+ افزایش اندازه | - کاهش اندازه

    دکمه اشتراک گذاری تلگرام

ابراهیمی دینانی و شاگردی در مکتب فرقه ذهبیه

میرزا محمدعلی حکیم، فرزند ابوالقاسم، به سال 1321 ق ، در شیراز زاده شد. میرزا احمد اردبیلی معروف به “وحید الاولیاء” در حدود سال 1340 ق، ـ به اصطلاحِ صوفیه ـ او را دستگیری کرد. بدین سان در سلاسل رسمی تصوف وارد شد و خود نیز به (تربیت برخی از اهل سیر!) در همان مسلک پرداخت و از مشایخ خانقاه ذهبیه[1] گردید. وی در سال 1391 ق به طور ناگهانی ناپدید شد و پس از آن دیگر دیده نشد.

دکتر دینانی  استاد دینانی استاد ابراهیمی دینانی

محمد خواجوی از شاگردان حکیم بوده و اینگونه از وی نقل می کند:

هر وقت مطلبی برایم مشکل می گشت به محضر حضرت “وحید الاولیاء” می رفتم و وی با یک نگاهش آن را می آموخت و حل می کرد. او حالات و اوصاف ضد و نقیضی داشت و زندگی با او دشوار بود تا حدی که برخی دیوانه اش می پنداشتند ولی می گفت: باطن به من چنین دستوری می دهد!![2]

 

 

سید محمد جعفر باقری دزفولی ، محمد علی حکیم را علت گرایش خود به فرقه ذهبیه دانسته و می گوید:

«حکیم چون از برجستگان فقراء سلسله(ذهبیه) نیز بود، وجود او در خانقاه مشی حقیر را به عرفان عملی از دیدگاه اکابر سلسلة الذهب (یعنی فرقه ذهبیه) انتقال داد… از شگفتی های خوی و خصلت آن جناب، خضوعی بود که با داشتن آن همه معلومات نسبت به بزرگان سلسله به خصوص حضرت وحیدالاولیاء (قطب فرقه) داشت»![3]

 

محمد حسین رکن زاده از دیگر تلامیذ حکیم چنین نقل می کند:

«حکیم می گفت: تا حدود سن هجده سالگی که به واسطه انقطاع از امور دنیا و اتفاق صحبت با حضرت وحیدالاولیاء حالاتی در من پدید آمد و اتصالی به باطن قلب ایشان برایم حاصل گشت و عوالم و حقائقی بر من منکشف گشت که برحسب حال و حقیقت فهمیدم تصوف روش حقیقی انبیاء و اولیاء است»![4]

 

چگونه ممکن است که تصوف طریقه انبیاء و اولیاء باشد درحالیکه ده ها روایت از معصومین علیهم السلام در فساد عقیده و مذمت صوفیه در کتب معتبر شیعه وارد شده است و علمای بزرگ شیعه ، صدها کتاب در رد صوفیان نگاشته اند! مرحوم شيخ حر عاملي صاحب کتاب وسائل الشيعه در کتابي به نام الاثني عشريه ، رواياتي در انکار و نکوهش صوفیان نقل کرده است. ایشان مي نويسد :

« تمام شيعيان، فرقه هاي صوفيه را انکار نموده اند و از امامان خويش احاديث بسياري در نکوهش آنان نقل کرده اند و علماي شيعه کتابهاي بسياري را در ردّ اين فرقه و اثبات کفر آنان تأليف نموده اند که از آن جمله کتاب شيخ مفيد در ردّ اصحاب حلاج است که در آن آمده است : صوفيه در اصل دو فرقه : حلوليه و اتحاديه مي باشند .» [5]

 

محمد علی حکیم می گوید:

« تا حدود دوازده سالگی ریاضیات و ادبیات و حکمت و عرفان را می دانستم ولی اهل عمل و حال نبودم تا اینکه تا حدود سن هجده سالگی که به واسطه انقطاع از امور دنیا و اتفاق مصاحبت با حضرت وحید الاولیاء ، حالاتی در من پدید آمد و اتصالی به باطن و قلب ایشان (وحید الاولیاء) برایم حاصل گشت و عوالم و حقایقی بر من منکشف شد… »

 

آیا واقعا با اتصال و سرسپردگی به شیادی که به ناحق و دروغ ، خود را امام زمان و حجة القائم می خواند! می توان به مقامات عرفانی و معرفت خداوند رسید!؟

 

وحید الاولیاء در کتاب انهار جاریه برای اثبات مقام ولایت و حجت اللهی خویش می گوید که حیوانات و خروس ها نیز به حجة القائم بودن من شهادت می دادند :

هم در اين اثنا خروسي چون سروش     آمد از بام عمارت در خروش

گوش بر بانگش چو بنهادم نهان           ديدم اين ذكرش بود رطب اللسان

                          حجه القائم وحيد الاولياء   

پيش خود گفتم خيال من چنين          در سماع من فكنده اين طنين   

باز بانگي كرد آن حيوان رسا             حجه القائم وحيد الاولياء [6]

 

اما با کمال تعجب جناب آقای غلامحسین ابراهیمی دینانی چنین نقل می کند :

«محمد علی حکیم به من گفت لزومی ندارد که بر منظومه کمپانی شرح بنویسی، بلکه رو کاری را انجام بده که کلماتش نور خدا باشد و نور الهی در آن باشد ، جاودانه باشد. آقای دینانی می گوید: منظورتان این است که تفسیر قرآن بنویسم؟

حکیم گفت: خیر، روی آثار شیخ نجم الدین کبری کار کن!

آن مرد عارف به شیخ نجم الدین کبری ارادت وافر و فوق العاده داشت.»[7]

 

تعجب نکنید، علت ارادت بیش از اندازه محمد علی حکیم به نجم الدین کبری – که از اهل سنت بوده است – و جاودانه و نورانی خواندن کلمات او، قطبیت وی در سلسله ذهبیه است. نجم الدین کبری قطب سیزدهم فرقه ذهبیه محسوب می شود و برخی از محققین ، او را رئیس فرقه ذهبیه دانسته اند.

 

آقای دینانی در ادامه درباره استاد خویش می گوید:

« شوریده و ژولیده بود و به هیچ آدابی تن در نمی داد و نامنظم بود و تقریبا مثل مجانین زندگی می کرد! شیخ محمد علی حکیم یکی از مشایخ خانقاه بود… من اولین بار او را در خانقاه دیدم … از نظر ظاهر نامطلوب به نظر می آمد ولی در مباحث عقلی و فلسفی و عرفانی دریای بی کران بود… از این روی من مجذوب او شدم… از او تقاضای درس کردم و قبول کرد و محل آن را خانقاه تعیین کرد و من همراه یک دوست ، هفته ای دو سه روز عصرها به خانقاه می رفتم!!!  می گفتند: آنچه که شب ها به من گفته می شود ، بالاتر از اینهاست. من جسارت کردم و گفتم: آقای حکیم!… از آن مطالب که شب ها به شما گفته می شود، مختصری را بفرمایید. گاهی می گفتند که دیشب به من فلان مطلب گفته شده است؛ من هم یادداشت می کردم. بعد که به نوشته هایم رجوع می کردم ، به روشنی درمی یافتم مطالبی که به عنوان شهود به او گفته شده بود ، از استحکامِ عقلانی برخوردار است… آنچه او می گفت یک مطلبِ مهمِ عرفانی فلسفی بود؛ قاعده ای بود که وقتی بیان می کرد ، می دیدم چنان از استحکام برخوردار است که هیچ قاعده ای به گردش نمی رسد… مطالبِ عجیبی در عرفان داشتند. چیزهایی می گفتند که قابل گفتن نیست… به عنوان نمونه یک مورد را می گویم… می گفتند : من به ملکوت رفته ام و برزخ را دیده ام ، و اسمِ عوالمِ مختلف را می بردند… » [8]

 

حتما خوانندگان عزیز مستحضرند که بزرگان شیعه ، ورود در خانقاه و مجالس صوفیه را مجاز نمی دانند و فتوا به حرمت شرعی آن داده اند.

همچنین مطالب و تناقضاتی درباره محمد علی حکیم وجود دارد که عجیب و درخور توجه می باشد .  از خصایص بارز و عجیب حکیم شیرازی ، بی اعتقادی و ناباوریِ او نسبت به پاره ای از مسلمات علمیِ این روزگار بوده است.

آقای دینانی می گوید: «… درباره مسائل علمی روز و مسائل زندگی به گونه ای حرف می زد که اشخاص خنده شان می گرفت. خیلی از مسائل علمی را قبول نداشت، که بی وجه بود؛ ولی چنان بود که اصلاً مثلِ اینکه در این عالم زندگی نمی کرد… ».[9]

 

آقای صدوقی سُها نوشته است : «… دیدم و شنیدم که مرحوم دکتر مهدی حمیدی شیرازی … ، گاهی به خنده فراوان خطاب به مولانا [= حکیم شیرازی] گفت که: آقای حکیم! آپولو هم که به فضا رفت! و آنانی که می دانستند که مولانا با فَلَکیّاتِ قدیم [نظریه منسوخ افلاک نه گانه بطلمیوس] [10] سخت پایبند است ـ و البته شخص شخیصِ مرحوم دکتر حمیدی نیز از آن زمره می بود ـ به خنده اندر آمدند و چنین شنیدند از آن بزرگوار [=حکیم شیرازی] که: ها! شیره سرتان می مالند! دخترِ شاه پریان نشانتان می دهند!» [11]

 

در نظرِ نخست ، این بی اطلاعی ساده لوحانه و بساطت خارق العاده، به غایت تکان دهنده است. کسی که از برزخ و ملکوت خبر می دهد، از آسمان بالای سرِ خود تا این اندازه بی اطلاع است و راه و چاهِ جهانِ پیرامون خویش را نمی شناسد!  

عجیب تر اینکه چگونه می توان شاگردی نزد چنین فردی در مکتب ذهبیه را با عقلانیت جمع نمود ؟ 

نویسنده: س.ع.م


[1] ذهبیه یکی از سلسله (فرقه)های تصوف است . برخی اقطاب ذهبیه منسوب به مذاهب غیر شیعی هستند . (مانند احمد غزالی که شافعی مذهب است و در مجموع هفده تن از قطب های این فرقه یعنی تا علا الدوله سمنانی همگی سنی مسالک بوده اند و به تدریج به شیعه گرایش پیدا کرده ا ند. از مشایخ ذهبیه می‌توان شیخ جنید بغدادی و شیخ سری سقطی و شیخ احمد غزالی و شیخ نجم الدین کبری را نام برد. ذهبیه انحرافات فراوانی دارند که برای اهل علم و تحقیق مسلّم است و شرح و بیان آن ، در این مقال نمی گنجد .

[2] کتابچه صوفی صومعه قدس/انتشارات مولی/سال 89/صفحه 74 ، لطائف العرفان/جلد دوم/صفحه 73

[3] کتابچه صوفی صومعه قدس/انتشارات مولی/سال 89/صفحه 75

[4]  کتابچه صوفی صومعه قدس/انتشارات مولی/سال 89/صفحه 76

[5]  الاثني عشريه ص53

[6] انهار جاريه، چاپ مصطفوي شيراز، ص 23.

[7]  کتابچه صوفی صومعه قدس/انتشارات مولی/سال 89/صفحه 69 – 72

[8] همان

[9]  کتابچه صوفی صومعه قدس/انتشارات مولی/سال 89/صفحه 69

[10] بطلیموس براى توجیه وضع عالم بالا نظریّه افلاک نه گانه را اظهار داشت و گفت: «زمین مرکز عالم است و هر یک از ستارگان در وسط فلک شفّافى قرار گرفته، همراه آن به دور زمین مى گردند» . بطلمیوس معتقد بود که هر یک از افلاک نه گانه به غیر از فلک نهم، داراى حرکت مخصوصى بوده و هر کدام طىّ سالیان متمادى، یک دور به دور کره زمین مى گردند و فلک نهم (فلک اطلس) با حرکت سریع و شبانه روزى خود، تمام این افلاک را با خود و در خود به حرکت درمى آورد. جهان در نظر این هیئت، محدود به فلک الافلاک بوده و ماوراى آن، موجودى را قبول نداشت. این نظریّه تا حدود قرن 15 میلادى یعنى در مدّت 1300 سال به عنوان عالى ترین نظریّه علمى درباره وضع آسمانها مورد قبول بود؛ امّا در قرن 15 میلادى با ظهور نظریّه کپرنیک لهستانى، پایه هاى این هیئت، متزلزل شد و نظریّه بطلمیوس بعد از 1300 سال حکومت بر افکار مردم، مردود گردید. آراى کپرنیک، مرکزیّت 1300 ساله زمین را تکذیب کرد و او را از این منصب عالى، عزل نمود و به جاى آن خورشید، آن کره فروزان و آتشین، انتخاب گردید (البتّه نسبت به سیّارات) و از آن به بعد، زمین یکى از ستارگان سیّار به دور خورشید شناخته شد. کپرنیک طومار افلاک نه گانه را درهم نوردید و ستارگان را اجسامى معلّق در فضا معرّفى کرد، امّا او دلیل واضحى براى اثبات ادّعاى خود در دست نداشت.

تا اینکه کپلر ، منجّم و ریاضى دان آلمانى و گالیله، منجّم ایتالیایى به وسیله دوربین هاى کوچک اختراعى خود، نظرات کپرنیک را تأیید کردند. و بعد شخصى به نام راویله به کمک دوربین گالیله از عقاید او پشتیبانى کرد و سرانجام اساس هیئت جدید بر روى خرابه هاى هیئت قدیم به این ترتیب بنا شد که مرکز عالم (منظومه شمسى) خورشید است و شش ستاره سیّار عطارد، زهره، زمین، مرّیخ، مشترى و زحل به دور آن مى گردند و بعضى از ستارگان به دور این سیّارات در گردش هستند و آنها را اقمار مى نامند. به عنوان مثال کره ماه که به گرد کره زمین مى گردد، از اقمار زمین است. امّا ستارگان ثوابت، هر کدام براى خود عالمى دارند و در این فضاى بى کران، در مکانى بسیار دورتر از ما در گردش هستند.

این مطالب به وسیله تحقیقات دانشمندان فلک شناس قرن اخیر به صورت کامل ترى درآمده و بطلان نظریات فیسلوفان یونانی ، واضح و آشکار شده است .

[11] کتابچه صوفی صومعه قدس/انتشارات مولی/سال 89/صفحه 49 ـ 50