+ افزایش اندازه | - کاهش اندازه

    دکمه اشتراک گذاری تلگرام

انگیزه سینمای هالیوود از ساخت فیلم زندگینامه مولوی

این روزها خبر ساخت فیلم زندگی نامه جلال‌ الدین محمد بلخی معروف به مولوی در تیتر اخبار بین المللی قرار گرفته است و در این میان، استقبال و انتقاد هایی نیز نسبت به غیر بومی بودن دست اندرکاران و … مطرح گشته است اما نکته ای که مورد غفلت واقع شده است ، بررسی انگیزه سینمای هالیوود و غرب برای پرداختن به چنین شخصیت ها و پروژه هایی است، در واقع می خواهیم بدانیم کدام ابعاد شخصیت مولوی مورد پسند و پذیرش غیر مسلمانان (بلکه دشمن مسلمانان) می باشد که تصمیم به سرمایه گذاری کلان روی آن گرفته اند و قصد دارند آن را پر رنگ کنند؟

مولوی کیست ؟

جلال الدین مولوی یکی از برجسته ترین شاعران فارسی زبان صوفی در قرن هفتم است. آیا غربی ها به شعر و شاعری و ادبیات فارسی علاقمند می باشند؟ سرزمین پارس ، شاعران برجسته فراوانی من جمله فردوسی، سعدی و … داشته است اما به نظر می آید که پایبندی شدید مولوی به “تصوف” سبب خوش آیند غربی ها شده باشد. این موضوع را می توان از “تیراژ مثنوی مولوی در آمریکا و غرب” و یا “بازدیدکنندگان مقبره او در قونیه” و شواهد دیگر متوجه شد.

ممکن است این سوال ایجاد شود که چرا غربی ها به “تصوف” واکنش مثبت نشان داده اند؟ واقعا تصوف چه نفع و یا جاذبه ای می تواند برای آنها داشته باشد ؟

تمام صوفیان معتقدند که دین دارای دو جنبه، ساحت و بُعد می باشد. یک بعد شریعت و مذهب و بعد دیگر طریقت است و صوفیان، کسانی هستند که به “طریقت ” ارج می نهند و همواره شریعت را با اطلاق الفاظی چون پوسته و ظاهر، مذمت نموده و کنار می زنند و رهبران شریعت یعنی علما و فقهای مکتب را اهل ظاهر و قشریون خوانده و در مقابل، رهبران طریقت یعنی اقطاب و مشایخ صوفیه را اهل باطن و حقیقت و درک کننده اسرار ربوبی می دانند.

وجه اختلاف تمامی ادیان دنیا، مربوط به شریعت و احکام آنها ادیان می باشد . صوفیان شریعت را کنار می گذارند و معتقدند مغز و سر و حقیقت دین، باطن است و شریعت پوسته ای بیش نمی باشد.

چنانچه شبستری می گوید :

تبه گردد سراسر مغز بادام    

گرش از پوست بخراشی گه خام

ولی چون پخته شد بی پوست نیکوست [1]  

 

مولوی نیز در مقدمه جلد۵ مثنوی می‌گوید:
«شریعت هم چو شمع است ره می‌نماید بی آنکه شمع بدست آوری ره یافته نشوی و چون در ره آمد آن رفتن تو طریقت است و چون رسیدی به مقصود آن حقیقت است و جهت این گفته اند: لو ظهرت الحقائق بطل الشرائع، هم‌چنانکه مس زر شود یا خود از اصل زر بود و را نه علم کیمیا حاجت است که آن شریعت است و نه خود را در کیمیا مالیدن که آن طریقت است چنانکه گفته اند: ‌طلب الدلیل بعد الوصول الی المدلول قبیح و ترک الدلیل قبل الوصول الی المدلول مذموم»

 

همچنین در جای دیگر می گوید :

شرع  بهر  زندگان  و   اغنیا است             شرع بر اصحاب گورستان کجا است ؟

آن  گروهی کز  فقیری    بی برند             صــد  جهت  زان  مردگـان  فانی ترند

مرده از یکسوست  فانی  درگزند              صوفیــان  از  صد جهت  فانی   شدند [2] 

 

اما ابن عربی ، پدر عرفان صوفیانه در این زمینه می گوید :

پس مبادا به عقیده مخصوصی مقید شوی و به ماسوای آن کفر بورزی و روگردان باشی … پس همچون هیولا قابل همه صور معتقدات باش. (ترجمه از ممد الهمم در شرح فصوص الحکم، ص۲۸۰)

 

وی همچنین در فص هارونی از فصوص الحکم می گوید:

«عارف مکمل کسی است که هر معبود را (خواه مشروع باشد و خواه غیر مشروع) مجلای حق می بیند که حق در آن مجلی پرستش می شود.» (فصوص الحکم، ص۱۹۵، انتشارات الزهراء سلام الله علیها، چاپ دوم ۱۳۷۰ هـ.ش)

 

دکتر غنی نیز همین مضمون را بیان نموده و می گوید :

«در نظر عارف کامل همه ادیان و مذاهب یکسانند و برای هیچیک ترجیحی قائل نیست یعنی دیانت اسلام با بت پرستی یکسان است و کعبه و میخانه و صمد و صنم یکی است و صوفی پخته هیچوقت ناظر باین نیست که انسان پیرو چه مذهبی است یا صورت عبادت او چیست.»

تاریخ تصوف در اسلام، ج ۲، ص ۴۲۶

 

ملاسلطانعلی گنابادی صریح تر به بیان این مطلب پرداخته و در تفسیر بیان السعاده ج۲ ص۴۳۷ می نویسد:

«چون تمام اجزاء عالم مظاهر اسماء خداوند است چه اسماء لطفیه و چه اسماء قهریه، پس هر معبودی را که انسان پرستش کند در حقیقت خدا را اختیارا پرستش کرده!… پس انسانها در پرستش اختیاری خود[نسبت به همه چیزها ] همچون ابالسه که ابلیس و شیطان را پرستش می‏کند، و کهنه که جن و اجنه را پرستش می‏کنند، و زردشتیه که عناصر را پرستش می‏کنند، و وثونیه و بت‏پرستان که آب و هوا و زمین و موالید ثلاثه را پرستش می‏کنند و سامریین که احجار و سنگ‏ها و اشجار و نباتات را پرستش می‏کنند، و بعضی از هندوها که گاو و حیوانات را پرستش می‏کنند، و مثل فرعونیان و جمشیدیه که انسان را پرستش می‏کنند، و مثل صائبیه که ستارگان را پرستش می‏کنند، و باز مثل اکثر هندوها که ملائکه را پرستش می‏کنند، و پرستش کنندگان ذَکَر و فرج مثل بعضی از هندوها که ذکر و فرج انسان را پرستش می‏کنند، و گروهی دیگر که آلت و ذکر «مهادیو» را که فرشته بزرگیست پرستش می‏کنند، و بعضیها که آلت زن خود را پرستش می کنند ! تمام اینها پرستش خداست!!…»

 

لذا طبیعی است که دنیای غرب و دشمنان اسلام حقیقی به این وجوه تصوف توجه و تمرکز کنند.

البته ناگفته پیداست که علما و مرزبانان تشیع هیچگاه تقسیم بندی دین به طریقت و شریعت و جدایی آنها را نپذیرفتند و این طبقه بندی ها مخصوص متصوفه است و مقبولیت عام در میان جامعه اسلامی ندارد لکن امروزه قدرت های خارجی نیز به کمک صوفیان آمده اند تا بتوانند دست در دست یکدیگر، شریعت و مرزبانان شریعت را که همواره مانعی بزرگ بر سر جبهه باطل بوده است، به کنار زده و با بهره برداری از روحیه صلح کلی صوفیه (پلورالیزم) ، آموزه های خود را جایگزین آن کنند.

تصوف، آمپول خنثی کننده به ادیان دنیاست که همواره در طول تاریخ ادیان برای تغییر مذاهب مردم نقاط مختلف جهان مورد استفاده قرار می گرفته است.

امروزه تفکر و فلسفه غربی در برابر پلورالیسم دینی سر فرود آورده و غرب این دیدگاه را مبنا و اصل تمام باید ها و نباید های خود قرار داده و از هر ابزاری برای احیاء و ترویج این نظریه در میان مردم جهان استفاده می کند. از طرفی در میان جامعه مسلمانان، تنها گروه و مکتبی که پلورالیسم را پذیرفته است و آن را از اصول خود تلقی می کند “تصوف” است.

 

اما کدام زبانی برای مسملانان شیرین تر و کدام گفتاری مقبول تر و کدام آهنگی دلنشین تر از اشعار مولوی می تواند پلورالیسم را به جامعه اسلام تزریق کند؟!

آری، مولوی با داستان ها ، حکمت ها و ضرب المثل های زیبا، در اشعار متعددی سعی در ترویج پلورالیسم کرده است. او مردم جهان را به انسان هایی در اتاق تاریک تشبیه کرده که با لمس کردن، سعی در شناخت یک فیل دارند ولی هرکس به عضوی از فیل دست زده و تصوری متفاوت از دیگری نسبت به این حیوان پیدا می کند .

وی می گوید:

پيل اندر خانه ‏ى تاريك بود             عرضه را آورده بودندش هنود

از براى ديدنش مردم بسى             اندر آن ظلمت همى‏شد هر كسى‏

ديدنش با چشم چون ممكن نبود             اندر آن تاريكى‏اش كف مى‏بسود

آن يكى را كف به خرطوم اوفتاد             گفت همچون ناودان است اين نهاد

آن يكى را دست بر گوشش رسيد             آن بر او چون باد بيزن شد پديد

آن يكى را كف چو بر پايش بسود             گفت شكل پيل ديدم چون عمود

آن يكى بر پشت او بنهاد دست             گفت خود اين پيل چون تختى بده ست‏

همچنين هر يك به جزوى كه رسيد             فهم آن مى‏كرد هر جا مى‏شنيد

 

این افراد همگی بهره ای از حقیقت دارند و هر یک به میزان درک وجودی خود توانسته اند به حقیقت برسند و این همان پلورالیسم دینی است ، موضوعی که در اشعار دیگر درباره آن می گوید:

زانکه عاشق در دم نقد است هست

لاجرم از کفر و از ایمان برست

کفر و ایمان هر دو چون دربان اوست

اوست مغز و کفر و دینِ او دو پوست

ملت عشق از همه دین ها جداست

عاشقان را مذهب و ملت خداست [3]

 

روحیه صلح کلی و بی خیالی و لاابالی گری و لا قیدی و عدم پایبندی به هیچ اصولی،  از جمله خصوصیات مهم تصوفی است که خوشایند غربی ها و به طور کلی جبهه باطل است و همین موضوع سبب سرمایه گذاری آنها جهت ترویج تصوف شده است.

 

با مطالعه تاریخ زندگی مولوی، می توان این جنبه های تصوف از جمله عدم اهمیت شریعت را به وضوح مشاهده کرد، مجالس سماع مولوی به همراه زنان و بی اهمیتی به نماز واجب از جمله همین موارد است به طوری که در تاریخ تصوف هیچ شاعری به اندازه مولوی، غرق در رقص و سماع نبوده و در جهت ترویج آن قدم برنداشته است. این موضوع را هم در اشعار و هم در تاریخ زندگی او می توان یافت. امید است که اندیشمندان حوزه دین و فرهنگ، این تحرکات دنیای استکبار را زیر نظر داشته و اهداف نهان و مقاصد باطل آنها را برای آحاد جامعه تبیین نمایند .

سید علیرضا موسوی


[1] شبستری ، شیخ محمود ، مفاتیح الاعجازفی شرح گلشن راز ،شرح شیخ محمد لاهیجی ، تهران  ، انتشارات سنایی ، 1387هـ ش ، چاپ اول

[2] مثنوی، دفتر ششم، ص ۳۷۵٫

[3] مثنوی ص 617