<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:2.txt">منبع</a><a class="text" href="w:text:3.txt">معرفی کتاب «الغیبة» نعمانی</a><a class="folder" href="w:html:4.xml">پیشگفتار</a><a class="text" href="w:text:10.txt">باب1</a><a class="text" href="w:text:11.txt">باب2</a><a class="text" href="w:text:12.txt">باب3</a><a class="folder" href="w:html:13.xml">باب4</a><a class="text" href="w:text:18.txt">باب5</a><a class="text" href="w:text:19.txt">باب6</a><a class="folder" href="w:html:20.xml">باب7</a><a class="text" href="w:text:27.txt">باب8</a><a class="text" href="w:text:28.txt">باب9</a><a class="text" href="w:text:29.txt">باب10</a><a class="folder" href="w:html:30.xml">باب11</a><a class="text" href="w:text:36.txt">باب12</a><a class="text" href="w:text:37.txt">باب13</a><a class="folder" href="w:html:38.xml">باب14</a><a class="text" href="w:text:43.txt">باب15</a><a class="text" href="w:text:44.txt">باب16</a><a class="text" href="w:text:45.txt">باب17</a><a class="text" href="w:text:46.txt">باب18</a><a class="text" href="w:text:47.txt">باب19</a><a class="text" href="w:text:48.txt">باب20</a><a class="text" href="w:text:49.txt">باب21</a><a class="text" href="w:text:50.txt">باب22</a><a class="text" href="w:text:51.txt">باب23</a><a class="text" href="w:text:52.txt">باب24</a><a class="text" href="w:text:53.txt">باب25</a><a class="text" href="w:text:54.txt">باب26</a></body></html>باب نخست آنچه در مورد پوشیده داشتن سر آل محمد علیه السلام و خودداری از نشر آن برای بیگانگار و آگاهی یافتن آنان روایت شده  
1. ابوالطفیل گوید: امیرالمومنین علیه السلام فرمود: مگر می خواهید خدا و رسولش مورد انکار واقع شوند؟ با مردم از انچه که می شناسند از سخنان ما بگوئید و از نقل روایت آنچه باور ندارند خودداری کنید.
انس بن مالک گوید : از رسول خدا صلی اله علیه و آ له شنیدمکه می فرمود: با مردم درباره آنچه نسبت به آن آشنایی ندارند حدیث نگوئید، آیا می خواهید خدا و رسول او را مورد تکذیب قرار دهند؟
3. عبدالله الاعلی بن اعین گوید: امام صادق علیه السلام بمن فرمود: ای عبدالاعلی بر دوش داشتن و پایداری بر ولایت ما تنها آگاهی بدانو پذیرفتن آن نیست بلکه بر دوش داشتن آن همانا نگهداری و پوشیده داشتنش از کسی که با آنکه بیگانه است، پس  سلام ما و رحمت خدا را به آ نان شیعیان برسان و بگو: آن حضرت به شما فرموده است : خداوند رحمت کند آ ن کسی  را که با بیان آنچه مردم بدان آشنایی دارند و خودداری  از اظهار آنچه بدان باور ندارند محبت و دوستی آنان را نسبت به خود و نیز به سوی ما جلب نماید[سپس امام ع لیه السلام فرمود: کسی که با ما خاندان بجنگ برمی خیزد ،برایما زحمتش از گوینده سخنی که ما دوست نمی داریم بیشتر نیست]را ایمان گفته ایم بگوئید و درباره آنچه ما سکوت کرده ایم تسلیم باشید، مسلماً به آنچه ما ایمان آورده ایم شما نیز همانند ما ایمان آورده اید، خدای تعالی می فرماید:اگر آنان همانند شما  ایمان داشته باشند، بتحقیق راه یافته هستند علی بن الحسین علیهم السلام فرمود: با مردم در باره آنچه می شناسند سخن بگوئید وآنچه را که بیرون از توان ایشان است بر دوششان مگذارید که به وسیله ما آنان را فریفته باشید (یا که آنان را بر ما جرأت دهید) 
5. باز عبدالاعلی بن اعین گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: بر دوش کشیدن وگردن نهادن امر ما تنها تصدیق و پذیرفتن آن ینست، بلکه پوشیده داشتن ونگهداری آن از کسانی که اهلش نیستند خود نوعی به دوش کشیدن امر ما است، سلام ما و رحمت خدا را به آنان شیعیان برسان و بگو امام صادق علیه السلام به شما پیغام می دهد که خدا رحمت کند کسی را که دوستی و محبت مردم را نسبت به من و خودش جلب نماید وبا مردم آنچه را که می شناسد بگوید، و آنچه را مورد انکار آنان ا ست، از آنان پوشیده بدارد، سپس به من فرمود:» به خدا قسم آن کسی که با ما به جنگ برخاسته زحمتش برای ما از گوینده سخنی که ما خوش نمی داریم بیشتر نیست و حدیث را مفصل تا آخر نقل کرده است .
6. محمد خزاز از امام صادق علیه السلام نقل کرده که آن حضرت فرمود: هر کس سخن ما را با نظر سوء، عیه ما پخیشکند، همانند کسی است که حق ما را رویاروی انکار کند.
7.حسن بن السری گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: گاهی حدیثی را با یک نفر می گویم، بعد از اینکهخ از من جدا شد آن سخن را به همان صورت که آنرا شنیده روایت می کند، و در نتیجه من نفرین وبیزاری از وی را حلال می شمارم.
منظور آن حضرت از این سخن این است که حدیث را به کسی بگوید که گنجایش و کشش و تنحمل شنیدنش را ندارد. و این فرمایش امام علیه السلام نشان می دهد احادیثی که طبیعت آن اقتضای پوشیده داشتنش را دارد باید مخفی  وعلین نشود.
8. ابن مسکان گوید: از امام صادق که می فرمود: گروهی مرا امام خود می پندارند، بخدا قسم من پیشوای آنان نیستم خدا آنان را لعنت کند که هر چه را من پرده پوشی می کنم انان پرده ای را می درند( آشکارش می کنند) من چنین و چنان می گویم آنان می گویند حتماً مرادش فلان و بهمان بوده است، من فقط امام کسی هستم که از من فرمانبرداری کند.
9. کرام خثعمی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: آگاه باشید، بخدا قسم اگر دهانهای شما لجام می داشت( محکم بود) من به هریک ازشما چیزی که به سود اوست می گفتم، بخدا سوگند اگر افرادی متقی می یافتم، حتماً سخنانی می گفتم، و از خدا باید کمک خواست. 
منظور آن حضرت از افرادمتقی کسانی است که تقیه را به کرا می بندند.
10. از ابوبصیر نقل شده که گفت: شنیدم امام باقر علیه السلام می فرمود: سری را خداوند پنهان به جبرئیل گفت و جبرئیل نیز پنهانی به محمد صلی اله علیه و آله، و محمد نیز پوشیده به علی علیه السلام و علی نیز به هر کس که خدا خواسته است و هر یک همچنان به دیگری سپردند  آنگاه شما بر سر هر کوی وبرزن زا ان سخن می گوئید.
 11. ادریس بن زیاد کوفی گوید: یکی از بزرگان نقل کرد که مفضل گفت: همینطور که من دست تو را گرفته ایم امام  صادق علیه السلام دست مرا گرفت و بمن فرمود: ای مفضل این کار (ولایت تنها به گفتن نیست، نه بخدا قسم مگر اینکه شخص آنرا همانگونه که خداوند نگهداری فرموده نگهدارد و همچنانکه خداوند شریف داشته شریف بدارد و برابر آنچه خدا دستور فرمود حق آن را ادا کند.]
12. حفص بن نسبت گوید: در آن روزها که معلی بن خنیس کارگر امام صادق علیه السلام کشته شده بوده نزد آن حضرت رفتم پس بمن فرمود: ای حفص من پاره ای چیزها به معلی گفته بودم، او آنها را منتشر کرد و خود را به دم تیغ داد به او گفته بودم ما را سخنی است که هر که نرا نگهدارد ( از گفتن آن خوددداری کند) خداوندنیز او را حفظ می کند و دین  و دنیایاو را از اسیب نگه می دارد وهر کس آنرا به رغمما منتشر کند خداوند نیز دین و دنیایش را از او می گیرد. ای معلی هر کس حدیثی رااز ما که فهمش مشکل و باور کردنش بر مردمعادی سخت است پنهان نگهدارد، خداوند آنرا به صورت نوری در برابر چشمانش قرار می دهد و عزت در میان مردم را نصیب او می کند و هر کس آن حدیث را منتشر کند مرگ به سراغ او نمی رود تا اینک اسلحه او را دریابد( با سلاح بقتل برسد) یا با سرگردانی وآوارگی از دنیا برود.1. از جابربن عبداله انصاری نقل شده که گفت: مردم یمین به مدینه آمدند که خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله برسندف آن حضرت( به حاضران) فرمود: یمنی ها با شتاب بسیار(یا با روش خوش) بر شما وارد م