سوی شخص او و دلالت برجایگاهش را می خواهند و در مورد اشکار ساختن او برای خودشان پرسشهای غیر لازم و بی جا می کنند در حالی که غیبیت او را باور ندارند، برای اینکه آنان از دانش دورند ولی اهل معرفت در برابر آنچه بدان مأمورند بدون چون و چرا عمل می کنند و فرمانبردار آن هستند و برآنچه مأمور به شکیبائی بر آن هستند بردبار و صابرند و دانش وبینش  آنان را بر جایگاه خشنودی از خدا و تصدیق اولیای خدا و فرمانبرداری از دستور آنان و خود نیالودن به آنچه از آن نهی شده اند قرار داده است، و از آنچه خداوند در کتابش برحذر داشته می پرهیزند از مخالفت رسول خدا ص و امامان ع که واجب بودن اطاعت از آنان همانند اطاعت از خداوند است به فرموده خود او که: کسانی که مخالفت فرمان او می کنند باید بترسند که دچار گرفتاری شوند یا اینکه عذاب دردناکی به آنان رسد و نیز فرمود: خدا را اطاعت کنید و پیامبر راو آنان را که صاحبان امر شما هستند و باز فرموده: خدا را فرمان برید و پیامبر را و بترسید و اگر سرباز زنید بدانید که آنچه بر فرستاده ماست تنها رسانیدن پیام آشکار است.
و در حدیث چهارم از ا ین فصل- حدیث عبدالله بن سنان- که می فرماید : چگونه خواهید بود هنگامی  که در وضعی قرار بگیرید که در آن امام راهنما و نشانه چشمگیرنبینید دلالتی است بر آنچه روی داده و گواهی است بر آنچه تحقق یافته از کار آن سفیران که بین امام ع وشیعه( رابط) بودند و برداشته شدن وجود آنان وبریده شدن نظام ایشان، برای اینکه سفیر بین امام در حال غیبتش و بین شیعه خود نشانه (حجت) خواهد بود، پس هنگامی که گرفتاری مردم به حدتمام و کمال رسید آن نشانه ها نیز برداشته شده و دیده نخواهد شد تا اینکه صاحبحق ع ظهور کند. و آن حیرت که اولیای خدایادآور شد و ما را هشدار داده بودند واقع شدو کار غیبت دوم که شرح و تأویل آن در احادیث بعد از ا ین فصل خواهد آمد درست گردید، از خدا می خواهیم بینش و هدایت ما را ا فزون سازد و با رحمت خویشما را بدانچه موجب خشنوید اوست موفق گرداند.
فصل
1. مفضل بن عمر از امام صادق ع روایت کند که آن حضرت فرمود: نزدیکترین حال این جماعت به خدا و رضایت مندانه ترین لحاظت خداوند از ایشان هنگامی است که حجت خدا را نیابند، و از دید شیعیان در پرده بماند و برای انان آشکار نشود و جایگاه او را ندانند و ایشان در آن حال آگاهی وباور داشته باشند که حجت خدا و میثاقش باطل نمی شود، پس در چنان حال شبانه روز انتظار فرج داشته باشید که همانا شدیدترین حال خشم خداوند بردشمنانش هنگامی است که حجت او را نیابند و بر آنان آشکار نگردد، و البته خدای عز و جل می داند که اولیای او تردید نمی کنند که هر گاه می دانست آنان دچارشک می شوند حجت خود را به اندازه یک چشم بر هم زدن هم از نظرآنان پنها نمی ساخت، و این (ظهور یا غضب) واقع نمی شود مگر بر سرکرده بدان و بدکاران مردم،( یا این غیبت پیش نمی آمد جز از سوی بدکاران مردم).
2. مفضل بن عمر از امام صادق ع روایت کرده که آن حضرت فرمود: نزدیکترین حال بندگان بهخدای عز و جل و رضایتمندانه ترین لحظات ایشان هنگامی است که حجت خدا جل و عز را نیابند و بر ایشان آشکار نگردد و جایگاهش را نیز نشناسند ، وایشان در آن حال می دانند که حجت خدا جل ذکره و میثاقش هرگز باطل نمی گردد، پس در آن وقت شبانه روز چشم به راه فرج وگشایش باشید، و شدیدترین حال خشم خدای عز و جل بر دشمنانش هنگامی است که حجت خدا را گم می کنند و بر  ایشان آشکار و ظاهر نگردد، وهمانا خداوند می داند که اولیای او( دراین امر)  تردید نمی کنند، که اگر می دانشت آنان دچار تردید می شوند تحجت خویش را [ از ایشان] یک چشم بر هم زدن پنهان نمیکرد،واین غضب متوجه کسی نیست جز آنکه در رأس مردم نابکار ا ست( یا این خشم تنها متوجه بدکاران است). ( یا  این غیبت پیش نمی  آمد مگراز سوی مردمان بد) 
این، ستایش امام صادق ع از اولیا(طرفداران) او در زمان غیبت استف بنا به فرمایش او که می فرماید بیشترین خشنودی خدا از ایشان انگاه است که حجت خدا را نیابند و او را از ایشان در پوشد و با وجود این  آنان بدانند که حجت خدا باطل نمی شود، و نیز توصیف او از ایشان که آ نان تردید نمی کنندن واگر خداوند می دانست که ایشان دچار تردید می شوند به اندازه یک چشم بر هم زدن هم حجت خود راغایب نمی ساخت. خدا را سپاس که ما را از اهل یقین که تردید و شک ندارند قرار دارد، و از منحرفین از جاده روشن به سوی راه های[گرفتاری و] گمراهی که به هلاکت و کوری می کشاند نساخت، شکر او را و سپاسی که حق اورا به جای آرد و مقتضی فزونی آن باشد.
3. یزید الکناسی گوید: شنیدم امام باقر ع می فرمود: صاحب این امر را با یوسف شباهتی است ، او فرزند کنیزی سیه چرده است، خداوند کار او را یک شبه برایش اصلاح می کند.
4. سدیرصیرفی گوید:  از امام صادق ع شنیدم می فرماید: همان در صاحب این امر شباهتی با یوسف وجود دارد، عرض کردم: گویا ما را به غیبتی یا حیرتی خبر می دهید؟ پس فرمود: این نفرین شدگان خوک گونه چراآن را نمیپذیرند؟ همان بردارای یوسف افرادی بودند عاقلوبا اندیشه، فرزندان و زادگان پیابمران، آنان بر یوسف وارد شدند، با او سخن گفتند و گفتگو کردند  ، و با وی سودا نمودند، آمد و شد داشتند وعلاوه بر آن بردرانش بودند و او برادر ایشان بود با  این همه ا و را نشناختند تا  اینکه او خود خویشتن را به آنان معرفی کرد و به ایشان گفت: من یوسفم دراین وقت ایشان او را شناختند، پس چگونه است که این امت سرگردان انکار می کند که خدای عز و جل در وقتی از اوقات اراده کند که حجت خوشرا از ایشان بپوشاند. یوسف، ملک مصر برایش مقرر بود و میان او و پدرش هجده روز راه فاصله بود، اگر خدا می خواست اورا به محل یوسف آگاه گرداند مسلماً بر  آن قادر بود، به خدا سوگند به هنگام رسیدن مژده پیدا شدن  یوسف، یعقوب و فرزندان وی خود را از راه بیابان نه روزه به مصر رسانیدند، پس این امت چه انکاری می دارد که خداوند با ححت خویش نیز چنان کندکه با یوسف کرد و ان صاحب مظلوم شما که حقش مورد  انکار قرار گرفته، صاحب این  امر، میان آنان آمد و شد نماید، در بازارهایشان گام بردارد و قدم بر فرشهای ایشان گذارند و آنان او را نشناسند، تا اینکه خداوند او را اجازه فرماید که خودش را معرفی کند همانگونه که خداوند یوسف را اجازه فرمود، در آن هنگام که برادرانش به او گفتند: آیا حتماً تو خود، یوسف هستی؟ پاسخ داد: آری من یوسفم.
محمدبن یعقوب کلینی از طریق دیگری از سدیر صیرفی روایت کرده که گفت: شنیدم امام صادق ع می فرماید:و همانند آن یا نظیرآن حدیث رانقل کرده است 
5.ابوبصیر گوید: شنیدم امام باقر ع می فرمود: در صاحب این امر  روشها و شیوه هایی از چهار پیامبراست: سنتی از موسی؛ سنتی از عیسی؛ سنتی از یوسف و سنتی از محمد- صلوات الله علیهم اجمعین من عرض کردم: سنت موسی کدام است؟ فرمود: ترسان و نگران است، پرسیدم : سنت عیسی کدام است  ؟فرمود: آنچه در مورد عیسی گفته شده درباره او نیز گفته می شود. عرض کردم: س