د) تا آنکه ما و شما عرق و خون بسته شده را پاک کنیم، سپس آن حضرت پیشانی خود را به عنوان نمودار ا« حالت پاک کرد. 
3. مفضل بن عمر گوید: در حضور امام صادق ع از قائم ع یاد شده عرض کردم: من امیدوارم که کار او به آسانی صورت پذیرد، پس شنیدم از آن حضرت که فرمود: آن امر واقع  نخواهد شد تا آنکه( شدائی و مشکلات به پایه ای برسد که) خون بسته شده و عرق را ( از خویشتن ) بزدائید.
4.یونس بن رباط گوید: شنیدم امام صادق ع می فرمود: همانا ا هل حق از آن هنگامکه در سختی وشدت بوده اند پیوسته در آن به سر خواهند برد، هان بدانید این کار تامدت کوتاهی است، اما به عافیتی طولانی خواهد انجامید. و نیز از طریق دیگری از یونس بن رباط روایت شده که گفت: شنیدم امام صادق ع می فرمود: و همانند حدیث  پیشین را نقل کرده است.
5. معمربن خلاد گوید: نزد امام ابی  الحسن الرضا ع از قائم یاد شد پس فرمود: شما امروزه آسوده تر از آن روز هستید، عرض کردند: چگونه؟ فرمود؟ اگر قائم ما علیه السلام خروج کند جز خون بسته شده وعرق بر روی زینه های اسبان خفتن چیزی در کار نخواهد بود و لباس قائم ع جز جامه خشن و خوراک او جزغذای ناگوار ونامطبوع نخواهد بود.
6. احمدبن محمدبن عیسی به واسطه یکی از رجال خود از امام صادق ع روایت کرده که آن حضرت فرمود: نوح ع از پرورگارخود درخواست کرد که بر قومش عذاب فروفرستد، و خداوند به او وحی فرمود که دانه خرمائی را در زمین بکارد و چون آن دانه رشدکرد و بارور شد ونوح از آن خورد آنگاه قوم او را هلاک سازد و برای شان عذاب فروفرستد پس آن دانه را کاشت واصحاب خود را از آن ماجرا آگاه ساخت، هنگامیکه آن دانه درخت شد و رشد کرد و میوه داد و نوح از آن برچید و خورد و به اصحاب خود نیز خورانید، آنان به او گفتند: ای پیامبر خدا اینکه وعده ای را که به ما داده بودی وفا کن، نوح پروردگار خویش را خواند و انجام وعده ای را که خداوند به اوداده بود درخواست کرد، خداوند به او وحی کرد برایبار دوم عمل کاشتن را تکرار کند تا هنگامی که نخل رسید ومیوه داد ونوح  از آن خورد آن وقت بر ایشان عذاب نازل کند، پس نوح ع یاران خود را از آن قضیه آگاه کرد، و آنان سه دسته شدند: دسته ای از دین برگشتند و دسته ای دیگر نفاق ورزیدند و دسته ای با نوح پابرجا ماندند، ونوح نیز آن دستور را اجرا کردتا آنگاه که آن نخل رسید و میوه داد و نوح خود از ان میوه خورد و به یاران خود نیز خورانید آنان گفتند: ای پیامیر خدا آن وعده ای که به ما داده بودی وفا کن، پس نوح پروردگارخود را خواند، خداوند به او وحی فرمود که آن نهال را برای بار سوم بکارد،تا هنگامی که آن درخت رید و بارور شد قوم او را هلاک کند، نوح آن را به یاران خود خبر داد، پس آن دو دسته که مانده بودند خد سه دسته شدند: یک دسته از دین برگشتند و فرقه ای منافق شدند و یک دسته با نوح پابرجا ماندند، نوح نیز آن دستور را اجرا کرد تا آنگاه که آن نخل رسید و میوه داد ونوح خود از آن میوه خورد و به یاران خود نیز خورانید آنان گفتند: ای پیامبر خدا آن وعده ای که به ما داده بودی وفا کن، پس نوح پرورگار خود را خواند، خداوند به او وحی فرمود که آن نهال را برای بار سوم بکارد، تا هنگامی که آن درخت رسید و بارور شد قوم او را هلاک کند، نوح آن را به یاران خود خبر داد، پس آن دو دسته که مانده بودند خود سه دسته شدند: یک دسته از دین برگشتند و فرقه ای منافق شدند و یک دسته با نوح پابرجا باقی ماندند، تا آنکه نوح ده بار این عمل را تکرار کرد و خداوند بایاران نوح که با او باق مانده بودند همچنان رفتار می کرد وهر دسته ای به همان ترتیب به سه دسته تقسیم می شد، چون بار دهم شد عده ای  از یاران خاص و با  ایمان نوح نزد او آمدند و گفتند: ای پیامبرخدا آنچه به ما وعده دادی چه انجام دهی و چه  انجام ندهی تو راستگو و پیامبر و فرستاده خدا هستی و ما در مورد تو شکی نداریم هر چند با ما چنان رفتار کنی، آن حضرت فرمود: در ان هنگام که چنین گفتندخداوند به خاطر گفته نوح آنان را هلاک ساخت و خاصان نوح را همراه او به کشتی در آورد و خدای تعالی پس از آنکه ایشان صافی و پاک شدند و تیرگی از آنان رفت نجاتشان داد و نوح را نیز با آنان نجات بخشید.
7. مفضل بن عمر گوید: در طواف نزد امام صادق ع بودم، پس به سوی من نگریست، و به من فرمود: ای مفضل چرا تو اندوهگین ورنگ برگشته می بینم؟ گوید: به او عرض کردم: فدایت شوم به ضوع بنی عباس می نگرم و به آنچه از  این حکومت و قدرت و جبروت موجود که در اختیارشان است، که اگر آنها برای شام فراهم بود مسلماً ما نیز در آن همراه شما می بودیم،  فرمود: ای مفضل بدان که اگر چنان میشد چیزی ( در کار ) نبود جز پرداختن در شب به کار سیاست وتدبیر امور و روز درگیرو دارکارمردم بودن( و به مهمات زندگی و وضع مردم پرداختن) و خوردن غذای ناگوارو پوشیدن جامه خشن همانند امیرالمومنینع و در غیراین صورت آتش  ( در جهنم انتظارمان)بود، پس آن کار از ما روی برتافت وبگردید، و ما اکنون میتوانیم بخوریم و بیاشامیم، آیا تو اینچنین دیده ای که خداوند ستمی را نعمت قرار دهد؟!
8. عروبن شمر گوید: در خانه امام صادق ع خدمت آن حضرت بودم و خانه از جمعیت پر بودو مردم به ان حضرت روی آورده ازآو پرسش می کردند، و آن حضرت از چیزی مورد سئوال قرار نمی گرفت مگر اینکه بدان پاسخ می گفت، من از سوئی از خانه( مجلس ) گریستن آغاز کردم، ا« حضرت فرمود:ای عرو چه چیزتو را به گریه واداشت؟ عرض کردم:فدایت گردم چگونه گریه نکنم مگر دراین امت کسی همانند تو وجود دارد ولی در در به روی شما بسته شده وپرده بر چهره شما افتاده استف پس فرمود: ای عمرو گریه مکن، ( در شرایط کنونی) ما بیشتر غذای خوشگوار می خوریم و لباس نرم می پوشیم، اگر وضع چنان بود که تو می گوئی چیزی در کار نبود جز خوراک ناگوار خوردن ولباس خشن پوشیدن همچون امیرالمونین علی بن أبی طالب ع که در غیر این صورت سر و کارمان با زنجیرها در دوزخ بود. 
آنچه درباره جلوگیری وبازداشتن از تعیین وقت ظهور ونام بردن صاحب الامر ع رسیده است
1. ابوبصیر از امام صادق ع روایت کرده گوید: به آن حضرت عرض کردم: این مر را سررسیدی نیست که بدان انجام پذیرد و بدنهای ما را آسوده سازد؟ فرمود: چرا، ولی چون شما فاش ساختید،پس خداوند نیز ا« را به تأخیر انداخت.
2. ابوخالد کابلی گوید: هنگامی که علی بن الحسین ع درگذاشت من خدمت امام باقر ع رسیدم و به آن حضرت عرض کردم: فدایت گردم تو می دانی که من جز پدرت کسی را نداشتم و انس مرا با او وحشت مرا از مردم می دانی، فرمود : راست می گوئی ای ابا خالد ولی چه می خواهی بگوئی؟ عرض کرد: فدایت گردم، پدرت صاحب این امر را به گونه ای برایم توصیف کرده بود که اگر در راهی او را می دیدم حتماً دستش را می گرفتم ، فرمود:دیگر چه می خواهی بگوئی ای اباخالد؟ عرض کردم: می خواهم نام او را برایم بگوئی (فاش سازی) تا او را به نامش بشناسم،فرمود: به خدا سوگند نام او  را برایم بگوئی (فاش سازی) تا او را به نامش بشناسم، فرمود: به خدا سوگند ای اباخالد س