رحمت قراردهد بنگرید به آنچه از راستگویان ع درباره سن قائم ع رسیده وگفته ایشان که به هنگام رسیدن امر امامت به آن حضرت کم سال ترین امامان و جوان ترین آنان است و اینکه به هیچ یک از امامان پیش از اوامر امامت درسنی همانند او داده نشده است. و نیزبنگرید به فرمایش آنان: وگمنام ترین ما که با گمنام یآن حضرت به غایب بودن شخص او و پنهان بودن او از نظرها اشاره می کنند، و وقتی روایات بطور متصل و متواتر در مورد اینگونه چیزهاپیش از پیدایش آنها آمده ف و حدوث این حوادث را پیش از بوجود آ مدن آنه خبر داده، وسپس آشکارا مشاهده شدن و پدید آمدن آن پیش بینی ها را تحقق بخشیده است،لازم م یگرددکه شک ها از کسی که خداوند دلش را گشوده ونور بخشیده وهدایتش فرموته و دیده او را روشنی عطا کرده بر طرف گردد. سپاس خدای را که هر کدام از بندگانش را که بخواهدبه سبب تسلم آنان به امر ا و و امر اولیائش ویقین  آنان به حقانیت همه آنچه گفته شات به رحمت خویش اختصاص میدهد ونیز به ا طمینان آنان به حقانیت همه آنچه گفته است به رحمت خویش اختصاص می دهد و نیز به اطمینان آنان به حق بودن هر آنچه امامان ع گفته اند بدون تردید وشک در آنها، زیرا که خدای عز و جل مقام حجت های خود را بالا برده و مقام دیگران را فرو آورده است مبادا بر ایشان بیگانگاه باشند، و پاداش تسلیم شدن به آنان و بازگشتن به سوی ایشان راهدایت وثواب قرار داده و کیفر شک و تردید در گفته های ایشان را کوری و عذاب دردناک مقرر فرموده و تنها از خداوند ثواب را بر آنچه که بدان منت گذاشته ای می خواهیم ، ونیز بیشتر ساختن آنچه را که مرحمت فرموده  و نیکونگری درآنچه به سوی آن رهبری فرموده است خواستاریم که ما به واسطه او و برای او هستیم. 
در ذکر اسماعیل بن أبی عبدالله ع و نیز دلیل بر امامت موسی بن جعفر ع برادر او
1.اسحاق بن عمار صیرفی گوید: برادرم اسماعیل بن عمار برای امام صادق ع دین واعتقاد خود را بیان کرده وگفت: من گواهی میدهم که هیچ معبودی جز خداوند نیست، و محمد فرستاده اوست ونیز اینکه شما وشروع کرد به توصیف آنان یعنی امامان یکی یکی تا رسید بهه امام صادق ع سپس گفت: وپس از شما اسماعیل. آن حضرت فرمود: ( آنچه گفتی درست است) اما اسماعیل نه.
2. فیض بن مختار گوید: به امام صادق ع عرض کردم: فدایت گردم چه می فرمائید در مورد زمینی که من آن را از دولت می گیرم و به  عمال خود اجاره می دهم به این شرط که هر چه خداوند از آن بیرون آورد نصف یا ثلث آن وکمتر از این یا بیشتر مال من باشد، آیا این درست  است؟ فرمود: اشکالی ندارد، فرزند آن حضرت اسماعیل به او گفت: پدرجان فراموش کردی، فرمود: فرزندم مگر من با مستأجرین خود چنین رفتار نمی کنم؟ مگر به همین خاطر من بسیار به تو نمی گویم همراه من باش و تو این کار را نمی کنی، پس اسماعیل برخاست و بیرون رفت. من عرض کردم: فدایت گردم اسماعیل را چیست( چرا) که با شما همراه نمی شود تا هر گاه شما از دنیا رفتید کارها پس از شما به اوبرسد همچنان که پس از پدرتان امور به شما رسید، حضرت فرمود: ای فیض: وضع اسماعیل[ نسبت به من] مانند وضع من با پدرم نیست. عرض کردم: فدایت گردم من تردید نداشتم در اینکه پس از شما مردم به او روی خواهند آورد، پس اگرچیزی که ما از آن بیم داریم ( وفات آن حضرت) روی دهد که البته ما از خدا عافیت از آن می طلبیم دراین صورت به چه کسی باید روی نمود؟ حضرت از پاسخ به من خودداری فرمود: پس زانوی او را بوسیدم وعرض کردم : به پیری من رحم کنید که سر وکار با آتش دوزخ خواهد بود، به خدا قسم اگر من طمع می داشتم که پیش از او بمیرم  غمی نداشتم اما می ترسم پس از تو زنده بمانم، پس به من فرمود: تو در جای خود باش وبرخاست و به سوی پرده ای که دراطاق بود رفت وآن را بالا زده داخل شد واندکی آنجا ماند سپس مرا صدا زد ای فیض به درون آی، من داخل شدم ودیدم او در نمازخانه خویش است و نمازگزارده واز قبله به درون آی، من داخل شدم و دیدم اودر نمازخانه خویش اس و نمازگزارده واز قبله منحرف شده من مقابل اونشستم، پس ابوالحسن موسی ع بر او وارد شد که در آن هنگام اوپسر بچه ا ی بود و دردست او تازیانه ای بود حضرت او را بر زانوی خود نشاند وبه او فرمود: پدر و مادرم فدایت این تازیانه( چوبین) که به دست داری چیست؟ گفت: به برادرم علی می گذشتم که دیدم این را به دست داشت و چهارپائی را با آن می زد من آنرا از دستش گرفتم ، پس  امام صادق ع به من فرمود: ای فیض همانا صحیفه های ابراهیم و موسی ع به رسول خدا ع رسید و اوعلی را بر ا«ها امین دانست، سپس علی ع حسن را بر آن ا مین گرفت، سپس علی بن حسن ع محمدبن علی را بر آنها امین گرفت وپدرم مرا بر آنها امین گرفت، ومن این فرزندم را با اینکه کم سن اس بر آنها امین قرار دادم و آنها نزد اوست.
من مقصود آن حضرت را دریافتم ، پس عرض کردم: فدایت گردم مرا بیش از این چیزی بفرمائید. فرمود: ای فیض هرگاه پدرم می خواست که دعایش رد نشود مرا درسمت راست خود می نشاند و دعا می کرد ومن آمین می گفتم، پس دعایش رد نمی شدف من نیز با این فرزندم همچنان می کنم، و دیروز در همین موقف تو به یادم آمدی و من تو را به نیکی یاد کردم. فیض گوید: من از خوشحالی گریستم،سپس به آن حضرت عرض کردم: ای سرور من برایم بیشتر بفرمائید، پس فرمود: هرگاه پدرم می خواست به سفری برود ومن همراهش بودم و  او را خواب می گرفت وبرشترش سوار بود من شتر سواری خود را به مرکباو نزدیک می کردم وساعد خود را به بالش  او می کردم در کی یا دو میل   راه تا از خواب رفع نیاز می نمود، و  این فرزندم نیز با من همین گونه رفتار می کند، به ان حضرت عرض کردم: فدایت گردم برایم بیشتر بفرمائید. پس فرمود: ای فیض آنچه را که یعقوب از یوسف می یافت من از این فرزندم می یابم، عرض کردم: سر.ر کم بیشتر بفرمائید، فرمود: او همان صاحب تو است که او را پرسیدی ، برخیز و به حقانیت او اقرار کن ،من برخاستم تا دست وسر او را بوسیدم ودعایش کردم،پس امام صادق ع فرمود: بدان که در بار اول که سئوال کردی به من اجازه داده نشده بود. عرض کردم: فدایت گردم: می توانم آ« را از تو نقل کنم؟ فرمود: آری برای عیال  و اولاد ورفیقانت ، و در آن هنگام همسرم وفرزندانم با من بودند و از رفیقانم نیز یونس بن ظیبان با من بود، هنگامی که این خبر را به انان گفتم ایشان خدا را به پاس  این نعمت شکرگزاری کردند،  و یونس گفت: به خدای قسم نپذیرم مگر اینکه آن را از خود آن حضرت بشنوم وشتاب داشت، پس بیرون رفت و من از پی او رفتم، هنگامی که به در خانه آن حضرت رسیدم یونس از ما پیشی گرفت، شنیدم امام صادق ع می فرماید: ای یونس مطلب همچنان است که فیض به تو گفته، ساکت باش و بپذیر، یونس گفت: شنیدم و اطاعت کردم،سپس من داخل شدم امام صادق  ع موقعی که وارد می شد م به من فرمود: ای فیض او را با خود ببر[اورا با خود ببر]  ( یعنی مطلب نزد خودت بماند) عرض کردم : همین کار را کردم.
3. ولید بن صحبیح گوید: میان من و مردی که عبدالجلیل نامیده می  شد[از قدیم] سخنی بود و به من میگفت: که اما