نوشته‌ها

    + افزایش اندازه | - کاهش اندازه

    دکمه اشتراک گذاری تلگرام

نقد عرفان-شکستن حريم احكام اسلامى و مساله ی تفسير به رأى-آیت الله مکارم شیرازی

نقد عرفان/شکستن حريم احكام اسلامى و مساله ی تفسير به رأى/آیت الله مکارم شیرازی

 

همانطور که در قسمتهای قبل ذکر شد اگر بخواهيم تضادهائى را كه تصوف با آن گرفتار شده بشمريم سخن به درازا مى كشد و نياز به تأليف كتاب مفصلى دارد، برای نمونه به این قسمت توجه فرمائید :

 

عرفان التقاطى، حريم احكام اسلامى را مى شكند

در عرفان اسلامى احكامى كه از قرآن و سنت به دست آمده كاملا محترم است، و يا به تعبير ديگر رعايت اصول و احكام شريعت گام اول براى سير و سلوك است، و سالكان طريقت هرگز به خود اجازه نمى دهند كه براى وصول به حقيقت كمترين تخطى و انحرافى از احكام شريعت پيدا كنند، در حالى كه در عرفان التقاطى (تصوف) اين معنى نه تنها ادامه مطلب …

نمونه هايى از رياضات عجيب سران عرفان و تصوف-حضرت آیت الله مکارم شیرازی

نمونه هايى از رياضات عجيب سران عرفان و تصوف – حضرت آیت الله مکارم شیرازی

 

موضوع رياضت و ترك لذايذ مادى و تحمل اعمال شاقه، از اصولى ترين ريشه هاى تصوف است كه در ميان عموم فرق آنها ـ با تفاوتهايى ـ ديده مى شود، حتى فرقه هايى كه قبل از اسلام بودند و مخصوصاً هندوها كه تصوف در ميان آنها از زمانهاى بسيار قديم وجود داشته، اين خصيصه تصوف را به حد كافى داشته اند.

 

كارهايى از بعضى صوفيان به عنوان رياضت نقل شده كه عقل انسان را حيران مى كند، از جمله «شيخ عطار» در «تذكرة الاولياء» در شرح حال «شبلى» مى نويسد.

 

 

1ـ يك بغل چوب را به جان خود خورد مى كرد

«نقل است كه شبلى سردابه اى داشتى كه در آنجا همى شدى و آغوشى چوب با خود بردى و ادامه مطلب …

نقد عرفان-از كار انداختن عقل و مخالفت با علم و درس و بحث-آیت الله مکارم شیرازی

بیان انحرافات و نقد عرفان/از كار انداختن عقل و مخالفت با علم و درس و بحث/آیت الله مکارم شیرازی

  

از «ابوسعيد ابوالخير» نقل شده كه گفت: چون «حالت»! به ما روى داد ديگر از كتب و دفاتر خود راحت نمى يافتم، از خدا خواستم كه مرا آسايش خاطرى دهد! خداوند به من تفضل كرد كتابها را از خود دور ساختم! و به تلاوت قرآن مشغول شدم از فاتحه الكتاب شروع كردم مى خواندم تا در سوره انعام به اين آيه رسيدم (قل اللّه ثمّ ذرهم) اينجا كتاب را بنهادم هر چه كوشيدم كه يك آيه ديگر پش روم راهى نيافتم و آن را (يعنى قرآن را) هم به گوشه اى گذاردم!

 

  

هر مكتب التقاطى خواه ناخواه گرفتار انواعى از تضاد مى شود و به اصطلاح اين از قبيل قضايايى است كه قياساتها معها (دليلش با خودش مى باشد) زيرا طبيعت التقاط ، گرفتن اصول مختلف از سرچشمه هاى ناهمگون است، فى المثل كسى كه بخواهد كمونيسم را كه بر اساس ماترياليسم بنا شده با اسلام كه بر اساس خدا پرستى است بياميزد، و به اصطالح نوعى كمونيسم اسلامى! به وجود آورد، خواه ناخواه گرفتار انواع تضادها مى شود، چرا كه ماترياليسم نمى تواند با خداپرستى قرين گردد.

اگر بخواهيم تضادهائى را كه تصوف با آن گرفتار شده بشمريم سخن به درازا مى كشد و نياز به تأليف كتاب مفصلى دارد، برای نمونه به این قسمت ها اشاره مى كنيم:

 

 

از كار انداختن عقل و مخالفت با علم و درس و بحث :

از كار انداختن استدلالهاى عقلى و كنار گذاشتن «پاى چوبين استدلاليان» و دورى از مدرسه و درس و بحث به عنوان اينكه از قيل و قال مدرسه چيزى حاصل نمى شود و… .

بشوى اوراق هم اگر همدرس مائى *** كه درس عشق در دفتر نباشد!

 

آنها در مخالفت با علم و استدلال و درس و بحث و دفتر و قلم، آنچنان راه افراط را پوئيده اند كه بعضى رسماً با خواندن و نوشتن و كتاب و همه مظاهر علم، اعلان جنگ داده اند. بعضى به اندازه اى در اين موضوع پافشارى كرده اند كه مطالعه احوال آنها هر خواننده اى را دچار حيرت و تعجب مى كند. ممكن است بعضى اين سخن را باور نكنند كه كسى با علم و دانش اين گونه مخالفت نشان دهد. نمونه اى از مبارزه و دشمنى و سخنان عجيب سران بزرگ آنها را از كتاب (تاريخ تصوف، صفحه 508) تأليف دكترقاسم غنى در اينجا مى آوريم:

 

 

دكتر قاسم غنى در زير عنوان «آثار ادبى صوفيه» (صفحه 506) مى نويسد: از ادامه مطلب …