+ افزایش اندازه | - کاهش اندازه

    دکمه اشتراک گذاری تلگرام

حسن بصری در روایات اهل بیت علیهم السلام

پیشتر و در پاسخ به افرادی که تمامی روایات نقد تصوف را جعلی نامیده بودند! بیان شد که روایات بسیاری در نقد تصوف، نقد شخصیت ها و سران تصوف و نقد اعتقادات و آداب صوفیانه در کتب متقدم شیعه (قرن ۴ و ۵) وجود دارد و به مصادر برخی از آنها به صورت تیتروار اشاره شد.

یکی از کسانی که از او به عنوان اولین سردمداران و سران عرفان و تصوف در صدر اسلام یاد می شود حسن بن أبی الحسن بصری (حسن بصری) نام دارد که روایات بسیاری در مذمت وی نقل شده است. در این مطلب ، به بیان بخشی از این روایات خواهیم پرداخت.

عناوین روایات :

1- عدم اعتقاد به امامت اهل بيت علیهم السلام

2- حسن بصری و غدیر

3- حسن بصری و ذوی القربی

4- حسن بصری و فضیلت ابوبکر

5- عدم اعتقاد حسن بصري به تقيه

6- اعتقاد حسن بصري به تفويض

6- تلون عقیده

7- ديگر عقايد حسن بصری

8- برخورد حسن بصری با امیرالمؤمنین علی علیه السلام

9- حسن بصری، سامری امت

10- نفرین حسن بصری توسط امیرالمؤمنین علیه السلام

11- حسن بصری و امام زین العابدین علیه السلام

 

عدم اعتقاد به امامت اهل بيت علیهم السلام

امام صادق عليه السلام در حديثي ضمن طرح مسأله تقيه و اهميت رعايت آن از سوي اصحاب و بيان اينکه تارک تقيه همچون ناصبي براي امام ناگواري و سختي پديد مي آورد فرمود :
به خدا سوگند اگر شما هر آنچه من مي گويم بگوييد اقرار مي کنم که حقيقتاً اصحاب من هستيد، چنانچه اين ابوحنيفه است با اصحابش و آن حسن بصري است که اصحابي دارد و من مردي از قريش هستم زاده رسول الله و داناي به کتاب خدا که در آن بيان همه چيز هست: آغاز خلقت، امر زمين و آسمان و اولين و آخرين و گذشته و آينده…. [1]

اين بيان امام صادق عليه السلام که ابوحنيفه و حسن بصري را در مقابل حضرتش و داراي اصحاب و ياران معرفي مي فرمايد کاملاً بيانگر اين است که آنها در مقابل اهل بيت علیهم السلام دکاندار و مدعي تعليم فقه و عقايد و … بوده اند.

حسن بصری و غدیر

در کتاب شرح الاخبار (و در نقلی مشابه کتاب دعائم الاسلام) آمده است که شخصي خدمت حضرت امام محمد باقرعليه السلام عرض کرد:
حسن بصري براي ما روايت کرده که رسول خدا فرمود: خداوند مرا مأمور به امري فرمود که سينه من از آن تنگ شد و ترسيدم که مردم تکذيبم کنند. پس خداوند تهديد نمود که اگر به آن عمل نکنم مرا عذاب مي نمايد.
در اينجا امام باقرعليه السلام فرمود: آيا حسن بصري به شما درباره آن مأموريت خبر داد؟ آن مرد گفت: خير. حضرت فرمود: به خدا سوگند حسن بصري مي داند که آن مأموريت چه بوده ولي از روي عمد آن را کتمان نمود! (حسن را چه مي شود؟ خدا او را بکشد! به خدا سوگند اگر مي خواست شما را خبر دهد مي توانست اما چنين نکرد) مرد گفت: فدايت شوم آن مأموريت چه بوده؟ امام در پاسخ، جريان امر خداوند به نصب اميرالمؤمنين به ولايت در غديرخم را مطرح فرمود.[2]

حسن بصری و ذوی القربی

حسن بصري در تفسير آيه ذوي القربي عقيده اي داشته که کاملاً مبين عدم اعتقاد او به اهل بيت مي باشد:
امام صادق علیه السلام به مؤمن الطاق فرمود: نظر بصريها درباره آيه قل لا أسألکم عليه أجرا إلا المودة في القربي چيست؟ وي گفت: حسن بصري مي گفت: منظور از ذوي القربي اقوام و خويشان پيامبر از عرب مي باشد!
امام فرمود: اما من مي گويم اين آيه تنها مخصوص ما اهل بيت است. و اگر آنها بگويند نه! همه قريش را شامل است مي گويم: به من بگوييد هنگامي که حادثه سختي بر پيامبر خدا وارد مي شد چه کسي را به آن اختصاص مي داد آيا تنها اهل بيت نبودند که در آن حادثه شريک مي شدند؟ مثلا هنگامي که رسول خدا اراده کرد تا با اهل نجران مباهله کند دست علي، فاطمه، حسن و حسين را گرفت و با خود برد…[3]

همچنين درباره عقيده حسن بصري پيرامون آيه ذوي القربي گزارش ديگر در دست است که قاضي نعمان مغربي در کتاب دعائم الاسلام آن را بيان کرده:
گروهي گفته اند مودت في القربي يعني تقرب جستن به سوي خدا با طاعت او و اين دورترين معنا و مشکل ترين تاويل آيه است و هيچ نشانه اي از ظاهر آيه براي تأييد آن وجود ندارد و اين تأويل از حسن بصري روايت شده که ناشي از اعتقاد بد او نسبت به آل محمد (علیهم السلام) است به گونه اي که از مثل اويي با آن اعتقاد فاسدش چنين معني فاسدي بعيد نيست! چگونه قربي را در اينجا به معني قرب به خداوند گرفته و چگونه مودت را مي خواهد معنا کند؟! اگر اينگونه بود که اين تحريف کننده کلام خدا مي گويد ديگر جايي براي ذکر مودت و همچنين اجر باقي نمي ماند.[4]

حسن بصری و فضیلت و برتری ابوبکر

علامه حلي نيز در کشف المراد مي نويسد:
در مورد افضليت ابوبکر يا علي اختلاف شده که عمر و عثمان و ابن عمر و ابوهريره گفته اند: ابوبکر افضل از علي است و از تابعين حسن بصري و عمرو بن عبيد نيز نظرشان همين است! [5]

عدم اعتقاد حسن بصری به تقیه

مردي از اهل بصره به حضرت امام محمد باقر عليه السلام عرض کرد: حسن بصري مي پندارد کساني که علم را کتمان کنند، بوي تعفن درونشان، اهل جهنم را اذيت مي کند!

امام فرمود: در اين صورت مومن آل فرعون (که در قرآن آمده است : يکتم ايمانه…) هلاک شده است! اصلاً از زمان بعثت نوح دائماً علم، مکتوم بوده است. پس حسن هر کجا مي خواهد به چپ و راست برود! به خدا سوگند علم جز اينجا (نزد ما اهل بيت) يافت نشود![6]

اين روايت نشان مي دهد که حسن بصري تقيه را که از ارکان مذهب تشيع و شعار ائمه شيعه بعد از امام حسين عليه السلام بوده است انکار مي کرده و روايتي را جعل نموده يا حداقل تفسير به رأي مي کرده که کتمان علم هميشه و در هر شرايطي، عقوبتي بسيار شديد خواهد داشت! ولي امام باقر عليه السلام صريحاً اين عقيده وي را با استناد به مدح خداوند از مومن آل فرعون (که ايمان و علمش را مکتوم مي داشته) ابطال مي کند. و سپس خاطر نشان مي سازند که اين علم مکتوم تنها در نزد اهل بيت است و حسن بصري جز با اعتقاد به اهل بيت و زانوي شاگردي زدن در مقابل ايشان به علم حقيقي دست نيابد. اين تعبير امام صريحا نشان مي دهد مرام حسن بصري کاملاً مخالف با جريان تشيع بوده است.
جالب اينکه همين حسن بصري که اينجا با شدت، کتمان علم را نفي کرده و حرام مي داند اما خود، حديث غدير را کتمان مي کرد! و ديديم که امام عليه السلام او را نفرين کردند. پس معلوم مي شود که کتمانش از روي تقيه و براي حفظ جان نبوده است بلکه به جهت عدم اعتقاد به ولايت بوده است چنانکه گذشت.

اعتقاد حسن بصري به تفويض

در کتاب احتجاج طبرسي از ابي حمزه ثمالي روايت شد است که:
حسن بصري نزد امام باقر عليه السلام آمد و گفت : مي خواهم از مسائلي در قرآن از شما سوال کنم. امام فرمود: مگر تو فقيه اهل بصره نيستي؟ حسن گفت : اينطور مي گويند.
امام فرمود : آيا در بصره جز تو کسي ديگري هست که مردم از او اخذ کنند؟ گفت: نه!
فرمود: پس تمامي بصره علمشان را از تو مي گيرند؟. گفت بله.
فرمود: سبحان الله به راستي که امري عظيم را عهده دار شدي! از تو اخباري به من رسيده مي خواهم بدانم درست است يا نه. حسن گفت درباره چه؟ امام فرمود: مي گويند که تو معتقدي خداوند بندگان را خلق کرده و آنگاه امور شان را به آنها واگذار نموده! حسن سکوت کرد… سپس امام از تفسير آيه اي از قرآن از او پرسيد و او جواب نادرست داد.
و در نهايت امام فرمود: … و بپرهيز از قول به تفويض چرا که خداي عزوجل امور را به خلقش وانگذاشته از روي سستي و ضعف و نيز آنها را بر معاصي مجبور نساخته از روي ظلم. [7]

روايت ديگري در کتاب تحف العقول آمده که حسن بصري ضمن نوشتن نامه اي خطاب به امام حسن مجتبي عليه السلام از ايشان در خصوص قدر و استطاعت يا همان جبر و تفويض سوال مي کند و حضرت پاسخ حق را براي وي مي نويسد. [8]

تلون عقیده

گويا مسأله جبر و تفويض از دغدغه های مهم ذهن حسن بصري بوده و به گونه اي در آن مردد و حيران بوده که گاهي قائل به جبر و گاهي مايل به تفويض بوده است! يکي از اسناد اين تلون عقيده او سخن شاگردش ابن ابي العوجاء است که در کتاب کافي نقل شده است:
از ابن ابي العوجاء – زنديق معروف زمان امام صادق علیه السلام – که ابتدا از شاگردان حسن بصري بود و سپس از توحيد منصرف شد پرسيدند: چرا مذهب استاد خود (حسن بصري) را ترک گفته و در عقيده اي داخل شدي که اصل و حقيقتي ندارد؟
ابن ابي العوجاء پاسخ داد: استاد من در عقيده اش متلون بود. گاهي معتقد به قدر (تفويض) بود و گاهي معتقد به جبر! و من نديدم که دائماً بر اعتقادي واحد پابرجا باشد! [9]
فضل بن شاذان حسن بصري را از رؤساي قدريه (قائلين به تفويض) دانسته است. [10]

ديگر عقايد حسن بصری

سدير صيرفي به امام باقر عليه السلام عرض کرد: حديثي از حسن بصري شنيده ام که اگر حق باشد پس واي بر من! امام فرمود: چه حديثي ؟ سدير گفت : حسن بصري مي گويد: اگر مغز سرش از حرارت خورشيد به جوش آيد حاضر نيست در سايه ديوار صرافي برود و اگر جگرش از تشنگي پاره شود از خانه صراف آب نمي خورد! در حالي که صرافي شغل و تجارت من است و گوشت و خون من از آن روئيده و حج و عمره ام از آن است!
امام عليه السلام فرمود: حسن دروغ گفته است! اگر تو يکسان بگيري يکسان بدهي و وقت نماز کارت را رها کني و به سوي نماز بشتابي هيچ گناهي در شغلت نيست مگر نمي داني اصحاب کهف صراف بودند! [11]

تعامل و برخوردهای حسن بصری با ائمه علیهم السلام

حسن بصري معاصر با پنج امام از ائمه اهل بيت عليهم السلام بوده و طبعاً شناخت نوع تعامل او با آن حضرات در پي بردن به ابعاد فکري و عقيدتي اش بسيار مؤثر است.

برخورد حسن بصری با اميرالمؤمنين علي عليه السلام

در کتاب احتجاج طبرسي از ابن عباس نقل شده است که:
اميرمؤمنان پس از جنگ جمل براي مردم بصره خطبه اي خواند و آنها را به خاطر شرکت در جنگ عليه خود سرزنش نمود. ابن عباس مي گويد پس از خطبه، حضرت از منبر پائين آمد و به راه افتاد، ما نيز به دنبال ايشان راه افتاديم. در اينحال حضرت به حسن بصري رسيد در حالي که وضو مي گرفت. به او فرمود: اي حسن وضو را کامل بگير . پس او گفت: اي اميرالمؤمنين ديروز کساني را کشتي که شهادت به وحدانيت خدا و رسالت محمد مي دادند، نمازهاي پنجگانه را به جاي مي آوردند و وضو را کامل مي گرفتند! حضرت فرمود: تو چرا ما را ياري نکردي؟ حسن گفت: به خدا سوگند به تو راست مي گويم من در اول روز غسل کرده و حنوط نمودم و سلاحم را به خود بستم و هيچ شکي نداشتم که تخلف از ام المؤمنين عايشه کفر است! اما در ميانه راه يک منادي ندا داد: اي حسن کجا مي روي؟ برگرد که قاتل و مقتول هر دو در آتشند! پس ترسان بازگشتم و در خانه نشستم. باز در روز دوم شک نداشتم که تخلف از عايشه کفر است پس دوباره به قصد جنگ راه افتادم تا به همان موضع ديروز رسيدم که آن منادي همان ندا را تکرار کرد.
در اين هنگام اميرمؤمنان فرمود: راست مي گويي آيا مي داني آن منادي چه کسي بود؟ حسن گفت: نه. حضرت فرمود: او برادرت ابليس بود! و به تو راست گفت چرا که قاتل و مقتول لشکر عايشه هر دو در آتشند. پس حسن بصري گفت: الان دانستم که آن قوم هلاک شدند! [12]

حسن بصری، سامری امت

کتاب احتجاج در ادامه همين روايت مي نويسد: و از ابي يحيي واسطي نقل شده که:
هنگامي که اميرمومنان در جنگ جمل پيروز شد مردم اطراف او تجمع کردند که در ميانشان حسن بصري بود و کاغذهايي با خود داشت و هر کلمه اي که حضرت مي فرمود او مي نوشت. پس حضرت با صداي بلند فرمود: چه مي کني. حسن گفت: آثار شما را مي نويسم تا براي ديگران حديث کنم. پس حضرت فرمود: براي هر قوم سامري هست و اين (حسن بصري) سامري اين امت است. ولي او همچون سامري نمي گويد (لامساس) بلکه مي گويد (لاقتال) ]يعني مي گويد جنگ نکنيد[. [13]

نفرین حسن بصری توسط اميرالمؤمنين عليه السلام

ماجراي وضوي حسن بصري به صورت خلاصه تر ولي با نکته اي اضافي در الخرائج راوندي نيز آمده است:
روايت شده که علي عليه السلام بر حسن بصري گذشتند در حالي که وضو مي گرفت پس فرمود: اي «لفتي»! وضويت را کامل بگير. حسن گفت: ديروز مرداني را کشتي که وضوي کامل مي گرفتند! حضرت فرمود: و تو بر آنان غمگيني؟ حسن گفت: بله. حضرت فرمود: پس خداوند غمت را طولاني گرداند!
ايوب سجستاني مي گويد: ما هيچ وقت حسن را نديديم مگر آنکه غمگين بود مثل کسي که از دفن دوست مرده اش بر مي گردد يا چارپا داري که حيوانش را گم کرده باشد. پس چون از او علت را پرسيديم، وي گفت: دعاي مرد صالح در من کارگر افتاده است! [14]

علامه مجلسي در ذيل روايت فوق نوشته است: «لفتي» به زباني نبطي يعني شيطان و مادرش او را به اين نام گذارده و در کودکي صدايش مي زد و هيچ کس ديگر از اين نام خبر نداشت.

آنچه که از تاريخ مسلم است اين است که حسن بصري در هيچ يک از سه جنگ اميرمؤمنان عليه السلام در ميان لشکر حضرت حضور نداشته و ايشان را ياري نداده است.
در مورد تعاملش با امام حسن و امام حسين عليهما السلام نيز همين گونه رفتار نموده و از انصار ايشان نبوده است. تنها دو نقل او از امام حسن عليه السلام در کتب شيعه هست که يکي روايت تحف العقول در مورد سؤال وي از حضرت درباره ي جبر و اختيار بود که گذشت و ديگري روايتي است که در خصال شيخ صدوق آمده است: حسن بصري از امام حسن عليه السلام روايت کرده که : همانان نيکوترين نيکي، اخلاق نيک است. [15]

حسن بصری و امام زين العابدين عليه السلام

روايت شد که زين العابدين عليه السلام بر حسن بصري گذشتند در حالي که در مني مردم را موعظه مي کرد پس حضرت ايستاد و فرمود: بس کن تا از تو درباره وضعيتي که در آن قرار دادي سؤال کنم.
آيا به آنچه که الان هستي رضايت داري به گونه اي که مرگ بخواهد فردا تو را دريابد؟
حسن گفت: نه. حضرت پرسيد: آيا به خود خبر داده اي تا در فکر تحول از اين حالت به حالتي که به آن راضي باشي، باشد؟
حسن مدتي مکث کرد و آنگاه گفت: نه. پس حضرت فرمود: آيا به پيامبري بعد از محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) اميد داري؟ گفت: نه. فرمود: آيا به سرايي غير از سراي دنيا اميد داري تا پس از مرگ به آن باز گردي و خود را اصلاح کني؟ گفت: نه. فرمود: آيا کسي که ذره اي عقل داشته باشد را ديده اي که به چنين حالتي براي خود راضي باشد؟!
آنگاه فرمود: تو که در چنين وضعيتي قرار داري چگونه مردم را موعظه مي کني؟
هنگامي که حضرت عبور کرد حسن بصري پرسيد: اين شخص کيست؟ گفتند علي بن الحسين است. حسن گفت: اينان اهل بيت علم هستند. پس بعد از آن ماجرا کسي حسن بصري را در حال موعظه مردم نديد. [16]


[1] الكافي ج 2 ص 222

[2] دعائم الإسلام ج 1 ص 14 – شرح الأخبارج 1 ص 101

[3] المحاسن ج 1 ص 144

[4] دعائم الإسلام ج 1 ص 70

[5] كشف المراد في شرح تجريد الاعتقاد ص 517

[6] بصائر الدرجات ص 29

[7] الاحتجاج ج 2 ص 62

[8] تحف العقول ص 231

[9] الکافي ج4 ص197

[10] تهذيب المقال في تنقيح كتاب رجال النجاشي ج 2 ص 367

[11] الكافي ج 5ص 113

[12] الاحتجاج ج 1 ص 250

[13] الاحتجاج ج 1 ص 251

[14] بحار الأنوار ج 41 ص 302

[15] الخصال ص 29

[16] الاحتجاج ج 2 ص 43