نوشته‌ها

    + افزایش اندازه | کاهش اندازه -

    دکمه اشتراک گذاری تلگرام

درخواست دعای خیر شهاب الدین سهروردی از صوفی مکشوف العوره و تارک الصلاه

روایات بسیاری درباره اهمیت و جایگاه حیا و عفت و نقش آن در ایمان فرد وارد شده است که ابتدا به برخی از آنها اشاره می کنیم:

  • امام صادق علیه السلام : لَا إِیمَانَ لِمَنْ لَا حَیَاءَ لَه‏: ایمان ندارد کسی که حیا ندارد. [۱]
  • رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم : الحیاء هو الدّین کلّه‏: حیا تمام دین است‏ [۲]
  • رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم : الحیاء و الإیمان قرنا جمیعا فإذا رفع أحدهما رفع الآخر: حیا و ایمان قرین یک دیگرند اگر یکى از میان برخاست دیگرى هم برود . [۳]
  • رسول اکرم صلى الله علیه و آله : إذا رأیت من أخیک ثلاث خصال فارجه: الحیاء و الأمانه و الصّدق و إذا لم ترها فلا ترجه‏: وقتى در برادر(دینی) خود سه صفت دیدى به او امیدوار باش، حیا و امانت داری و راستگویی و اگر آن ها را ندیدی به او امید نداشته باش‏. [۴]

 

در احوالات شهاب الدین سهروردی نقل شده است که :

شیخ شهاب الدین سهروردی به رسالت به دمشق آمده بود و با اصحاب گفت: به زیارت شیخ علی کردی می رویم.

به شیخ گفتند که: «وی مردی است که نماز نمی گذارد و اکثر اوقات مکشوف العوره می  باشد.»

شیخ گفت: «که البته وی را می بینیم.» سهروردی سوار شد و چون به نزدیک منزل وی رسید فرود آمد.

چون علی کردی دید که سهروردی نزدیک شده است، عورت خود را کشف کرد.

شیخ سهروردی فرمود: ما را از تو این باز نمی دارد، امروز مهمان توییم! [۵]

 

اما این تنها نمونه مکشوف العوره بودن صوفیان نیست. ظاهرا این قضیه، امری رایج در بین برخی از سران آنها بوده است. در کتاب تذکره ریاض العارفین درباره سرمد کاشی که از شاگردان ملاصدرا بوده است نقل شده:

«عاشقی است جانباز و عارفی است خانه برانداز… شیوه اش مخموری و مشربش منصوری… صاحب دبستان نوشته که حکمیات را در خدمت حکمای ایران مانند… صدرالمتألّهین قدّس سرّه خوانده… پس از مدتی قاضیِ آن شهر (که قوی نام داشت) را به سرمد کینه به هم رسید… قاضی، عریانی سرمد را بهانه [!!] کرده، گفت: ترا با وجود ذوق و حال و فضل و کمال، مکشوف العوره بودن از چه راه است؟

…قاضی به خدمت سلطان سعایت کرده او را احضار نمودند. چندان که تکلیف پوشیدن لباس کردند. جواب های لاابالیانه شنودند. بالاخره به حجت شرعی فتوی به قتلش نوشتند. گویند آن کافِر جرم عریانی و منصور ثانی کلمۀ طیّبۀ تهلیل را زیاده از لا اله نمی گفت. چون این حرف به سلطان رسید در روز قتلش به علماء و فضلا فرمود که… تکلیف خواندن کلمه به او نمایید. علماء تکلیف کردند. وی إلّا اللّه گفت. گفتند نفی و اثبات هر دو بگو. گفت من هنوز در نفی مستغرقم و به مرتبۀ اثبات نرسیده ام چرا دروغ بگویم؟

همین معنی برهان کفر او شد و فتوی دادند. شاه اسداللّه گوید به وی گفتم ملبس شو و لااله الا اللّه تمام گوی تا خلاصی یابی. بر من نظری کرده هیچ نگفت و این بیت را خواند:

من از سر نو جلوه دهم دار و رسن را ### عمریست که آوازۀ منصور کهن شد » [۶]


[۱] کافی (ط – الإسلامیه) ج‏۲، ص۱۰۶ ، ح۵

[۲] نهج الفصاحه  ص ۴۵۳ ، ح۱۴۲۸

[۳] نهج الفصاحه  ص ۴۵۳ ، ح۱۴۲۹

[۴] نهج الفصاحه ص۱۹۳، ح ۲۰۵

[۵] نفحات الانس، عبد الرحمان جامی، به تصحیح دکتر عابدی، انتشارات اطلاعات، ص ۵۸۱

[۶] تذکره ریاض العارفین ، محمد هادی رضاقلی خان ، ص ۱۰۲

سماع و شاهدبازی در صوفیه – آیت الله مکارم شیرازی

صوفيان با اين كه طرفدار پشت پازدن به لذايذ جسمانى هستند ، در بعضى از لذايذ مادى، ولع و حرص عجيبى از خود نشان مى دهند. موضوع تمايل به خوانندگى و موسيقى و رقص (كه در ميان آنها به عنوان «وجد» و «سماع» معروف است) يكى از اين موارد است كه در ميان فرقه هاى صوفيه طرفداران بسيارى دارد، مخصوصاً قسمت خوانندگى كه در غالب خانقاهها رايج است.(1)

افرادى كه به خانقاه ها رفت و آمد داشته اند، حكايات فراوانى از خوانندگيهايى كه بوسيله جوانان نورس و زيبا كه لذات سمعى و بصرى را در يك لحظه به هم آميخته و تحويل «فقراء الى اللّه»! مى دهند نقل كرده اند!

عجيب تر اينكه ، اينها را وسيله توجه به خدا و در نور ديدن واديهاى «جذبه» و «شوق» مى دانند. در اينجا لازم مى دانم حكايت جالبى را كه در يكى از كتب معروف صوفيه است نقل كنم:

 

رقص ابوسعيد!

در كتاب «اسرار التوحيد فى مقامات ابى سعيد» نقل شده است كه «شيخ عبداللّه باكو» (او هم از سران صوفيه است) را به سماع و رقص شيخ ابوسعيد انكار مى بود و گاه گاه اظهار مى كرد تا شبى به خواب ديد كه هاتفى آواز داد: «قوموا وارقصواللّه»

يعنى: «برخيزيد و براى خدا رقص كنيد»! بيدار شد و لا حول كرد و گفت: اين خواب ادامه مطلب …

دیدگاه مرحوم علامه محقق علی رجبی دوانی درباره حسين بن منصور حلاج

دیدگاه مرحوم علامه محقق علی رجبی دوانی درباره حسين بن منصور حلاج

 

مرحوم علی دوانی می نویسد:

حسين بن منصور حلاج از مردم بيضاء فارس بوده و در واسط عراق نشو و نما يافته است.

 

بايد دانست كه به گفته عطار در «تذكرة الاولياء» و جامى در «نفحات الانس» و ساير منابع، اكثر مشايخ صوفيه حسين بن منصور حلاج را از سلك تصوف خارج دانسته‏ اند و نيز در تمام تذكره‏ ها و كتب صوفيه حلاج را سنى مي­ دانند. ولى به نظر مي­ رسد كه وى ادعاى تشيع داشته، كه به دروغ مدعى نيابت امام زمان و بابيت بوده است.

 

نكته ديگر اينكه گروهى از صوفيه نظر به حالات عجيب و ادعاهاى غريب او، گفته‏ اند دو حسين بن منصور بوده؛ يكى ادامه مطلب …

وصف مولوی و شمس تبریزی از زبان یکدیگر و خواسته های نامشروع شمس تبریزی از مولوی

وصف مولوی و شمس تبریزی از زبان یکدیگر و خواسته های نامشروع شمس تبریزی از مولوی

 

خواسته های نامشروع شمس از مولوی

در کتاب نفحات الانس جامی در شرح احوال مولوی می خوانیم:

روزی شمس الدین، از مولانا شاهدی زیباروی التماس کرد. مولانا حرم خود را در دست گرفته در میان آورد و فرمود که: او خواهر جانی من است. [شمس]گفت: نازنین پسری می خواهم. [مولوی]فی ادامه مطلب …