له علیه و آله سی سال زندگی می کند- و در حالی که محاسن خود را در دست گرفته بود و به سر خود اشاره می دهم که هیچ معبودی جز خداوند نیست، و محمد صلی الله علیه و اله پیامبرخدا است، و تو جانشین رسول خدا صلی الله علیه و آله بر این امتی، و هر که بر تو پیشی جست افتراگو است و سپس ازآنجا بیرون رفت.
30. ابو ایوب مودب از پدر خویش نقل می کند واو مربی یکی از فرزندان امام صادق علیه السلام است- که گفت: هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه و اله رحلت فرمود یکی زا فرزندان داود که دین یهودی داشت وارد مدینه شد ودید کوچه ها خلوت است، از یکی از مردم مدینه پرسید: چرا وضع شما اینگونه است؟ به او پاسخ داده شد: رسول خدا صلی الله علیه و آله وفات یافته است، مرد داودی( که از اولاد بود) گفت: پس مردم کجا هستند؟ به او جواب داده شد که در مسجد هستند، پس به مسجد آمد، در آن هنگام ابوبکر وعمر و عثمان و عبدالرحمن بن عوف و ابوعبیده جراح و سایر مردم آنجا بودند، و مسجد از آنان پر و جا برایشان تنگ شده بود، پس گفت راه را بیاز کنید تا من داخل شوم و مرا به سوی آن کسی که پیامبر شما جانشین خود قرار داده راهنمایی کنید، پس او را به پیش ابوبکر راهنمائی کردند واو به ابوبکر گفت: من از فرزندان داوی نبی و بر دین یهود هستم آمده ایم که از تو چهار مطلب را بپرسم ، پس اگر مرا از آنها آگاه ساختی اسلام می آورم، به او گفتند: اندکی منتظر باش. آنگاه امیرالمومنین  علیه السلام از یکی از درهای مسجد پدیدار شد. پس به مرد یهودی گفتند: نزد آن جوان برو، آن مرد برخاست و به طرف علی علیه السلام رفت و  وقتی نزدیک رسید به او گفت: آیا تو علی بن ابی طالب هستی؟ و علی علیه السلام به او پاسخ داد: تو فرزند فلا پسر فلانی فرزند داود هستی؟ مرد گفت: آری، پس حضرت دستش را گرفته او را به نزد ابوبکر آورد، آنگاه مرد یهودی گفت: من از این حاضران چهار سخن را پرسیدم و ایشان مرا نزد تو هدایت کردند که از تو سئوال کنم،حضرت فرمود: بپرس. او گفت(به من بگو) وقتی که پیامبر شما را به معراج بردند واز نزد خدای خود بازگشت اولین سخنی که خداوند به او گفت چه سخنی بود؟ همچنین مرا آگاه ساز از آن فرشت ای که با پیامبر شما برخوردکرده و به او سلام نکرد(که و چگونه بود؟) و نیز به من بگو آن چهار نفری که مالکی ( از مالکان دوزخ) سرپوش آتشینی را از روی ایشان برداشت تا با پیامبر شما سخن گفتند چه کسانی بودند؟ و به من بگو منبر پیامبرشما در کدام جایگاه از بهشت قرارگرفته است؟
علی علیه السلام در پاسخ فرمود: نخستین سخنی که خداوندبه پیامبر ما صلی الله علیه و آله گفت این فرمایش خدای عز و جل است :رسول به آنچه از پروردگارش بر او فرستاده شده ایمان آورد آن مرد گفت: مقصودم این نیست،آن حضرت فرمود: پس این گفته رسول خدا صلی الله علیه و اله است که : مومنان جملگیبه خدا ایمان آوردند آن مرد گفته خواسته من این نیست آن حضرت فرمود: بگذار این امر پوشیده بماند، گفت: باید مرا آگاه سازی آیا او تو نیستی؟ پس آن حضرت فرمود: حال که دست برنمی داری بدان که رسول خدا صلی الله علیه و اله هنگامی که از نزد پروردگار خودبازگشت وبرایش پرده های برداشته شده بیش از آن که به جایگاه برسد، فرشته ای او را آوازد داد و گفت: ای احمد همانا خدای عز و جل تو را درود می فرستد و به تو می فرماید از ما به آن سید ولی سلام برسان، رسول خدا صلی الله علیه و آله گفت: آن سید ولی کیست؟ فرشته گفت: علی بن ابیطالب است، مرد یهودی (پس از شنیدن این پاسخ) گفت: به خدا قسم درست پاسخ گفتی من آن را در کتاب پدر خود خواند ام.
 پس علی علیه السلام فرمود:اما فرشته ای که در راه با پیامبر خدا علیه السلام برخورد کرد ملک الموت بود که از نزد ستمکاری از اهل زمین آمده بود که سخن درشتی بر زبان رانده و او برای خدا خشمگین شده بود، پس پیامبررا راه را بر او سد کرد و جبرئیل گفت: ای ملک الموت این رسول خدا احمد حبیب خداونداست ، پس ملک الموت این رسول خدا احمد حبیب خداود است، پس ملک الموت به سوی آن حضرت برگشت و به دامنش آویخت و پوزش خواسته گفت: ای پیامبر خدا من از نزد پادشان زورگوئی که سخنی درشت گفته بود باز آمده خشمگین بودم و تو را نشناختم، پس رسول خدا صی الله علیه و آله عذر  او را پذیرفت.
و اما در مورد آن چهار تن که مالکی از مالکان دورخ از روی آنان سرپوشی آتشین را برداشت همانا رسول خدا صلی الله علیه وآله بر مالکی از دوزخ گذر کرد که ازوقتی آفریده شده بود هرگز لب به خنده نگشوده بود، جبرئیل به گفت:ای نگهبانان، این شخص پیامبر رحمت ، محمد است، پس او به چهره رسول خدا صلی الله علیه و آله خندید وهرگز به هیچ کس دیگر جز او نخندیده بود پس رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: به او بگو سرپوش آتشین را از روی جهنم بردارد و مالک دوزخ آن را برداشت در این هنگام قابل ونمرود و فرعون و هامان در آن بودند ، آنان به پیامبر گفتند: ای محمد از پروردگارت بخواه که ما را به زندگی دنیا بازگردان تا عمل شایسته انجام دهیم، پس جبرئیل خشمگین شد و با پری از پرهای بال خود اشاره نمود و آن سرپوش آتشین را دوباره بر روی ایشان انداخت.
و اما در موردمنبر رسول خدا صلی الله علیه و آله: همانا قرارگاه پیامبرخدا صلی الله علیه و آله بهشت عدن است و آن باغی است که خدای تعالی آن را به دست خود خود ساخته، و در آن همراه با پیامبردوازده وصی هستند، و بر فراز آن گنبدی است که به آن قبه رضوان گفته می شود و بر بالای قبه رضوان جایگاه دیگری است که وسیله نامیده می شود و در بهشت هیچ منزلی شبیه به آن نیست و آن منبر رسول خدا صلی الله و علیه و آله است.
مرد یهودی گفت: به خدای سوگند درست گفتی، همانا این سخن در کتاب پدرم داود موجود است که آن کتاب را هر یک از دیگری( هر نسلی خود از نسل پیشین) به ارث می برد تا اکنون به من رسیده است، سپس کتابی در آورد که آنچه گفته بود به خط داود در آن نوشته شده بود، سپس ( به علی علیه السلام) گفت: دست خود را دراز کن( پیش آر) من شهادت می دهم که هیچ معبودی جز خداوند نیست و محمد پیامبر اوست و همان کسی است که موسی علیه السلام (آمدن) او را بشارت داده ونیز گواهی می دهم که توعالم این امت و وصی رسول خدا هستی، راوی گوید : پس از آن امیرالمومنین علیه السلام احکام دین را به او آموخت.
اکنون شما ای جماعت شیعه- خدایتان مورد رحمت قرار دهد- نیک بیندیشید بدانچه کتاب خدای عز و جل گفته و آنچه از رسول خدا صلی الله و علیه و آله و از امیرالمومنین و از امامان علیه السلام یکی از پس دیگری در مورد امامان دوازده گانه و برتری آنان و شماره آنان از طریق رجال شیعه نقل شده که همه مورد اعتماد ائمه بوده اند و به پیوستگی آن(اخبار) دلها را از ابتلاء به نابینائی، روشنائی می بخشد و شک و دودلی را دور می سازد و تردید و ناباوری را برطرف می کند از کسی که خدای تعالی برای او نکوئی خواسته و او را به پیمودن راه حق موفق ساخته، و خود نیز راهی برای ورود ابلیس به وسیله گوش کردن به مزخرفات بیهوده گویان و یاوه