ن مخصوصاً نسل جوان و تحصيل كرده گردد.

انّه ولىُ التّوفيق

قم - حوزه علميّه - داود الهامى

21/4/73

1.. تاريخ تصوف، صفحه 7 و 8. 
2. تذكرة الاولياء جلد 1 صفحه 6 - 172.
3. همان مدرك جلد 2، صفحه 13.
4. همان مدرك، جلد 2، صفحه 212.(بل سولت لكم انفسكم امرا)(1)

نقش مهمى را كه صوفيه در طى ساليان دراز براى پيشرفت مسلك و مقصد خود; بازى كرده اند و قسمتى از موفقّيت آنان مرهون آن بوده است، همان مشغول ساختن افكار توده به يك مشت حقايق و اسرار ناگفتنى است كه براى ايشان كشف شده، و از ديگران مخفى مانده است، نه زبان ياراى گفتن آن را دارد! نه گوش طاقت شنيدن را! بلكه پاره اى از دلها هم از نهفتن آن گدازان خواهد شد!

خلاصه مطالبى است كه تا كسى نرود نبيند، و تا نخورد نداند! و اشخاصى كه هم رفتند و رسيدند بايد مهر سكوت را بر لب زده و سخنى نگويند. و راه وصول به اين حقايق تحصيل علم نيست.

اين مدعيان در طلبش بى خبرانند *** آن را كه خبر شد خبرى باز نيامد

آنكه را اسرار حق آموختند *** مهر كردند و دهانش دوختند!

روشن است كه اين گونه كلمات در افكار ساده دلان تأثير غريبى دارد و بر اثر حس كنجكاوى كه خداوند به انسان كرامت كرده آنها را به طرف اين هدف نامعلوم مى كشاند، مى توان گفت كه اين گونه تبليغات حكم داروى مخدرى دارد كه بر روى مغز تشنگان حقايق ريخته مى شود و در نتيجه آنها ار به پيروى از اين مسلك وادر مى كند تا آنجا كه تن به زحمتهاى طاقت فرساى رياضات شاقه در مى دهند.

از طرف ديگر همين موضوع را وسيله تخطئه دانشمندان بزرگ قرار داده و آنها را به نفهميدن، و بى خبرى از حقايق، و دورى از اسرار پنهانى! نسبت مى دهند و آن دسته اى را كه ساليان دراز در تحصيل علوم و معارف اسلامى، اعم از مسائل توحيد و معاد و فروع فقهى و آنچه مربوط به علم اخلاق است، رنجهاى فروان برده، و با يك دنيا استعداد و نيروى فكرى در پيرامون آيات قرآن و اخبار اهل بيت عصمت(عليه السلام) بحث و غور كرده اند و در مقام عمل نيز مرتبه بلندى را دارا شده اند، مورد هتك قرار داده و زحمات طاقت فرساى آنها را به لفظ «عالم قشرى» يا «اهل ظاهر» و يا «اهل قيل و قال» و نظائر آن، سبك مى شمارند، و با آنكه خودشان (به شهادت گفته ها و نوشته هايشان) هنوز مراحل اوليه امور را طى نكرده اند خود را اهل لبّ، و مغز و معنى، و ذوق و حال قلمداد مى كنند گاهى از اين مرتبه هم، پا را بالاتر گذارده و خود را مربّى «ارواح قويه» قلمداد كرده اند و علماى بزرگ را معلم «عقول ضعيفه» مى پندارند.

عجيبتر اينكه براى كوچك كردن مقام دانشهاى آموختنى و تحقيقات علمى حديث معروف «ليس العلم بكثرة التعليم و التعلّم بل نور يقذفه اللّه فى قلب من يشاء» را دستاويز قرار داده و مى گويند اين خواندنها و نوشتنها انسان را به جايى كه بايد، نمى رساند... .

و به قول آن شاعر:

آن را كه پيردير به ماهى كند تمام *** درسى هزار سال ارسطو نمى كند!

ولى در اينجا دو نكته اساسى وجود دارد:

1ـ به فرض اينكه مراد از آن حديث اين باشد كه انسان بايد براى رسيدن به حقيقت علم دست از تعليم و تعلم كشيده و در گوشه خانقاه مشغول ذكر و ورد شود، تا اينكه از عالم غيب علم به صورت مرغى به قلب او پرواز كند، ولى ايا ميتوان با اين حديث دست از آن همه آيات و اخبار كه درباره اهميت تعليم و تعلم وارد شده، و آن را راه نجات و رسيدن به سعادت قرار داده است، بكشيم؟ اگر تعليم و تعلّم طريق كشف حقايق نيست پس چرا اين قدر درباره مذاكره علم، بحث و غور در مسائل علمى، و حضور در مجلس عالم، و ثبت و ضبط علوم، و انتشار آن در ميان مردم، تاكيد شده است؟

مگر مكرر نشنيده ايد كه پيشواى بزرگ مذهب جعفرى امام صادق(عليه السلام) مجلس درس عظيمى داشت و عدد مجموع شاگردان آن حضرت به چهار هزار نفر مى رسيد، اگر تعليم و تعلّم راه وصول به حقايق نبود، چرا حضرت اين روش را تغيير نداده و مانند مراشد و خانقاه نشينها با آن شاگردان معامله نمى كرد؟!

آن بزرگوار در آن مجلس تنها بيان احكام نمى نمود بلكه هرگونه مسائل دينى و علمى و استدلالى و غير استدلالى در آن مجلس مورد بحث واقع مى شد، كسانى كه با اخبار سرو كار دارند به خوبى اين سخن را تصديق مى كنند.

2ـ اگر تعليم و تعلّم، نور دانش را در دل روشن نمى كند چرا آنهائى كه سالها صورت بر خاك خانقاه گذارده اند در مسائل علمى و آنچه مربوط به توحيد و معاد و تفسير قرآن مجيد و فهم اخبار اهلبيت(عليهم السلام) است، اينقدر عاجزاند؟ اينها كه علوم اصطلاحى و يونانى نيست كه بگويند به آنها كار ندارند، چرا سخنان شيخ صفى الدين يا حسين بن منصور حلاج با سخنان علامه حلى و علامه مجلسى و سيد مرتضى و شيخ انصارى قابل مقايسه نيست؟اينك كتابهاى آنها... برداريد و مطالعه كنيد و قضاوت نمائيد و اگر اتفاقاً در ميان متصوفه كسانى پيدا شوند كه اطلاعاتى دينى و علمى داشه باشند مانند «غزالى» آنهم از بركت همين تحصيلات رسمى است!

در مبحث عقل و عشق مدلل خواهد شد كه اشخاص دانشمند و تحصيل كرده وقتى مى توانند به نتايج دانش برسند، و از منافع علم و روحانيت آن برخوردار شوند و دلهاى آنها به نور علم روشن گردد، كه دانايى را با تقوى و تهذيب اخلاق توأم نمايند و گويا مراد از آن حديث شريف هم همين باشد كه نبايد تنها به تعليم و تعلم اكتفا كرده، بلكه علاوه بر تعليم و تعلم بايد به تقوى و تهذيب اخلاق هم پرداخت تا نورانيت و فيوضات و بركات ديگرى از ناحيه خداوند بر آنها افاضه شود.

من وقتى به سخنان صوفيه درباره علوم سرّى و مطالب ناگفتنى! برخورد مى كنم به ياد كيميا سازان قديم مى افتم.

كار نداريم كه كيميا سازى (به دست آوردن چيزى كه اگر به مس بزنند طلا مى شود) اساساً موهوم يا حقيقت دارد و اگر هم حقيقت داشته باشد به وسايل امروزى مى توان به آن رسيد و يا در زمانهاى سابق هم امكان داشته است، ولى اين مقدار مى دانيم كه در زمانهاى گذشته يك عده شيّاد و كلاه بردار به نام ساختن كيميا و ليميا و سيميا و ريميا! سرمايه داران ساده لوح و طماع را فريب داده و به اميد ساختن اين فلز سرخ رنگ پرقيمت، و رسيدن به ثروتهاى هنگفت بدون زحمت و مشقت، سرمايه هاى آنها را از دستشان بيرون مى كشيدند!، به اين طريق كه كوره و دود و فوتى راه اندخته و اموال آن بيچاره ها را آنچه كه مى توانستند مى بردند و بقيه را در ميان كوره گذارده و آتش مى زدند، و بالاخره قسمت زيادى از عمر آنها را در پاى كوره تلف كرده، با دستى تهى و تنى فرسوده باز مى گردانيدند.

البته مردمان بيدار و فهميده هرگز هوس ساختن كيميا نمى كردند و فريب آنها را نمى خوردند و راه راست تحصيل ثروت، و كيمياى حقيقى را كار و صنعت و كسب و تجارت مى دانستند، رها نمى كردند، خصوصاً اينكه مى ديدند آن كسانى كه در پى اين كارها رفتند جز پشيمانى و ناكامى بهره اى برنداشتند.

از اين پيش آمدها بايد عبرت گرفت و به اين وعده ها نبايد دل خوش كرده و بدون منطق و دليل خود را به اين و آن سپرد، و به فرض اينكه هيچ مدركى راجع به فساد عقايد و افعال اينگونه اشخ