+ افزایش اندازه | - کاهش اندازه

    دکمه اشتراک گذاری تلگرام

احیاء شمس تبریزی توسط صوفیان ذهبیه – برگزاری کنفرانس شمس الحق تبریزی

عناوین : سحر و تسخیر اجنه – مذمت علما – درخواست نامشروع (شاهد بازی و شرب خمر) – شمس و پلورالیسم – عاشوراء، روز فرح و خوشحالی شمس تبریزی – اهانت به حضرت صدیقه طاهره علیها سلام – سماع فریضه است !

شمس تبریزی و مقبره جعلی او در شهرستان خوی، می رفت که به تاریخ بپیوندد اما دست های پنهان صوفیان ذهبیه مانع آن شد. آری، شمس تبریزی یکی از بزرگترین مشایخ فرقه ذهبیه می باشد، نسب طریقتی شمس به بابا كمال الدين جندى، و از او به شيخ نجم الدين كبرى می رسد.[1]

به همین جهت اعضاء این فرقه، در دهه های اخیر تمام تلاش خود را برای احیاء این شخصیت مرموز و مجهول به کار بردند تا او را از میان صفحات تاریخ بیرون کشیده و به تمام جهانیان به عنوان یک صوفی ذهبی معرفی نمایند.

آنها در قدم اول کتاب “مقالات شمس” را برای اولین بار در تاریخ، چاپ کردند. میرزا احمد خوشنویس یکی از مشایخ پرآوازه فرقه ذهبیه در مقدمه کتاب مقالات شمس گزارش می دهد که چاپ این کتاب، به دستور قطب وقت فرقه ذهبیه یعنی “دکتر گنجویان” صورت گرفته است:

«دو سال پیش در مجمعی که سالکان طریقت حاضر بودند،(یعنی در مجلس خصوصی فرقه ذهبیه) جناب آقای دکتر گنجویان(قطب قبلی فرقه ذهبیه) … به این بنده ناچیز اشاره فرمودند که نسبت به چاپ مقالات شمس اقدام نمایم اتفاقا از توجهات معنوی اولیای حق همان روز ها یک نسخه خطی زیبایی به دستم آمد و نوید موفقیت به بنده داد و همان نسخه ملاک ورود به این امر خطیر گردید و با تطبیق آن با نسخه های متعدد عکسی موجود دانشگاه تهران، توسط شرکت مطبوعاتی عطائی، شروع به چاپ گردید اینکه پس از یک سال کوشش که این آرزو جامه عمل پوشیده و چاپ کتاب انجام گردیده است… .»[2]

اما پس از انقلاب اسلامی، همچنان برخی از مسئولین و یا بهتر بگوییم برخی از نفوذی های فرقه ذهبیه، سعی در احیاء و بازسازی محل دفن شمس تبریزی در شهرستان خوی دارند (شهرستانی که تمام اهالی آن شیعه اثنی عشری هستند) تا این صوفی ذهبی را -که انحرافات بسیاری دارد- در کسوت یک امامزاده به مردم آن مناطق معرفی نمایند!

 

 

قرار است برای مرقد شمس تبریزی، (با سرمایه شیعیان و بیت المال مسلمین) چنین گنبد و بارگاهی ساخته شود!

 

آیا “شمس تبریزی” برای شیعیان شخصیتی مقدس محسوب می شود که چنین تصمیمی گرفته شده است؟ آیا به طور یقین می توان شهرستان خوی را آرامگاه شمس دانست؟ کتاب مقالات شمس سرشار از انحرافات صوفیه آمیخته با عقائد اهل سنت است. این موضوع بر خواننده کتاب مقالات پوشیده نیست. اکنون برای آشنائی بیشتر با این شخصیت مرموز تاریخ تصوف، به نقل گوشه ای از سخنان او می پردازیم تا ابعاد اعتقادات انحرافی وی برای همگان آشکار گردد.

 

سحر و تسخیر اجنه

شمس تبریزی، مرشد و پدر معنوی جلال الدین رومی محسوب می شود به طوری که اگر این دو نفر با یکدیگر دیدار نمی کردند مولوی تا پایان عمر، همچنان بر کرسی تدریس علوم نقلی و فقه و شریعت تکیه زده و مسجد و نماز و منبر و مدرسه را به خانقاه و سماع نمی فروخت و به خرقه تصوف داخل نمی شد. شمس تبریزی درویشی شاهد باز[3] ، بی قید ، دوره گرد و کم حوصله و خشن و مرموز بود که با تحمل ریاضت های شاقه، به علوم غریبه و سحر دست یافته بود و از همین طریق توانست مولوی را جذب خود کند.[4]موضوعی که مولوی آن را بدون پرده بیان می کرد. افلاکی در مناقب می نویسد :

هرگاه مولانا از شمس سخن مى‏ گفت، چنین می گفت كه” خدمت مولانا شمس الدين ما در تسخير نفوس جنى و انسى و سر اسماء قدسى و اسرار اشيا يد بيضاى موسوى داشته و همانا كه نفس مبارك او همدم مسيحا بود و در علم كيميا نظير خود نداشت و در دعوت كواكب و قسم رياضيات و الهيات و حكميات و نجوم و منطق و خلافى او را ليس كمثله نفس فى آلا فاق و الأنفس مى‏ خواندند … .[5]

مذمت علما
شمس تبریزی مذمت های تندی نسبت به فقها و علمای عصر خود دارد و کسانی که از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله حدیث نقل می کنند را مذمت کرده و می گوید: انسان باید خود به مقام پیامبران برسد تا به او وحی شود، نه اینکه از آنها حدیث نقل کند! وی می گوید:

«تاکی بر زین بی اسب سوار گشته و در میدان مردان می تازید و تا کی به عصای دیگران به پا می روید؟ این سخنان که می گویید از حدیث و تفسیر و حکمت و غیره ، سخنان مردم آن زمان است که هر یک در عهد خود به مسند مردمی نشسته بودند و از خود معانی می گفتند و چون مردان این عهد شمایید ، اسرار و سخنان شما کو؟ بعض کاتب وحی بودند و برخی محل وحی. اکنون جهد کن که هردو باشی هم محل وحی و هم کاتب وحی خود باشی.»[6]

درخواست نامشروع (شاهد بازی و شرب خمر)
شمس تبریزی با پایبندی به اصل “المجاز قنطرة الحقیقة” که اغلب صوفیه به آن وفادار هستند، معتقد بود عشق مجازی انسان را همچون پلی به عشق حقیقی (خدا) می رساند. وی می گوید:

شاهدی بجو تا عاشق شوی و اگر عاشق تمام نشده ای به این شاهد، شاهد دیگر، جمال ها در زیر چادر بسیارست، هست دگر دل ربا که بنده شوی.[7]

شمس تبریزی درویشی شاهد باز بود و از مولوی پسر زیباروی و شراب طلب نمود، مولوی نیز که شیفته و عاشق شمس گردیده بود درخواست نامشروع او را اجابت کرد و از محله یهودیان برای او شراب تهیه کرد و… جامی در نفحات الانس شرح ماجرا را چنین می نویسد:
روزى خدمت مولانا شمس الدّين از مولانا شاهدى التماس كرد. مولانا حرم خود را دست گرفته در ميان آورد. فرمود كه: «او خواهر جانى من است. نازنين پسرى مى‏خواهم.» فى الحال فرزند خود سلطان ولد را پيش آورد. فرمود كه: «وى فرزند من است. حاليا اگر قدرى شراب دست مى‏داد ذوقى مى‏كرديم.» مولانا بيرون آمد و سبويى از محلّه جهودان پر كرده بياورد.[8]

شمس و پلورالیسم
شمس تبریزی نیز مانند دیگر صوفیان، راه مستقیم و طریق هدایت و نجات و رستگاری را منحصر در اسلام نمی داند و معتقد است تمام ادیان و مذاهب و حتی کفار، سالک راه هدایت و مدرک حقائق و معارف هستند. به عنوان نمونه طبق نقل مقالات شمس، وی از شرکت در مجالس مسلمین خودداری و نزد مسیحیان می رفت :

«گفتم: مى‏روم امشب نزد آن نصرانى كه وعده كرده‏ ام كه شب بيايم، گفتند: ما مسلمانيم و او كافر، بر ما بيا. گفتم: او به سر مسلمان است، زيرا تسليم است و شما تسليم نيستند.»[9]

عاشوراء، روز فرح و خوشحالی شمس تبریزی
شمس تبريزى” مى‏ گويد:

“شمس خجندى” بر خاندان پيامبر مى‏ گريست، ما بر وي مى‏ گريستيم، يكي به خدا پيوست، بر وي مى‏ گريد…! [10]

مولوی نیز به شیخ خود شمس تبریزی اقتدا کرده و ضمن داستانی، گریه و عزاداری شیعیان حلب را به باد استهزاء و سخره می گیرد و آنها را جاهل خطاب نموده و می گوید:

روز عاشورا همه اهل حـلب                باب انطاكيه اندر تا به شب

پس عزا بر خود كنيد اي خفتگان          زانك بد مرگيست اين خواب گران

چون كه ايشان خسرو دين بوده ‏اند     وقت شادي شد چو بشكستند بند[11]

اهانت به حضرت صدیقه طاهره علیها سلام
“شمس تبريزى”، مقام معرفت و خوف و خشيتِ برترين بانوي خلقت، و يكتا كفو امير عالم آفرينش، حضرت فاطمه زهرا عليها السلام را خوار و پست شمرده و ضمن اهانت صریح به آن مخدره، عبادت ام الائمه علیهم السلام را ناشی از محبت و شوق نمی داند و چنین می گويد:

مردم را سخن نجات خوش نمى ‏آيد، سخن دوزخيان خوش مى‏ آيد… لاجرم ما نيز دوزخ را چنان بتفسانيم . كه بميرد از بيم! فاطمه رضي اللّه‏ عنها عارفه نبود، زاهده بود. پيوسته از پيغمبر حكايت دوزخ پرسيدى.[12]

سماع فریضه است !
مولوی به شهادت تمام تذکره نویسان، تا قبل از ملاقات با شمس اهل سماع و شعر و نی و رباب نبود.[13] لکن بعد از ملاقات و خودباختگی در برابر شمس تبریزی چنان غرق موسقی و رقص و غنا می شود که حتی آن را بر نماز ترجیح داده و برتر از تمامی عبادات می شمارد.[14]

شمس تبريزي سماع و رقص صوفیانه را به مثابه فرائض و عباداتی همچون نماز و روزه ماه مبارک رمضان واجب می داند و می گوید:

«اين تجلي و رؤيت خدا، مردان خدا را در سماع بيشتر باشد،… سماعي كه فريضه است و آن سماع اهل حال است، كه آن فرض عين است، چنانكه پنج نماز و روزه ماه رمضان!! و چنانكه آب و نان خوردن به وقت ضرورت، فرض عين است اصحاب حال را!! »[15]

مولوي بعد از ملاقات شمس تبریزی در جرگه صوفیان افراطی در سماع درآمده و علم دین را رها کرد و مجالس مختلطی (زنان و مردان) برای سماع راه اندازی کرد، چنانکه افلاکی و دیگر محققین نوشته اند:

كتب مناقب و آثار بر اين متفق است كه مولانا بعد از اين خلوت (خلوت با شمس) روش خويش را بدل ساخت، و به جاي اقامه نماز و مجلس وعظ به سماع نشست، و چرخيدن و رقص!! بنياد كرد، و به جاي قيل و قال مدرسه و اهل بحث، گوش به نغمه جان‏سوز ني و ترانه رباب نهاد. (سماع” عبارت است از وجد و سرور و پاي كوبي و دست افشاني صوفيان با آداب و تشريفاتي خاص. فرهنگ معين، واژه سماع)  [16]

سماع، يكي از ارمغان‏هايي بود كه شمس تبريزي همراه خود براي مولوي آورد. مولوي قبل از ملاقات با شمس، هر چند صوفي بود، ولي اهل سماع و شعر و… نبود. 

سید علیرضا موسوی


[1] رياض السياحة، ج‏1، ص: 195
[2] مقدمه کتاب مقالات شمس، عماد، ص 16
[3] مقالات شمس تبریزی، چاپ عماد، ص 209
[4] مولانا جلال الدین ص 108، کتاب خط سوم، مناقب العارفین، رساله سپهسالار و …
[5] مناقب العارفين، ج 2، ص 626- 625،
[6]  مناقب العارفین ص 143
[7] مقالات شمس، چاپ عماد، ص 209
[8] نفحات الأنس، ص: 538
[9] مقالات، عماد، ص 286 
[10] نقدى بر مثنوي، 97، به نقل از مقالات شمس، به نقل از خط سوم، 31
[11] مثنوى معنوى، متن، ص: 847
[12] نقدى بر مثنوي، 92، به نقل از مقالات شمس، 151 ـ 341
[13] رساله سپهسالار ص 24،65
[14] مناقب العارفين، ج‏1، ص: 395 روزى در بندگى مولانا رباب مى ‏زدند و مولانا ذوقها مى‏ كرد؛ از ناگاه عزيزى درآمد كه نماز ديگر مى‏ گويند؛ لحظه تن زد، فرمود كه نى نى آن نماز ديگر، اين نماز ديگر؛ هر دو داعيان حقّند يكى ظاهر را به خدمت مى‏ خواهد و اين ديگر ، باطن را به محبّت و معرفت حق دعوت مى ‏نمايد
[15] شمس تبریزی، مقالات، ۱/۷۳ 
[16] رساله در تحقيق حال و شرح آثار مولوى ص 70، مناقب العارفين، ص 89؛ فروزان‏فر، بديع الزمان: احوال و زندگى مولانا جلال الدين محمد، تهران، 1315، ص 70 ـ 69، به نقل خط سوم، 56 ـ آ