 عقل و انديشه كرده است. و در جاى ديگر فرموده: (وَمَا يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُوْلُوا الاَْلْبَابِ)(5) در اين آيه نيز همان معنى را بيان مى فرمايد و اين بزرگترين موقعيتى است كه با اين آيات براى عقل و انديشه اثبات مى شود.

4ـ (أُوْلَئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمْ اللهُ وَأُوْلَئِكَ هُمْ أُوْلُوا الاَْلْبَابِ)(6) در اين آيه شريفه خداوند متعال «هدايت» و «عقل» را قرين يكديگر قرار داده و بندگان مخلص و خاص خود را به اين صفت برجسته مى ستايد از اين بيان اهميت مقام عقل به خوبى روشن مى شود.

5ـ در سوره طلاق صاحبان عقل را مخاطب ساخته و مى فرمايد: (فَاتَّقُوا اللهَ يَا أُوْلِي الاَْلْبَابِ الَّذِينَ آمَنُوا)(7): «پرهيزگارى را پيشه سازيد اى صاحبان عقل كه ايمان آورده ايد».

شكى نيست كه بالاترين كمالى كه براى انسان متصور است همان مقام تقوى و پرهيزگارى است چنانكه در جاى ديگر تصريح مى فرمايد كه ميزان شخصيت و مقام هر كس تقواى او است: (إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللهِ أَتْقَاكُمْ)(8) و چون در آيه سابقه دستور اكيد درباره تحصيل مقام تقوى صادر فرموده و روى سخن را با صاحبدلان و عاقلان كرده است استفاده مى شود كه اساس و شالوده «تقوى» را «عقل» تشكيل مى دهد. (دقت كنيد)

6ـ (إِنَّ فِي خَلْقِ السَّمَوَاتِ وَالاَْرْضِ وَاخْتِلاَفِ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ لاَيَات لاُِولِي الاَْلْبَابِ)(9) در آفرينش آسمانها و زمين و آمد و رفت و روز دلايل و نشانه هايى از عظمت و توحيد خداوند است براى صاحبان عقل و فكر البته روشن است كه فهم اسرار توحيد و درك عظمت آفريننده جهان هستى يكتا سرچشمه سعادت و خوشبختى و يگانه منشأ ايمان و تقوى و ساير فضايل انسانى است و چون پايه آن، به صريح اين آيه شريفه بر روى اساس عقل نهاده شده است بنابراين منشأ تمام اين بركات عقل خواهد بود.

آيا با اين وضعيت، عقل را بيگانه و اجنبى بلكه راهزن راه خدا شمردن صحيح است؟!

7ـ (قُلْ هَاتُوا بُرْهَانَكُمْ إِنْ كُنتُمْ صَادِقِينَ)(10) بياوريد برهان خود را اگر راستگو هستيد ـ پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله) مأمور شد كه اين سخن را در مقابل دعاوى بى اساس اهل كتاب كه داخل شدن بهشت را اختصاص به خود مى داند بفرمايد.

خداوند در اين آيه شريفه، دليل بر صدق و راستى را برهان و منطق شمرده، و دعاوى بى دليل و برهان را از درجه اعتبار ساقط گردانيده است;

اين بيان در موارد ديگرى از قرآن نيز تكرار شده است، در سوره انبياء آيه 24 مى فرمايد: (أَمْ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَةً قُلْ هَاتُوا بُرْهَانَكُمْ); آنها غير از خداوند بزرگ معبودهاى ديگرى براى خود انتخاب كردند، بگو برهان خود را بر اين مطلب اقامه كنيد، همچنين در سوره نمل آيه 64 مى فرمايد: (أَ اِلهٌ مَعَ اللهِ قُلْ هَاتُوا بُرْهَانَكُمْ)! آيا معبود ديگرى با خداست؟ بياوريد برهان خود را اى مدعيان!...

كوتاه سخن اينكه: روش و طريقه قرآن در هر مورد مطالبه دليل و برهان است و خود قرآن هم براى اثبات حقايق به اين ابزار دست زده و مطالب خود را بر روى اين پايه محكم (نه چوبين!) برقرار ساخته است، هر كس با قرآن سرو كار دارد به خوبى مى داند كه قرآن در هيچ مورد ارزشى براى سخنان كسانى كه از روى عقل و انديشه صحبت نمى كنند، قائل نشده است.(11)

و هيچگاه تكيه گاه سخنان خود را «بياو ببين، و تا نروى نبينى! و تا نخورى ندانى!» قرار نداده است.

ما هميشه در برابر جهانيان به اين موضوع افتخار مى كرده ايم و خود را به پيروى منطق و دليل معرفى كرده و از پيروى دعاوى بى دليل تبرئه مى نموده ايم ـ در اين قسمت كتابها نوشته و كليه عقايد خود را مدلل ساخته ايم و دهان مخالفين را با دليل و برهان بسته ايم و هيچ وقت به سخنان سستى مانند گفتار اين شاعر قناعت نكرده ايم:

چو بشنوى سخن اهل دل مگو كه خطاست *** سخن شناس نه اى دلبرا خطا اينجاست

و هرگز به اين تارهاى عنكبوت چنگ نزده ايم، اما متاسفانه جمعيت متصوفه درست نقطه مقابل اين روش را دنبال مى كنند.

1. منظور استاد، دكتر قاسم غنى است كه وى در كتاب «تاريخ تصوف در اسلام از صدر اسلام تا عصر حافظ» پس از نقل حكايات فراوان نوشته است: «از احوال صوفيه در ذّم علم و حكمت و قدح عقل و استدلال و طعن بر علما و فلاسفه و ترغيب به ترك علوم رسمى و حكايات فراوان راجع به دفن و سوختن و به آب افكندن كتب كه از مجموع آن حكايتها بر مى آيد كه عمل شايع و مطردى بوده است نبايد استنباط كرد كه صوفيه مخالف علم و كتاب و مزاحم دانش و دفتراند و يا تعليم و تعلم علوم نافعه و فنون مفيده را منع مى كنند، بنابراين تعاليم آنها طبعاً و قهراً منجر به شيوع جهل و همجيّت خواهد شد، هر كس چنين استنباطى كند بواسطه دورى از مشرب و مذاق اين طايفه و اشتباه در بعضى اصطلاحات است» (همان كتاب، صفحه 515). 
2. سوره سبا، آيه 46. 
3. سوره ص، آيه 29.
4.. سوره زمر، آيه 9. 
5. سوره آل عمران، آيه 7. 
6. سوره زمر، آيه 18. 
7. سوره طلاق، آيه 10.
8. سوره حجرات، آيه 13.
9. سوره آل عمران، آيه 190. 
10. سوره بقره، آيه 111.
11.. اهميت عقل در اسلام: اسلام بيش از همه اديان و نظامات اجتماعى براى «عقل» اهميت قائل است به طورى كه «عقل» اساس دين اسلام معرفى شده است «العقل اساس دينى» حديث نبوى». 
از نظر اسلام كسانى كه از نعمت عقل محرومند. تكليف ندارند، در احكام و حقوق اسلام علاوه بر اينكه «عقل» يكى از مدارك چهارگانه (كتاب، سنت، اجماع و عقل) ذكر شده، مدرك منحصر به فرد اصول اعتقادى نيز عقل مى باشد، تمام فقها و كارشناسان اسلامى در اين اصل اتفاق نظر دارند كه كليات اصول عقايد بايستى به استدلال عقلى مستند بوده باشد. 
آيات شريفه كه در بزرگداشت «عقل» و الزام انسانها به روش هاى عقلى داده شده و آن را به عنوان پديده مميز انسانى معرفى نموده است، فراوان است. اين آيات به چند قسم تقسيم مى گردد. 
1ـ تعقل در جهان هستى و هماهنگى و نظام قوانين آن كه دليل اثبات خداوند محسوب مى نمايد از قبيل «وَسَخَّرَ لَكُمْ اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ وَالنُّجُومُ مُسَخَّرَاتٌ بِأَمْرِهِ إِنَّ فِي ذَلِكَ لاَيَات لِقَوْم يَعْقِلُونَ» (سوره نحل آيه 12) «خداوند شب و روز و خورشيد و ماه را براى شما مسخر نمود و كرات فضايى تحت فرمان او است اين نظم و ترتيب براى انسانهايى كه تعقل مى كنند، دلايلى در بر دارد». 
قرآن مجيد به مردم استقلال عقل و فكر مى دهد و آنها را وادار مى كند كه با عقل خودشان در همه امور نظر كنند و خوب و بد را بفهمند لذا به هر مناسبتى آدمى را به انديشيدن و بهره جستن از عقل خويش براى پى بردن به اسرار جهان دعوت كرده است آن همه «افلا تعقلون»، «لعلكم تتفكرون»، «افلا يتذكّرون»، «افلا يتدبرون»، «فانظروا» و نظاير اينها كه در قرآن كريم آمده، همه دستوراتى است كه افراد مسلمان را به تفكر و تدبر در هر چه آفريده شده است مى خواند. 
گذشته از اين آيات، آيات بسيارى كه فوائد خوبيها از قبيل: نماز، زكوة، عدل و احسان و جهاد و علم بيان مى كنند و ضررهاى بدى ها را