+ افزایش اندازه | - کاهش اندازه

    دکمه اشتراک گذاری تلگرام

مقاله ای مبسوط پیرامون تقدیس ابلیس در تصوف – قسمت دوم

حلاج و ابلیس 

حلاج (متوفی 309) اثرگذارترین صوفی است که بی پرده در باب تقدیس و تمجید از ابلیس سخن گفته است و مشایخ دیگر تصوف در ابلیس شناسی، راه حلاج را پیموده اند. تاریخ تقدیس ابلیس به طور رسمی، صریح و بی پروا از حسین بن منصور حلاج آغاز می شود. حلاج که به عنوان قهرمان دفاع از ابلیس شناخته می شود فصلی از کتاب طواسین خود را به موضوع ابلیس و تمجید از او اختصاص داده است. با اطمینان می توان گفت که حلاج ، شیطان پرستی بزرگ در میان جماعت صوفیه بود و کار را به جایی رساند که مظهر شرارت عالم هستی را هم ردیف پیامبر اکرم اسلام صلی الله علیه و آله و یگانه مظهر بندگی و رحمت قلمداد کرد و طریقت حسن بصری را در پیش گرفت.[1] تقدیس شیطان

شاید سخن امام هادی علیه السلام در وصف صوفیه که آنها را هم پیمان شیطان (حلفاء الشياطين) معرفی می فرماید ، اشاره به این مبنای آنها در تقدیس ابلیس داشته باشد.[2] حلاج می گوید :

 صاحب من و استاد من ابليس و فرعون است. به آتشش بترسانيدند ابليس را، از دعوى بازنگشت. فرعون را بدريا غرق كردند، و از پى دعوى باز نگشت‏.[3] اگر حلاج حتی یک مرتبه قرآن را خوانده بود متوجه می شد فرعون در واپسین لحظات از دعوی خود بازگشت و تسلیم شد و گفت: آمَنْتُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ الَّذي آمَنَتْ بِهِ بَنُوا إِسْرائيلَ وَ أَنَا مِنَ الْمُسْلِمين‏ .[4]

حلاج  معتقد بود که تنها دو جوانمرد در عالم وجود دارد : ابلیس و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله[5] این سخنان از حلاج و حلاجیان غربی همچون لویی ماسینیون و هنری کربن که کمر بر انهدام اسلام و تشیع بسته اند عجیب نیست ، تعجب از کسانی است که امروزه او را شهید راه الهی می دانند و تمام همت خود را صرف طرفداری از تصوفی کرده اند که ستون و قواعد آن بر پایه تقدیس ابلیس پایه گذاری شده است !   

 

اما کار به تخریب چهره ی پیامبر مکرم اسلام صلی الله علیه و آله خلاصه نمی شود . حلاج در رابطه با دیدار ابلیس و حضرت موسی علیه السلام می گوید : موسی با ابلیس در عقبه طور به هم رسیدند. موسی گفت: چه منع کرد تو را از سجود؟ ابلیس گفت: دعوی من معبود واحد را و اگر سجده کردمی آدم را مثل تو بودمی؛ زیرا که تو را ندا کردند و یکبار گفتند: أنظر الی الجبل بنگریدی (فوری برگشتی) و مرا ندا کردند هزار بار «اسجد لآدم» و سجده نکردم .[6]

دعوی تو گَر تمام بودی                          بر کُه نظرت حرام بودی

صد بار ندا بر آمد آن دم                         مایل نشدم به سوی آدم

همچنین می گوید :

درباره احوال عزازیل (همان ابلیس) سخنانی است یکی از آن سخنان این است که او در آسمان داعی است و در زمین داعی است.در آسمان فرشتگان را دعوت می کرد و نیکی را به آنان نشان می داد . و در زمین انسانها را دعوت می کردو زشتیها را به آنان نشان می داد [7]

بدین ترتیب حسین بن منصور حلاج با خرق اجماعی بی سابقه در جامعه اسلامی ، راه را برای افرادی چون احمد غزالی و عین القضات همدانی هموار ساخت .

 

اندیشه حلاج و فرقه یزیدیه

فرقه یزیدیه در تقدیس فوق العاده از ابلیس ، متاثر از اندیشه های حلاج، غزالی و عبدالقادر گیلانی هستند. چنانچه آنها معتقد به رجعت حلاج در آخرالزمان و پاک و هموار کردن دنیا می باشند.[8] عبدالقادر گیلانی موسس طریقت قادریه در کتاب فتوح الغیب می گوید : ابلیس را در خواب دیدم و خواستم تا او را بکشم. گفت مرا به چه روی می‌کشی؟ گناه من چه بود اگر قضای نیک رفته بود من آن را نمی‌توانستم بد کنم و اگر بد رفته بود هم نمی‌توانستم آن را بگردانم.

نسبت عدی بن مسافر صوفی سنی که موسس فرقه یزیدیه دانسته می شود ، به بنی امیه می رسد و با محمد و احمد غزالی ارتباط داشته و بی تردید از اندیشه آنها در فرقه خود بهره برده است. رسم تقدیس ابلیس در بین آنها همراه با تعصب و همچنین اخلاصی که در باب یزید و بنی امیه نشان می دادند ، طریقه آنها را به کلی از عقائد عامه منحرف نمود.

 

تقدیس ابلیس در اشعار

عقائد و انحرافات صوفیه پس از قتل حلاج  برای تمام مردم هویدا شده بود و دیگر نمی توانستند به صورت علنی به بیان چنین سخنانی بپردازند ، زیرا می دانستند که این کار ، به قیمت جان آنها و خاموشی نهضتشان تمام می شود. لذا تصمیم گرفتند تا وقتی که به قدرت نرسیده و حامی حکومتی ندارند ، عقائدشان را در لفافه شعر و با زبان رمز بیان کنند. سنائی اولین شاعری بود که عهده دار این مسئولیت شد و موضوع تقدیس ابلیس را وارد شعر فارسی کرد و بدون اینکه مورد تعرض کسی واقع شود عقائد منحرف و باطل خود را در جامعه اسلامی گسترانید.

 

سنایی با تلفیقی از سه مبنای موجود در توجیه عمل ابلیس یعنی عشق او به خدا ، مجبور بودن ابلیس و همچنین فریب خوردن وی توسط خدا ، با اشاره به خلقت نوری ابلیس چنین می سراید :

با او دلم به مهر و مودت یگانه بود                                         سیمرغ عشق را دل من آشیانه بود

بر درگهم ، ز خیل فرشته سپاه بود                                          عرش مجید ، جاه مرا آستانه بود

در راه من نهاد، نهان دام مکر خویش                                      آدم میان حلقه آن دام ، دانه بود

می خواست تا نشانه لعنت کند مرا                                         کرد آنچه خواست ،آدم خاکی بهانه بود

بودم معلم ملکوت اندر آسمان                                              امید من به خلد برین جاودانه بود

هفتصد هزار سال به طاعت ببوده ام                                        وز طاعتم هزار هزاران خزانه بود

در لوح خواندم که یکی لعنتی شود                                        بودم گمان به هر کس و بر خود گمانه بود

آدم ز خاک بود و من از نور پاک او                                       گفتم « یگانه من بوم» و او یگانه بود

گفتند سالکان که نکردی تو سجده ای                                      کاین بیت بهر بینش اهل زمانه بود

دانستم عاقبت که به ما از قضا رسید                                 صد چشمه آن زمان زد و چشمم روانه بود

ای عاقلان عشق ! مرا هم گناه نیست                                   ره یافتن به جانبشان بی رضا نبود[9]

 

ناصرخسرو می گوید :

از توبه و از گناه آدم                                                      خود هیچ ندانی ای برادر

سر بسته بگویم ار توانی                                                  بردار به تیغ فکرتش سر

درویش کند ز راه ترتیب                                                          نزدیک یکی به سوی داور

در خلد چگونه خورد گندم                                              آنجا که نبود شخص نان خور

بل گندمش آنگهی ببایست                                               کز خلد نهاد پای بر در

این جمله همه بدیده آدم                                                          ابلیس نیامده ز مادر

در سجده نکردنش چه گویی                                            مجبور بدست یا مخیر

گر قادر بد خدای عاجز                                                  ور عاجز بد خدا ستمگر[10]

 

نباید پنداشت که موضوع تقدیس ابلیس تنها مخصوص مکتب سکر بوده و جزء شطحیات این طایفه است، چراکه بسیاری از معتقدین به این دیدگاه در مکتب عراق که صحو می باشد رشد و نمو کرده و بعضا با شطحیات هم مخالف بودند. خواجه عبدالله انصاری هروی از مشایخ بزرگ تصوف در قرن پنجم هجری سخنانی در جریان جبرگرایی در دفاع از ابلیس دارد. همچنین به سخنان رئیس مکتب صحو عراق یعنی جنید بغدادی در دفاع از ابلیس اشاره شد، در حالیکه خود یکی از صوفیانی بود که فتوا به قتل حسین بن منصور حلاج داده بود.[11]

ابوسعید ابوالخیر درباره اینکه ابلیس ، مقهور اراده خداوند بود و عدم سجده وی ، مشیت خداوند است ، می گوید : روز قيامت ابليس را با ديوان حاضر كنند. گويند اين‏همه خلق را تو از راه ببردى. گويد: نه و لكن من دعوت كردم ايشان را. ايشان را مرا اجابت نبايست كرد. گويند: آن خود شد. اينك آدم، سجده بيار تا برهى. ديوان به فرياد آيند كه هين سجده‏اى بيار تا ما و تو ازين محنت برهيم. وى در گريستن آيد. گويد: اگر به من بودى سجده روز اول كردمى.[12]

 

فخرالدین عراقی که از شاعران صوفی سده هفتم هجری است ، در دیوان خود می گوید :

خود کرده رهنمایی آدم به سوی گندم                                  ابلیس بهر تادیب اندر میان نهاده

خود کرده هرچه کرده وانگه به این بهانه                      هر لحظه جرم و عصیان بر این و آن نهاده

کس را در این میانه چون و چرا نزیبد                        هر کس نصیب او را هم غیب دان نهاده[13]

 

یکی دیگر از شعرای صوفی که به پیروی از سنایی ، بیگناهی و عاشق جلوه دادن ابلیس را در اشعار خود وارد کرده است ، فرید الدین عطار نیشابوری است. وی در مصیبت نامه ، دنیا را بازار شیطان می داند که بدون او ، بیع و شری معطل می ماند و تا حدودی وجود او را ضروری می داند.[14]همچنین با یک حکایت و تمثیل ، علت سجده نکردن ابلیس را موحد بودن و غیر حق نخواستن می داند.[15] وی در جای دیگر علت سجده نکردن او را اطلاع از اسرار می داند یعنی فرشتگانی که به آدم سجده کردند از اسرار مطلع نبودند لکن ابلیس از اسرار مطلع بود.


[۱]  مصائب حلاج ص۲۹۱-۲۹۲ : همچناکه خودش در دادگاه اعتراف کرد که دستورات کتاب السنن حسن بصری را در عبادات خویش جاری می ساختم

[۲]   سفینه البحار / باب صوف / چاپ اول/ جلد ۵/ صفحۀ ۱۹۹- حدیقه الشیعه، ج‏۲، ص: ۸۰۰

[۳]  روزبهان بقلی/  شرح شطحیات، ص: ۳۷۳

[۴]  یونس /۹۰

[۵]  تمهیدات، متن، ص: ۲۲۳

[۶]   حلاج ، حسین ابن منصور ، مجموعه آثار حلاج ، تحقیق :قاسم میر آخوری ، تهران ، اتشارات شفیعی ، ۱۳۸۹هـ ش ، چاپ دوم ، ص۵۲

[۷]   حلاج ، حسین ابن منصور ، مجموعه آثار حلاج ، تحقیق :قاسم میر آخوری ، تهران ، اتشارات شفیعی ، ۱۳۸۹هـ ش ، چاپ دوم ، ص۵۴

[۸]  زرینکوب/ جستجو در تصوف ایران / ص ۱۰۷

[۹] همدانی ، عین القضاه ، تمهیدات ، تحقیق عفیف عسیران ، تهران ، منوچهری ، ۱۳۸۹ هـ ش ، چاپ هشتم ، ص ۷۴

[۱۰]  ناصرخسرو ، دیوان اشعار ، قصاید ، قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰۵

[۱۱]  مناجات نامه خواجه عبد الله انصارى، ص: ۵

[۱۲]  أسرار التوحید فى مقامات أبى سعید، ص: ۳۳۲

[۱۳]  کلیات عراقى، ص: ۲۶۷

[۱۴]  اشرف زاده: تجلی شاعره اساطیر و روایات در شعر عطار نیشابوری ، رساله فوق لیسانس، دانشگاه مشهد ۱۳۵۶/۹۹

[۱۵]  مصیبت نامه /۲۴۳-۲۳۳

 

نویسنده : سید علیرضا موسوی