به کسی دشنام ندادم لعن کردن و منحرف گفتن که دشنام نیست لعن یعنی اینکه مشمول رحمت خدا نشدن ومنحرف هم یعنی اینکه در صراط مستقیم نبودن.
              و اما در مورد نفس و جسم و روح اگر به ایات قران مراجعه کنید می بنید که خداوند بعد از افریدن جسم و استوار کردن نفس سپس روح را در انسان می دمد، معنای جسم واضح است نیازی به توضیح ندارد و معنای نفس با تعاریف معصومین(ع) در باره نفس نباتیه: بدو ایجادها مسقط النطفه مقرها الکبد ماده تها من الطائف الاغذیه فعلها النمو و زیاده و در باره نفس حیوانیه : بدوایجادها عندالولایه الجسمانیه فعلها الحیوه و الحرکه والظلم والغشم والقلبه واکتساب الاموال والشهوات الدنیویه مقرها القلب و در باره نفس ناطقه: بدو ایجادها عندالولاده الدنیویه مقرها العلوم الحقیقه الدینیه موادها التاییدات العقلیه فعلها معارف ربانیه و در باره نفس لاهوتیه: اصلها العقل.
              جناب ارمی با توجه به تعاریف دیگر نفس از زبان معصومین(ع) و مطالب مذکور و بیش از سی سال مطالعه در باره علم طب گیاهی و اسلامی و تا اندازه ای علم پزشکی جدید ، نفس و جسم در ارتباط مستقیم با یکدیگر هستند وبه تزکیه نفس در قران برای رستگاری تاکید شده به نظر بنده واکنشهای شیمیایی در جسم ما مربوط به نفس می باشد و نهی از خوردن مسکرات مستقما مربوط به جسم و نفس ما می شود، و بعد از فوت بازخواست از نفس می شود نه از روح و خداوند فقط از نفس مطمئنه راضی می باشد.
              سوره فجر( یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّهُ ۲۷ ارْجِعی‏ إِلی‏ رَبِّکِ راضِیَهً مَرْضِیَّهً ۲۸ فَادْخُلی‏ فی‏ عِبادی ۲۹ وَادْخُلی‏ جَنَّتی‏ ۳۰)

              پاسخ دادن
            • محمد
              محمد says:

              Thumb up 5 Thumb down 0

              خداوند در کتاب خود می فرماید: ان الذین یوذون الله و رسوله “لعنهم الله فی الدنیا و الاخره” و اعدلهم عذابا مهینا. یعنی آنها که خدا و رسولش را اذیت می کنند خداوند در دنیا و آخرت آنها را لعنت می کند و برایشان عذابی سخت فراهم می آورد.

              کجایش این است که خداوند سر آخر همه را می بخشد، یا بعضی را موقتا لعنت کرده است؟ آیا لعنت خداوند مثل لعنت من و شماست؟ آیا علم خداوند به باطل و غیب نیست؟ خداوند به ابلیس لعین فرمود: علیک لعنتی الا یوم الدین. این یعنی تا روز قیامت لعنت شده است، و البته لعن معنای توهین و فحش ندارد. لعنت یعنی محروم شدن از رحمت و بخشش خداوند، وقتی ما کسی را لعن می کنیم از خداوند می خواهیم او را نیامرزد و عذابش کند که بستگی به خداوند دارد که بپذیرد یا خیر، و اگر کسی را لعن کنیم که شایسته لعن نباشد مثل آنست که خود را لعن کرده ایم. اما وقتی خداوند لعن می کند دیگر بستگی ندارد، او بر ظاهر و باطن مخلوقات و سر داخل قلب های آنها داناست، پس لعنت او رد خور ندارد و حتمی است. البته خداوند راه توبه را بر بندگانش نمی بندد اگر آنها دشمنی با خدای خود نکنند. مثالش جناب حربن یزید ریاحی است که اگر یکی دو ساعت دیر می جنبید امروز لعین ترین افراد بود، ولی به موقع توانست تصمیم درست را بگیرد و امروز در رحمت خداست و ما هم دوستش داریم و مقامی عظیم دارد.

              کسانی که لعن و نفرین را به منزله توهین و فحش و ناسزا حمل می کنند و آنرا توهین تلقی و معرفی می کنند در واقع دارند به خداوند و قرآن کریم ایراد می گیرند و آنها را به توهین و ناسزا متهم می کنند. خداوند درباره قرآن می فرماید: الله نزل احسن الحدیث. این بهترین کلام است، بهترین کلام خداوند، یعنی چیزی بالاتر و بهتر و شریفتر از آن نیست. وقتی خداوند بر کسانی که رسولش را اذیت کنند در دنیا و آخرت لعنت کرده است، ما که هستیم که از لعن آنها خودداری کنیم؟ بلکه باید تبعیت کرد و آنها را لعن کرد تا رضای خداوند حاصل شود. چه کسانی آن حضرت را اذیت کردند؟ آنها که فرزندان ایشان را مورد ظلم قرار دادند، آنها که حق آنها را غصب و از جایگاه مورد نظر خداوند دورشان کردند، آنها که فرزندان پاک ایشان را کشتند و تنها گذاشتند، آنها که کلام آنها را تحریف کردند، آنها که قرآن را به میل خود تفسیر و معنای آنرا تحریف کردند، آنها که دوستان و پیروان آن حضرت را ازدین مورد نظر آن حضرت که رضای خداوند در آنست دور کردند و به دنبال بدعتها و انحرافات خود کشاندند تا متاع دنیوی برای خود تهیه کرده باشند. و این مصداقش تا قیامت برجاست.

              پاسخ دادن
              • ارمی
                ارمی says:

                Thumb up 1 Thumb down 4



                این نظر منفی زیادی از بازدیدکنندگان دریافت نموده است . برای مشاهده کلیک کنید.

              • محمد
                محمد says:

                Thumb up 1 Thumb down 0

                ما به کسی ایراد نمی گیریم و کارش یا قولش را انحراف نمی گویم چون با نظر ما مخالفت دارد، بقول شما ما از آنها هم چیزهایی یاد گرفته ایم، همانطور که خود آنها هرچه دارند از دولت سر انبیاء و قرآن دارند. ما آنجایی را انحراف می دانیم که مخالف آموزه های وحیانی و قرآنی است و بر همان هم ایراد می گیریم. همه اهل خطا هستند، ما هم استثناء نیستیم، اگر کسی سهوا و از روی جهل خطایی کند امید به بخشایش الهی هست اگر توبه کند، ولی کسی که دیگران را گمراه کند و افکار باطل در میان مردم منتشر کند توبه و بخشش او مشروط به برگرداندن گمراه شدگان به راه هدایت است. ما با کسی دشمنی نداریم، بزرگان ادب و هنر جای خودشان را دارند، کسی با آنها عداوت ندارد، از این توهم خارج شوید. حب و بغض برای شخص و نفس باطل است، حب و بغض، مدح و نقد برای رضای خداوند مطلوب است. ما آن چیزی را می گوییم که می دانیم مورد رضای خداست، و آن چیزی را نقد می کنیم که می دانیم مخالف آموزه های الهی است. معیار ما در این راه قرآن است و اهل بیت علیهم السلام. امید داریم از راه انصاف دور نشویم، چون خودمان نیاز به انصاف وبلکه رحمت خداوند داریم. اما تذکر دادن اشتباهات و آشکار کردن جهل هایی که به لباس عقل درآمده اند بی انصافی نیست، اتفاقا برای خود چهره هایی که مورد نظر ما هستند بهتر است که مردم کمتری اشتباهات آنها را بجای معارف ناب برداشت کنند، بار آنها سبک تر می شود.

        • محمد
          محمد says:

          Thumb up 4 Thumb down 0

          ضمن اینکه این نکته را ظاهرا از قلم انداخته ام، حقیر حاضرم با شما و طرفداران مولوی و هرعارف دیگری که برسر آنها با هم اختلاف نظر داریم بحث عقلی کنیم، فقط عقل و استدلال عقلی بدون استفاده از قرآن یا حدیث. هرچند که شما مسلمان هستید و قرآن و حدیث برای شما هم حجت است، ولی در عین حال برای اینکه برایتان واضح شود چقدر استدلال عقلی و برهانی دارید و ما را یک مشت آدم متعصب فاقد منطق نشناسید و نشناسانید بسم الله. بنده و دوستان همفکر همه حاضریم. شروع کنید، یا سوال مطرح کنید یا به سوالهایی که کردم پاسخ بدهید.

          پاسخ دادن
    • ناشناس قدیمی
      ناشناس قدیمی says:

      Thumb up 7 Thumb down 0

      امـام صـادق(ع) مـى فـرمـود: هـر کـه را خـوش آیـد کـه تـمـام مـراتـب ایـمان را کـامـل کـنـد، بـایـد بـگـویـد: گـفـتـار مـن نـسـبـت بـه هـر مـوضـوعـى گـفـتـار آل مـحـمـد اسـت در آنـچـه (بـواسطه تقیه یا عدم فهم مخاطب ) پنهان کنند و در آنچه آشکار دارند، درآنچه ازایشان به من برسد و درآنچه به من نرسد.(کافی ج۲ص۲۳۷ش۶)
      امام باقر(ع) به سلمه بن کهل و حکم بن عتیبه (که هر دو زیدی مذهب و ملعون امام(ع) بودنند) فرمود: به مشرق روید و به مغرب روید، علم درستی جز آنچه از ما خانواده تراوش کند، پیدا نکنید. (کافی ج۲ص۲۵۱ش۳)
      معاویه بن عمار گوید: به امام صادق(ع) عرضکردم: مردیستکه از شما روایت بسیار نقل کند و میان مردم انتشار دهد و آنرا دردل مردم و دل شیعیانتان استوار کند و شاید عابدی از شیعیان شما باشد که در روایت چون او نباشد کدامیک بهترند؟ فرمود: آنکه احادیث ما را روایت کند ودلهای شیعیانمان را استوارسازد ازهزارعابد بهتر است. (کافی ج۱ص۴۰ش۹)

      پاسخ دادن

دیدگاه خود را ثبت کنید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *