+ افزایش اندازه | - کاهش اندازه

    دکمه اشتراک گذاری تلگرام

بی اعتباری و عدم صحّت انتساب کتاب اصول فصول التوضیح به مجلسی اول – آقا بزرگ تهرانی

مرحوم شيخ آقا بزرگ تهراني در الذريعة، در مورد بي اعتباري و مجهول و مغرضانه بودن تأليف کتاب “اصول فصول توضيح” مي نويسد: « کتاب “توضيح المشربين” فارسي و داراي بيست و سه باب، و هر باب داراي چهار فصل است که از تأليفات نيمه دوم قرن يازدهم است و مؤلف آن مشخص نيست! و خصوصيات آن را تنها از مختصر آن که موسوم به “أصول فصول توضيح” است مي شناسيم که بعد از گذشت مدت اندکي از زمان تأليف “توضيح المشربين” تأليف شده است؛ و ما به طور مختصر مطلب را در (ج 2 ص 200) بيان داشتيم، و در آنجا قول مير لوحي را بر اساس آنچه در کتاب “السهام المارقة” آمده است بدون اينکه خود کتاب را ديده باشيم حکايت و تضعيف کرديم، ولي پس از آن شيخ محمد علي معلم حبيب‏ آبادي اصفهاني خصوصيات نسخه کتاب “أصول فصول التوضيح” را که در کتابخانه مولانا أبي المجد الرضا معروف به آغا رضا اصفهاني موجود است براي ما نگاشت، و ملخص آن اين است که کتاب “أصول الفصول” فارسي است، و مؤلف آن اسم و رسم خود را مخفي کرده… و خلاصه… مؤلف کتاب “أصول فصول التوضيح” از جهت اسم و وصف، شخصي مجهول است، و اين شخص مطالب را از مؤلف کتاب “توضيح المشربين” نقل کرده است که البته مؤلف “توضيح المشربين” نيز مثل خود او مجهول الاسم و الوصف است! و شخص مجهول دوم، متن رسالة “رد بر صوفية” را از شخص سومي نقل کرده است که او نيز مجهول ثالث است! و حواشي اي را که به مولى محمد تقي مجلسي نسبت داده است در آنجا نقل کرده…

پس اينکه فقط نام مجلسی را آورده و از آوردن نام بقيه خود را به کوري زده است نشان مي دهد که در تأليف کتاب اعمال غرض شده است و تنها علت تأليف اين بوده است که اين حواشي را به نام مولى محمد تقي مجلسي انتشار دهند! با اينکه به شهادت تصانيف وي، و به بيان فرزندشان علامه مجلسي، و شناختي که ما به أحوال مجلسي اول از جهت تصانيفشان در علم حديث و ترويج آن، و شرح احاديث و نشر آن، و ملتزم بودنشان به تهذيب نفس به تخليه و تحليه، و مجاهدت با نفس در سير إلى الله تعالى بر اساس آن چه که در شرع اقدس نه بر طريقه صوفيه امر شده است، ساحت ايشان از نسبت به تمامي اين مطالب منزه است، همان طور که شيخنا النوري در الفيض القدسي در (ص 23) به جميع اين مطالب اشاره نموده است. بنا بر اين مظنون اين است که همانطور که در نجوم السماء (ص 64) ذکر کرده است اين حواشي، نوشته شده بر حاشيه رساله ردي است که از بعضي از معاصرين مؤلف رساله است و نام خود را مخفى نموده، و آن را يا براي ترويج مطالب خود و جلب اعتماد خوانندگان به مجلسي نسبت داده است، و يا اينکه قصد کرده در حق ايشان عيبي احداث کرده باشد! پس از آن مير لوحي که با مجلسي ميانه خوبي نداشت خيال کرده که آن حواشي واقعا از مجلسي است! لذا در بين مردم شايع شد که مير لوحي مدعي است که هزار نسخه از آن در اصفهان وجود دارد! لكن شاهد فساد اين مدعا اين است که محدث سماهيجي که كلامش مي آيد و ماهر متبحر مطلع بر أحوال مصنفين و مصنفات است و نزديک به عصر ايشان بوده است حتي يک نسخه از آن را در تمام طول عمر خود تا نزديک وفاتش نديده است!

و اما رساله رد بر صوفيه هم که اسم مؤلف آن ذکر نشده است مظنون اين است که تأليف مولى البارع محمد طاهر بن محمد حسين شيرازي نجفي قمي متوفى در قم در (1098) باشد به جهت مشابهت مضامين آن با مضامين كتاب “حكمة العارفين” که ايشان آن را به عربي نوشته اند… و شيخ حر در أمل الآمل، رساله الفوائد الدينية في الرد على الحكماء و الصوفية را از تصانيف وي بيان داشته است که منطبق با همين رساله مي باشد. » [1]

 

نيز در الذريعة إلى‏ تصانيف‏ الشيعة، در همين باره مي نويسد:

« همان طور که در نجوم السماء نگاشته است: از ساير كتب مجلسي اول معلوم است، و مجلسي دوم نيز انکار نموده است، بنابر اين شايد بعضي از صوفيان اين کتاب را نوشته اند و به مجلسي نسبت داده اند. سپس بعضي از اصحاب ما اين ردي را که منسوب به مولى محمد طاهر است نوشته، و ردي را که منسوب به مجلسي است در حاشيه آن اضافه کرده، و مولى محمد طاهر براي بار دوم بر آن رد نوشته است، سپس آن شخص اين سه تا را در يک مجلد جمع کرده، و نام آن را “أصول فصول التوضيح” گذاشته است! نسخه اي از آن در کتابخانه أبي المجد الرضا در اصفهان موجود است که اول آن بعد از خطبه مختصري چنين است: چون ديدم كه بسيارى از شيعيان و دوستان علي بن أبي طالب بنا بر نادانى و بيگانگى از أهل علم، فريب جمعى از غولان راه دين خورده، نعره كردن و دست زدن و برجستن و چرخيدن و عشق‏بازى با مردان را عبادت و طاعت پنداشته‏

بسيار بعيد است که مولى محمد طاهر عالم عارفي که حدودا سي سال بعد از مجلسي مرده است ردي بر مجلسي در حال حيات او بنويسد، و به او چنين جسارت کند که به او نسبت غلط و دروغ و ادعاي باطل و إيجاد بدعت و امثال آن بدهد، و ناسزا و شتمي انجام دهد که از کارهاي عوام پست است. » [2] 

 

در تحقيقي ديگر آمده است:

« ميرلوحي، در ذيل حديث 39 کفاية المهتدي، محمد تقي مجلسي را متهم به تصوف مي کند و دليل آن را توضيح المشربين و اصول فصول التوضيح مي داند… در برابر اين ادعاهاي ميرلوحي، نظر ديگري نيز وجود دارد. آقا بزرگ تهراني مي نويسد: ردي که به محمد تقي مجلسي نسبت داده شده از صوفيه است که به نام وي نشر داده اند. وي از نجوم السماء نقل مي کند: اين کتاب بر خلاف انديشه هاي مجلسي در ديگر کتابهاي وي است و پسرش علامه مجلسي نيز، پدرش را از چنين انديشه هايي بري مي داند و اين نقد را برخي از صوفيان نگاشته و به وي نسبت داده اند. آقا بزرگ تهراني در جاي ديگر نيز اين انتساب را رد مي کند و مي نويسد: (هدف اصلي از اين نگارش، نسبت دادن اين حواشي به مجلسي اول بوده است. با اين که ساحت وي، از اين گونه مسائل به دور است و ما مي دانيم که وي، تلاش فراواني در گسترش حديث و شرح آن داشته است. او، پاي بند به تهذيب نفس و تخليه و تجليه و مجاهده با آن بوده است، امّا برابر آنچه در شرع رسيده نه بر اساس روش صوفيه… ميرلوحي که نسبت به مجلسي بد گمان بوده، پنداشته اين حاشيه ها را در واقع، مجلسي اول نوشته و در ميان مردم منتشر ساخته است.) و اين ادعاي ميرلوحي را که هزار نسخه از آن در سپاهان است، رد مي کند; زيرا شيخ عبدالله سماهيجي (م.1135) شيخ الاسلام اصفهان، در مسأله 15 کتاب (النفحة العنبريه) خودکه درباره صوفيه است، مي نويسد: (شماري از انسانهاي امين و مورد اعتماد، به من خبر دادند: مولاي امين و جليل ما، محمد طاهر قمي، رساله اي نوشته و در آن از گمراه بودن صوفيان و خارج بودن آنان، سخن گفته است و علامه محقق مولي محمد تقي مجلسي، بر آن رد نوشته و اين سخن را درباره شماري از صوفيه نادرست دانسته، مانند: معروف کرخي. ولي من به اين دو رساله دست نيافتم و فرزند وي، علامه مجلسي ، او را بري از اين نسبتها دانسته است.) 

علامه مجلسي، در رساله اعتقادات آورده است: پدرم جزو صوفيه نيست و اکنون نوشته هاي وي، در نزد من وجود دارند. از آنچه تاکنون ياد شد، استفاده مي شود:

گرچه برابر ادعاي ميرلوحي، کتاب توضيح المشربين، در زمان حيات مجلسي اول (م.1070) نوشته شده ، اما هيچ گونه شاهدي که آن را مجلسي اول ديده باشد، وجود ندارد… و حتي در رساله هايي که پيش از سال 1081 نوشته شده و در دسترس است، مانند سلوة الشيعه و هداية العوام و اصول مختصر التوضيح، اسم محمد طاهر قمي به عنوان نويسنده رساله ضدصوفيه نيامده و ميرلوحي، در کفاية المهتدي، که آن را در سال 1081 به بعد نوشته اين مطلب را مطرح ساخته است. گواه بر اين، ستايش علي بن محمد عاملي سبط شهيد ثاني از مجلسي اول است. وي، با اين که مخالف سرسخت صوفيه بوده و از آنان در کتاب (السهام المارقه) انتقاد کرده، در اجازه اي که به سال 1068هـ. به علامه مجلسي داده، از پدرش مجلسي اول ستايش کرده است. اگر وي را طرفدار صوفيه مي دانست، نيازي به ذکر نام وي در اجازه نمي ديد و در سهام المارقه نيز، به گونه ديگر با وي برخورد مي کرد…

بنابراين، در آن زمان، يا کتاب توضيح المشربين و اصول مختصر التوضيح، منتشر شده و به دست شيخ علي نرسيده و يا منتشر نشده و يا اگر منتشر شده، اسم مجلسي اول بر آن نبوده است. حتي وي در سهام المارقه، با اين که از آن دو کتاب نامبرده، اشاره اي به مجلسي ندارد. همان گونه که ياد شد، نسبت دادن رد رساله عليه صوفيه، پس از تحقيق ميرلوحي و توسط وي مطرح شده است. اصول فصول التوضيح، مطالبي دارد که با انديشه هاي ملامحمد تقي مجلسي، سازگاري ندارد. درست است که وي، بسان شيخ بهائي، ميرداماد و ملا احمد اردبيلي مخالف عرفا نبوده بلکه برابر آنچه در اصول فصول التوضيح آمده، در آغاز با آنها مدارا مي کرده است و از عرفا به شمار مي آمده، ولي اين دليل نمي شود که با صوفيان همراه و همفکر بوده است. بله تنها چيزي که مي توان درباره وي گفت، همان سخن مجلسي دوم است و به دور از تحقيق و سابقه علمي و گواهان و نشانه هاست که بگوييم: رساله اي در نقد انديشه هاي صوفيه بوده و مجلسي اول نقد کرده و آن را نزد ملامحمد طاهر قمي فرستاده است. مجلسي اول، مشرب خود را مشرب متوسط مي دانسته و هيچ گاه به کتابهاي چهارگانه شيعه بي احترامي نکرده، آن گونه که در اصول فصول التوضيح آمده است، بلکه وي يکي از کتابهاي چهارگانه را شرح داده که در آن در مقايسه با ديگر کتابهاي چهارگانه، روايات بي سند، بسيار است و از او، به عنوان نخستين ناشر حديث اهل بيت، ياد مي شود. خود و پسرش علامه مجلسي و دامادش ملاصالح مازندراني، در نشر احاديث تلاش فراواني کرده اند.حال چگونه با آن همه تلاش در راه نشر احاديث اهل بيت و ترجمه و شرح من لايحضره الفقيه، در فصل دوم از باب سوم اصول مختصر التوضيح، متهم مي شود: احاديث غير معلوم را پذيرفته و درباره احاديث کتابهاي چهارگانه نوشته است: (اخباري را که در کتب اربعه است، بيش تر آن را به جهت جهل به احوال راويان طرح کرده اند.) بنابراين، آنچه به مجلسي اول نسبت داده شده، به هيچ روي، با مشرب وي سازگار نيست و هدف از چنين نسبتهاي ناروايي، خراب کردن چهره وي و فرزند بزرگوارش، علامه مجلسي بوده است… از آنچه درباره ميرلوحي و شيوه مبارزه وي عليه صوفيه نگاشتيم، به خوبي روشن مي شود: جريان مبارزه عليه صوفيه، لايه هاي تو در تو و ناشناخته بسيار دارد که بسياري از متفکران و نويسندگان را به اشتباه افکنده و شماري از اهل فکر و نظر، صوفي قلمداد شده، در حالي که مخالف صوفيه بوده اند و گروهي نيز مدافع صوفيه قلمداد شده، در حالي که دفاعي از آنها نکرده اند . » [3]


[1] ج‏4، ص: 495 ـ 497
[2] الذريعة إلى‏تصانيف‏ الشيعة، ج‏10، ص: 207
[3]  پايگاه الکترونيکي حوزه: آذر و دي ـ بهمن و اسفند 1377، شماره 89 و 90، پديد آورنده: علي اکبر ذاکري، وابسته به مرکز تحقيقات کامپيوتري علوم اسلامي؛ نشريه: حوزه، شماره: 89.