جلد 18، صفحه 130). 
8. مرحوم شيخ آقا بزرگ تهرانى در الذريعة (جلد 1، صفحه 409 تا 435) از هشتاد و اندى كتاب به نام «اربعين» نام برده است، و اينها غير از كتابهائى است كه به نام «چهل حديث» نوشته شده است و حاجى خليفه در كشف الظنون (جلد 1، صفحه 52 تا 61) به عنوان اربعين حديث، 73 جلد كتاب معرفى كرده است. 
9. سوره مائده، آيه 54.
10.. بحارالانوار، جلد 2، صفحه 152 ـ اصول كافى جلد 1، صفحه 73 حديث 10. 
11. بحارالانوار، جلد 2، صفحه 150 ـ اصول كافى جلد 1، باب رواية الكتب و الحديث حديث 11. 
12. تذكرة الاولياء جلد 1، صفحه 318.6ـ از ابوسعيد ابوالخير نقل مى كنند كه گفت: چون «حالت»! به ما روى داد ديگر از كتب و دفاتر خود راحت نمى يافتيم، از خدا خواستم كه مرا آسايش خاطرى دهد، خداوند به من تفضل كرد كتابها را از خود دور ساختم! و به تلاوت قرآن مشغول شدم، از فاتحة الكتاب شروع كرده مى خواندم تا در سوره انعام به اين آيه رسيدم ـ «قل اللّه ثم ذرهم فى خوضهم يلعبون»(1) اينجا كتاب از دست بنهادم هر چند كوشيديم تا يك آيه ديگر پيش رويم راه نيافتيم آن (يعنى قرآن را) هم به گوشه اى گذارديم!(2)

عاشقان را شد مدرس حسن دوست *** دفترو درس و سبقشان روى اوست(3)

«نويسنده» گويد: پروردگار متعال در سوره كهف مى فرمايد:

«زيانكارترين مردم كسانى هستند كه كوشش آنها به جايى نرسيده و در عين حال گمان مى كنند كه كار خوبى انجام داده اند».

مرحوم علامه مجلسى در بحارالانوار نقل مى كند كه حضرت على بن موسى(عليه السلام) در هر سه روز يك ختم قرآن مى كردند.(4)

باز در همان كتاب از امام سجاد(عليه السلام) نقل مى كند كه در پاسخ سؤال «زهرى» از بهترين اعمال، فرمود: بهترين كارها اين است كه قرآن را از اول شروع كنى و به آخر برسانى و همينطور اين عمل را تكرار كنى.(5)

خواننده محترم! به عقيده شما آيا بايد به دستورات پيشوايان بزرگ اسلام رفتار كنيم; و يا گوش به سخنان ابوسعيد ابوالخير بدهيم؟ اينها مطابق كدام دستور رفتار مى كردند و از كدام پيغمبر و امام(عليه السلام) پيروى مى نمودند؟ آيا به ما حق مى دهيد كه درباره مرتكبين اين گونه كارها بگوييم: (إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَمَا تَهْوَى الاَْنْفُسُ)(6)

اگر بخواهيم درباره قرآن و اهميت تلاوت و تدبر در آن سخن بگوييم شايد از اصل مقصد دور شويم، ولى براى اينكه بدانيد مسلمانان هر چه دارند از قرآن است و بهترين راه براى تحصيل روحانيت قلب و صفاى دل و بودن به ياد خدا، تلاوت و تدبر در آيات قرآن است اين چند روايت كافى است:

1ـ مرحوم صدوق در كتاب امالى از پيغمبر خدا(صلى الله عليه وآله) در حديث مفصلى نقل مى كند كه فرمود: «من قرأ عشر آيات فى ليلة لم يكتب من الغافلين...». (7)

«كسى كه ده آيه از قرآن مجيد را در شب بخواند نام او در زمره غافلين ثبت نخواهد شد».

2ـ مرحوم صدوق در امالى از آن حضرت نقل مى كند كه فرمود: «نَوِّروا بيوتكم بتلاوة القرآن»: «خانه هاى خود را با خواندن قرآن نورانى كنيد».(8)

3ـ در نهج البلاغه خطبه هاى متعددى از حضرت مولى الموحدين على(عليه السلام) نقل شده كه ما به نقل يك جمله از آن اكتفا مى كنيم: «فيه ربيع القلب و ينابيع العلم و ما للقلب جلاء غيره»:(9) «در قرآن است بهار و خرمى دل و سرچشمه هاى علم و دانش، و از براى قلب صيقل و صفايى غير از آن نيست».

از اين كلام شريف به خوبى آشكار مى شود كه يگانه راه براى تقويت روح و تحصيل معنويت و نجات يافتن از وسوسه هاى شيطان، تفكر و تدبر در پيرامون آيات قرآن مجيد است، بنابراين آن راه هاى تاريك و پر سنگلاخى كه جمعيت متصوفه براى خود انتخاب كرده اند، جز ناكامى اثرى نخواهد داشت، اين سخن را با روايت پر معنايى پايان مى دهيم.

در عيون اخبارالرضا(عليه السلام) نقل شده كه فرمود:«يابن ابى محمود اذا اخذ الناس يمينا و شمالا فالزم طريقتنا، فانّه من لزمنا لزمناه و من فارقنا فارقناه فان ادنى ما يخرج به الرجل من الايمان ان يقول للحصاة: هذه نواة ثم يدين بذلك ويبرأممن خالفه ـ يابن ابى محمود احفظ ما حدثتك به فقد جمعت لك فيه خير الِدنيا و الاخره:(10)

اى پسر «ابى محمود» زمانى كه مردم از راه راست خارج شدند و به طرف چپ و راست تمايل پيدا كردند، تو بر طريقه ما باش زيرا هر كس با ما باشد ما با او خواهيم بود و هر كس از ما جدايى كند ما از او جدا خواهيم شد، كوچكترين چيزى كه انسان رااز ايمان به در مى برد اين است كه به سنگ ريزه بگويد اين «هسته» است و به آن معتقد شود و از مخالفين آن بيزار گردد... اى پسر ابى محمود، آنچه گفتم نگاهدار كه خير دنياو آخرت را در آن از براى تو جمع كردم ـ از اين حديث شريف مطالب مختلفى استفاده مى شود كه فعلا جاى بحث آن نيست.

1. سوره انعام، آيه 91.
2. اسرارالتوحيد، صفحه 33 چاپ تهران. 
3. مثنوى دفتر سوم و در دفتر ششم در حكايت «فقير گنج طلب» مى گويد: 
اى بسا علم و ذكاوات و فطن *** گشته رهرو را چون غول راهزن
بيشتر اصحاب جنت ابلهند *** تا ز شرّ فيلسوفى مى رهند!
خويش را عريان كن از جمله فضول *** ترك خود كن تا كند رحمت نزول 
زيركى ضد شكست است و نياز *** زيركى بگذار و با گولى بساز 
زيركى شد دام بر دو طمع و ناز *** تا چه خواهد زيركى را پاكباز 
زيركان با صنعتى تابع شدند *** ابلهان از صنع در صانع شدند
4. بحارالانوار، جلد 92، صفحه 204.
5.. بحارالانوار، جلد 92، صفحه 204. 
6. سوره نجم، آيه 23.
7. امالى صدوق، صفحه 36ـ بحارالانوار جلد 92، صفحه 197 ـ 196. 
8. اصول كافى، جلد 2، صفحه 610، باب البيوت التى يقرأ فيها القرآن جلد 1 ـ بحارالانوار جلد 92، صفحه 200. 
9. نهج البلاغه، خطبه 176. 
10. وسائل الشيعه، جلد 18، صفحه 92 ـ باب 10 عدم جواز تقليد غير المعصوم، حديث 13.جامى در نفحات الانس در شرح حال عين الزمان جمال الدين گيلى چنين مى نگارد: «وى از خلفاى شيخ نجم الدين كبرى است، و بسيار فاضل و دانشمند بوده است در اوائل كه عزيمت صحبت حضرت شيخ كرد به كتب خانه در آمد و از لطائف علوم عقلى و نقلى مجموعه اى انتخاب كرد كه در سفر، مونس وى باشد، چون نزديك خوارزم رسيد، شبى در خواب ديد كه شيخ با وى گفت: اى گيلك! «پشته را بيانداز و بيا» چون بيدار شد انديشه كرد كه پشته چيست، من از دنيا هيچ ندارم و انديشه جمع آن نيز ندارم. شب دوم باز همين خواب را ديد، در شب سوم از شيخ پرسيد كه شيخا پشته چيست؟ گفت آن مجموعه اى است كه جمع كرده اى، چون بيدار شد آن را در جيحون انداخت!

چون به حضرت شيخ رسيد گفت اگر آن مجموعه را نمى اندختى تو را هيچ فايده نمى بود!(1)

نگارنده گويد: تا به حال هر چه ديده ايم و شنيده ايم راه نجات و رستگارى در پيروى علوم نقلى و عقلى است، حديث مشهور تقلين را عامه و خاصه از پيغمبر خدا(صلى الله عليه وآله) نقل كرده اند(2) و جاى هيچگونه شك و ترديدى در آن نيست و در آن تصريح شده كه اگر بخواهيد در راه خداپرستى و سعادت ابدى گمراه نشويد به دو چيز گرانمايه كه من در ميان شما به يادگار مى گذارم چنگ زنيد: قرآن و عترت من... اين سخن كجا و گفتار شيخ نجم الدين كه اگر آن «پشته علوم عقلى و نقلى» را نمى اندختى تو را هيچ فايده اى ن