 متفاهم عرف در باب الفاظ و خلاصه آنچه كه در فهم مقاصد از الفاظ و عبارات معتبر است سازگار باشد.

ولى در عرفان وارداتى و تصوّف الفاظ از اين قواعد و ضوابط آزاد مى گردد، و مانند موم به هر شكلى لازم باشد در مى آيد، و تفسير به رأى بر متون اسلامى حاكم مى شود، و الفاظ به صورت كنايات و مجازات در مى ايد، و مفاهيم ذوقى و شعرى جانشين مفاهيم اصيل و واقعى مى شود و به اين ترتيب پيش داورى ها بر آيات و روايات تحميل مى گردد، و متون اسلامى همان مى گويد كه آنها مى خواهند. تعريفى كه شيخ عطار در آغاز كتاب تذكرة الاولياء درباره مشايخ صوفيه دارد مى تواند پرده از روى مطالب زيادى بردارد، او مى گويد: چون از قرآن و حديث گذشتى هيچ سخنى بالاى سخن مشايخ طريقت نيست... كه سخن ايشان نتيجه كار و حال است، نه ثمره حفظ و قال! و از عيان است نه از بيان است، و از اسرار است نه از تكرار است، و از علم لدنّى است نه از علم كسبى است، و از جوشيدن است نه از كوشيدن است، و از عالم ادبنى ربى است نه از عالم علمنى ابى است.(10)

دعوى اينگونه مقامات براى غير پيامبر(صلى الله عليه وآله) و امام معصوم(عليهم السلام) ميدان وسيعى به دست مشايخ و سران آنها مى دهد كه به عنوان علم لدنى و آگاهى بر اسرار و نتيجه كار و حال به هر گونه تفسيرى براى متون اسلامى دست يازند.

مطالعه بعضى از تاسير قرآن كه به اين سبك نگاشته شده (مانند بخشهائى از تفسيرروح البيان فاضلبرسوئى) شاهد گوياى اين مطلب است.

بديهى است هر گاه الفاظ از قيد و بند قواعد و دستور زبان و مفاهيم لغوى و عرفى جدا شوند، تمام اصالت و ارزش خود را از دست مى دهند، و هر گروهى آنها را بر طبق ميل خود تفسير مى كنند، و قرآن و سنت به جاى اين كه رهبر و راهنما و الگو و اسوه باشد، توجيه گر، دنباله روافكار اين و آن خواهد شد، و وضع بسيار خطرناكى به وجود مى آيد كه نيازبه توضيح و شرح ندارد.

گرفتار شدن عرفان التقاطى در اين دام خطرناك نيز به خاطر همان طبيعت التقاط است كه وقتى افكار وارداتى بر متون اسلامى تطبيق نكرد، لاجرم بايد به كمك تفسير به رأى آنها را با يكديگر هماهنگ ساخت.

يكى از دلايل پيدايش فرقه هاى زياد در تصوف اين آزادى در تفسير آيات و احاديث است ك هر گروه طبق ميل خود نصوص اسلامى را تفسير و مطابق سليقه شخشى خود توجيه مى كند.

ممكن است بعضى از اين فرقه ها پيروان چندانى نداشته باشند ولى با اين حال همان فرقه نيز بعد از مدتى احتمالا به چند فرقه ديگر تقسيم مى شود، بعضى از اين فرق پس از مدتى منقرض مى شوند و در عوض فرقه هاى ديگرى به وجود مى آيد.

1.. سوره فاطر - 28.
2. سوره آل عمران - آيه 269. 
3. معالم الاصول، صفحه 8. 
4. اصول كافى، جلد 1، صفحه 31، حديث 5.
5. اصول كافى، جلد 1، صفحه 3، حديث 4. 
6. اصول كافى، جلد 1، صفحه 43.
7. اصول كافى، جلد 1، صفحه 44، حديث 3.
8.. تلبيس ابليس، صفحات 379 و 397.
9.. تلبيس ابليس، صفحات 379 و 397.
10. تاريخ تصوف، صفحه 194.عرفان التقاطى مانند هر پديده اجتماعى ديگر از يك علت معين سرچشمه نمى گيرد، بلكه همه اين پديده ها معمولا علل و عوامل متعددى دارند كه دست به دست هم مى دهند و آنها را به وجود مى آورند.

در تحليل نهايى عوامل پيدايش تصوف در جوامع اسلامى، امور زير قطعاً دخالت دارد هر چند نمى توان گفت منحصر به اينها است:<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="folder" href="w:html:14.xml">عوامل پيدايش تصوف </a><a class="text" href="w:text:19.txt">جنب و جوش اخير صوفيان</a><a class="text" href="w:text:20.txt">شاهكار صوفيان!</a><a class="text" href="w:text:21.txt">تفرقه افكنى به نام تصوف</a><a class="text" href="w:text:22.txt">امروز روز خانقاه سازى و دسته بندى نيست</a><a class="text" href="w:text:23.txt">چهل مقاله</a><a class="folder" href="w:html:24.xml">چند قسمت از كتابچه چهل مقاله</a></body></html><?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:15.txt">1ـ گرايشهاى شديد مادّى</a><a class="text" href="w:text:16.txt">2ـ اسلام منهاى روحانيت</a><a class="text" href="w:text:17.txt">3ـ آزادى عمل</a><a class="text" href="w:text:18.txt">4ـ تلاشهاى استعمار</a></body></html>در بسايرى از جوامع، گروهى را كه نمى توانند با علائق مادى اشباع شوند به سوى عرفان سوق مى دهد، و هنگامى كه دست به عرفان اصيل نيابند طبعاً در اثناء راه گرفتار عرفان التقاطى مى شوند.

لذا مى بينيم هر زمان اقبال به مادّيات در جوامع اسلامى اوج گرفته و پس از مدتى مردم سر خورده شده اند بازار تصوف گرم شده است.

بدون شك علايق مادى نمى تواند روح تشنه آدمى را سيراب كند، ولى مهم اين است كه بايد در هر جامعه اى گروهى از دانشمندان آگاه به وضع زمان موجود داشته باشند و قلوب مردم را با عرفان صحيح الهى سيراب كنند تا گرفتار دام التقاط نشوند و اين خود حديث مفصلى دارد.كه باب طبع رجال سياست در بسيارى از جوامع است، همانها كه از قدرت روحانيت بيم دارند و در عين حال مى خواهند با گرايش اسلامى جامعه هم صدا شوند، يكى ديگر از عوامل توجه به تصوف است، زيرا تصوف، روحانيت را هميشه كنار زده، و زمام امر را به دست پير و مرشد و ولى و قطب مى سپارد كه غالباً غير روحانى هستند.

لذا يكى از شرايطى كه بسيارى از مرشدان و شيوخ تصوف به مريدان خود مى كنند اين است كه از روحانيون فاصله گيرند، و سعى مى كنند آنها را به عنوان «علماى قشرى»، «زاهدان رياكار» و «واعظانى كه در خلوت كار ديگر مى كنند» از نظر مريدان خود بيندازند.

مى دانيم اسلام منهاى روحانيت مزاحم هيچ كس نيست نه سياستهاى استعمارى، نه سلطه هاى جبار و رژيمهاى طاغوتى، و نه هيچ دستگاه جبّار ديگر لذا در زمان طاغوت جمعى از مهره هاى اصلى درستگاه سلطنت صوفى يا متماميل به تصوف بودند.

فراموش نمى كنم يكى از چهره هاى خطرناك ساواك كه: در يكى از دستگيريهاى رژيم سابق با او روبرو شدم به من مى گفت: «ايمان من ازايمان شما مسلماً ضعيف تر نيست، من درويشم دم از مولى مى زنم و هر چه خواسته ام از او گرفته ام، اين از يك طرف، و امّا از طرف ديگر اگر ببينم كسانى با شاه مخالفت مى كنند يك ميليون نفر از آنها را به گلوله ببندم پروايى ندارم!»ـ ديدم اين درويش كلمه يك ميليون را چه آسان مى گويد؟!بسيارند كسانى كه به خاطر انگيزه فطرى و درونى، و يا تربيت خانوادگى و شرايط محيط، مى خواهند داراى مذهبى باشند، ولى از سوى ديگر از احكام به اصطلاح دست و پاگير مذهب و حلال و حرام كه مزاحم اميال آنها است ناراحت اند. در اينجا به سراغ مذهبى مى روند كه بيشتر آنها را به سير در باطن سوق مى دهد، و همچون تصوف زياد به ظواهر شرع مقيد نمى كند.

درون و حال را مى نگرند، نى برون و قال را و به گفته خودشان به مغز اهميت مى دهند نه به قشر.

به همين دليل در گذشته يك مشت خوانين ظالم، و كسانى كه شغلهاى نامشروعى داشتند در زمره درويشان، و يا لااقل در سلك ايشان در مى آمدند،و پاى بند نبودن آنها را به قسمتى از احكام شرع، يك نوع آزاد منشى و قابليت انعطاف و وسعت مشرب، و به عكس تقيّد متشرعين را به احكام الهى يك نوع خشكى و خشونت مى پنداشتند.

و نيز به همين دليل بسيارى از جلسات صوفيان كانونى بود از وجد و سماع و مطالب د