+ افزایش اندازه | - کاهش اندازه

    دکمه اشتراک گذاری تلگرام

نقد اصالت وجود ، وحدت وجود و اصالت ماهیت

نقد اصالت وجود ، وحدت وجود و اصالت ماهیت

اهل نظر می دانند مهمترین بحث در فلسفه و عرفان مبحث «اصاله الوجود» است. به عبارت دیگر: زیربنای مهمترین مبانی فلسفی و عرفانیِ باطل، قول به اصاله الوجود بوده، به طوری که اگر این مبنا غلط باشد ـ که در این مقاله بطلان آن به اثبات می رسدـ  بسیاری از مبانی اساسی فلسفی و عرفانی که مبتنی بر آن است باطل می شود. همچون قول به وحدت وجود و موجود و…

ابتدا باید فهمید مراد فلاسفه از اصاله  الوجود چیست؟

به طور خلاصه و روان، فلاسفه می گویند:

۱ – در عالَم خارج، از موجوداتی که تحقق دارند، (همچون انسان و زمین و…) دو مطلب انتزاع و برداشت می شود:

اول: عنوان خودِ آن موجود (اصطلاحاً ماهیّت) مانند عنوان انسان که می گوییم این موجود انسان است یا…

دوّم: عنوان عام منطبق بر آن موجود که موجود یا وجود است و می گوییم این شیء موجود است یا وجود دارد.

عنوان اوّلی عنوان خاصّ است که اختصاص به آن موجود و ماهیّت دارد و بر موجود دیگر صدق نمی کند، ولی عنوان دوّمی (موجود و وجود) عام است و بر تمام اشیایی که در خارج تحقق دارند، صادق و صحیح است.

۲ – آنچه در عالَم خارج نسبت به هر موجودی تحقق داشته و واقعیت دارد یکی از این دو عنوان می باشد، چرا که بالوجدان در عالَم خارج ما یک چیز ـ که همان موجود مورد نظر است ـ بیشتر نداریم و ناچاراً عنوان دیگر باید اعتباری و ذهنی و غیرحقیقی و غیرواقعی باشد.

وقتی دقّت می کنیم، می یابیم عنوان وجود و هستی(موجود) حقیقی و واقعی است و هرگز نمی تواند هستی یک شییء اعتباری باشد، پس به ناچار عنوان دوّم که همان ماهیّت و عنوان خاصّ شیء مورد نظر است (همچون انسان) باید اعتباری و غیرحقیقی باشد.

۳ – نتیجه ی مطالب گذشته آن است که: در عالم هستی آنچه تحقق و اصالت دارد وجود بوده و ماهیّات (اشیاء خاصّ موجود) اموری اعتباری و غیرحقیقی هستند.

تبیین بطلان نظریّه ی اصاله الوجود

در کلام فلاسفه و عرفا میان موجود و وجود، خلط مهم و آشکاری صورت گرفته است.

توضیح: عنوان وجود در لغت و عرف به معنی هستی در مقابل عدم به معنی نیستی بوده و هر دو (وجود و عدم) به تنهایی یک مفهوم اعتباری بیش نیستند. به عبارت دیگر: ما در عالَم خارج شیئی که اصالت و تحقق داشته باشد به معنیِ وجود بالوجدان نداریم. به همین جهت می گویند: ماهیّت (مثل انسان) وجود دارد، نه اینکه ماهیّت وجود است ولی هرگز نمی گویند وجود وجود دارد.

به هر جهت، هر چه هست و حقیقت و واقعیت دارد، موجود است که وصف آن وجود می باشد (مانند سایر مشتقات و موصوفات) چه در مورد خالق متعال و چه در مورد مخلوق و این یک امر کاملاً بدیهی و ضروری برای هر انسان عاقل منصف است و شبهه در آن شبهه در امر ضروری است که وضع آن روشن است.

بنابراین واضح گردید، اصل طرح بحث اصاله الوجود و اصاله الماهیّه غلط و غلط انداز است که بسیاری از آن غفلت نموده اند.

تذکّر: روشن است که موضوع بحث در اصاله الوجود، موجودات و واقعیاتِ حقیقیِ خارج از ذهن هستند نه امور و مفاهیم ذهنی چنانکه از مثالهای آنها، معلوم می باشد.

ادامه ی بحث: غلط و غلط انداز بودن بحث أصاله الوجود و أصاله الماهیّه درست مانند این است که سؤال شود: ۵=۲×۲ است یا ۶=۲×۲ شنونده یا خواننده تصوّر می کند قهراً باید یکی از این دو مورد صحیح و دیگری غلط باشد؛ غافل از اینکه هر دو غلط و مطلب صحیح ۴=۲×۲ می باشد.

در اینجا هم می گوییم: در عالَم خارج و آنچه هست و حقیقت دارد، نه وجود است به تنهایی و نه ماهیّت (با صرف نظر از تعلق وجود به آن، چنانکه مفروض بحث در فلسفه این گونه است) بلکه آنچه هست و حقیقت و أصالت دارد، ماهیّات موجوده است. (همچون انسان و درخت و کوه و …) به صورتی که اگر بخواهیم ماهیّت شیئی را از آن جدا کنیم آن چیز، دیگر نخواهد بود تا بعد سؤال شود اعتباری است یا اصیل.

به عنوان مثال: اگر ما ماهیّت مانند انسان را از این موجود خاص (انسان) جدا کردیم و خواستیم وجود یا موجود را با صرف نظر از انسانیّت در نظر بگیریم، چیزی در خارج نیست تا بخواهد اصیل باشد یا اعتباری.

هستی و واقعیّت در خارج وقتی می باشد که ماهیتی دارای وصف وجود باشد، یعنی موجود باشد. اما حالا که فرض کردیم ماهیّت نیست، قهراً حقیقتی هم ـ نسبت به انسان ـ نیست، پس اصاله الوجود به معنائی که فلاسفه می گویند باطل محض است و غلط انداز.

همچنین اگر بنا باشد وجود و هستی را از ماهیتی مثل انسانِ خارجی جدا کنیم دیگر چیزی نیست (چون فرض این است وجود و هستی را از او جدا کردیم) تا بگوییم اصالت دارد یا اعتبار.

تذکّر: البته قبول داریم امور اعتباری و انتزاعی ذهنی بوده و نیازی به وجود خارجی ندارند، بلکه معنی ندارد وجود خارجی داشته باشند، زیرا در این صورت دیگر اعتباری و ذهنی نیستند، ولی سخن فلاسفه در بحث اصالهالوجود و ماهیّت پیرامون موجودات خارجی است، چنانکه گذشت نه امور ذهنی.

پس اصالهالماهیّه هم به معنایی که فلاسفه می گویند باطل و غلط انداز است (مثل اصاله الوجود) اگر اهل فضل کمی در مطالب ذکر شده با دیده ی انصاف تأمل کنند و بتوانند شجاعت علمی داشته و ذهن را از بافته ها و موهومات فلسفی و عرفانی پاک نمایند، حقانیت مطلب را تصدیق می کنند.

در نتیجه صحیح است گفته شود: عنوان وجود به تنهایی و فى نفسه و با صرف نظر از موجود خارجی یک مفهوم اعتباری و ذهنی بیش نیست.

چنانکه عنوان هر ماهیّتی مثل انسان فى نفسه و با صرف نظر از وجود خارجی آن، یک مفهوم اعتباری و ذهنی بیش نیست.

تنها زمانی اصالت و حقیقت یافت می شود که هر دو عنوان با هم منضمّ شده و ماهیّتی به وصفِ وجود، موجود شود؛ در این صورت است که آن ماهیت که موجود خاص می باشد، حقیقت و اصالت پیدا می کند، مثل انسان یا هر موجود دیگر. اگر در آنچه ذکر شد به خوبی و انصاف تأمل شود، بطلان این شبهه ی معروف روشن می گردد.

بیان شبهه: لازمه ی قول مذکور این است که دو چیز در خارج باشد: وجود و ماهیت. در حالی که وجداناً یک چیز ـ مثل انسان ـ بیشتر تحقق ندارد.

جواب شبهه: چنانکه ذکر گردید، اولاً: وجود در خارج تحقق ندارد، بلکه موجود تحقق و اصالت دارد. ثانیاً: تا شییء (ماهیّت) نباشد معنا ندارد حقیقت و اصالتی در کار باشد. حقیقت و اصالت مربوط به اشیائی است که وصف وجود ـ که به تنهایی یک وصف اعتباری و انتزاعی است ـ را دارا هستند و بس. چه در مورد خالق متعال و چه در مورد مخلوق.

برای توضیح بیشتر می گوییم: وقتی گفته می شود: حسن سفید پوست و ۷۰ کیلو وزن و ۱۷۰ سانتی متر قد و فرزند فاطمه و محمد و… است، سؤال می کنیم؟ کدام یک از این چند عنوان (حسن، سفیدپوست و …) اصالت دارد و کدام اعتباری است؟ در حالی که یک چیز در خارج (که همان حسن با اوصاف مذکور می باشد) بیشتر وجود ندارد.

جواب می دهیم: همه ی این عناوین اصیل و واقعی هستند، البته به شرط وجود خارجی حسن با این اوصاف و هرگز تعدّد عنوان، موجب تکثّر وجودی خارجی نمی شود، چنانکه بالوجدان تمام این مطالب را می یابیم.

در بحث ما هم در ارتباط با وجود و ماهیّت دقیقاً مطلب همین گونه است.

خلاصه ی کلام

۱ – وجود مثل عدم و سایر مفاهیم ذهنی همچون: سفیدی و سیاهی و … غیر از مفهوم اعتباری و ذهنی که وصفی هست برای ماهیات متحقّقه و حقیقیّه ـ در مقابل معدومه و موهومه ـ چیز دیگری نیست.

۲ – ماهیّت (آنچه وجود به آن تعلق می گیرد) با صرف نظر از تعلق وجود به آن و فى نفسه نیز غیر از مفهومی ذهنی و اعتباری چیز دیگری نیست.

۳ – آنچه در خارج (نه در ذهن) اصالت و حقیقت دارد، موجود و ماهیّتِ خاص است. چه نسبت به خالق متعال و چه نسبت به مخلوق. بنابراین با توجّه به آنچه گفته شد، واضح گردید: اصالت نه با وجود است نه با ماهیّت، بلکه اصالت با ماهیّت موجوده است و این مطلب هیچ محذوری ندارد.

۴ – اینکه میان فلاسفه و شاید غیر آنها معروف است: حقّ متعال ماهیّت (به معنایی که در فلسفه ذکر کرده اند) ندارد بلکه او جلّ و علا محض وجود است، خیالی بیش نیست و اساساً این گفتار معقول نمی باشد. چراکه گفتیم وجود بدون موجود (ماهیّت) قابل تحقق نیست بلکه وجود فی نفسه وضعی اعتباری است که در تحقق باید در ضمن ماهیّتی (موجودی) باشد، هرچند ماهیّتِ خالق متعال قابل مقایسه با هیچ مخلوقی نیست. (لیس کمثله شىء).

توضیح مختصر

 فلاسفه در تعریف ماهیّت می گویند: ما یَقع فى جوابِ ما هُوَ. یعنی: حقیقت و چیستی هر موجودی را ماهیّت آن موجود می گویند.

آیا در مورد حقّ متعال سؤال نمی شود: الله تعالی ما هو؟ و در جواب گفته می شود: هو خالق و عالم و قادر و حىّ و… هرچند این اوصاف ـ چنانچه گفتیم  قابل مقایسه با اوصاف مخلوقات نیست، ولی بالأخره خدای تعالی حقیقتی دارد، اگر نداشت که موجود نبود. هرچند حقیقت او را غیر از خود او نداند. بلکه به اعتراف دانشمندان، حقایق بسیاری از مخلوقات ناشناخته است تا چه رسد به خالق آنها.

اموری که ذکر گردید گرچه به نظر ابتدایی برای بسیاری بعید یا خطا باشد، ولی اگر با دقت و انصاف و اجتناب از تقلید کورکورانه از دیگران و مرعوبیّت نسبت به آنها ـ گرچه به عنوان نابغه و دانشمند معروف باشند  مورد توجه قرار گیرد، بدیهی و وجدانی است و ایرادها یا از عدم درک مطلب و مراد ناشی می شود یا همان مرعوبیّت و تقلید از دیگران و بی اعتنایی به سخن کسانی که معروفیت علمی ندارند.

البته هیچ کس غیر اهل عصمت، از خطا مصون نیست، ولی آنچه در نظر نویسنده ی قاصر واضح است، همان است که ذکر گردید.

۵ – از آنچه ذکر شد، روشن گردید خدای متعال وجودِ محض نیست تا گفته شود: در عالم هستی جز وجود که اصیل و حقیقتِ حقّ متعال است چیز دیگری نیست (یعنی وحدت وجود یا موجود) بلکه حقّ متعال موجودی است بی مثل و مانند و غیرقابل درک که با مشیّت و اراده اش موجودات را که هیچ سنخیتی با او ندارند را ایجاد نموده و سنخیّت در اصل وجود (در مقابل عدم) با مخلوقی که با مشیّت او موجود شده، نه عقلاً ممنوع است و نه شرعاً. سنخیّت ممنوعه در صفات و کنه ذات و کیفیت وجود می باشد.


محقق و مدرس حوزه ، حجت الاسلام و المسلمین آقای سید جعفر موسوی اصفهانی (نواده مرحوم آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی) در سال ۱۳۴۳ متولد و در سال ۱۳۵۸ وارد حوزه ی علمیه شد، وی از شاگردان مرحوم آیت الله تبریزی و آیت الله حاج شیخ علی فلسفی بوده و دارای تألیفات ارزنده ای است و اکنون به تدریس خارج و تألیف و ارشاد مشغول می باشد.