ى از روايت هاى مشهور در بين عامه و خاصه است و علماى سنى و شيعه مضمون آن را در كتابهاى خود نقل كرده اند. بلكه بعضى گفته اند كه اين حديث به حد تواتر رسيده است.(7)

بر اثر همين حديث و نظاير آن بود كه دانشمندان اسلام هميشه اهميت فراوانى به حفظ و نگاهدارى احاديث، از خود نشان مى دادند و كتابهاى زيادى در اين موضوع تأليف كردند، دسته اى براى اينكه كاملا بر طبق مضمون اين روايت عمل كرده باشند به نوشتن اربعين (چهل حديث) مبادرت كردند كه تا امروز نيز ادامه دارد(8) ما هم اگر چه لياقت اين مقام ارجمند را نداريم ولى خيلى خوشوقتيم كه خداوند توانا توفيق داد اين افتخار را به وسيله نقل چهل حديث در طى بحثهاى همين كتاب كوچك درك نماييم ـ (ذلك فضل اللّه يؤتيه من يشاء)(9).

شما را به خدا، اين دستور كجا و هفتاد صندوق كتاب حديث و غيره را در آب دريا غرقه ساختن كجا؟! چه بسا اگر آن كتابها را نابود نساخته بودند و به دست ما مى رسيد امروز بسيارى از مشكلات دينى و دنيوى خود رابه وسيله آن حل مى كرديم، ولى بسوزد خانه نادانى و جهل!

2ـ مرحوم علامه مجلسى در بحار از امام صادق(عليه السلام) نقل مى كند كه فرمود: «زكوة اليد البذل و العطاء السخاء بما انعم اللّه عليك به و تحريكها بكتبه العلوم و منافع ينتفع بها المسلمون»:

«زكوة دست جود و بخشش و سخاوت است به آنچه خدا به تو ارزانى داشته و همچنين حركت دادن آن به نوشتن علوم و دانشها، و منافعى كه به وسيله آن به مسلمانان مى رسد».

3ـ مرحوم شيخ حر عاملى در جلد سوم وسائل از امام صادق(عليه السلام) نقل مى كند كه به يارانش فرمود: «احتفظوا بكتبكم فانكم سوف تحتاجون اليها»: «كتابهاى خود را نگاهداريد چه آنكه به همين زودى به آنها محتاج مى شويد».(10)

4ـ باز در همان كتاب روايت ديگرى از آن حضرت نقل مى كند كه به مفضل بن عمر فرمود: «اكتب و بث علمك فى اخوانك فان مت فورّث كتبك بنيك فانه ياتى على الناس زمان هرج ما يانسون فيها الا بكتبهم»: «بنويس و دانش خود را در ميان برادرانت منتشر ساز و اگر مرگ ترا در رسيد آنها را براى پسرانت به ارث گذار. چون زمان سختى در پيش است كه تنها انس مردم در آن زمان به كتابهايشان خواهد بود».(11)

اين حديث معجز آسا و نظاير آن اهميت حفظ احاديث و آثار ائمه هدى(عليهم السلام) را به خوبى روشن مى سازد و دستور ميدهد به هر قيمتى كه باشد آنها را نگهدارى كرده و به نسل هاى آينده مسلمان برسانند.

سلاح كار كجا و من خراب كجا *** ببين تفاوت ره از كجاست تا به كجا؟

در پرتو اين دستورات مقدس ما مسلمانان هميشه افتخار طرفدارى از علم و دانش و نشر آن را داشته ايم.

5ـ شيخ فريد الدين عطار در شرح حال يوسف بن حسين رازى مى نويسد: وقتى ذوالنون مصرى (مرشد او) به او دستور داد كه از مصر خارج شده و به شهر خود بازگشت كند، يوسف دستورى خواست ذوالنون گفت: هر چه خوانده اى فراموش كن و هر چه نوشته اى بشوى تا حجاب برخيزد!(12) نگارنده گويد: چقدر مختصر و مفيد براى فاتحه خواندن به همه چيز!

1.. دكتر قاسم غنى در زير عنوان «آثار ادبى صوفيه» (صفحه 506) مى نويسد: ازمطالعه تراجم احوال صوفيه و اطلاع بر اقوال و آراء عرفا كه هميشه «علم رسمى» و قيل و قال مدرسه و كتاب و دفتر را «حجاب» راه سالك شمرده اند، چنان انتظار مى رود كه در بين صوفيه اساساً تأليف و تصنيف نمى بايستى معمول شده باشد، زيرا احوال و مبانى طريقت و سلوك با علم ظاهر مخالفت است، و عارف معتقد است كه «العلم و هو الحجاب الاكبر»... در كلمات بزرگان صوفيه غالباً با لحنى طنز و استهزاء و تحقير و توهين از اهل استدلال و كتاب و پيروان علوم رسمى و تقرير و بيان سخن رانده شده است، و شرط وصول به معرفت را اين دانسته اند كه لوح قلب از نقش آموختنيهاى مدرسه پاك شود تا آن صفا و سادگى حاصل نگردد، محال است كه براى پذيرفتن نقش معرفت الهى آماده شود، مولاناى رومى در اين معنى مى گويد: 
هست مطلق كارساز نيستى است *** كارگاه هست كن جز نيست چيست؟
بر نوشته هيچ بنويسد كسى *** يا نهالى كارد اندر مغرسى 
كاغذى جويد كه آن بنوشته نيست *** تخم كارد موضعى كه كشته نيست 
اى برادر موضع ناكشته باش *** كاغذ اسپيد نا بنوشته باش 
تا مشرف گردى از ن و القلم *** تا بكارد در تو تخم آن ذوالكرم 
(مثنوى دفتر پنجم، صفحه 482)
وقتى از «حبيب عجمى» كه مرد عامى وامى بود كرامتى ظاهر شد، حسن بصرى كه عمرى را صرف آموختن علوم كرده بود از او پرسيد: «اى حبيب اين به چه يافتى؟ گفت بدانكه من دل سفيد مى كنم و تو كاغذ سياه»! (تذكرة الاولياء جلد 1، صفحه 54) 
ابراهيم ادهم گفته است: «در اين طريق هيچ چيز بر من سخت تر از مفارقت نبود كه فرمودند كه: مطالعه مكن»! (تذكرة الاولياء جلد 1، صفحه 94) 
جنيد بغدادى گفته است: «چون حق تعالى به مريدى نيكى خواهد او را پيش صوفيان افكند و از قرايان باز دارد نقل است كه گفت: نشايد كه مريدان را چيزى آموزند مگر آنچه در نماز بدان محتاج باشند و فاتحه و قل هواللّه احد تمام است، و هر مريدى كه ظن كند و علم نويسد از وى هيچ نيايد (تذكرة الاولياء، جلد 2/26)
شيخ ابوسعيد ابوالخير گفته است: «بايزيد بسطامى گفت حق تعالى فرد است او را بتفريد بايد جستن تو او را به مداد و كاغذ جوئى كى يابى؟! (اسراالتوحيد، صفحه 201)
شيخ ابوسعيد ابوالخير مى گويد كه در حوالى نسابه ديه ييسمه رفتم كه مدفن «احمد على» يكى از مشايخ خراسان بود، در آنجا در مسجدى فرود آمدم پيرمرد قصابى نزد من آمد و پرسيد كه: «شرط بندگى چيست و شرط مزدورى چيست؟ما از علم جواب داديم، گفت: هيچ چيز ديگر هست ما خاموش مى نگريستيم آن پير به هيبت در ما نظر كرد و گفت: «با مطلقه صحبت مدار! يعنى كه علم ظاهر را طلاق داده و چون از تو سئوالى كردم نخست از شرع جواب دادى، چون آن علم را طلاق داده اى باز گردم آن مگرد» (همان كتاب، صفحه 32).
بايزيد بسطامى گفته: «مردمان علم را از مردگان گرفتند و مااز زنده علم گرفتيم كه هرگز نميرد، هممه به حق گويند و من از حق مى گويم لاجرم گفت: هيچ چيز بر من دشوارتر از متابعت علم نبود يعنى علم تعليم ظاهر» (تذكرة الاولياء، جلد 1، صفحه 170).
2.. تذكرة الاولياء، جلد 1، صفحه 108. 
3. تاريخ تصوف، دكتر غنى صفحه 514. 
4. سهل بن عبداللّه تسترى گفته: «هر دل كه با علم سخت گردد از همه دلها سخت تر گردد و علامت آن دل كه با علم سخت گردد آن بود كه دل وى بتدبيرها و حيلت ها بسته شود و تدبير خويش به خداوند تسليم نتواند كرد» (تذكرة الاولياء جلد 1، صفحه 260).
5.. اسرارالتوحيد صفحه 33 ـ 32 چاپ تهران. 
6. مرحوم علامه مجلسى در بحارالانوار در «كتاب العلم» باب بيستم را به عنوان «من حفظ اربعين حديثا» اختصاص داده، و در آن باب، ده روايت نقل كرده است كه دهمين روايت همان روايتى است كه حضرت استاد در اينجا نقل كرده است (بحارالانوار جلد 2، صفحه 153 تا 156). 
7. همين حديث با همين متن در كتب اهل سنت نيز وارد شده است (كنزالعمال جلد 10/29185/29486) و تمام رواياتى كه مرحوم مجلسى در اين باره در بحار نقل كرده در منابع اهل سنت نيز نقل شده است (فهرست كنزالعمال 