م صادق ع وصایت خود را به اسماعیل سپرده است ( او را وصی خود ساخته)، گوید: من این مطلب را به امام صادق ع عرض کردم که عبدالجلیل به من بازگو کرده که شما اسماعیل را وقتی سه سال پیش از مرگش وصی خود قرار داده اید، فرمود: ای ولید نه به خدا قسم واگر  چنین کاری کرده ام نسبت به فلانی بوده یعنی اباالحسن موسی ع ونامش را برد.
4. جماعه صائغ گوید: من شنیدم که مفضل بن عمر از  امام صادق ع می پرسید: آیا خداوند فرمانبرداری از یک بنده را واجب میسازد و بعد از اخبار آسمانی را از اوپوشیده بدارد؟ امام صادق ع به او فرمود: خداوند بزرگوارتر وکریم تر و به بندگانش دلسوزتر ومهربان تر از آن است که فرمانبرداری از بنده ای را واجب گرداند آنگاه هر  بامداد و شام خبرهای آسمانی را از او مکتوم بدارد. ولید گوید: سپس ابوالحسن موسی ع از راه رسید، امام صادق ع به مفضل فرمود: آیا خشنود می شوی بیش از این می تواند مرا خوشحال کند. پس فرمود: این همان صاحب کتاب علی ع است.آن کتاب مکونی که خدای  عز و جل فرموده است: جز پاکان کسی آن را مس نمی کند.
5. محمد بن اسحاق از پدر خود روایت کرده که گفت: بر امام صادق ع وارد شدم و از آن حضرت درباره صاحب امر پس از او سئوال کردم، به من فرمود: او دارای بهمه ( بره یا بزغاله) است، و موسی ع کودکی بود و با او ماده بزغاله ای مکی بودکه به آن می گفت: به خدائیکه تو را آفریده است سجده کن.
6. معاویۀ بن وهب گوید: بر امام صادق ع وارد شدم و اباالحسن موسی ع را دیدم به گردن  آن بود و به آن بزغاله می گفت: به خدائی که تورا آفریده، سجده کن ، و آن حضرت سه بار این کار را کرد، پس پسر بچه ای به او گفت: آقای من به او بگو بمیرد، موسی ع به او گفت: ای وای تو، من زنده کنم و بمیرانم؟ خداوند است که زنده می سازد. ومی میراند.
7. و از سخنان مشهور امام صادق ع است به هنگام ایستادن آن حضرت در کنار قبر اسماعیل که : اندوه من به خاطر خود توبیش از دلتنگی از مرگ تو بر من دست یافت است، خداوندا من هر آنچه را که اسماعیل از حق من که توبر او واجب کرده بودی کوتاهی ورزیده بدو بخشیدم، و تو نیز هر آنچه را که او از حق تو در آنچه بر او واجب فرموده بودی کوتاهی نموده، به خار من ببخش.
8. و از زرارۀ بن أعین روایت شده که گفت: بر امام صادق وارد شدم، و در سمت راست آن حضرت میر فرزندان او موسی ع و روبرویش رختخواب وبستری پوشیده شده قرار داشت، پس به من فرمود: ای زراره، داود بن کثیر رقی و حمران و ابابصیر را نزد من بیاور، و در این میان مفضل بن عمر به محضر آن حضرت وارد شد، من بیرون رفتم و کسانی را که آن حضرت دستوربه احضارشان داده بود نزد او آوردم،  ومردم یک یک از پی هم وارد می شدند تا اینکه سی نفر در آن خانه جمع شدیم، هنگامی که مجلس پر شد، آن حضرت فرمود: ای داود پوشش روی اسماعیل را برایم کنار بزن، داود صورت اورا باز کرد . امام صادق ع فرمود: ای داود  او زنده است یا مرده؟داود گفت: مولای من او مرده است،پس آن را به یکایک افراد نشان داد تا به آخرین کسی که در مجلس بود رسید و به جملگی ایشان( این مراسم را) به پایان رسانید هر یک از آنان می گفت: مولای من او مرده است، پس فرمود: خدایا شهد باش، سپس دستور غسل وحنوط و در کفن پیچیدن او را داد، هنگامی که از کار او فراغت یافت به مفضل فرمود: ای مفضل کفن را از صورت او کنار بزن، و او کفن را از رویش کنار زد، پس  فرمود:اوزنده است یا مرده؟ مفضل گفت: مرده است، فرمود: خدایا بر آنان گواه باش سپس او را به جانب قبرش برداشتند، هنگامی که در لحدش گذاشته شد آنحضرت فرمود: ای مفضل صورتش را باز کن، و به جمعیت فرمود: او زنده است یا مرده؟ ما عرض کردیم : مرده است ، فرمود: خدایا گواه باش و شما نیز شاهد باشید که به زودی باطل اندیشان دچار شک وتردید خواهند شد آنان می خواهند نور خدا را با دهانهای  خویش خاموش کنند و به موی ع اشاره فرمود: و خداوند نور خود را کامل خواهد ساخت هرچند مشرکان را خوش نیاید، سپس ما بر اوخالک ریختیم، و بعد ان حضرت همان سخن را بر ما تکرار نموده است: آن مرده  حنوط شده کفن گشته که در این لحد مدفون است چه کسی است؟ عرض کردیم: اسماعیل، فرمود: خدایاگواه باش، سپس دست موسی ع را گرفت وفرمود: او حق است وحق از اوست تا آنکه خداوند زمین و هر که را که بر روی زمین است وارث گردد.
ومن این حدیث را نزد یکی از برادرانم یافتم، ویادآور شد که آن را از ابی المرجی بن محمد الغرم التغلبی نسخه برداری کرده وگفت که آن شخصی که به ابی سهل معروف  است از ابی الفرج وراق بندار قمی از بندار از محمد بن صدقه وممد بن عمرو از زراره برای او روایت کرده است.
و ابوالمرجی یادآور شد که این حدیث را به یکی از برادرانش نشان داده  و او گفته: که آن را حسن بن منذر با سندی که داشته از زراره برای او روایت نموده است، ودر آن افزوده که ا مام صادق ع فرمود: به خدا سوگند صاحب شما[بر شما] حتماً ظهور خواهد کرد، و  بیعت هیچکس را در گردن خود نخواهد داشت و فرمود: صاحب شما ظاهر نمی گردد تا آنگاه که اهل یقین درباره او شک کنند و به این آیه تمسک فرمود: قل هو نبأ انتم عنه معرضون( بگو او خبر بزرگی است و  شما از آن روگردان هستید).
9.صفوان بن مهران جمال گوید: منصور بن حازم و ابو ایوب خزاز از امام صادق ع سئوال کردند و من با آن دو حاض بودم، گفتند: خداوند ما را فدای شما گرداند همانا جانها صبح وشام خلاص می شوند چه کسی پس از تو برای ما( امام) خواهد بود؟ آن حضرت فرمود: چون چنان شود پس این است- و دست خود را بر بنده شایسته موسی ع زد و اوپسر بچه ای پنج ساله بود که دو جامعه سفید بر تن داشت- و فرمود: این ، و آن روز عبدالله بن جعفر نیز در آن اطاق حاضر بود. 
[شرح : این باب اخبارش در رد بر اسماعیلیه است].
آنچه رسیده در مورد اینکه کسی که امام خود را بشناسد این امر چه پش افتد و چه دیر شود او را زیانی نمی رساند
1.زراره گوید: امام صادق ع فرمود: امام خود را بشناس که چوناو را شناختی این امر چه پیش افتد ویا دیر فرا رسد تو را زیانی نمی رساند.
2. فضیل بن  یسار گوید: از امام صادق ع درمورد معنی فرمایش خدای عز و جل سئوال کردم که می فرماید: یوم ندعواکل اناس بامامهم ( روزی که  هر گروهی را که با پیشوایشاان فرا می خوانیم) آن حضرت فرمود: ای فضیل امام خود را بشناس، که تو چون امام خود را بشناسی، به تو زیانی نمی رسد خواه این امر پیش افتد یا تأخیر کند، و هر کس امامش را بشناسد سپس پیش از آنکه صاحب این امر قیام کند وفات یابد همانند کسی است که در سپاه آن حضرت نشسته باشد بلکه نه، (بهتر بگویم) به منزله کسی است که زیر پرچم او نشسته باشد محمدبن یعقوب کلینی گوید: بعض اصحاب،(این قسمت را) چنین روایت کرده اند: همچون کسی است که در رکاب رسول خدا ص به شهادت رسیده باشد.
3. ابوبصیر گوید: به امام صادق ع عرض کردم: فدایت گردم فرج کی خواهد بود؟ فرمود: ای ابا بصیر مگر تو هم ازآن جمله هستی که دنیا را می طلبند؟ هر کس این امر را بشناسد با انتظار او امور ومشکلاتش فرج یافته  خواهد بود .
4. اسماعیل بن محمد خزاعی گوید: 