بوبصیر از امام صادق ع سئوال می کرد ومن می شنیدم که گفت: به نظر شما من قائم را درک خواهم کرد؟ آن حضرت فرمود: ای ابابصیر مگر تو امام خود را نمی شناسی؟ عرض کرد: چرا به خدا سوگند تو همان امام ابابصیر مگر تو امام خود را نمی شناسی؟ عرض کرد: چرا به خدا سوگندتو همان امام منی ودست آن حضرت راگرفت پس فرمود: به خدا قسم ای ابابصیر تو چه غمی داری که شمشیر به کمر در سایه رواق قائم ع نباشی.
5. فضیل بن یسار گوید: شنیدم امام باقرع می فرمود: هر کس بمیرد و امامی نداشته باشد مرگش مرگ جاهلیت باشد، وهر کس بمیرد در حالی که آشنا به امام خویش است همانند کسی است که[ بپاخاسته]  درخدمت قائم ع در خیمه آن حضرت باشد.
6.عمربن أبان گوید: شنیدم امام صادق ع می فرمود: آن نشانه را بشناس که چون آن را شناخست دیگر زیانی متوجه تو نیست چه ا ین امر پیش افتد و چه تأخیر کند، همان خدای تعالی می فرماید: روزی که هر گروهی را با امامشان فرا می خوانیم پس هر کس امام خود را بشناسد همانند کسی است که در خیمه امام منتظر ع باشد.
7. حمران بن اعین از امام صادق ع روایت  کرده که آن حضرت فرمود: امام خود را بشناس که چون او را شناختی دیگر تو را زیانی نخواهد رسید که این امر پیش افتد یا تأخیر کند زیرا خدای تعالی می فرماید: روزی که هر گروهی را با امامشان فرا می خوانیم هرکسی امام خود را شناخت همانند کسی است که در خیمه قائم ع است. 
آنچه در مورد مدت حکومت قائم ع پس از قیام آن حضرت رسیده است
1. عبدالله بن أبی یعفور از امام صادق ع روایت کرده که آن حضرت فرمود: حکومت قائم ع [یا قائم ع حکومت می کنددر] نوزده سال و چند ماه است.
2. عبدالله بن أبی یعفور گوید: امام صادق ع فرمود: قائم ما نوزده سال و چند ماه حکومت می کند.
3. جابربن یزید جعفی گوید: شنیدم امام باقر ع می فرمود: به خدا قسم مردی از ما اهل بیت سیصد سال[و سیزده سال] به اضافه نه حتماً وبدون تردید حکومت خواهدکرد، گوید: به آن حضرت عرض کردم:[و] این کی خواهد شد؟ فرمود: پس از وفات قائم ع ، به آن حضرت عرض کردم: قائم ع چقدر درعالم خود برپا است تا از دنیا برود؟ فرمود: نوزده سال از روز قیامش تا روز مرگش.
4.عبدالله بن أبی یعفور از  امام صادق ع روایت کرده که فرمود: همانا  قائم ع نوزده سال و  چند ماه حکومت خواهد کرد.
اکنون که غرضی را که اراده آن را داشتیم بجا آوردیم وبدانچه مقصود ما از آن بوده رسیدم و در آن برای  کسی که دارای دلی باشد یا گوش فرا دهد وشاهدو آگاه باشد . کفایت و بلاغ است پس خدا را به پاس انعامش بر ما سپاس می گوئیم و به پاس احسانش بر ما اورا شکر می گزاریم بدان شکری که او شایسته آن است وآن سپاسگزاری که اودرخور آن است واز او می خواهیم که بر محمد وآل او که برگزیدگان ونیکان وپاکانند درود فرستد ونیز از او می خواهیم که ما را به گفتار ثابت در زندگی دنیا و آخرت پابرجا بدارد و هدایت ودانش وبینش ودریافت ما را بیفزاید، و دلهای ما را پس از آن که هدایتمان نموده گمراه نفرماید و از جانب خود رحمتی بر ما ارزانی دارد که او کریم وبخشنده است.
الحمدالله رب العالمین، وصلی الله عل محمد و آله الطاهرین وسلم تسلیماً کثیراً مبارکاً زاکیاً نامیاً طیباً.

به یاری خداوند این ترجمه به اتمام رسید
در تهران
غره شهر رمضان المبارک 1404 خردادگزیده ای از زندگانی نویسنده کتاب
نام او محمد فرزند ابراهمین و کنیه ایش ابوعبدالله و ملقب است به کاتب نعمانی یک زا بزرگان محدثین شیعه امامیه قرن چهام هجری ومعروف به ابن ابی زینب است او نویسنده ای است برخوردار از دید و استنباط نیکو که در شناخت رجال و احادیث آنان بهره فراوان دارد.
وی نزد ثقۀ الاسلام محمد بن یعقوب کلینی رحمه الله صاحب کتاب ارزشمند و گرانقدر کافی به آ موختن حدیث پرداخت و بخش عمده دانش را ازاو گرفت و کاتب استاد خود ( شیخ کلینی ) گردید و به همین عنوان( کاتب) شهرت یافت و نزد او از برتری چشمگیر و مقامی بلند برخوردار گردید، پیوسته همراه با شیخ در مجالس پر فیض او شرکت می جست، همچون تشنه ای به سرچشمه حیات بخش شیخ وارد و سیراب و کامیاب از آن خارج گردید تا جائی که در علم به پایه ای بلند نائل آمد و به ویژه حدیث و دریافت از آن وشناخت رجال و راویان آن و تشخیص احادیث صحیح او روایات ساختگی و بی اساس بدان پایه که فرزانه این فن وصاحب نظر درآن گردید او از جمله دانشمندانی است که در همه دوران جوانی و کهولت و پیری در پی دانش اندوزی از فرزانگان به مسافرت و پیوسته به فراگیری گوش داشته اند. وی در سال 313 سفری به شیراز کرد و در آنجا از عالم بزرگوار ابی القاسم موسی بن محمد اشعری نوه دختری سعد بن عبدالله اشعری احادیثی فراگرفت سپس به بغداد روی نمود و در آنجا نیز از جماعتی همچون احمدبن محمدبن سعید ابن عقده کوفی اختر درخشان آسمان حدیث و پرچمدار و پیر دانش ونیز در سال 327 زا محمدبن همنام بن سهیل همچنین از ابی علی احمدبن محمدبن یعقوب بن عمار کوفی و سلامۀ بن محمد بن اسماعیل ارزانی و دانشمندانی دیگر اخذ حدیث نمود که ما نامهای ایشان را در زمره اسامی مشایخ وی خواهیم آورد سپس رهسپار بلاد شام گردید و در سال 333 در سبریه از شهرهای ا ردن به مجلس محمدبن عبدالله بن معمر طبرانی و ابی الحارث عبدالله بن عبدالملک بن سهل طبرانی راه یافت آنگاه به دمشق رفت و درآنجا به فراگیری حدیث از محمدبن عثمان بن علان دهنی بغدادی پرداخت و سپس در اواخر عمر خود آنجا به مقصد شهر حلب ترک گفت پس آنگاه خداوند سایه پرشکوه او را برآنجا گسترد و او را بر نشر معارف یاری فرمود و از باران رحمت خویش سیراب ساخت و جامه پربهای فضلف را بر او در پوشید و همانجا بدر دانش او درخشیدن گرفت و مقام و پایه اش بلند گردید و هم در آنجا بود که کتاب غیبت را روایت نموده بر ابی الحسن محمد بن علی شجاعی بر خواند و او را در این خصوص اعطای اجازه نمود.
شیخ ما نعمانی همواره در حضر و سفر مشمول عنایات خاصه خداوندی بود تا آنگاه که قضای الهی فرا رسید و در شهر شام دعوت حق را لبیک  گفت و کبوتر مرگ بر بام  او نشست و تراب تیره او را از دیده ها پنها داشت( ظاهراً وفات وی پس از سال 342 اتفاق افتاد است) از خداوند تعالی که او را مشمول نعمات خود قرار دارد می خواهیم که پیوسته باران رحمت خوش را بر او ببارد تا آنجا که در غرفه های بهشت خیوش در کنار پیامبرش محمد(ص) و اهل بیت طاهرینش علیهم السلام او را قرار دهد.
آنچه ذکر شد اطلاعاتی است که که ما توانسته ایم از اخبار مربوط به شخصیت علمی آن بزرگوار گردآوری کنیم.
اساتید نعمانی:
1. احمدبن محمدبن سعید  ابوالعباس کوفی معروف به ابن عقده
2. احمدبن نصر بن هوذۀ ابوسلیمان باهلی
3. احمدبن محمد یعقوب بن عمار ابو علی کوفی
4. حسین بن محمد باوری که کنیه ایش ابوالقاسم می باشد
5. سلامۀ بن محمد بن اسماعیل ارزنی ساکن بغداد
6. عبدالعزیز بن عبدالله بن یونس موصلی
7. عبدالله بن عبدالملک بن سهل ابوالحارث طبرانی
8. عبدالواحد بن عبدالله بن یونس برادر عبدالعزیز موصلی
9. علی بن حمد بندنیجی
10. علی 