+ افزایش اندازه | کاهش اندازه -

    دکمه اشتراک گذاری تلگرام

تعاریف فوق العاده و جنون آمیز ابن عربی از خود و ادعای مقامات پیامبری!

تعاریف فوق العاده و جنون آمیز ابن عربی از خود و ادعای مقامات پیامبری!

 

در این بخش مسائل و شواهدی را می آوریم که نشان میدهد ابن عربی در اعتقادات خویش از مسیر صحیح دور است. او در برخی موارد به ستایش خود پرداخته است و برای خود مقام هایی ادعا کرده که اگر بخواهیم تمام آنها را برشماریم کتابی مفصل میگردد. این موارد خواننده را به شگفتی وا میدارد و از قدرت این فرد بر تخیل خبر میدهد.

آری! گستره وسعت اوهام و رویاهای ابن عربی و جراتش بر لاف زدن و ادعای داشتن معجزات و مقام پیامبر ، آدمی را به تعجب وامیدارد.

        

اسرا و ابن عربی

ابن عربی در فتوحات ادعا کرده است که وی را نه! بار به آسمان برده اند[1]. شیخ حرعاملی میگوید: «چنین برمیآید که او ادعای برتری و فضل بر پیامبر صلی الله علیه و آله را دارد[2]. »

 

ادعای ختم ولایت در خواب

شیخ حر عاملی میگوید: ابن عربی ادعا دارد که وی خاتم ولایت است چرا که این مطلب را در رویایی در خواب دیده است.

شارح فصوص میگوید : ابن عربی نه ماه در خلوت ماند و هیچ غذایی نخورد! و بعد از آن به او بشارت خاتم ولایت را دادند و به او گفته شد دلیل ختم ولایتِ تو آن علامتی است که میان دو کتف رسول بود و نشانه خاتمیت حضرت بود و همان نشانه ها میان دو کتف توست که نشان دهنده ختم بودن توست[3].

 

ادعای علم غیب

شیخ حر عاملی میگوید : « در فتوحات اخباری را می آورد که عقل ، آنها را غیرممکن و دروغ بودن آنها را قطعی میداند و معلوم میشود که او ادعای علم غیب و جرات بر افترا و کذب را داشته است[4]. »

 

ابن عربی رکن عالم

وی درباره خود میگوید:

« ما [ آن چهار رکنی] بودیم که پیکره جهان و انسان بر آنها بنا شده بود ».[5]

 

ابن عربی از اوتاد چهارگانه است و رکن حجرالاسود برای اوست!

او برای خویش ادعا دارد که « وی از اوتاد چهارگانه است و رکن حجرالاسود از آن اوست ». [6]

 

آشکار شدن حقایق برای او!

همچنین در دهها مورد ادعا میکند که حقایق برایش آشکار شده است. در این باره به کتاب فتوحات و غیره نگاه شود.

 

معارف را از روح الامین فرا میگیرد!

ابن عربی در کتاب عنقاء مغرب ، فراوان به خودستایی میپردازد و در آن می آورد که وی این کتاب را با دستوری که برای وی آمده ، نوشته است و نامگذاری آن نیز بعد از گرفتن وِرد انجام شده است. تا اینکه میگوید :

« همه آنچه را که در برابر چشم فرد ناقد و بصیر آشکار کرده ایم ، همگی از آموخته های روح الامین است…».

و نیز می آورد که کتاب عنقاء مغرب را خدا برای وی فرو فرستاده است و به دست وی برای بندگانش آشکار کرده است . [7]

 

تالیف فصوص الحکم به دستور پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم

او در فصوص الحکم ادعا میکند که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم وی را به نوشتن ایین کتاب دستور داده و او در این کتاب چیزی را آورده که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم برایش مشخص کرده است. [8]

 

فتوحات را به امر پروردگار نوشته است!

ابن عربی میگوید :

« خداوند تعالی [این کتاب را] به دست ما چنین ترتیب داده است و ما به رای و عقل خود در آن دخالتی نکردیم ، خداوند همه آنچه را که در عالم در وجود مینویسد ، با الهام بر قلب ها املا میکند ، پس عالم کتاب مسطور الهی است. »

او در فتوحات ادعا میکند هنگامی که درباره اوایل سوره ها حرف میزند اینها را به فرمان خدایش انجام میدهد :

« من جز از طریق اذن و اجازه سخن نمیگویم و در همان میزانی که برایم مشخص شده توقف میکنم. این تالیف و سایر تالیفات ما مثل تالیفات دیگران نیست و ما در آن به راه سایر مومنین نمیرویم چرا که هر مولفی تحت اختیار خویش است هر چند که در اختیار خود مجبور است ، و یا تحت آن علمی است که به طور خاص آن را پراکنده میسازد و هر چه را میخواهد میگوید و از هر چه میخواهد امساک میکند » . [9]

قدیحی ، بعد از آن که تمام این عبارت را می آورد ، بر آن حاشیه زده و میگوید :

« بنگر به این ادعا که جز برای پیامبر مرسل انجان نمیگیرد چرا که وی به صراحت میگوید جز از طریق وحیِ الهام شده بر قلبش ، که خداوند قادر بدو یاد داده است سخن نمیگوید. و این ادعا اقتضا دارد که از مضامین قرآن و حدیث بی نیاز باشد و واجب میکند که بدو ایمان بیاورند همانطور که رسول به پیامبران و رسولان ایمان آورد ». [10]

و نیز ابن عربی وقتی درباره معانی «الم. در سوره بقره» سخن میگوید نظیر چنین ادعایی را مطرح میکند و میگوید که از روی هوای نفس یا اختیار مساله ای را بیان نمیکند ، و جز از طریق وحی الهی و فرمان او چیزی نمیگوید. [11]

 

خضر و ابن عربی

وی میپندارد که بارها با حضرت خضر علیه السلام همراه شده است . [12]

 

خداوند را در خواب دیدن!

ابن عربی میپندارد که در عالم رویا پروردگارش را دیده است که به او میگوید : بندگانم را نصیحت کن[13] و در مناسبت های متعدد این دیدارِ خداوند برایش تکرار شده است.[14]

 

شناخت نکات ظریف!

او میگوید : « جز آنکه در این جا نکات دقیقی است که جز امثال ما آن را نمیداند. » [15]

 

حالت های بیهوشی (از خود بیخود شدن) !

وی درباره خویش میگوید :

« … و اما اعتبار فرد بیهوش ، این فرد صاحب حال است ، کسی که جلال الهی وی را فانی ساخته و یا جمال الهی وی را شیدا و سرگردان ساخته است لذا هیچ درک ندارد و در این حالت غیبت (بی خودی) حق متولّی اوست و هر چه بخواهد بر او اجرا میکند. و من مدتی در این حالت مانده ام و چیزی از حرکات نماز جماعت را ضایع نساختم و بدون اینکه بخواهم و علمی به همه اینها داشته باشم اعمال را به کاملترین صورتی که امام انجام میدهد ادا کرده ام. پس زمانی که به هوش آمدم و به حس خود در عالم شهادت بازگشتم حاضران مرا خبر دادند که از تکالیفی که به عهده من بوده چیزی فوت نشده است.

و از اهل طریق ما کسانی هستند که این حالت برایشان رخ نمیدهد و این حالت ، حالت شریفی است که زبان گناه بر آن جاری نمیگردد. »

سپس نظیر این حالت را برای شبلی ذکر میکند.[16]

اما ابن عربی برایمان مشخص نمیسازد که حکم عبادت ها و نمازهایش در آن حالت چیست ، آیا حکم کسی را دارد که داخل در اغماء و بیهوشی میشود و واجب است عبادتهایش را اعاده کند؟ و یا حکم انسان هشیاری را دارد که چیزی بر عهده وی نیست ؟ وی به کدام یک از این دو مقوله پایبند است؟!!

 

وارث پیامبر و دیدن پشت خود!

وی ادعا میکند که وارث پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در حالت پیامبری است تا جایی که پشت سر خود را میبیند :

« وقتی که در این مقام وارث ایشان صلی الله علیه [و آله] و سلم گردیدم ، این حالت برایم به وجود آمد. در شهر فاس در مسجد ازهر با مردم نماز میخواندم وقتی داخل محراب شدم همه ی ذاتم یک چشم شد و از تمامی جهات میدیدم  همانگونه که روبرویم را میدیدم. و هیچ کس از داخل یا واردشوندگان و از جماعت ، از دید من پنهان نبود تا جایی که چه بسا کسی که با من یک رکعت نماز خوانده بود ، و اشتباه میکرد ، وقتی که من سلام دادم و به طرف جماعت برگشتم تا دعا کنم آن مرد را میدیدم جبران آنچه را از دست رفته بود میکند و در یک رکعت اشتباه میکند و من به او میگفتم این جا و آن جا اشتباه کردی و او نمازش را تمام میکرد و متوجه میشد. و این چیزها و این حالات را کسی جز چشنده ی آنها درک نمیکند. وکسی که دارای این حالات است ، هر جا که قبله باشد رو به سوی آن است ، و من خود این را چشیده ام ، لذا جز صاحب این حالت شایسته نیست کسی بر روی مرکب نماز بخواند. » [17]

 

گنگی (لال شدن) !

او میگوید :

« و ما را شاگردی بود ، اما وی حالت لال بودن را بر خود حفظ نکرد لذا حیوانیتش را محقق نساخت ، اما زمانی که خداوند مرا در این مقام قرار داد حیوانیت خود را محقق ساختم و چنان شد که میدیدم و میخواستم از آنچه که مشاهده میکنم سخن میگویم اما نمیتوانستم و میان خود و گنگ هایی که حرف نمیزنند فرقی نیافتم » .[18]

 

خداوند پیامبران برجسته اش را به وی نشان داده است!

وی میگوید : … و بدان که وقتی خداوند مرا آگاه ساختو پیامبران بزرگش علیهم السلام و انبیائش از آدم تا محمد (صلی الله علیه [و آله] و سلم) را به من نشان داد ، در مکانی در قرطبه بودم که سال 586 در آن اقامت داشتم. در آن حالت از گروه پیامبران جز هود علیه السلام کسی با من سخن نگفت و او را مردی تنومند و نیکوصورت ، خوش بیان ، عارف به امور و کاشف دیدم! ، و دلیل من بر کشف وی بر امور ، این آیه هاست : « ما من دابّة الّا هو آخذ بناصیتها انّ ربّی علی صراط مستقیم » [19] ([هود گفت:] هیچ جنبنده ای نیست مگر این که عنان وی به دست خداست و پروردگار من بر راه مستقیم است).

 

ملائکه از رسول صلی الله علیه و آله و سلم خدا افضلند!

وی میگوید :

« و اما مساله طبولیّه که میان مردم است و در مورد اختلاف مردم در برتری ملائکه بر بشر است ، من در این باره – در واقعه ای – از رسول خدا صلی الله علیه [و آله] و سلم پرسیدم ، به من گفت که ملائکه برترند. پس من گفتم : یا رسول الله اگر از من بپرسند دلیل بر آن چیست چه بگویم؟

حضرت به من اشاره کرد که : شما دانسته اید که من برترین مردمانم و نزد شما ثابت و صحیح است – و این حدیث صحیح است – که من از طرف خدا به شما گفتم که خداوند فرمود : هر کس در نفس خویش مرا یاد کند من هم او را در نفس خود یاد میکنم و هر کس مرا میان گروهی یاد کند من در میان گروهی برتر از آنها ، از او یاد میکنم » .

و چه بسا کسی خدا را در محفلی یاد کند که من در میان آنها باشم و خدا نیز از او در محفلی یاد میکند که از محفلی که من در میان آنها بوده ام برتر است.

و من (ابن عربی) از چیزی به اندازه این مساله شاد نشدم… .[20]

 

گنج کعبه به خاطر سببی که میان او و خداست بدو رسیده است!

ابن عربی در مورد گنج کعبه میگوید :

« و بدان که خداوند در کعبه گنجی را به ودیعه نهاد و پیامبر صلی الله علیه [و آله] و سلم خواست که آن را بیرون آورد و انفاق کند اما از برای مصلحتی که دید ، در مورد گنج ، امر دیگری برایش پدیدار شد ، بعد از آن عمُر خواست که آن را بیرون آورد اما از برای اقتدا به پیامبر صلی الله علیه [و آله] و سلم از این کار امتناع کرد و آن گنج تا کنون در کعبه است.

اما برای من لوحی طلایی از آن گنج آوردند در حالی که من در سال 598 در تونس بودم ، در آن لوح شکاف و اثر غلظت انگشتی بود. عرض آن یک وجب و طول آن یک وجب یا بیشتر بود و در آن با قلمی که نمیشناختم نوشته بود.

و این امر سببی بود که میان من و خدا رخ داد. و من از خدا خواستم تا از برای رعایت ادب نسبت به رسول خدا صلی الله علیه [و آله] و سلم آن را به جایگاهش برگرداند. و اگر آن را برای مردم میبردم فتنه ای کور برپا میشد لذا از برای این مصلحت نیز آن را رها کردم ، و پیامبر صلی الله علیه [و آله] و سلم بیهوده آن را رها نکرد بلکه آن را رها کرد تا قائم در آخرالزمان به دستور خدا آن را خارج کند ، همان که زمین را از قسط و عدل پر میسازد… » [21]

 

فقاهت دختر شیرخوار و سخن گفتن او!

او میگوید :

« برای من درباره دختر شیرخوارم که کمتر از یک سال داشت اتفاقی افتاد : من به او گفتم ای دخترم  – و او به من گوش داد – درباره ی مردی که با زنش نزدیکی کرده اما آب منی او خارج نشده جه میگویی؟

دخترک گفت : بر وی غسل واجب است و از این سخن گفتن او ، جدّه اش بیهوش شد و من این را به چشم خود دیدم » . [22]

 

دریای معارف در سینه وی !

او میگوید :

« و آنگاه دیدم خداوند تعالی باب حکمت را بر قلبم گشود و دریاهای آن را در قلبم جاری کرد تا جایی که – سوگند به خدا – من داشتم به گستره ی این دریا مینگریستم آنگاه که بادهای شدید بر آن وزیدن گرفت و امواج آن بالا رفت.

سپس به تموج دریای معارف و اسرار در سینه ام نگاه کردم و هنگام تموج دریای علم در سینه ام و حرکت آن ، گستره ی آن را با تمام وجود توصیفاتی که از امواج متلاطم آن کردیم ، [باز هم] ساکن و بدون تحرک یافتم مخصوصا در مکه مشرفه ، و از این حالت هراسی شدید و عظیم و بیمی نابودگر به من دست داد پس تصمیم گرفتم میعاد را قطع کنم و برای مردم سخنی نگویم و به من فرمان داده شد که به خاطر حق و از روی اجبار بنشینم و پند دهم و من هم نشستم و سخن گفتم و … » [23]

در این جا برخی از دوستان – به شوخی یا جدی – گفته اند که شاید سخن وی حقیقت است به این صورت که برخی شیاطین جن به وی چنان دستوری داده اند ، وشاید همان است که اینها را برای او زینت داده و دریای معارف را در سینه اش به او نشان داده است!!

 

یگانه عصر

بر در مدخل سرداب قبر ابن عربی بیتی نگاشته شده که در آن ابن عربی به مدح خویش پرداخته است و میگوید :

و لکل عصرٍ واحدٌ یسمو به                  و انا لباقی العصر ذاک الواحد

(در هر دوره ای یک نفر هست که آن دوره به او اوج میگیرد و رفعت می یابد ، و من برای بقیه دوران ها همان یک نفر هستم.)

 

شاید این حرف را از خیالات شاعران برشمارند و بگویند سخنی شاعرانه است اما بعد از آنچه که درباره وی خواندیم ، میدانیم که مقصود ابن عربی دلالت صریح و لفظی کلام است.

حال آنکه یگانه ی عصر حضرت صاحب الامر عج االله تعالی فرجه الشریف است نه دیگران ، و هر کس ادعایی غیر از این بکند خوار و زبون گشته است.

 

اشتراک ابن عربی با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در حکم قضاوت

ابن عربی از مقامی که آن را در عالم مثال و حضور حضرت جلال دیده است سخن میگوید و بیان میدارد که وی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را در خواب دیده در حالی که صدّیق در سمت راست و فاروق در سمت چپ او بوده اند … ، میگوید :

« سرور اعلی و چشمه ی شیرین و گوارا و نور اکشف اجلّ به من رو نمود و مرا در ورای ختم دید ، و این به خاطر اشتراکی بود که با او داشتم … و سَرور (پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم) به او گفت : این همانند و پسر و دوست توست » .[24]

 

منزل عزت صوفیه!

او میگوید : و ما را منزل و مقام عزت است که برای ما بیست و ششمین منزل است ، اما این منزل عزت که ما راست ، میان ما به تفضل داده شده است.

 

ابن عربی از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بلند مرتبه تر است!!

قیصری در شرح فص شیثی ، به نقل از ابن عربی در فتوحات گفته است : « وی [در رویا] دیواری از طلا و نقره دید و در آن دیوار جای دو خشت خالی بود یک از طلا و دیگری از نقره ، و او در جای آن دو خشت جا گرفته است » . در ادامه میگوید : « و من تردید نکردم که من بیننده آن رویا بودم و تردید نکردم که من در جای آن دو خشت جا گرفتم و دیوار با من کامل شد و رویا بدین تعبیر شده که ختم ولایت با من است » .[25]

ابن عربی میگوید : پیامبر دید که آن دیوار یک خشت کم دارد و خاتم انبیاء[26] آن را دید که در جای آن دو خشت قرار میگیرد و دیوار کامل میشود….

و معنای این سخن این است که وی خود را از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم برتر دانسته است.

او در فتوحات میگوید:

ما علاوه بر ایمان بر اخبار ، دارای کشف و شهود نیز هستیم و شنیده ایم (یا دیده ایم) که سنگ ها ذکر خدا میگویند با زبانی گویا که گوشهای ما از آنها میشنوند و آنها ما را چون عارفان به جلال الهی خطاب قرار میدهند ، به گونه ای که هر انسانی آن را درک نمیکند. [27]

 

البته ابن عربی خودستایی های دیگری نیز دارد که مجال پیگیری آنها نیست و برای مشاهده ی نمونه های دیگر ، به کتاب فتوحات[28] و سایر کتب او مراجعه شود.

 

منبع : کتاب مذهب ابن عربی ، علامه سید مرتضی جعفر عاملی


[1]  ر.ک:کتاب الاسرا الی مقام الاسری  چاپ 1367هـ . در ضمن رسائل ابن عربی

[2]  الاثنی عشریه ، ص 169 و 170

[3]  همان

[4]  همان

[5]  الفتوحات ، ج1 ، ص 110

[6]  همان جلد 2 ، ص401

[7]  مجموعه رسائل ابن عربی ، (المجموعة الثالثه) ، ص 17 و 20 و 21

[8]  فصوص الحکم ، ص 47 و 48 و 56 و 57

[9]  الفتوحات ج1 ، ص 264 و 265

[10] الردود و النقود ، ص 150 و 151

[11] همان ، ص 170 و 171

[12] الفتوحات ج 3  ، ص 181-184

[13]  همان ، ج5 ، ص 156 و 157

[14]  همان ، ج9 ، ص 106

[15]  فصوص الحکم ، ص 162

[16]  الفتوحات ، ج7 ، ص 187

[17]  الفتوحات ، ج7 ، ص 367 و 368

[18]  روح مجرد ، ص 319 چاپ سال 1423هـ. به نقل از کتاب اربعین شیخ بهایی در خاتمه حدیث 36 ، ص312 و 313 و آنجا به نقل از فتوحات باب 366.  و مجالس المومنین قاضی نورالله تستری ، ج2 ، ص 281 چاپ سنگی. و تهرانی در روح مجرد می آورد که (ص221): ظاهرا این عبارت مذکور را شیخ بهایی از کلمات ابن عربی گرفته و جمع آوری کرده و عین عبارات ابن عربی نیست … ر.ک الفتوحات المکیه ، چاپ دارالکتب العربیه الکبری در مصر، ج3 ، ص 327 و 336

[19]  سوره هود ، آیات 56 و 57

[20]  الفتوحات ، ج12 ، ص 210 و 211

[21]  همان ، ج10 ، ص58

[22]  ر.ک : الفتوحات ، ج10 ، ص79

[23]  مجموعه رسائل ابن عربی (المجموعة الثالثة) ص 123

[24]  الفتوحات ، ج1 ، ص 44 و 45

[25]  منهاج البراعة ، ج13 ، ص 269

[26]  به نظر می آید درست «اولیاء» باشد چنانکه در متن فصوص است (م).

[27]  ر.ک : الفتوحات المکیه ، چاپ دارالکتب العلمیه الکبری ، ج1 ، ص 147

[28]  الفتوحات ، ج10 ، ص 452 و 453