تی باشدکه ایشان اورا بدان توصیف می¬کنند؟ و اینکه( از معصومین ع نقل شده باشد) ان حضرت ظهور می کند و پس زا ظهورش این همه سالیادراز قیامتش به طول  می انجامد و طی آن ابویزید اموی   با او که دارای چنان عده بسیاری است به جنگ می پردازد، پس یک بار ابویزید بر او چیره می گرددو او شکست می دهد و بار دیگر او بر ابی یزید پیروزی می یابد و او پس  از ظهورش و قوتش وگسترش امرش به مغرب اقامت می کندودنیا همچنان به همان گونه که از قبل بوده باقی می ماند؟
وشما به کمک خرد خود اگر از بیماری جنون در امان مانده باشد وبه مدد خویش چنان از خواهشهای نفس صافی باشد( یعنی با عقل و اندیشه فطری خود) خواهید دانست که خداوند کسی را که دارای چنین وضعی باشد دور داشته است از اینکه اوقائم به حق خداوند و یاور دینش و خلیفه در زمین او و تجدید کننده شریعت پیامبرش ص باشد، ( یعنی دستش را از نیل  به این مقام کوتاه ساخت است) پناه بر خدا از نابینائی و گنگی و حیرت وناشنوائی. همانا این صفتی است ناسازگار با وصف خلیفه خداوند رحمان که( چنانکه گذشت مقدر شده نا) بر همه ادیان پیروز باشدو بر انس و جن غلبه کند، و ویژگی یافته باشد به علم و بیان، و حافظ بودن علوم قرآن و فرقان و شناخت تنزیل و تأویل و محکم و متشابه و خاص و عام ومعانی آشکار و نهان و سایرمعانی قرآن و تفسیرهای آن و تأویلات آ و دقایق علوم آ ن و مشکلات اسرار آن و صفات بزرگ خدا که در آ ن است و کسی که جعفر بن محمد الصادق ع درباره او می فرماید: من خود اگر او را در می یافتم بدون  شک همه عمرم او  را خدمت می کردم.
و سپاس خدای راکه پروردگارجهانیان و در خورغایت سپاس و نهایت شکرگذاری است، به پاس نعمت جمیل ولایت و  نورهدایت که به ما ارزانی داشته، از او خواستارم که منت های ش را به فضل وکرمش بر ما زیاده گرداند.
(آنچه در مورد علامات قبل از قیام قائم ع رسیده است و دلالت دارد که ظهور آن حضرت پس از آن واقع خواهد شد چنانکه ائمه ع فرموده اند)
1. أبان بن عثمان گوید: جعفربن محمد ع فرمود: روزی رسول خدا ع در بقیع بود که علی ع آمد و سراغ آن حضرت را گرفت، او را گفتند که آن حضرت در بقیع است، پس علی ع نزد او آمده وسلام کرد، رسول خدا ص به او فرمود: بنشین واو را در سمت راست خود نشانید، سپس جعفربی ا بی طالب آمد و از رسول خدا ص جویا شد، گفته شد : آن حضرت در بقیع است، پس نزد رسول خدا آمده و به او سلام کرد و آن حضرت ع او را در سمت چپ خود نشانید، پس از او عباس آمده و از رسول خدا ص سراغ گرفت، به او گفته شد آن حضرت در بقیع است، پس نزد آن حضرت آمده به او سلام کرد و آن حضرت او را روبروی خود نشانید، سپس رسول خدا ص به علی ع رو کرده و فرمود: آیا نمی خواهی تو را مژده دهم؟ آیا تو را با خبر نسازم؟ عرض کرد:چرا ( می خواهم ) یا رسول الله، پس فرمود: اندکی قبل جبرئیل نزد من بود و به من خبر داد که آن قائم که در آخر الزمان خروج می کند و زمین را پر از دادگری میکند[ همچنان که از ظلم وجور پر شده باشد] او از نسل تو است از فرزندان حسین، پس علی ع فرمود: ای رسول خدا هیچ خیری از جانب خدا به ما نرسیده است مگر به دست شما، سپس رسول خدا ص به جعفر بن ابیطالب رو کرد و فرمود: ای جعفر آیا نمی خواهی تو را بشارت دهم؟آیا تو را باخبر نسازم؟ عرض کرد: چرا یا رسول الله، آن حضرت فرمود: چند لحظه پیش جبرئیل نزدمن بود و به من خبر داد کسی که آن پرچم را به قائم می سپارد از نسل تو است، آیا می دانی اوکیست؟ عرض کرد :نه، فرمود: او همان کسی است که صورتش چون دیناراست و دندانهایش به سان اره و شمشیرش چون شعله آتش است ، با خواری داخل سپاه می شود و با عزت از آن بیرون می آید، و جبرئیل ومیکائیل او را در میان می گیرند. سپس رو به ع باس نموده فرمود: ای عموی پیامبر ایا تو را آگاه نکنم از آنچه جبرئیل مرا بدان خبر داده است؟ گفت: چرا یا رسول الله، فرمود: جبرئیل به من گفت: وای بر نسل تو از فرزندان عباس،عباس عرض کرد، یا رسول الله آیا از زنان دوری نگزینیم؟ ( تا از من فرزندی به هم نرسد) پس رسول خدا ص به او فرمود : خداوند از آنچه شدنی است فارغ گردیده است ( یعنی قضای الهی چنین رفته است)
2. عبدالله بن عباس گوید: رسول خدا ص به پدرم فرمود: ای عباس وای بر ذریه من از دستفرزندان تو و وای بر فرزندان تو از دست تبار من، عباس عرض کرد: ای رسول خدا آیا از زنان دوری نکنم؟ یا شاید گفت: ایا خودرا مقطوع ا لنسل نسازم؟ رسول خدا ص فرمود: همانا علم خدای عز و جل بر آن جاری شده و امور به دست اوست، واین ارم درباره فرزندان من واقع خواهدشد.
3. اصبغ بن نباتۀ از  امیرالمومنین روایت کراده که آن حضرت فرمود: پس از یک صد وپنجاه سال شما را فرمانروایانی کافر، امینانی( به ظاهر ) که خیانت پیشه اند وبازرسانی که خود فاسق ا ند خواهد بود، در نتیجه بازرگانان بسیار وسودها اندک می شود، ربا رواج می یابد و زنازادگان فراوان می گردند و زناکاری  زیاد می شود و معارف دین ناشناخته می ماند، و هلالها معظم می گردد و زنان به زنان بسنده می کنند و مردان به مردان. ( مترجم گوید مقصوداز تعظم الاهلۀ را ندانستم و به ظاهرش ترجمه نموده وپاره ای اهله را جمع هلال به معنی غلام زیبا روگرفته ان و العلم عندالله)
مردی از امیرالمومنینیع نقل می کند که: هنگامی که آن حضرت این حدیث را بیان می کرد مردی برخاسته گفت: یا امیرالمومنین در چنان دورانی ما چه کنیم؟ آن حضرت فرمود: بگریزید، بگریزید که پیوسته عدل خداونید بر این امت سایه گسترده است مادام که علمانی دینی به سوی فرمانروایان نگروند و مادام که همچنان نیکوکاران، زشتکاران را باز می دارند، پس اگر چنین نکنند وآن گاه از زشتگاران اظهار تنفر کنند ( یا استغفار) و گویند: لااله الا الله ( یعنی اگر نهی از منکر و امر به معروف را رها کنند و از فاسقان تنفر جویند و یا استغفار کنند و لااله الا الله گویند) خداوند در عرش خویش فرماید: دروغ می گوئید و آن کلمه را از سر راستی واخلاص نمی گوئید.
4. ابوصادق از امیرالمومنین ع روایت کرده که آن حضرت فرمود: دولت بنی عباس به آسانی و بدون اینکه مشکلی در آ باشد صورت می¬گیرد،اگر ترک و دیلم و سند و هند و بربر و طیلسان علیه آنان با هم گرد آیند نیز نمی توانند آن را از قدرت بر کنار کنند وپیوسته د رنعمت وکامکاری حکومت خویش به سر خواهند برد تا اینکه طرفداران وکارکنان دولتی ایشان از آنان کناره جوئی کنند وخداوند برآنان (علجی) یعنی گبر بی دینی را چیره گرداند اوازهمانجا خروج می کند که حکومت ایشان از آنجا آغاز شده ، بر هیچ شهری نمی گذرد مگر آن را سرنگون می سازد، و هیچ نعمتی نمی ماندن مگر اینکه آن را از بین می برد،وای بر کسی که با او به ستیز برخیزدف پس پیوسته اینچنین خواهد بود تا به پیروزی رسد و پیروزیش را به مردی از خاندان من بسپارد، که به حق سخن گوید و بدان عمل کند.
ابوعلی ( محمد بن همام بن سهیل) گوید: اهل لغت می گویند علج به معنی کافر است. و باز کسی است که خشن باشد، و باز به معنی فرومایه، و نیز به معنی کسی است که در کارش جدی