+ افزایش اندازه | کاهش اندازه -

    دکمه اشتراک گذاری تلگرام

بی اعتباری و عدم صحّت انتساب کتاب اصول فصول التوضیح به مجلسی اول – آقا بزرگ تهرانی

مرحوم شيخ آقا بزرگ تهراني در الذريعة، در مورد بي اعتباري و مجهول و مغرضانه بودن تأليف کتاب “اصول فصول توضيح” مي نويسد: « کتاب “توضيح المشربين” فارسي و داراي بيست و سه باب، و هر باب داراي چهار فصل است که از تأليفات نيمه دوم قرن يازدهم است و مؤلف آن مشخص نيست! و خصوصيات آن را تنها از مختصر آن که موسوم به “أصول فصول توضيح” است مي شناسيم که بعد از گذشت مدت اندکي از زمان تأليف “توضيح المشربين” تأليف شده است؛ و ما به طور مختصر مطلب را در (ج 2 ص 200) بيان داشتيم، و در آنجا قول مير لوحي را بر اساس آنچه در کتاب “السهام المارقة” آمده است بدون اينکه خود کتاب را ديده باشيم حکايت و تضعيف کرديم، ولي پس از آن شيخ محمد علي معلم حبيب‏ آبادي اصفهاني خصوصيات نسخه کتاب “أصول فصول التوضيح” را که در کتابخانه مولانا أبي المجد الرضا معروف به آغا رضا اصفهاني موجود است براي ما نگاشت، و ملخص آن اين است که کتاب “أصول الفصول” فارسي است، و مؤلف آن اسم و رسم خود را مخفي کرده… و خلاصه… مؤلف کتاب “أصول فصول التوضيح” از جهت اسم و وصف، شخصي مجهول است، و اين شخص مطالب را از مؤلف کتاب “توضيح المشربين” نقل کرده است که البته مؤلف “توضيح المشربين” نيز مثل خود او مجهول الاسم و الوصف است! و شخص مجهول دوم، متن رسالة “رد بر صوفية” را از شخص سومي نقل کرده است که او نيز مجهول ثالث است! و حواشي اي را که به مولى محمد تقي مجلسي نسبت داده است در آنجا نقل کرده…

پس اينکه فقط نام مجلسی را آورده و از آوردن نام بقيه خود را به کوري زده است نشان مي دهد که در تأليف کتاب اعمال غرض شده است و تنها ادامه مطلب …

عدم صحت انتساب کتاب تشویق السالکین به ملاّ محمد تقی مجلسی (مجلسی اول)

صحت این نسبت به مثل عالم جلیل، آخوند «ملاّ محمد تقی» (مجلسی اول)، بسیار بعید، بلکه قطعی البطلان است. این رساله مشتمل بر مطالبی است که به اجماع اعاظم علما و محدثین شیعه و اسلام شناسان و متخصصان اصول و مبانی مذهب تشیع آن مطالب ، مردود و باطل است ؛ از جمله:

تفسير به رأي «الا ليعبدون»[1] به (أي ليعرفون) است.

تصديق صحت سلاسل و طرق صوفيه و تجليل از مثل: «ملاي رومي»، «علاء الدوله سمناني»، «بايزيد بسطامي»، « محيي الدين»، «عطّار»، «صوفيه‌ي نوربخشيّه» و… است که هرکس بخواهد در حدودي از حال آن‌ها آگاه شود مي‌تواند به کتبي مثل: «حديقة الشّيعه» مرحوم مقدس اردبيلي(ره)، «خيراتيّه»،‌ «فضايح الصوفيه» و کتاب جديد التأليف «عرفان و تصوف» و کتب ديگر رجوع نمايد.

تصويب خانقاه و بدعت خرقه پوشي است که پسر بزرگوار آن پدر، در رأس بزرگاني است که با صراحت آن افراد را اهل باطل و گمراه، و اين اعمال را بدعت و ضلالت مي‌داند.

ما که در شمار اصحاب ائمه(عليه‌السلام) امثال: «محمد بن مسلم»، «ابان بن تغلب»، «زراره بن اعين» و صدها شخصيت ديگر که بلاواسطه در مکتب آن بزرگواران پرورش يافته و به مقامات بلند علمي و عملي نائل شده‌اند و در شاگردان بلند پايه آن‌ها از عصر غيبت و کليني و عصر صدوق و شيخ مفيد و سيدين و شيخ طوسي تا عصر مجلسي و عصر صاحب جواهر و شيخ انصاري و آيت الله بروجردي و عصر حاضر، احدي از علماء و حاملان علوم و معارف اهل بيت(عليهم‌‌السلام) را در اين سلاسل و طريقه‌ها نمي‌بينيم، چگونه مي‌توان باور کرد که شخصي مثل «مجلسي» ـ اول شارح «من لايحضره الفقيه» به فارسي و به عربي ـ از افرادي که در اين رساله نامبرده شده‌اند، تجليل کند.

علامه مجلسي که از هرکس اعرف به حال پدر است، جدّاً پدر خود را از گرايش به صوفيه تبرئه مي‌کند ـ بنابراين اين رساله همان‌طور که شيخ ما ـ علامه و کتاب‌شناس بي‌بديل معاصر صاحب «الذريعه» ـ به آن تصريح کرده، به ايشان نسبت داده شده است.چنان که کتاب ديگري هم که در اين رساله به اسم «مستند السالکين» نام برده نيز به گفته ايشان منسوب به مجلسي اول است، نه از مجلسي اول.

4- چهارمين چيزي که صحت انتساب اين رساله را به مجلسي اول نفي مي‌کند، اشتمال آن بر بعضي احاديث ضعيفه و مجعوله است.

از آن جمله اين خبر است که:

از اميرالمؤمين(عليه‌السلام) از معناي تصوّف سؤال شد؛ فرمود: تصوّف مشتق از صوف است و آن سه حرف است (ص،و،ف)؛ پس «صاد» صبر و صدق و صفا، و «واو» ودّ و ورد و وفا، و «فاء» فقر و فرد و فنا است.

اولاً: اين خبر بي‌سند و بي‌مأخذ و مرسل است؛ و محقق «غوالي اللئالي» که اين خبر از آن نقل شده است مي‌گويد: با کاوش بسيار (شديد) آن را در جايي نيافته است و يقيناً هم در مأخذ معتبري نبوده و نيست.

ثانياً: متن و مضمون خبر به وضوح بر جعل و کذب بودن آن دلالت دارد و انصافاً چنين معناي عاميانه و سست را به مثل اميرالمؤمنين(عليه‌السلام) ـ صاحب آن خطبه‌هاي محکمه‌ ي توحيديّه و معارف حقيقيّه يقينيّه ـ نسبت دادن، اهانت به مقام مقدّس و رفيع آن حضرت است.

بديهي است هرکس مي‌داند که هر اسم و هر کلمه بد يا خوب را مي‌شود حروفش را به اين شکل به ميل خود تفسير کرد و براي اسم‌ها و کلمات خوب معاني بد، و براي کلمات زشت و قبيح، معاني خوب و بلکه متعدد و متضاد بيان کرد.

و از جمله اين احاديث ضعيفه ـ که نقل آن دلالت بر عدم ادامه مطلب …

نقد اصالت وجود ، وحدت وجود و اصالت ماهیت

نقد اصالت وجود ، وحدت وجود و اصالت ماهیت

اهل نظر می دانند مهمترین بحث در فلسفه و عرفان مبحث «اصاله الوجود» است. به عبارت دیگر: زیربنای مهمترین مبانی فلسفی و عرفانیِ باطل، قول به اصاله الوجود بوده، به طوری که اگر این مبنا غلط باشد ـ که در این مقاله بطلان آن به اثبات می رسدـ  بسیاری از مبانی اساسی فلسفی و عرفانی که مبتنی بر آن است باطل می شود. همچون قول به وحدت وجود و موجود و…

ابتدا باید فهمید مراد فلاسفه از اصاله  الوجود چیست؟

به طور خلاصه و روان، فلاسفه می گویند:

۱ – در عالَم خارج، از موجوداتی که تحقق دارند، (همچون انسان و زمین و…) دو مطلب انتزاع و برداشت می شود:

اول: عنوان خودِ آن موجود (اصطلاحاً ماهیّت) مانند عنوان انسان که می گوییم این موجود انسان است یا…

دوّم: عنوان عام منطبق بر آن موجود که موجود یا وجود است و می گوییم این شیء موجود است یا وجود دارد.

عنوان اوّلی عنوان خاصّ است که اختصاص به آن موجود و ماهیّت دارد و بر موجود دیگر صدق نمی کند، ولی عنوان دوّمی ادامه مطلب …

علامه مجلسی و نقد نظریه قدیم بودن عالم و سفارش به تحقیق و پرهیز از رجال زدگی

اعتقاد به حدوث عالم به معنای آغاز داشتن عالم، و آفرینش هستی از لا من شئ، از اساسی ترین اعتقادات همه ادیان الهی و توحیدی است و اساسا مرز بین تالّه و دهری گری همین مساله است که آیا هستی آغاز و به تبع آن خالق و آفریدگاری دارد و یا آن که بی آغاز و ازلی بوده و به تبع آن فرض خالق داشتن آن منتفی خواهد بود.

فلاسفه در این موضوع از موضع متالهین و موحدین فاصله گرفته و در صف دهریین و ملحدین قرار گرفته اند و به انکار آغاز داشتن هستی و حدوث آن بدون ماده و خمیر مایه ازلی پرداخته اند. البته فلاسفه مسلمان در عین اعتقاد به ازلیت عالم و آغاز نداشتن آن سخن از خداوند نیز می گویند اما به حکم برهان و عقل و تصریح آیات و روایات، تعدد ازلی محال بوده و نمی توان با قول به ازلیت عالم، در حقیقت به وجود خالق و خداوند نیز باور داشت.

علامه مجلسی در آثار گوناگون خود به اجمال و یا تفصیل به نقد و رد این اعتقاد فلاسفه پرداخته است. وی در کتاب عین الحیات می نویسد:

«جمعى از حكما كه به پيغمبرى و شرعى قائل نبوده‏ اند و مدار امور را بر عقل ناقص خود مى‏گذاشته‏ اند، به قِدَم عالم قائل بوده ‏اند و به عقول قديمه قائل شده ‏اند و افلاك را قديم مى‏دانند و هيولاى عناصر را قديم مى‏دانند. و اين مذهب كفر است و مستلزم تكذيب پيغمبران است و متضمن انكار بسيارى از آيات قرآنى است. زيرا كه ايشان را اعتقاد اين است كه هر چيز که قديم است عدم بر او محال است. و هيولى و صورت افلاك را قديم مى‏دانند. پس مى ‏بايد كه برطرف شدن و متفرق شدن افلاك و كواكب محال باشد، و حال آن كه حق تعالى در سوره انشقاق و انفطار و غير آنها از مواقع بسيار مى‏ فرمايد كه: در قيامت آسمانها از يكديگر خواهند پاشيد و شق خواهد شد و پيچيده خواهد شد و به نحوى كه كاغذ را بر هم پيچند؛ و كواكب از يكديگر خواهد پاشيد. و عبارت فاطر كه در قرآن و در اين حديث وارد است هم دلالت بر حدوث دارد زيرا كه در لغت، فَطر اختراع كردن و از نو پديد آوردن است. و ايشان مى‏ گويند كه: هر چيز كه هست مسبوق به ماده ‏اى است كه قبل از آن مى‏ باشد.» (عین الحیات : 58)

و در کتاب حق الیقین می نویسد: 

«و هر چه غير ذات جناب مقدس اوست حادث است و جميع ارباب ملل {پیروان ادیان توحیدی} بر اين معنى اتفاق كرده ‏اند و اگر چه حدوث و قدم را در عرف حكما بر چند معنى اطلاق مي كنند اما آنچه اتفاقى ارباب ملل است آن است كه آنچه ادامه مطلب …

شطحیات بایزید بسطامی– تعاریف یکی از سران عرفان مصطلح از خود!– قسمت دوم

در مطلب قبلی که با همین موضوع و تحت عنوان شطحیات بایزید بسطامی – تعاریف یکی از سران عرفان از خود! – آیت الله مکارم شیرازی بود برخی حالات و شطحیات بایزید بیان شد. همچنین عنوان شد که بایزید بسطامى در میان صوفیه مقام فوق العاده اى دارد به طورى که او را به «سلطان العارفین» ملقب نموده اند! برای نمونه عطار در کتاب تذکره الاولیاء، القاب مهمى از قبیل «برهان المحققین» ، «خلیفه الهى» ، «علامه نامتناهى» ، «اکبر مشایخ» و «اعظم اولیاء» به او مى دهد. ابن عربی نیز به بایزید بسطامی نظر خاصى داشته و کتابى به نام «المنهج السدید فی ترتیب أحوال الإمام البسطامی أبی یزید» نوشته است. بعلاوه در اغلب آثارش به کرّات و مرّات و با شور و اشتیاق فراوان به ذکر احوال و مقامات و نقل اقوال وى پرداخته است.

 

در متن ذیل به بخشی دیگر از شطحیات بایزید اشاره می شود:

  1. ابویزید گوید که «خداوند- جل اسمه- در عالم بنگریست، ندید معرفت خود را اهلی. ایشانرا مشغول کرد بعبادت خویش.»
    متذکر می شویم که این مطلب مخالف صریح آیات و روایات اسلامی می باشد. برای نمونه تشهد نمازهای یومیه را یادآور می شویم که تمامی مسلمانان در آن گواهی می دهند که حضرت ختمی مرتب محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم عبد و بنده خداوند می باشد! همچنین قرآن مجید هدف خلقت بشر را عبادت دانسته می فرماید : «وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ» ترجمه : «و جن و انسان را نیافریدم ، مگر برای آنکه مرا عبادت کنند.» الذاريات آیه 56
    باقی عباراتی که در ذیل عنوان شده اند نیازی به توضیح نداشته و باطل بودن آنها از ابده بدیهیات می باشد!

  2. ابوموسی شاگرد بایزید گوید که «با بایزید بودم در سمرقند. خلق شهر بدو تبرّک می‌کردند چون از شهر بیرون آمدیم، خلق در قفای او بیامدند، واقعاً نگه کرد. گفت: اینها کیستند؟ گفتم: متبرکان اند. ببالای تل برآمد. روی سوی آن قوم کرد. گفت: یا قوم! «أنا ربکم الاعلی». ایشان گفتند: ابویزید دیوانه شد. جمله ازو برگشتند.
  3. بايزيد گويد كه حق به من گفت همه بنده اند جز تو.
  4. در بعضی شطح گوید که «مرا برگرفت و پیش خود بنشاند. گفت: ای بایزید! خلق من دوست دارند که ترا بینند. گفتم: بیارای مرا بوحدانیت و درپوش مرا یگانگی تو، و بأحدیتم رسان، تا خلق تو چون مرا بینند ترا بینند. آنجا تو باشی نه من.»
  5. ابوموسی گوید که «ابویزید از مؤذن اللّه اکبر بشنید، گفت: من بزرگوارترم.»
  6. یکی درِ بایزید بکوفت، گفت «کرا میطلبی؟» گفت «بایزید را میطلبم.» گفت «سی سالست تا بایزید در طلب بایزید است و او راندید، تو او را چون خواهی دید؟»
  7. ابویزید در شطح گوید که «او را سبحات بسیارست. از جمیع سبحات مرا سبحاتی داد که همۀ سبحات در آن پنهان بود.»
  8. بایزید گوید «بسیار بود که از الطاف لطفی بمن دادی، که آن لطف مزین بودی بجمیع آلا و کبریایش و جمیع صفات در آن لطف جمع بودی.»
  9. ابویزید در شطح گوید که «بنده نرسد بمقام حقیقت، تا آنچ خداوند- عزوجل- از قرب خویش بمحمد داد و از مناجات خویش بموسی، و از خلت خویش بابراهیم، از عزت خویش بعیسی- علیهم السلام- بیابد»!
  10. بایزید گوید که «هرچه خدا از عرش تا ثری بیافرید، با صد هزار هزار آدم هر آدمی را صد هزار هزار ضعف آن بدهد مثل این ذریّت، و هر ذریّتی را صد هزار هزار فضل بدهد مثل این که گفتیم و هر شخصی را صد هزار هزار سال عمر بدهد بحساب جبرئیل و میکائیل و اسرافیل. آن همه را با آن همه در یک زاویه‌ئی از زوایاء دل عارف پنهان توان کرد. آنگه صد هزار چندین در دل او نهند. او از هیچ یک و از هیچ حس و علم خبر نیابد، که بداند که خود چیزی در کون حق موجود است.»
  11. یکی پیش بایزید برخواند که «ان بطش ربّک لشدید.» گفت «بطش من از بطش او سختر است.»
  12. ابوموسی گوید که «احمد حَرْب، حصیری به ابویزید فرستاد، گفت: میخواهم که شب برین نماز کنی. پیغام فرستاد که عبادت اهل آسمان و زمین جمع کردم، و در بالشی نهادم و آن بالش را زیر سر نهادم.»
  13. از بایزید پرسید که «از بامداد چونی؟» گفت «مرا بامداد و بشانگاه نباشد. بامداد و شبانگاه آن کس را باشد که او را صفتی باشد و مرا هیچ صفت نیست.»
  14. بایزید را گفتند که «حق را لوح محفوظیست، و علم همه چیزی دروست. گفت «من جملۀ لوح محفوظم».
  15. بایزید گوید که «مثل من نبینند، مثل من بحر بی کرانه است، که اول و آخر ندارد.»

منبع : شرح شطحيات، روزبهان بقلی شيرازی (602-522 ه ق)

سران عرفان و تصوف از دیدگاه علامه مجلسی (ره)

علّامه مجلسي در در اواخر كتاب فارسي «حقّ اليقين» كه آخرين تأليف پر اثر و ذي قيمت اوست، و همان است كه مرحوم سيد عبد اللَّه شبر، آن را با جزئي تغييري به عربي ترجمه نموده است، درباره مشايخ صوفيه‏ می فرماید :

 

« پس اگر اعتقاد به روز جزا دارى امروز حجت خود را درست كن كه چون فردا حق تعالى از تو حجت طلبد جواب شافى و عذر پسنديده داشته باشى، و نميدانم بعد از ورود احاديث صحيحه از اهل بيت رسالت عليهم السلام و شهادت اين بزرگواران از علماى شيعه رضوان اللَّه عليهم بر بطلان اين طائفه (صوفیه) و طريقه ايشان در متابعت ايشان نزد حق تعالى چه عذر خواهى داشت؟!

 

آيا خواهى گفت متابعت حسن بصرى كردم كه چند حديث در لعن او وارد شده است؟ يا متابعت سفيان ثورى كردم كه با امام جعفر صادق عليه السّلام دشمنى مي كرده و پيوسته معارض آن حضرت مي شده است، و بعضى احوال او را در اول كتاب بيان كرديم يا متابعت غزالى را عذر خودخواهى گفت كه به يقين ناصبى بوده! و ميگويد در كتابهاى خود، به مان معنى كه مرتضى على امام است، من هم امام، و مي گويد: هر كس يزيد را لعنت ميكند گناهكار است، و كتابها در لعن و ردّ شيعه نوشته، مانند كتاب «المنقذ من الضلال» و غير آن يا متابعت برادر ملعونش احمد غزالى را حجت خواهى كرد؟ كه ميگويد: شيطان از اكابر اولياء اللَّه است؟! يا ملاى رومى را شفيع خواهى كرد كه ميگويد: ادامه مطلب …

شرح و بررسی روایت ” … یکون فى آخر الزمان اقوام متعمقون … “

عاصم بن حُمَيد[1] مي‌گويد: از امام سجاد علیه السلام دربارة توحيد سؤال شد، فرمود:
إنَّ اللهَ عزّوجلّ عَلِمَ أنـَّه يكونُ في آخر الزَّمان اَقوامٌ مُتَعمِّقون، فَأنْزَلَ اللهُ تعالى {قُلْ هُوَ اللهُ أَحَدٌ} و الآيـاتِ مِـن سُورةِ الحديد إلى قوله {عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ} فَمَن رامَ وَراءَ ذلك فَقَدْ هَلَكَ؛[2]

خداي بزرگ مي‌دانست كه مردمانی مُتَعَمِّق (فرو روندگان در مطالب) در آخرالزمان خواهند آمد؛ به همين جهت، سوره توحيد و آياتی از سورة حديد را فرو فرستاد. پس هركس وراي آن را قصد كند هلاك مي‌گردد.

 

پیشتر و در مطالب قبلی شرح و تفسیر این روایت به قلم مرجع بزرگوار آیت الله صافی گلپایگانی و همچنین نقد ایشان بر مطالب ابن عربی در همین سایت عنوان شد. اما مطلبی که امروز و در این ارسال تقدیم خوانندگان محترم میشود از زوایایی دیگر به بررسی، شرح و تفسیر این روایت پرداخته که در نوع خود جالب توجه و حاوی نکات مهم و ارزشمندی است.

 

 

مذمت یا ستایش تعمق؟!

آيا در اين حديث «تَعَمُّق» مذمت شده است يا اينكه حديث اهل تعمُّق را مي‌ستايد؟

1- جمعي گفته‌اند: نه مدح است و نه ذم، بلكه حديث تنها خبر مي‌دهد به اينكه جمعي چنين و چنان خواهند آمد.

2- بعضي گفته‌اند: حديث در مدح آنهاست.

3- و گروهي حديث را در مذمت مُتَعَمِّق مي‌دانند.

ظاهر اين حديث، منع از فرورفتن در مسائل توحيدي و بسنده كردن بر نصوص است.[3]

 

مرحوم علامه مجلسي در مرآة العقول سه احتمال را مطرح مي‌كند و بيان مي‌دارد:

1- اينكه امام علیه السلام فرمود: «مُتَعَمِّقُون» يعني براي اينكه ادامه مطلب …

دلیل مخالفت علی شریعتی با علامه مجلسی – استاد مهدی نصیری

دلیل مخالفت علی شریعتی با علامه مجلسی به روایت استاد مهدی نصیری

 

132222به گزارش خبرنگار تاریخ خبرگزاری فارس، مهدی نصیری مدیر مسئول فصلنامه معرفتی سمات در یکی از شبکه‌های اجتماعی خود در مورد علی شریعتی نوشت.

 

شریعتی از تاثیرگذاران و تاثیر پذیرفتگان از اسلام شناسی معاصر است. اسلامی که بیانگر جامعیت دین نیست و تنها به برشهایی از اسلام اکتفا کرده و از برشهای فراوان دیگری غفلت کرده است. شریعتی تحت تاثیر ادبیات مارکسیستی و حال و هوای دهه چهل و پنجاه ایران و جهان همه چیز را از منظر مبارزه می بیند و مبارزه برای او میزان الموازین است لذا نمی تواند همکاری مجلسی با حکومت پادشاهی صفویه را درک کند و برتابد.

 

اطلاعات شریعتی از قرآن و اسلام و سیره اهل بیت علیهم السلام اندک و برشی ادامه مطلب …

فلسفه و فیلسوفان از منظر علامه مجلسی رحمة الله علیه

فلسفه و فیلسوفان از منظر علامه مجلسی رحمة الله علیه

 

اشاره

مطلبی که در زیر از نظر می گذرانید خلاصه فصلی از کتاب «نقد فلسفه در آثار علامه مجلسی» به قلم مهدی نصیری است که در دست نگارش و تدوین است. در این فصل پس از ذکر مقدمه ای نقد کلی مرحوم علامه مجلسی بر فلسفه و فیلسوفان ارائه می شود و نقدهای موضوعی وی به فلسفه در فصول بعدی کتاب می آید.

 

■ علامه مجلسی از چه موضع و ایستاری به نقد فلسفه می پردازد؟

علامه مجلسی در عین حال که محدثی بزرگ و آشنا به معارف اهل بیت علیهم السلام است، متکلمی چیره دست است که از یک سو به تبیین و استدلال در دفاع از عقاید دینی و وحیانی می پردازد و از دیگر سو مقابله با بدعتها و انحرافات و اعوجاجات وارده در عقاید دینی خواص و عوام را وظیفه حتمی خویش می بیند. و این به حکم این حدیث نبوی صلی الله علیه و آله است که فرمود:

إِذَا ظَهَرَتِ الْبِدَعُ فِي أُمَّتِي فَلْيُظْهِرِ الْعَالِمُ عِلْمَهُ فَمَنْ لَمْ يَفْعَلْ فَعَلَيْهِ لَعْنَةُ اللَّهِ.

 

در دوران حیات مرحوم علامه مجلسی هم اندیشه ها و عقاید منحرف صوفیان در بین شیعیان رواج پیدا کرده بود و ادامه مطلب …

گفتگوی مهدی نصیری با مهرنامه: اسلام شناسی معاصر ، یونان زده و تجدد زده است

مهدی نصیری در گفتگو با شماره جدید مهرنامه: اسلام شناسی معاصر یونان زده و تجدد زده است

 

مطلب زیر گفتگوی نشریه مهرنامه به مهدی نصیری به مناسبت سالگرد شهادت استاد مطهری است که متن آن را از نظر می کذرانید:

 

عنوان فیلسوف برای مطهری قدح اوست و نه مدح

* جامعه ما مرحوم استاد مرتضی مطهری را در کلیشه هایی نظیر ایدئولوژی، فلسفه، عرفان و فقه شناسایی می کند. به عنوان پرسش نخست بفرمائید شما شهید مطهری را به عنوان ایدئولوگ، فیلسوف، عارف و فقیه می شناسید یا اینکه توصیف دیگری برای شان علمی و اجتماعی ایشان سراغ دارید؟

 

نصیری: از آنجا که شهید مطهری (رحمه الله) را عالمی دینی و شیعی می دانم که ادامه مطلب …