نوشته‌ها

    + افزایش اندازه | - کاهش اندازه

    دکمه اشتراک گذاری تلگرام

دیدگاه مرحوم علامه محقق علی رجبی دوانی درباره حسين بن منصور حلاج

دیدگاه مرحوم علامه محقق علی رجبی دوانی درباره حسين بن منصور حلاج

 

مرحوم علی دوانی می نویسد:

حسين بن منصور حلاج از مردم بيضاء فارس بوده و در واسط عراق نشو و نما يافته است.

 

بايد دانست كه به گفته عطار در «تذكرة الاولياء» و جامى در «نفحات الانس» و ساير منابع، اكثر مشايخ صوفيه حسين بن منصور حلاج را از سلك تصوف خارج دانسته‏ اند و نيز در تمام تذكره‏ ها و كتب صوفيه حلاج را سنى مي­ دانند. ولى به نظر مي­ رسد كه وى ادعاى تشيع داشته، كه به دروغ مدعى نيابت امام زمان و بابيت بوده است.

 

نكته ديگر اينكه گروهى از صوفيه نظر به حالات عجيب و ادعاهاى غريب او، گفته‏ اند دو حسين بن منصور بوده؛ يكى ادامه مطلب …

نقد عرفان-از كار انداختن عقل و مخالفت با علم و درس و بحث-آیت الله مکارم شیرازی

بیان انحرافات و نقد عرفان/از كار انداختن عقل و مخالفت با علم و درس و بحث/آیت الله مکارم شیرازی

  

از «ابوسعيد ابوالخير» نقل شده كه گفت: چون «حالت»! به ما روى داد ديگر از كتب و دفاتر خود راحت نمى يافتم، از خدا خواستم كه مرا آسايش خاطرى دهد! خداوند به من تفضل كرد كتابها را از خود دور ساختم! و به تلاوت قرآن مشغول شدم از فاتحه الكتاب شروع كردم مى خواندم تا در سوره انعام به اين آيه رسيدم (قل اللّه ثمّ ذرهم) اينجا كتاب را بنهادم هر چه كوشيدم كه يك آيه ديگر پش روم راهى نيافتم و آن را (يعنى قرآن را) هم به گوشه اى گذاردم!

 

  

هر مكتب التقاطى خواه ناخواه گرفتار انواعى از تضاد مى شود و به اصطلاح اين از قبيل قضايايى است كه قياساتها معها (دليلش با خودش مى باشد) زيرا طبيعت التقاط ، گرفتن اصول مختلف از سرچشمه هاى ناهمگون است، فى المثل كسى كه بخواهد كمونيسم را كه بر اساس ماترياليسم بنا شده با اسلام كه بر اساس خدا پرستى است بياميزد، و به اصطالح نوعى كمونيسم اسلامى! به وجود آورد، خواه ناخواه گرفتار انواع تضادها مى شود، چرا كه ماترياليسم نمى تواند با خداپرستى قرين گردد.

اگر بخواهيم تضادهائى را كه تصوف با آن گرفتار شده بشمريم سخن به درازا مى كشد و نياز به تأليف كتاب مفصلى دارد، برای نمونه به این قسمت ها اشاره مى كنيم:

 

 

از كار انداختن عقل و مخالفت با علم و درس و بحث :

از كار انداختن استدلالهاى عقلى و كنار گذاشتن «پاى چوبين استدلاليان» و دورى از مدرسه و درس و بحث به عنوان اينكه از قيل و قال مدرسه چيزى حاصل نمى شود و… .

بشوى اوراق هم اگر همدرس مائى *** كه درس عشق در دفتر نباشد!

 

آنها در مخالفت با علم و استدلال و درس و بحث و دفتر و قلم، آنچنان راه افراط را پوئيده اند كه بعضى رسماً با خواندن و نوشتن و كتاب و همه مظاهر علم، اعلان جنگ داده اند. بعضى به اندازه اى در اين موضوع پافشارى كرده اند كه مطالعه احوال آنها هر خواننده اى را دچار حيرت و تعجب مى كند. ممكن است بعضى اين سخن را باور نكنند كه كسى با علم و دانش اين گونه مخالفت نشان دهد. نمونه اى از مبارزه و دشمنى و سخنان عجيب سران بزرگ آنها را از كتاب (تاريخ تصوف، صفحه 508) تأليف دكترقاسم غنى در اينجا مى آوريم:

 

 

دكتر قاسم غنى در زير عنوان «آثار ادبى صوفيه» (صفحه 506) مى نويسد: از ادامه مطلب …