نوشته‌ها

    + افزایش اندازه | - کاهش اندازه

    دکمه اشتراک گذاری تلگرام

آیت الله بحرالعلوم: مسلمانان برای رسیدن به کمال محتاج فلاسفه و صوفیه نیستند

استاد حوزه علمیه نجف اشرف: بشر جز قرآن و عترت راهی برای تعلیم و تزکیه ندارد/مسلمانان برای رسیدن به کمال محتاج فلاسفه و صوفیه نیستند

 

استاد حوزه علمیه نجف اشرف گفت: بهترین برنامه برای ترقی علمی و معنوی و رسیدن به حیات و زندگی همراه با سعادت، توجه به کتاب الله و عترت (علیهم السلام) است، در نتیجه مسلمانان برای ترقی و رسیدن به کمال، محتاج فلاسفه و صوفیه نیستند.

 

 

به گزارش خبرگزاری فارس از قم، آیت‌الله سید محمود بحرالعلوم میردامادی در نهمین جلسه از سلسله مباحث «آفاق الولایه فی فقه الامامه» که با حضور جمعی از مستبصرین و طلاب علوم دینی از کشورهای ادامه مطلب …

آیت الله بحرالعلوم: تصوف و عرفان برای جذب مستضعفین فکری بزک شده است

آیت الله بحرالعلوم میردامادی عنوان کردند: یقین قوی و صحت معرفت دو عامل ایستادگی در مسیر امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) / دینِ رنگ‌شده فریبی برای استعمار مردم

 

استاد حوزه علمیه نجف اشرف: یکی از مسلک‌هایی که برای جذب مستضعفین فکری آرایش می‌شود، مسلک تصوف است… و یکی از بزک‌هایش این است که به آن عرفان هم می‌گویند. رنگ و آرایش تصوف به واسطه این است که حق نیست و می‌خواهد با ظاهرسازی افراد را به خود جذب کند.

 

به گزارش خبرگزاری فارس از قم، آیت‌الله سید محمود بحرالعلوم در ششمین جلسه از سلسله مباحث «آفاق الولایه فی فقه الامامه» که با حضور جمعی از مستبصرین و طلاب علوم دینی از کشورهای ادامه مطلب …

عدم صحت انتساب کتاب تشویق السالکین به ملاّ محمد تقی مجلسی (مجلسی اول)

صحت این نسبت به مثل عالم جلیل، آخوند «ملاّ محمد تقی» (مجلسی اول)، بسیار بعید، بلکه قطعی البطلان است. این رساله مشتمل بر مطالبی است که به اجماع اعاظم علما و محدثین شیعه و اسلام شناسان و متخصصان اصول و مبانی مذهب تشیع آن مطالب ، مردود و باطل است ؛ از جمله:

تفسير به رأي «الا ليعبدون»[1] به (أي ليعرفون) است.

تصديق صحت سلاسل و طرق صوفيه و تجليل از مثل: «ملاي رومي»، «علاء الدوله سمناني»، «بايزيد بسطامي»، « محيي الدين»، «عطّار»، «صوفيه‌ي نوربخشيّه» و… است که هرکس بخواهد در حدودي از حال آن‌ها آگاه شود مي‌تواند به کتبي مثل: «حديقة الشّيعه» مرحوم مقدس اردبيلي(ره)، «خيراتيّه»،‌ «فضايح الصوفيه» و کتاب جديد التأليف «عرفان و تصوف» و کتب ديگر رجوع نمايد.

تصويب خانقاه و بدعت خرقه پوشي است که پسر بزرگوار آن پدر، در رأس بزرگاني است که با صراحت آن افراد را اهل باطل و گمراه، و اين اعمال را بدعت و ضلالت مي‌داند.

ما که در شمار اصحاب ائمه(عليه‌السلام) امثال: «محمد بن مسلم»، «ابان بن تغلب»، «زراره بن اعين» و صدها شخصيت ديگر که بلاواسطه در مکتب آن بزرگواران پرورش يافته و به مقامات بلند علمي و عملي نائل شده‌اند و در شاگردان بلند پايه آن‌ها از عصر غيبت و کليني و عصر صدوق و شيخ مفيد و سيدين و شيخ طوسي تا عصر مجلسي و عصر صاحب جواهر و شيخ انصاري و آيت الله بروجردي و عصر حاضر، احدي از علماء و حاملان علوم و معارف اهل بيت(عليهم‌‌السلام) را در اين سلاسل و طريقه‌ها نمي‌بينيم، چگونه مي‌توان باور کرد که شخصي مثل «مجلسي» ـ اول شارح «من لايحضره الفقيه» به فارسي و به عربي ـ از افرادي که در اين رساله نامبرده شده‌اند، تجليل کند.

علامه مجلسي که از هرکس اعرف به حال پدر است، جدّاً پدر خود را از گرايش به صوفيه تبرئه مي‌کند ـ بنابراين اين رساله همان‌طور که شيخ ما ـ علامه و کتاب‌شناس بي‌بديل معاصر صاحب «الذريعه» ـ به آن تصريح کرده، به ايشان نسبت داده شده است.چنان که کتاب ديگري هم که در اين رساله به اسم «مستند السالکين» نام برده نيز به گفته ايشان منسوب به مجلسي اول است، نه از مجلسي اول.

4- چهارمين چيزي که صحت انتساب اين رساله را به مجلسي اول نفي مي‌کند، اشتمال آن بر بعضي احاديث ضعيفه و مجعوله است.

از آن جمله اين خبر است که:

از اميرالمؤمين(عليه‌السلام) از معناي تصوّف سؤال شد؛ فرمود: تصوّف مشتق از صوف است و آن سه حرف است (ص،و،ف)؛ پس «صاد» صبر و صدق و صفا، و «واو» ودّ و ورد و وفا، و «فاء» فقر و فرد و فنا است.

اولاً: اين خبر بي‌سند و بي‌مأخذ و مرسل است؛ و محقق «غوالي اللئالي» که اين خبر از آن نقل شده است مي‌گويد: با کاوش بسيار (شديد) آن را در جايي نيافته است و يقيناً هم در مأخذ معتبري نبوده و نيست.

ثانياً: متن و مضمون خبر به وضوح بر جعل و کذب بودن آن دلالت دارد و انصافاً چنين معناي عاميانه و سست را به مثل اميرالمؤمنين(عليه‌السلام) ـ صاحب آن خطبه‌هاي محکمه‌ ي توحيديّه و معارف حقيقيّه يقينيّه ـ نسبت دادن، اهانت به مقام مقدّس و رفيع آن حضرت است.

بديهي است هرکس مي‌داند که هر اسم و هر کلمه بد يا خوب را مي‌شود حروفش را به اين شکل به ميل خود تفسير کرد و براي اسم‌ها و کلمات خوب معاني بد، و براي کلمات زشت و قبيح، معاني خوب و بلکه متعدد و متضاد بيان کرد.

و از جمله اين احاديث ضعيفه ـ که نقل آن دلالت بر عدم ادامه مطلب …

شطحیات بایزید بسطامی– تعاریف یکی از سران عرفان مصطلح از خود!– قسمت دوم

در مطلب قبلی که با همین موضوع و تحت عنوان شطحیات بایزید بسطامی – تعاریف یکی از سران عرفان از خود! – آیت الله مکارم شیرازی بود برخی حالات و شطحیات بایزید بیان شد. همچنین عنوان شد که بایزید بسطامى در میان صوفیه مقام فوق العاده اى دارد به طورى که او را به «سلطان العارفین» ملقب نموده اند! برای نمونه عطار در کتاب تذکره الاولیاء، القاب مهمى از قبیل «برهان المحققین» ، «خلیفه الهى» ، «علامه نامتناهى» ، «اکبر مشایخ» و «اعظم اولیاء» به او مى دهد. ابن عربی نیز به بایزید بسطامی نظر خاصى داشته و کتابى به نام «المنهج السدید فی ترتیب أحوال الإمام البسطامی أبی یزید» نوشته است. بعلاوه در اغلب آثارش به کرّات و مرّات و با شور و اشتیاق فراوان به ذکر احوال و مقامات و نقل اقوال وى پرداخته است.

 

در متن ذیل به بخشی دیگر از شطحیات بایزید اشاره می شود:

  1. ابویزید گوید که «خداوند- جل اسمه- در عالم بنگریست، ندید معرفت خود را اهلی. ایشانرا مشغول کرد بعبادت خویش.»
    متذکر می شویم که این مطلب مخالف صریح آیات و روایات اسلامی می باشد. برای نمونه تشهد نمازهای یومیه را یادآور می شویم که تمامی مسلمانان در آن گواهی می دهند که حضرت ختمی مرتب محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم عبد و بنده خداوند می باشد! همچنین قرآن مجید هدف خلقت بشر را عبادت دانسته می فرماید : «وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ» ترجمه : «و جن و انسان را نیافریدم ، مگر برای آنکه مرا عبادت کنند.» الذاريات آیه 56
    باقی عباراتی که در ذیل عنوان شده اند نیازی به توضیح نداشته و باطل بودن آنها از ابده بدیهیات می باشد!

  2. ابوموسی شاگرد بایزید گوید که «با بایزید بودم در سمرقند. خلق شهر بدو تبرّک می‌کردند چون از شهر بیرون آمدیم، خلق در قفای او بیامدند، واقعاً نگه کرد. گفت: اینها کیستند؟ گفتم: متبرکان اند. ببالای تل برآمد. روی سوی آن قوم کرد. گفت: یا قوم! «أنا ربکم الاعلی». ایشان گفتند: ابویزید دیوانه شد. جمله ازو برگشتند.
  3. بايزيد گويد كه حق به من گفت همه بنده اند جز تو.
  4. در بعضی شطح گوید که «مرا برگرفت و پیش خود بنشاند. گفت: ای بایزید! خلق من دوست دارند که ترا بینند. گفتم: بیارای مرا بوحدانیت و درپوش مرا یگانگی تو، و بأحدیتم رسان، تا خلق تو چون مرا بینند ترا بینند. آنجا تو باشی نه من.»
  5. ابوموسی گوید که «ابویزید از مؤذن اللّه اکبر بشنید، گفت: من بزرگوارترم.»
  6. یکی درِ بایزید بکوفت، گفت «کرا میطلبی؟» گفت «بایزید را میطلبم.» گفت «سی سالست تا بایزید در طلب بایزید است و او راندید، تو او را چون خواهی دید؟»
  7. ابویزید در شطح گوید که «او را سبحات بسیارست. از جمیع سبحات مرا سبحاتی داد که همۀ سبحات در آن پنهان بود.»
  8. بایزید گوید «بسیار بود که از الطاف لطفی بمن دادی، که آن لطف مزین بودی بجمیع آلا و کبریایش و جمیع صفات در آن لطف جمع بودی.»
  9. ابویزید در شطح گوید که «بنده نرسد بمقام حقیقت، تا آنچ خداوند- عزوجل- از قرب خویش بمحمد داد و از مناجات خویش بموسی، و از خلت خویش بابراهیم، از عزت خویش بعیسی- علیهم السلام- بیابد»!
  10. بایزید گوید که «هرچه خدا از عرش تا ثری بیافرید، با صد هزار هزار آدم هر آدمی را صد هزار هزار ضعف آن بدهد مثل این ذریّت، و هر ذریّتی را صد هزار هزار فضل بدهد مثل این که گفتیم و هر شخصی را صد هزار هزار سال عمر بدهد بحساب جبرئیل و میکائیل و اسرافیل. آن همه را با آن همه در یک زاویه‌ئی از زوایاء دل عارف پنهان توان کرد. آنگه صد هزار چندین در دل او نهند. او از هیچ یک و از هیچ حس و علم خبر نیابد، که بداند که خود چیزی در کون حق موجود است.»
  11. یکی پیش بایزید برخواند که «ان بطش ربّک لشدید.» گفت «بطش من از بطش او سختر است.»
  12. ابوموسی گوید که «احمد حَرْب، حصیری به ابویزید فرستاد، گفت: میخواهم که شب برین نماز کنی. پیغام فرستاد که عبادت اهل آسمان و زمین جمع کردم، و در بالشی نهادم و آن بالش را زیر سر نهادم.»
  13. از بایزید پرسید که «از بامداد چونی؟» گفت «مرا بامداد و بشانگاه نباشد. بامداد و شبانگاه آن کس را باشد که او را صفتی باشد و مرا هیچ صفت نیست.»
  14. بایزید را گفتند که «حق را لوح محفوظیست، و علم همه چیزی دروست. گفت «من جملۀ لوح محفوظم».
  15. بایزید گوید که «مثل من نبینند، مثل من بحر بی کرانه است، که اول و آخر ندارد.»

منبع : شرح شطحيات، روزبهان بقلی شيرازی (602-522 ه ق)

قطب و مصادیق آن در دیدگاه ابن عربی – ملاقات وی با اقطاب

اولين كسى كه واژه قطب را در تصوف به معناى اصطلاحى آن مطرح نمود ابن عربى مى‏ باشد . قطب در ديدگاه صوفيه انسان كامل و ولى خداست كه در هر زمان فقط يكى است ؛ برخى از آنان علاوه بر خلافت باطنى و معنوى داراى خلافت ظاهرى هم مى‏ باشند .

 

ابن عربى در آثارش – خصوصاً فتوحات مكيه – مكرر از اين واژه استفاده مى‏ كند و تعدادى از سران صوفيه قبل از خود را جزو اقطاب معرفى مى‏ نمايد و همچنين ادعا دارد كه برخى از اقطاب زمان خود را ملاقات نموده است . اينك به برخى از سخنان وى در اين باره توجه فرماييد :

 

در نظر ابن عربى دو نوع خليفه (ظاهرى و باطنى)  و دو نوع قطب(مطلق و نسبى) وجود دارد . خلفاى باطنى كه همان اقطاب مطلق اند دوازده نفرند ؛ وى مى‏ گويد :

وأمّا الأقطاب من أمّته الذين كانوا بعد بعثته إلى يوم القيامة فهم إثنا عشر قطباً ؛(1)

و اما اقطاب در امت او [پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله] آنان كه بعد از بعثت او تا روز قيامت بوده ‏اند ، دوازده قطب‏ اند .

 

او براى اين خلفا و اقطاب مقام والايى قائل است و مى‏ گويد : إن اللَّه إذا ولّى قطباً و خليفة نصب له في حضرة المثال ادامه مطلب …

برگی دیگر از انحرافات آقای صمدی آملی

انحرافات صوفیان امروزی – برگی دیگر از انحرافات آقای صمدی آملی

 

» اختصاص نوافل و تعقیبات به عوام الناس و بی‌نیازی خواصّ از آنها!

» اختصاص احکام خمسه به عوام، نه خواصّ!

» ما هم می توانیم پیغمبر و امیرالمؤمنین و فاطمه زهرا (علیهم السلام) شویم!

» امام حسین (علیه السلام) و یزید و (حضرت)موسی علیه السلام و فرعون در آخر یکی اند!

» آقای حسن زاده قرآن، ولی خدا، و پاکند – لا یسمه الا المطهرون!

 

صمدی آملیدر پست های قبلی دو مورد از مطالب خلاف و انحرافی آقای صمدی آملی تحت عنوان های «آقای صمدی آملی : یزید و قاتلان امام حسین علیه السلام هم به بهشت می روند!» و «چراغ سبز صدا و سیما به صوفیه و مخالفین مراجع تقلید در برنامه زنده شبکه دو » بیان شد .

 

متاسفانه مطالب باطل و خلاف بدیهیات معارف اهل بیت علیهم السلام در سخنان و مکتوبات وی آنقدر قابل توجه هست که با جستجو و تتبّع میتوان لیستی بلند از عناوین آن ارائه داد. لذا بر آن شدیم باز پرده از بخشی از انحرافات وی برداریم تا ماهیت تفکرات انحرافی فرق ضاله صوفیه و پیروان آن بر رهپویان حقیقت و شیعیان و محبان اهل بیت علیهم السلام روشن گردد.

 

لازم به ذکر است عارفان اصطلاحی (متصوفه) در گذشته برای ادامه حیات مکتب انحرافی خود و برای محفوظ بودن از مخالفت ها و روشن گری های علمای حقه شیعه معمولا افکار خود را پنهان و اینگونه مطالب را فقط ادامه مطلب …

تاثیر هستی شناسی گِنوسی بر عرفان اسلامی – حجت الاسلام و المسلمین رسول رضوی

تاثیر هستی شناسی گِنوسی بر عرفان اسلامی – حجت الاسلام و المسلمین رسول رضوی

 

رسول رضویدوئيت خالق و مخلوق اصل هستی شناختی حاكم بر عرفان اسلامی است اما در هستی شناسی گنوسی دوئيت صادر و مصدر دوئيتی وهمی دارند و آن چه كه به عنوان عرفان اسلامی شناخته شده، عرفانی است كه بر همين هستی شناسی گنوسی بنا شده است.

 

حجت الاسلام و المسلمين رسول رضوی، عضو هيئت علمی دانشگاه قرآن و حديث، با تاكيد بر رابطه خالقيت و مخلوقيت در هستی شناسی اسلامی مطرح در آيات و روايات، گفت: براساس كلام اسلامی و عرفان اسلامی دوئيتی بين خدا و انسان هست، كه از مبانی اصلی در هستی شناسی اسلامی است و هدف ما در عرفان اسلامی، رسيدن به مقام عبوديت اوست و راهكار رسيدن به چنين مقامی نيز عمل كردن به همه آن چيزی است كه در آيات قرآن و روايات از ما خواسته شده است.

 

رضوی دوئيت بين انسان و خدا را نقطه افتراق عرفان اسلامی از ساير عرفان‌ها دانست و اظهار كرد: در مقابل عرفان اسلامی كه مبتنی بر دوئيت هستی شناختی انسان و خدا است، يكی عرفان ادامه مطلب …

نقد وحدت وجود – توحید از منظر عرفان و تصوف در مقایسه با توحید اهل بیت علیهم السلام

نقد وحدت وجود – توحید از منظر عرفان و تصوف در مقایسه با توحید اهل بیت علیهم السلام

 

رئوس مطالب: 

  1. توحید اصل رکین ادیان الهی
  2. توحید از منظر اهل بیت علیهم السلام
  3. تعریف وحدت وجود و نمونه های آن در کلام عرفا
  4. عقیده وحدت وجود و موجود در عقاید و افکار ملل قبل از اسلام
  5. ریشه های وحدت وجود در فلسفه نو افلاطونیان
  6. سخنی با عرفا و متصوفه

 

درآمد

مؤلف محترم در این مقاله پس از بیان اهمیت توحید و بنیادی بودن آن، اثبات کرده است که ریشه همه ی هدایت ها توحید و ریشه تمامی گمراهی ها اشتباه در تبیین توحید است و توحیدی که توسط صوفیه ارائه شده است نه تنها بیانگر توحید و یگانگی حضرت حق نيست بلکه ادامه مطلب …

روزنامه اطلاعات و تجلیل از مقام صوفیان گنابادی!

روزنامه اطلاعات و تجلیل از مقام صوفیان گنابادی!

 

هر دم از این باغ بری میرسد …!

پیش از این مطلع شده بودیم که در کمال تعجب ، حسین ابوالحسن تنهایی عضو رسمی و از فعالان فرقه صوفیه گنابادی در شبکه چهار سیما حاضر و به تبلیغ تصوف پرداخته است.

 

اما به تازگی روزنامه اطلاعات در شماره 25296 خود ، پا را فراتر نهاده و اقدام به معرفی کتاب یکی از اقطاب دراویش نعمت اللهی گنابادی نموده و القابی همچون ” تأليف حضرت عالم رباني و عارف صمداني ،عظیم الشان، مدظله‌العالي،معظم له، مکتب علم و عرفان آن حضرت،سالک الی الله و….” را برای این فرد معلوم الحال آورده است.

 

 

قسمتی از متن خبر درج شده در روزنامه اطلاعات 1:

«رساله حقوقي تطبيقي تأليف حضرت عالم رباني و عارف صمداني حاج دكتر نورعلي تابنده مدظله‌العالي (!) كه مخلص ادامه مطلب …

بررسی حدیث «لو علم ابوذر ما فی قلب سلمان…» و سوء استفاده عرفا و متصوفه از آن

بررسی حدیث «لو علم ابوذر ما فی قلب سلمان…» و سوء استفاده عرفا و متصوفه از آن

کوتاه نگاری هایی درباره فلسفه وعرفان (10) – مهدی نصیری – با اندکی تغییر و اضافات

 

 

میرزای قمی رحمة الله علیه : سَلّمنا که اسرار انبیا و ائمّه آن باشد که شما می گویید، لکن امر کرده اند به کتمان اسرار ایشان و نهی کرده اند از افشای آن ها در کمال تأکید. پس این فریاد کردن های این جماعت و این سخن ها را در میان مردم عوامّ گفتن، بلکه دشمنی با ایشان است؛ چنان که احادیث بسیار دلالت دارد بر حرمت افشای اسرار. و من هر چند قبول ندارم که آن اسرار این باشد که این جماعت می گویند؛ لکن اگر همین باشد که این ها می گویند، پس جواب امامهای خود را چگونه می دهند که ایشان گفتند: پنهان کنید، و این ها افشا می کنند؟

 

 

از جمله مستمسک های اهل فلسفه و عرفان برای اثبات مطلوبیت این دو مسلک، روایتی از ادامه مطلب …