ند.
4. اصبغ بن نباته گوید: روزی خدمت امیرالمومین علیه السلام رسیدم و او را دیدم به اندیشه فرورفته بود و انگشت خود بر زمین می کوفت و یا می سود، عرض کردم: ای امیرالمومنین ( می بینم) بر روی زمین می زن آیا به آن دلبستگی داری؟ فرمود: نه به خدا قسم هرگز ساعتی نه به آن علاقه داشته اسم و نه به دنیا، لکن اندیشه ام به فرزندیاست از نسل خودم، از همان مهدی است که زمین را پر از عدل و دادگری خواهد کرد همچنان که لبریز از ستم و جفاکاری شده است، او دوران سرگردانی و غیبت خواهد کرد همچنان که لبریز از ستم و جفا کاری شده است؛ او دوران سرگردانی و غیبت خواهد داشت  که طی آن گروه هائی گمراه و پاره ای دیگر نیز به هدایت دست می یابند. پس عرض کردم، ای امیرالمومنان مدت آن سرگردانی و غیبت چقدر خواهد بود؟ فرمود: دوره ای از روزگار، پرسیدم: وقوع این امر حتمی است؟ فرمود: آری همانگونه که خود او آفریده شده، پرسیدم: آیا من آن زمان را در می یابم؟( من تا آن موقع زنده هستم؟) فرمود: ای اصبغ چگونه چنین کاری برایت ممکن است؟ آنان برگزیدگان این امت اند همراه با نیکوکاران این اهل بیت گفتم: پس از  آن چه خواهد شد؟ فرمود: خداوند هرچه بخواهدانجام می دهد که خدا را خواسته ها و انگیزه ها است و به عواقبی و مصالحی دراین امر نظر دارد.
5. ابوبصیر از  امام صادق علیه السلام روایت کرده ک آن حضرت فرمود: پدرم به جابربن عبدالله انصاری فرمود:   با تو کاری دارم، هر وقت که برایت زحمت نیست می خواهم در آن خصوص با تو تنها باشیم و آن را از تو بپرسم، جابرگفت: هر موقع شما مایل باشید( من حاضرم)، پس روزی پدرم با او به خلوت نشته و به او گفت: ای جبار از آن لوحی که دردست فاطه دختر رسول خدا صلی الله علیه و اله دیده ای و از آنچه مادرم فاطمه علیهم السلام در مورد چیزهائیکه درآن لوح نوشته به تو خبر داده مرا نیز آگاه کن. جابر گفت: خدای یکتا را شاهد می گیرم که روزی در زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله بر مادرت فاطمه علیه السلام وارد شدم و تولد حسین علیه السلام را به او تبریک گفتم و دیدم در دستش لوح سبز رنگی است، گمان کرده که آن زمرد است، در آن لوح نوشته ای سپید شبه نور خورشید دیدم به او گفتم: پدر و مادرم فدایت، این لوح چیست؟ گفت: این لوحی است که خدای عز و جل آن را به رسولش صلی الله علیه و آل هدیه داده و نام پدر و نام شوهرم ونام دو فرزندن و نام آن جانشینان که از فرزندان من هستند در ان است، پدرم آن را به من داده تا بدان وسیله به من  مژده بدهد، جابر اضافه کرد: بعد مادرت فاطمه علیه السلام آن را به دست من داد،من آن را خواندم و از روی آن یادداشت کردم، پس پدرم به اوگفت: جابر برایت امکان دارد آن را به من نشان دهی، گفت: و بعد پدرم با او به منزلش رفت، سپس پدرم صفحه ای از پوست را در آورد و گفت: ای جابر تو به نوشته خودت نگاه کن تا من( نوشته خود را ) بر تو بخوانم، و پدرم آن را برای او خواند وهیچ حرف با حرف دیگر( از نسخه پدرم با نسخه او) اختلاف نداشت،پس جابر گفت: خدا را شاهده می گیرم که من دیدم در آن لوح چنین نوشته شده:
به نام خداوند بخشنده مهربان،این نوشته ای است از سوی خداوند عز و جل عزیز و حکیم به محمد پیامبر ونور و حجاب او و واسطه ومیانجی و فرستادهخ و راهنمای خویش که آن را جبرئیل از نزد پروردگار جهانیان فرو آورد ه است، ای محمد اسماء مرا بزرگ دار و نعمتهای مرا سپاس گوی و عطایای مرا انکار مکن ، من خود همان خدایی هستم که هیچ معبودی جز من نیست ، در هم شکننده ستمکاران، دولت بخش ستمدیدگان و حاکم و حسابخواه روز جرایم، من همان خدایم که هیچ معبودی جز من نیست هر کس به چیزی جز فضل من امیدوار باشد یا جز از دادگری من بیمناک باشد او را عذاب خواهم کرد چنان عذابی که هیچ یک از مردمان را بدان پایه عذاب نکرده ام،پس تنها مرا پرستش کن و تنها توکل بر من دار، همانا من پیامبری برنینگیخته ام که دورانش را به پایان رسانم و زمانش سپری شود مگر اینکه برای او جانشینی قرار داده باشم، همانا تو را بر همه  پیامبران برتری داده ام وجانشین تو را بر همه اوصیافضیلت بخشیده ا م و تو ر به دو شیر نورسیده ات و دو نواده ات حسن وحسین سرافراز نمودم، و حسن را پس از سر آمدن زمان پدرش سرچشمه علم خوش ساختم،و حسین را سرچشمه وحی خود گردانیدم واو را به شهدات سرافراز ساختم و نیک بختی را بر او تمام کردم، او برترین کسی است که در راه من به شهادت رسیده، واز حیث مقام بلند مرتبه شهدا نزد من است. من کلمه تامه خود را با او همراه ساختم و حجت رسال خو را نزد اوقراد دادمف به واسطه عترت او پاداش می دهم وکیفر می کنم، نخستین فرد آنان علی است که سرور عبادت کنندگان وزیت بخش اولیاء پشین من است و فرزند او با جدش محمود هم نام است، نام او محمد شکافنده دانش من و سرچشمه حکمت من است، بدگمانان وناباوران به جعفر هلاک می شوند، رد کننده او همچون کسی است که مرا رد می کند. این سخن از سوی من محقق است که بدون شک جایگاه جعفر را گرامی خواهم داشت و حتماً خاطرش را در موردشیعیان و یاوران و دوستانش خرسند خواهم ساخت، چنین مقدر است که پس از  او فتنه ای کور و بسیار تاریک( که دیدن چیزی ممکن نیست) اتفاق خواهد افتاد، زیرا که ریسمان سنت و فرمان من البته بریده نشود و حجت من پوشیده نماند و اولیاء من به جام لبریز سیراب شوند، آنان بزرگواران والا مقام روی زمین اند، بدانید اگر کسی یک تن از آنان را نکار کند چنان است که نعمت مرا انکار کرده باشد، و هر که آیتی از کتاب مرا دیگرگونه سازد پس بر من افترا روا داشته استن، وای بر افتراگویان انکار کننده بدان هنگام که زمان بنده من موسیو دوست من و برگزیده ام به سرآید، همانا تکذیب کننده او همچون تکذیب کننده همه اولیای من است، او یار و یاور من است و همان کسی است که سنگینی کارهای پیامبری را بر دوش او می نهم و ا و را با قیام بدان مهم می آزمایم و پس از خلیفه من علی بن موسی الرضا است که او را دیو نهاد گردنکشی به قتل می رساندو در شهری که بنده شایسته( خدا) ذوالقرنین آن را بنا کرده به خاک سپرده می شود، نیکوترین بندگان من در کنار بدترین بندگانم مدفون می گردد. این سخن ازمن محققاست که حتماً چشمان او را به فرزندش محمد روشن خواهم ساخت، که پس از وی جانشین او و وارث علم او، و سرچشمه دانش من و نهانخانه راز من است و حجت من است بر بندگانم، بهشت را جایگاه اوساخته ام و پایمردی او را در حق هفتاد هزار تن از اهل بیتش که همگی در خورآتش باشند خواهم پذیرفت، و نیک بختی را برفرزند او علی تمام خواهم کرد که او یار و یاورمن ا ست و شاهد در میان بندگانم، و امانت دار بر وحی من است و حسن را که دعوت کنند به راه من و خزانه دار دانش من است از او بوجود آوردم، و سپس این امر را به فرزند او( امام زمان علیه السلام) که رحمتی است بر جهانیان ( یا برای رحمت به جهانیان) کامل خواهم نمود، همان که کمال موسی و جمال عیسی و بردباری ایوب در وجود او گرد آمده ، در زمان غیبت او اولیای من خوار می شوند و 