ن طريقت از كجا به محيط اسلامى راه يافته، سخن بسيار گفته شده است: گروهى از محققين تصوف را در اسلام مولود افكار مذاهب هندى شمرده اند، و عده اى آنرا زائيده فلسفه يونان، خصوصاً افلاطون جديد تصور كرده اند، بعضى ديگر آنرا مأخوذ از آيين مسيحيت و رهبانيت و زهد انجيل دانسته اند، و جمعى هم گفته اند مولود عكس العمل فكر آريايى در مقابل افكار عربى است. 
مؤلف كتاب «ارزش ميراث صوفيه» در اين باره مى نويسد: جستجوى يك منشأ غير اسلامى براى تصوف اسلاميان قرنهاى دراز معماى جالب و سرگرم كننده اى براى چند نسل از محققان اروپا شده است، و از اين رو فرضيه هاى گوناگون در بيان اصل و منشأ تصوف اظهار گشته است و از آن جمله «ثالوك» از قدماى قوم، مدعى شده است كه منشأ عمده آن آيين مجوس بوده است و حتى برخى از مشايخ صوفيه نيز مجوسى نژاد بوده اند. «دوزى» هم كه ازنام آوران قوم است همين نظر را تأييد كرده است «ماكس هورتن» تأثير آراء هندوان و مذاهب برهمنان را مخصوصاً در سخنان حلاج و بعضى ديگر از متصوفه ـ چون بايزيد و جنيد ـ قوى يافته است. 
«هارتمان» بيشتر به نفوذ هندوان ـ به علاوه بعضى عوامل ديگر ـ توجه بسيار كرده است و اين نظريه را به كمك پاره اى قرائن ديگر نيز تأييد نموده است «فون كرمر» از تأثير عنصر هندى و بودايى كه به عقيده وى مظهرش «جنيد» و «يزيد» است، سخن گفته است، و عنصر ديگرى را هم نشان داده است كه عبارت باشد از رهبانيت مسيحى، او مخصوصاً «حارث محاسبى» و «ذوالنون مصرى» را از مظاهر آن برشمرده است. 
وجود اين عنصر مسيحى را خيلى از محققان ديگر نيز تأييد كرده اند و در بيان منشأ تصوف بدان توجه خاصى ورزيده اند. از آن جمله «آسين پالاسيوس» و «نسينگ» و «تورآندرا»، تأثير عقايد مسيحى را در تصوف اسلامى نشان داده اند، بعضى محققان هم در بيان منشأ تصوف راههاى دورتر رفته اند و به تأثير عقايد و عبادى ايرانى اشارات كرده اند و «كارادور» منشأ تصوف را در آيين مسيح، در حكمت يونان، در اديان هند و ايران و حتى در آئين يهود سراغ مى دهد. (همان كتاب، صفحه 13 ـ 12).<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:40.txt">راه وصول به اسرار ناگفتنى!</a><a class="text" href="w:text:41.txt">عقل و عشق</a><a class="text" href="w:text:42.txt">مبارزه با علوم و دانشها!</a><a class="text" href="w:text:43.txt">قرآن را هم به گوشه اى گذارد</a><a class="text" href="w:text:44.txt">علوم عقلى و نقلى را رها كن و بيا!</a><a class="text" href="w:text:45.txt">چگونه درس خواندن عيب بود؟</a><a class="text" href="w:text:46.txt">كوسه ريش پهن!</a><a class="text" href="w:text:47.txt">ميرداماد و قطب الدين</a><a class="text" href="w:text:48.txt">چگونگى عشق بر تخت شاهى بنشيند؟</a></body></html>انسان وقتى آثار صوفيه را ورق مى زند و با تأمل و كنجكاوى در نوشته هاى آنان تأمل مى نمايد به دو نوع مطلب بر مى خورد:

1ـ مطالبى ساده و در خور مطالعه و احياناً سودمند كه از مذاهب واديان مختلف و انديشه هاى گوناگون گرفته اند; و در اين راه، نظرشان تنها محدود به اسلام نبوده، بلكه از آئين «مسيح» و «بودا» و «خسروانى» و «زرتشت» و «مانى» و «مزدك» و انديشه هاى «افلاطون» و «فلوطين» و ديگران اقتباس كرده و از تركيب آنها مسلكى به عنوان «تصوف» ساخته اند; زيرا به قول بعضيها: «صوفيان پخته و وارسته معتقداند كه هر يك از مذاهب و مسالك داراى جزئى از حقيقت است ولو آن حقيقت به مقدار بسيار كمى باشد. نتيجه چنين عقيده اى اين است كه صوفى روشن ضمير غير متعصب حاضر است آن حقايق را در هر جا و نزد هر فرقه اى ببيند اخذ كند و التقاط نمايد»(1) و از اين راه، كوشيده اند با سخت گيريهاى همه مذاهب و مرام ها مقابله و مخالفت كنند.

2ـ مطالبى كه نادرست و نابخردانه و خرافات آشكار است. و در اين باب نوشته هاى صوفيها به درجه اى مشوش و درهم است كه گاه به خوابهاى پريشانى بيشتر شباهت دارد و ادعاهاى عجيب و غريب كه انسان سخت در تعجب فرو مى رود.

از اين گونه است «معراج نامه با يزيد بسطامى»(2) و شطحيات حلاج و الهام وارد بر جنيد(3) و الهام وارد بر ابوالحسن فرقانى(4) همچنين حكايات گوناگون بسيار در مثنوى مولوى، الهام آمدن به شيخ اعظم... (نقد العلم و العلماء / 310) همچنين دعاوى شگفت ابن عربى و از همه عجيب تر كرامات شيخ احمد جامى است كه «محمد عزنوى» در كتاب «مقامات ژنده بيل» در حدود 400 كرامت و خارق عادت بر شيخ احمد بر شمرده كه مى توان شاهكارى از هذيانش گفت.

بالاخره تعليمات مذكور با قرآن و حديث و سيره پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) و امامان معصوم(عليهم السلام) و ياران آنها سازكار نيست; و آنچه خلافكارى صوفيان را بزرگتر گردانيده، آن است كه دستبردهايى در اسلام كرده و گويا خواسته اند تا بتوانند به اسلام رنگ صوفيگرى بزنند و به جاى آنكه خود پيرو اسلام باشند، اسلام را پيرو خود سازند. اگر كسى بخواهد خلافهاى صوفيان را تنها در اين زمينه بنويسد كتاب بزرگى خواهد بود. اين است كه يشوايان دين كه حافظان دين و نگهبانان اعتقاد و ايمان مردم هستند با بدعت صوفيگرى مبارزه كرده اند، و شيعيان و پيروان خود را از پيروى صوفيان بر حذر داشته اند.

براى پى بردن به ماهيت صوفيه كافى است رواياتى را كه از رسول اكرم(صلى الله عليه وآله) و ائمه اطهار(عليهم السلام) وارد شده است ملاحظه كنيم، صاحب وسائل الشيعه مرحوم شيخ حرّ عاملى (1104 هـ)در كتاب «الاثنى عشريه» دهها روايت در مذمّت صوفيه نقل كرده است.

همچمنين علماء و فقهاى بزرگ شيعه كه مرزداران ايمان و اعتقاد مردم مى باشند با اين بدعت آشكار در طول تاريخ به مبارزه برخاسته با نوشتن كتابها و رساله ها عقايد انحرافى آنان را نقد كرده اند. از جمله كتابهايى كه در نقد عقايد صوفيه به قلم روز نوشته شده، كتاب كم حجم و پر فايده «جلوه حق» به قلم استاد ما و استاد بزرگ حوزه و زعيم عاليقدر شيعه حضرت آيت الله العظمى مكارم شيرازى است. اين كتاب را استاد گرچه حدود 40 سال پيش در دوران جوانى نوشته و ظاهراً اولين اثر چاپى اواست; ولى در نوع خود كتاب بسيار ارزشمند و مفيد و «مؤثر مى باشد; و در اين اواخر در آن تجديد نظر كرده و تغييرات و اصلاحات فراوانى در آن كردند و بر ارزش آن افزودند.

اين كتاب كه مدت ها است ناياب شده بود به در خواست علاقه مندان هم اكنون به زيور طبع آراسته مى گردد و اين چاپ نسبت به چاپهاى قبلى مزايايى دارد كه از جمله: افزودن يك مقاله مفصل زير عنوان «عرفان اسلامى و عرفان التقاطى» توسط خود استاد بر اصل كتاب است. و ديگر مقدمه و مقاله اى به نام «پيدايش تصوف در جامعه اسلامى» و پاورقى هائى است كه توسط نگارنده اين سطور بر اين چاپ افزوده شده است.

لازم به يادآورى است منظور ما اين است كسانى كه ميل دارند با يك مطالعه كوتاه، اطلاعات قابل توجهى از طرز فكر و عقايد صوفيه به دست آورند، گمشده خود را در اين كتاب به دست آورده، درباره آنها به قضاوت بنشينند. اميد است اين خدمت ناچيز مقبول درگاه حضرت احديت و موجب خشنودى حضرت ولى عصر امام زمان (روحى له الفداء) باشد و باعث بيدارى و آگاهى همگ