ده اند كه بر خلاف زاهدان و پشمينه پوشان عصر خويش از حيث لباس و رفتار و احوال ظاهرى با ساير مردم تفاوت نداشته باشند تا به ورطه ريا و خودنمائى نيفتند و پشت به قبله نماز نخوانند! مخصوصاً سعى داشتند كه هرگز «در اظهار خير و اخفاء شر نكوشند».
حتى ملامتيه براى آنكه به ريا و خود فروشى دچار نشوند از اظهار قبايح و معايب نفس در نزد عامه إبا نداشته اند! و نفس را همواره متهم و ملوم مى خواسته اند. خويشتن را به عمد، معروض ملامت خلق مى كرده اند تا به خويشتن مغرور فريفته نشوند!
از قدماى طريقه ملامتيه ابوحفص نيشابورى و حمدون قصّار (271هـ) و ابوعثمان حيرى (298هـ) را ذكر كرده اند «حمدون قصار» در واقع شيخ ملامتيه بوده، و طريقه ملامتيه به وسيله او منتشر شده است (ارزش ميراث صوفيه، صفحه 88).
اساس ملامتيه كه در آغاز عبارت از محاربه با نفس و اقدام بر كتمان حسنات نفس بود، بعدها تدريجاً دچار توسع و افراط شد و منتهى گرديد به تعهد در مخالفت با افكار و عقايد و آداب و رسوم عامّه، و در واقع به نوعى وقاحت و اباحه منجر شد! (ارزش ميراث صوفيه، صفحه 89).
ابو عبدالرحمن سلمى در «رسالة الملامتيه» (صفحات 99،119،118) و ابن عربى در فتوحات درباره اهميت مقام اين طايفه مبالغه نموده و مقام آنها را به سبب مزيد اتصال به حق شبيه مقام حضرت محمد(صلى الله عليه وآله) بعد از معراج و مقام موسى(عليه السلام) بعد از تكليم شمرده و گفته است خداوند به سبب غيرت، احوال آنها را از خلق مستور داشته است. 
ابوالعلاء عفيفى دانشمند مصرى اين رساله رانشر داده و در باب ملامتيه تحقيقات بسيار كرده و قول ملامتيه را در سوء ظن و تحقير نسبت به نفس تا حدّى متكى بر عقائد مجوس دانسته است، و ملامتيه را مانند اهل فّتوت متأثر از تعاليم و عقايد مجوس شمرده است ولى دكتر زرين كوب گفته: حق آن است كه طريقه ملامتيه تحت تأثير عقايد وتعاليم بودائى و هندى است نه مجوس و زرتشتى (همان كتاب، صفحه 90).<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:30.txt">فرقه هاى تصوف</a><a class="text" href="w:text:31.txt">رئوس مطالب صوفيه</a><a class="text" href="w:text:32.txt">تاريخچه تصوف</a><a class="folder" href="w:html:33.xml">ورود تصوف در اسلام</a><a class="text" href="w:text:36.txt">چگونه آب و رنگ اسلامى به تصوف داده شد</a><a class="text" href="w:text:37.txt">انشعابات زياد و انحطاط تصوف</a><a class="text" href="w:text:38.txt">ريشه سخنان صوفيه</a></body></html><html><body><p>کتاب جلوه ی حق در نقد تصوف و عرفان صوفیانه و برخی سران آنها اثر آیت الله مکارم شیرازی
سازنده : سایت ابن عربی</p><img src="/image/logo.jpg"/><p>آدرس : www.ebnearabi.com
هدیه : صلوات</p></body></html>(وَمَا تَفَرَّقَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ إِلاَّ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَتْهُمْ الْبَيِّنَةُ)(1)

با اين كه صوفيه در همه جا در اقليت هستند و اين وضع طبعاً بايد آنها را در مقابل مخالفين خود كه اكثريت را در همه جا دارند فشرده و متحد كند در عين حال آنقدر اختلاف در ميان آنها هست و آنقدر رشته ها و سلسله هاى مختلف با عقائد گوناگونى در ميان آنها ديده مى شود كه شماره كردن آن راستى خسته كننده است.(2)

بسا مى شود كه پيروان دو فرقه يكديگر راآشكارا لعن و نفرين مى كنند و هر يك ديگرى را ننگ عالم تصوف مى داند، ضمناً مكاشفات و روياهاى نامطلوبى براى يكديگر هم مى بينند، هر دسته براى خود خانقاه و دستگاه مستقلى دارند، و از حضور در مراكز ديگران خوددارى مى كنند، اين وضع در ميان جمعيتى كه از يك طرف خود را يگانه طرفدار تهذيب نفس و اخلاق مى دانند، و از طرف ديگر طرفدار صلح كلى هستند، راستى حيرت آور است و اين خود مى رساند كه قضايا به اين سادگى نيست و در زير اين «كلاههاى ترك» (ترك لذّات و هوس ها!) اسرار ديگرى است.

سرچشمه اختلافات بيشتر از اين ناشى مى شود كه با از بين رفتن يك قطب و مرشد در ميان باقيماندگان بر سر جانشينى او اختلافات عجيب و غريبى رخ مى دهد و به مضمون «آنچه در پرده نهان است برون خواهد شد» گاهى كار به رسوايى و جاروجنجال مى كشد و به اين ترتيب يك سلسله انشعابات تازه پيدا شده و آن يك رشته به چند رشته تازه منشعب مى گردد و سرّ انشعابات زياد تصوف عالباً همين است.

البته در ميان جانشينان هر شخص صاحب نفوذ و قدرتى، ممكن است كشمكشهايى روى دهد; ولى در صورتى كه نه آن شخص و نه جانشينان او داعيه مقام خاصى نداشته باشند و فقط آن مقام را به عنوان يك اسلحه برنده براى پيشترفتهاى اجتماعى يا سياسى يا شخصى بخواهند، خطر ايجاد احزاب و رشته هاى مختلف كمتر خواهد بود; اما در آنجا كه مقاماتى براى خود قائل باشند و نظريات و كشفيات خود را براى ديگران واجب الاطاعة بدانند و هر كدام عقايد مخصوص به خود داشته باشند سر از تشكيل سلسله ها و دسته هاى گوناگون بيرون مى آورند، و اين يكى از بزرگترين نقاط ضعف تصوف و مايه بدبختى آنهااست.

تاريخ تصوف، رشته ها و سلسله هاى بيشمارى براى اين جمعيت ثبت كرده است، و عقايد و كارهاى عجيب و غريبى براى هر يك نقل شده كه بعضى از آنها به اندازه اى غرابت دارد كه به زحمت مى توان آن را باور كرد، ولى اصل موضوع، يعنى وجود رشته هاى مختلف، چه در گذشته و چه در حال قابل ترديد نيست; اما خوشبختانه بسيارى از سلسله هاى سابق به خصوص آنهايى كه عقايد غريبى به آنها نسبت مى دهند منقرض شده اند و لذا بحث درباره آنها هم امروز بيهوده است; بايد به همين دسته ها و سلسله هاى فعلى پرداخت.

جالب توجه اينكه انسان وقتى با پيروان بعضى از فرق تصوف تماس مى گيرد مى بيند از بعضى همنوعان خود شكايتها دارند و از افرادى كه خرقه و خانقاه را وسيله دنيا پرستى خودكرده اند ناله مى كنند. در اشعار شعراى آنها هم اين امر به خوبى منعكس است.(3) در حالى كه خودشان عامل تفرقه بيشتر و تشتت زيادترند.

به هر حال چون منظور يك مطالعه كلى و عمومى درباره توصف است لذا سعى شده است در اين مجموعه قسمتهاى عمده اى كه قدر مشترك ميان همه يا غالب فرق آنهااست مورد بحث قرار دهيم و از ذكر عقائد خصوصى سلسله هاى آنها جز در موارد معينى خوددارى كنيم، باز هم تكرار مى شود اين بحث يك بحث اجمالى و مختصر بيش نيست و براى يك بحث جامع و كامل كتابهاى مبسوطى بايد تهيّه شود; اما اميد است همين بحث اجمالى براى كسانى كه مى خواهند از چگونگى مذهب آنها آگاه شوند كافى باشد.

***

1. سوره بينه، آيه 4. 
2. مسئله تفرق و تعدد سلاسل و انشعاب صوفيان، در طول تاريخ همچنان ادامه داشته و با ظهور مشايخ بزرگ شماره طرائق نيز فزونى گرفته است و در عصر رواج و رونق مسلك تصوف، شاخه هاى فراوانى از آن سرزده و تعداد سلسله هاى آن به صدها طريقه رسيده است. 
مثلا در قرن پنجم در منطقه خراسان سلسله هاى متعددى به وجود آمده بود. چنانكه «هجويرى» درباره مشايخ قرن پنجم خراسان سلسله هاى متعددى به وجود آمده بود. چنانچه «هجويرى» درباره مشايخ قرن پنجم خراسان مى نويسد: «من سيصد كس ديدم اندر خراسان تنها كه هر يك مشربى داشته، كه يكى از آن اندر همه عالم بس بود» (كشف المحجوب، صفحه 216).
اين تفاوت مشرب ها، انشعابات ف