
اسلام آمریکایی،عرفان مولوی،صلح کل و طعنه حافظ شیرازی به سیره امام حسین علیه السلام / استاد میرباقری+فایل صوتی
در اکثر دوره هایی که نقدهایی بر اشعار و مطالب متصوفه از جمله مثنوی مولوی و دیوان حافظ نگاشته شده ، همواره نقدهای اعتقادی و معارضات مستقیم و و اضح آنها با قرآن و سنت مد نظر بوده و آنچه که کمتر بدان پرداخته شده ، نقد نظریات آنها از دیدگاه مسائل امروزی و مباحث مربوط به آن ، خصوصا تفکر سازنده ی مدیریت عالَم – که خود یکی از آرمانهای مذهب حقه شیعه است – می باشد.
حجة الاسلام و المسلمین میرباقری از اساتید حوزه علمیه قم ، طی سخنانی به بررسی این بُعد از اشکالات و نقدها پرداخته است.
مطلب زیر گزیده ای از سخنان حجت الاسلام و المسلمین سید مهدی میر باقری در محرم ۱۳۸۸ است که در مدرسه فیضیه قم ایراد شده است:
«من این را دارم در حوزه علمیه قم می گویم: با عرفان مولوی نمی شود جهان را اداره کرد! این چه عرفانی است که:
چون که بی رنگی اسیر رنگ شد- – -موسی ای با موسی ای در جنگ شد؟
کتاب های این ها را هم مقدس می دانیم و در کنار قرآن می گذاریم؟ کجا کنار قرآن است مثنوی؟ خوب، خجالت بکشیم دیگر!
می گوید: عارفانه حرف زده! خوب، بر علیه امیرالمومنین هم در آن حرف فراوان است؛ درست کنید آخر این کتاب را! یا کتاب را درست کنید یا تعریف نکنید. چه معنا دارد برخی از بزرگان حوزه از این کتاب تعریف کنند؟ کتابی که علیه امیرالمومنین صریح مطلب دارد! پدر امیرالمومنین را مشرک می داند این آدم! آخر این عیب حوزه است. غلط است کسی برعلیه امیرالمومنین حرف بزند، این ناسالم است؛ خوب، بگویید این دروغ است یا آن دروغ است!
می گوید: حرف خوشگل زده! شیطان پدرجد این حرف ها را می زند….در این جنگ فرهنگی این ها در اردوگاه دشمن اند؛ این ها اسلام آمریکایی است؛ از دل این عرفان، حکومت در نمی آید که!
….از دل مولوی معلوم است کی در می آید دیگر! شاگردش الآن کیست؟ خطر دارد برای کفار؟ الحمد لله خیلی خطر دارد برای کفار! منتها او رویش می شود حرفهای مولوی را تا آخر می زند، ما یک جاهایی از آن دور آن را خط می کشیم!
خوب، این تفکر باطل است دیگر؛ چه قدر حوزه از این تفکر باطل دفاع بکند؟ ما اسیر همین تفکرات هستیم! یک اسلام حد اقلی درست کردیم، یک عرفان حد اقلی، می خواهیم با تمدن حد اکثری غرب بجنگیم! خوب، نمی شود بجنگی که! بصیرت یعنی این. یعنی درگیری اسلام و کفر را تاریخی دیدن.
شعر عاشقانه راجع به امام حسین گفتن کافی نیست! امام حسین را یک جوری تحلیل کنید که از آن درگیری حق و باطل تو تاریخ در بیاد؛ این به درد می خورد؛ و الا هم امام حسین را تعریف کنید هم یزید را، این چه فائده ای دارد؟ می خواهم تعریف نکنید! هم امیرالمومنین را تعریف کنید هم ابن ملجم را! این چه تعریفی است؟ می خواهم تعریف نکنید از امیرالمومنین! چرا مغالطه کنیم دیگر؟! این تعریف با تکذیب یکی است؛ تعریف امیرالمومنین آن تعریفی است که امیرالمومنین را تعریف کند، جبهه معاویه را نه. جبهه یزید و ابن زیاد و ابن ملجم را نه. این که تعریف نشد! یهودی ها هم تعریف می کنند، به چه درد می خورد؟
…توحیدی که صلح کلی باشد، خود این تلقی از توحید خلاف بصیرت است؛ گاهی قرائت از اسلام، قرائت از اسلام است ولی قرائت از اسلامی است که بصیرت انسان را می گیرد؛ انسان را کور می کند! حالا من نمی خواهم این بحث را الآن باز بکنم؛ شما ببینید امروز در دنیا از قرائت هایی از اسلام دفاع می کنند؛ آن قرائت ها را منتشر می کنند در دنیا.
من حالا نمی خواهم از همه اش نام ببرم، چون ممکن است به بعضی بربخورد؛ ولی یک قرائتش همین قرائت سلفی گری است؛ نماینده ریگان در خاور میانه یک مطلبی را یکی دو سال قبل منتشر کرده بود که بعد از تسخیر لانه جاسوسی و عبور انقلاب اسلامی از مرزهای جغرافیایی ایران و ورود به دنیای اسلام و بعد هم عبوراز مرزهای دنیای اسلام و ورود به دنیای مدرن غرب، بنای یک قرارداد و همکاری بستند با عربستان؛ یک طرف اروپا و آمریکا هستند، یک طرف هم عربستان برای گسترش اسلام با قرائت سلفی گری در دنیا؛ بعد می گوید: در طول این مدت بیست ساله، عربستان بیش از ۸۰ میلیارد دلار برای بسط این قرائت از اسلام در دنیا خرج کرده و همه کشورهای اروپایی هم نا قبل از قصه ۱۱ سپتامبر همه خدماتی که به مسلمانان می دادند، به مسلمانهای با همین قرائت از اسلام بود! اگر اجازه موسسات مذهبی می دادند، اگر اجازه مسجد می دادند، هر اجازه ای می دادند، معمولا به آنها بود! به سختی به شیعیان یا حتی مسلمانان دیگر خدمات می دادند! همان نماینده مقایسه می کند می گوید: شوروی در طول ۷۱ سال کل بودجه ای که برای گسترش کمونیسم در بیرون از مرزهای خودش خرج کرده، ۷ میلیارد دلار است! عربستان بیش از ۸۰ میلیارد دلار در طول ۲۰ سال، به اضافه همکاری کشورهای دیگری که می دانید از دلش چه ها در آمده دیگر!
چرا کمک می کنند به گسترش این قرائت از اسلام؟ چرا جلوی چاپ قرآن را می گیرند ولی فلان کتاب می شود کتابی که فروشش در اروپا [و آمریکا] اول است؟ به خاطر این که آن قرائت از اسلام برای آنها مخاطره آمیز نیست! آن قرائت از اسلام بصیرت را از آدم می گیرد؛ آن قرائتی که می گوید:
چون که بی رنگی اسیر رنگ شد- – -موسئی با موسئی در جنگ شد!
خوب، اگر شما این جوری گفتید، الآن هم جنگ موسی با موسی است دیگر! آن قرائت از اسلام که می گوید: جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه- – -چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند!
این همان نگاه است دیگر! جنگ اسلام و غرب را الآن ملاحظه می کنید. جنگی که در معیار جنگ تمدنی گسترش پیدا کرده؛ این که دیگر حرف ما نیست! برخورد تمدن ها حرف آنهاست؛ دیگر تئوریسین بزرگ غرب و آمریکاست که این حرف را زده. گفته: دوره دوره برخورد تمدنی است و مهمترین تمدنی که ما با آن درگیریم و قدرت درگیری با ما را در جهان دارد، تمدن اسلام است؛ یک درگیری همه جانبه را شروع کرده اند؛ در این درگیری همه جانبه بعضی از قرائتها، قرائتهائی است که بصیرت انسان را می گیرد: چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند!
(می گویند:) آقا همه دنبال خدا هستند! من دیگر بعضی چیزهای دیگر را نقل نمی کنم؛ این چه قرائتی است که« اخذ برأس اخیه یجره الیه»، موسای کلیم موهای هارون را گرفت و پرسید: چه بساطی است؟ چرا اینها گاوپرست شدند؟ آن آقا [ابن عربی] می گوید:« اخذ برأس اخیه یجره الیه» به هارون گفت: چه کارشان داشتی؟ اینها خدا را می پرستیدند! چرا مزاحمشان شدی؟!
با این قرائت از اسلام و این جوری توحید را تعریف و تفسیر کردن که خوب، از دل آن صف قتال در نمی آید! از دل آن مبارزه و درگیری بیرون نمی آید! این نوع قرائت از اسلام بصیرت سوز است؛ اگر امیرالمومنین قاسم الجنة و النار است، آنجایی هم که مُقسم نار است، ما باید به حضرت بگوییم: دست مریزاد؛ نه فقط آنجایی که بهشتی ها را بهشت می برد؛ این جور نباشد که آن موقعی که حضرت شمشیر را می کشند، ما از حضرت فاصله بگیریم. فقط آن موقع که نان درب خانه فقرا و یتیمان می برند و بار دیگران را نیمه شب به دوش می کشند، دنبال حضرت امیر برویم؛ آن موقع هم که در صف قتال می آیند، آن موقع هم کنار حضرت امیر باشیم؛ آنجایی که حضرت شمشیر می زنند بگوییم: دست مریزاد و آنجا هم که دست نوازش می کشند، بگوییم: دست مریزاد.
برای دانلود فایل صوتی بر روی لینک زیر کلیک کنید :
دانلود با لینک مستقیم | لینک کمکی [حجم = ۳٫۸ مگابایت]
به نام خدا/کاش شعر حافظ را ذکر میکردید.
[پاسخ]
admin پاسخ در تاريخ دی ۸م, ۱۳۹۰ ۲۲:۴۹:
متن قسمتی از سخنرانی حجة الاسلام میرباقری :
جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه
چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند(*)
این آدم میشینه بالای بلندی ، کربلا رو تماشا می کنه ! یه نگاه عاقل اندر سفیه می کنه ، میگه : چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند! همون نگاهه دیگه !
___________________
* دیوان حافظ غزل ۱۸۴
[پاسخ]
سلام میخواستم درباره اشعار حافظ و مولوی که در ایران خیلی تبلیغ می شود بدانم .و شعر های انحرافی شان چیست؟/ چون بعضی ها میگویند که اشعار مولوی و حافظ تفسیر قران است .و چیز های دیگر … و اینکه چرا بعضی از اقایون این همه تبلیغ راجع به اینها میکنند . من طلبه ای از جامعه المصطفی (طلبه خارجی) هستم و خیلی تبلیغ از حافظ و مولوی این اقایان میکنند .بیشتر از اینکه به حقانیت اهل بیت توجه کنند به حافظ و مولوی توجه دارند . ایا اینها ناسیونالیسم هستند .؟؟؟
[پاسخ]
admin پاسخ در تاريخ بهمن ۴م, ۱۳۹۰ ۱۸:۵۳:
سلام علیکم و رحمة الله
فی البداهه باید عرض کنم که این افراد عمدتا میتوانند به دسته های مختلفی تقسیم شوند:
۱)کسانی که شیفته ی هنر و طبع شاعری امثال مولوی هستند و کاری با عقاید وی ندارند که معمولا اساتید ادبیات در این طیف قرار میگیرند.
۲)افرادی که شیفته ی کسانی هستند که سفارش اکید به اشعار مولوی داشته اند.
برای مثال یکی از عارفانی که نزدیک به دوران ما هم بوده آقای انصاری همدانی است که وی سفارش فراوانی به اشعار مولوی داشته است و باتبع کسانی که به ایشان علاقه ی افراطی دارند ، جذب اشعار مولوی میشوند!و خوشبینانه دست به توجیه انحرافات امثال مولوی میزنند!
۳)افرادی که خود ، صوفی هستند یا شیفته ی کشف و کرامات یا مطالب ظاهرا عرفانی و عمیق متصوفه هستند. در صورتی که بر اهل تحقیق پوشیده نیست که در مطالب ظاهرا آراسته عرفا و متصوفه ، حق و باطل مخلوط و ممزوج شده است و همچنین خالی از روح ولایت اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام است.
۴)طرفداری برخی هم به قول شما ، نشات گرفته از حس ناسیونالیستی آنها میباشد.
و…
[پاسخ]
امیر پاسخ در تاريخ بهمن ۵م, ۱۳۹۰ ۱۰:۴۵:
به نام خدا
سلام بر طلبه جوان!
همان طور که جناب ادمین فرمودند، طرفداری از امثال مولوی، صرفاً به مساله ی ناسیونالیستی بازگشت نمی کند، بلکه مساله فراتر از آن است. مثلاً برخی محققان آمریکائی ادعا کرده اند که کتاب های مولوی، در سال های اخیر جزء پرفروش ترین کتاب های آمریکا بوده است.
(منبع: http://www.topiranian.com/news/archives/002593.html)
به نظر من کسانی که دنبال اشعار مولوی و بالکل عرفان مصطلح می روند، در واقع به دنبال ارضای یک نیاز درونی هستند و آن هم بحث معنویت و دانستن حقایق هستی است. لیکن مراجعه به این مسلک ها راه صحیح پاسخ به این نیاز نیست. مثل خوردن چرکآبه است به جای آب گوارا و زنا به جای ازدواج!!
راه درست ارضای این نیاز – همان طور که شما فرموده اید – مراجعه به در خانه ی وحی است.
خدا لعنت کند آنان را که با انواع و اقسام حیله ها، مانع رجوع مردم به بیت الله شدند، و تعجیل بفرماید در امر فرج امام عصر (علیه السلام) تا همگان از نور وجودی ایشان بیش از پیش بهره مند گردند.
والسلام
[پاسخ]
چقدر خوب میشد که همه ی غزل رو با هم می خوندید. هر وقت یه جمله از یک کل واحد رو جدا کنیم نمی تونیم خوب معنیش کنیم. …..
[پاسخ]
admin پاسخ در تاريخ بهمن ۱۴م, ۱۳۹۰ ۰۶:۴۳:
سلام
برای اطلاع بیشتر از این عقیده ی صوفیان (یعنی صلح کل بودن) به لینک زیر مراجعه بفرمایید :
http://www.ebnearabi.com/?p=3174
در ضمن نقل قطعه ای از یک کلام مادامی که به مفهوم مد نظر صاحب کلام آسیب نزند هیچ اشکالی ندارد
در این مورد هم ابتدا و انتهای شعر خدشه ای به معنای این بیت وارد نمیکند.
[پاسخ]
سلام علیکم
۱- آقای میرباقری نمی گه مشکل شعر چیه! فقط میگه اینجوری نیست! خسته نباشید، چه تحلیلی واقعاً.
آقای میرباقری! نگفته جنگ هفتاد و دو نفر!این بیت اصلاً ربط مستقیمی به عاشورا نداره. اگر دنبال عاشورا در شعر حافظ می گردید، شما را به یکی از غزلهای مستقیم درباره عاشورا و شخص ابی عبدالله علیه السلام ارجاع می دهم :
زان یار دلنوازم شکریست با شکایت
گر نکته دان عشقی بشنو تو این حکایت
بی مزد بود و منت هر خدمتی که کردم یا رب مباد کس را مخدوم بی عنایت
رندان تشنه لب را آبی نمیدهد کس گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت
در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کان جا سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت
چشمت به غمزه ما را خون خورد و میپسندی جانا روا نباشد خون ریز را حمایت
در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود از گوشهای برون آی ای کوکب هدایت
از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود زنهار از این بیابان وین راه بینهایت
ای آفتاب خوبان میجوشد اندرونم یک ساعتم بگنجان در سایه عنایت
این راه را نهایت صورت کجا توان بست کش صد هزار منزل بیش است در بدایت
هر چند بردی آبم روی از درت نتابم جور از حبیب خوشتر کز مدعی رعایت
عشقت رسد به فریاد ار خود به سان حافظ قرآن ز بر بخوانی در چارده روایت
ضمناً آیه شریفه ” لا اکراه فی الدین قد تبین الرشد من الغی ” رو داشته باشید، شعر دید موسی یک شبانی را براه ….
یا همین ماجرای حضرت موسی و هارون رو هم در نظر بگیرید. تعارضشون با هم چیه آقای میرباقری؟!؟! احتمالاً شما می خواهید از قرآن هم پیشی بگیرید. همه چیز با جهاد و قتال نیست عزیزم.
[پاسخ]
admin پاسخ در تاريخ بهمن ۱۵م, ۱۳۹۰ ۱۵:۰۳:
سلام علیکم
حضرت موسی به حضرت هارون فرمود که چرا قوم گوساله پرست شده اند؟
چرا من را خبر نکردی و جلوی اینها را نگرفتی؟
ولی ابن عربی میگوید :
حضرت موسی به حضرت هارون فرمود چرا نگذاشتی گوساله شان را بپرستند؟
گوساله هم عین ذات خداست!
به لینک زیر مراجعه کنید :
http://www.ebnearabi.com/?p=239
اشاره ی آقای میرباقری هم به این قضیه است
[پاسخ]
kh پاسخ در تاريخ بهمن ۱۵م, ۱۳۹۰ ۱۵:۲۱:
و علیکم سلام الله
ماجرای گوساله هیچ، چون دو روایت دارد. ما بقی قضیه چه جناب ادمین؟!
[پاسخ]
kh پاسخ در تاريخ بهمن ۱۵م, ۱۳۹۰ ۱۵:۲۶:
…ادامه
قضیه توحید خواص را هم که جناب آملی بزرگوار تشریح کرده اند، کار ما راحت تر شد.
[پاسخ]
admin پاسخ در تاريخ بهمن ۱۵م, ۱۳۹۰ ۱۶:۱۷:
!!
لطفا با تامل بیشتری مطلب را بخوانید.
آیا این جمله اشتباه آقای حسن زاده را بیان نمیکند؟:
ناراحتی موسی(ع) از گوساله پرست شدن قوم نبود چراکه موسی(ع) می دانست که گوساله سامری خدا بود و مردم در واقع خدا را پرستش می کردند بلکه ناراحتی موسی(ع) به سبب آن بود که هارون(ع) مردم را از گوساله پرستی منع می کرد و این کاری اشتباه بود.
______________________
منع مردم از گوساله پرستی اشتباه است؟
یعنی تمام پیامبران اشتباها مردم را از پرستش الهه ها ، بتها ، ستارگان و … باز داشته و به خدای یگانه دعوت میکردند؟
[پاسخ]
در مورد مولانا هر چه بگویم کم گفته ام!
جمله ای از وی در میان دوستداران او در جهان عرب معروف است که معرف اوست:
أنا عبد القرآن ما حییت, أنا غبار قدم محمد المصطفی ( صلی الله علیه وآله وسلم), فمن نقل عنی غیر ذلک فأنا بریء منه وبریء من ذلک القول.
که ترجمه این ابیات اوست:
من بنده قرآنم اگر جان دارم من خاک ره محمد مختارم.
گرنقل کند جز این کس از گفتارم بیزارم ازو و زین سخن بیزارم. ( دیوان کبیر ، رباعی ۱۳۳۱)
[پاسخ]
ناشناس پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۱۶م, ۱۳۹۱ ۲۲:۰۸:
عمر و ابوبکر هم در ظاهر همین ادعا را داشتند.
[پاسخ]