ى كه صوفيان گمان مى كنند در تربيت افراد مدخليت تمام دارد، به مردم نداده اند؟ آيا ذكر و ياد خدا هم اجازه لازم دارد؟ آيا لا اله الا الله و سبحان الله، چيزى است كه به مزاج كسى سازگار و به مزاج ديگرى ناسازگار باشد؟

آيا اين اطوار و حركات و نعره هاى مستانه و آهنگ هاى مختلفى كه در هنگام ذكر گفتن بعضى از صوفيه از خود ظاهر مى كنند در ترقى روحى مدخليت دارد؟!

صوفيها در جواب اين سؤالات چه خواهند گفت؟

اساسا اخبار متعددى در مورد عبادات وارد شده كه از هر گونه دخل و تصرفى در كيفيت و كميت آن جدا جلوگيرى نموده است ولو اينكه آن تصرف به زياد كردن كلماتى باشد كه خيلى خوب و مناسب به نظر مى رسد، با اين حال با چه جرأتى مى توان كيفيات مخصوصى از براى اذكار و كيفيت و كميت آن قائل شد در صورتى كه هيچ مدركى براى آن در دست نيست؟

مرحوم كلينى در كتاب شريف كافى درباره اهميت «ذكر» روايات فراوانى نقل كرده، از جمله در باب «ذكر الله عزوجل كثيرا» به سند خود از امام صادق(عليه السلام) روايت كرده كه فرمود:«ما من شيئى الا و له حد ينتهى اليه الا الذكر فليس له حد ينتهى اليه، فرض الله عزوجل الفرائض فمن اداهن فهو حدهن، و شهر رمضان فمن صامه فهو حده و الحج فمن حج فهو حده، الا الذكر فان الله عزوجل لم يفرض منه بالقليل و لم يجعل له حد ينتهى اليه ثم تلا هذه الآيه: (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللهَ ذِكْراً كَثِيراًوَسَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَأَصِيلا):(2)

«هيچ چيز نيست جز آنكه براى آن حد و اندازه اى است كه بدان پايان پذيرد مگر ذكر كه حدى ندارد تا پايان پذيرد، خداى عزوجل فرائض را واجب كرده و هر كه آنها را به جاى آورد همان حد و انتهاى آنها است... مگر ذكر خدا كه به اندك آن راضى شده و حدى براى آن قرار نداده است».

در كلمات بعضى از رؤساى صوفيه مانند شيخ صفى الدين اردبيلى تصريح شده كه ذكر از فكر فاضل تر و بالاتر است! يكى از مريدان معروف او در كتابى كه به نام «صفوة الصفا» در شرح حالات او نگاشته در ذيل آيه شريفه (الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللهَ قِيَاماً وَقُعُوداً)(3) از او نقل كرده كه براى اثبات برترى ذكر از فكر به دو دليل متوسل شده است:

اول اينكه: ذكر توجه به خدا است و اما فكر در غير ذات پاك او است (زيرا تفكر در ذات پاك او روا نيست) پس فكر توجه به غير خدا است!

ديگر اينكه: ذكر سبب تصفيه قلب مى شود پس فكرى كه نتيجه آن است به صواب و صحت نزديك تر است بنابر اين ذكر بر فكر مقدم است... .

در حالى كه اگر ذكر خالى از فكر باشد بيهوده و لقلقه لسان است.

مرحوم علامه مجلسى از امام على بن موسى الرضا(عليه السلام) نقل كرده است كه: «عبادات به زيادى نماز و روزه نيست بلكه به زيادى تفكر در كار خدا است».

سر آن هم بر هر فرد با فكرى روشن و هويدا است، چون در اثر تفكر در نظام عالم هستى و عجايب و شگفتى هاى آن، پايه ايمان و دانش انسان بالا رفته و در اين هنگام اذكارى را كه مى گويد همه از روى اخلاص و كمال معرفت خواهد بود، و البته يك چنين ذكر و عبادتى قابل مقايسه با غير آن نيست.

در كلمات قصارى كه از حضرت مولى الموحدين على(عليه السلام) در نهج البلاغه نقل شده، اين موضوع با بهترين وجهى بيان گرديده است:

«كم من صائم ليس له من صيامه الا الجوع و الضماء و كم من قائم ليس له من قيامه الا السهر و العناء حبذا نوم الا كياس و افطارهم»:

«اى بسا روزه دارانى كه جز گرسنگى و تشنگى بهره اى از روزه نمى برند، و اى بسا شب زنده داران عبادت كننده اى كه جز بى خوابى و مشقت نتيجه اى نمى گيرند، اى خوشا خواب و خور مردمان فهميده با فكر!»

بنابر اين اگر بگوييم ذكر زبانى به منزله جسد و فكر قلبى به منزله روح است هيچ گزاف نگفته ايم و اگر بگوييم ياد خدا مانند پوست، و تفكر در آيات عظمت و قدرت حق همچون مغز است مبالغه نكرده ايم.

قرآن مجيد، آن نسخه كامل سعادت فردى و اجتماعى، مكرر مردم را به تفكر و تدبر دعوت مى نمايد.

اكنون توجه كنيد ببينيد اينها كه مدعى كشف و شهودند و به ادعاى بعضى از ايشان آنچه را كه مجتهدين از طريق ظن مى دانند آنها به طور قطع و يقين مى دانند! با چه سخنان سطحى مى خواهند دعاوى خود را اثبات كنند:

شيخ صفى اردبيلى براى اينكه حرف خود يعنى مقدم داشتن ذكر را بر فكر اثبات كند ذكر را بر فكر مى گويد: «چون ذكر توجه به خدا است و فكر در ماسوى الله است پس ذكر بر فكر مزيت دارد».

عجبا! مگر هم مسلكان شما نيستند كه مى گويند هنگام ذكر و عبادت بايد صورت مرشد و يا امام و يا نقش يا على يا غير آن را در نظر داشت و آن را عنوان و اشاره به سوى ذات پاك حق قرار داد (به مقدمه كتاب طباشير الحكمه رجوع شود) اگر مى گوييد ما ايشان را مظهر كامل صفات حق مى دانيم پس ياد آنها ياد خدا است، ما هم ممكن است همين عقيده را درباره فكر به شما الزام كنيم (در جاى خودش درباره اين موضوع، مشروح تر از اين بحث خواهد شد).

از اين گذشته مقصود از فكر كردن در آسمان و زمين و ساير موجودات نه اين است كه درباره آنها مستقلا فكر كنيم، بلكه منظور اين است كه در اثر مشاهده آثار قدرت و عظمت خالق يكتا در تمام ذرات عالم وجود به ياد آفريدگار بزرگ افتاده و با دلى آكنده از مهر و محبت و ايمان و تعظيم به طرف او رويم، اين راهى است كه قرآن مجيد در آيات بيشمارى به ما ياد داده و در همه جا براى توجه دادن ما به پروردگار عالم دست ما را مى گيرد و در جهان آفرينش سير مى دهد و به انديشه و تفكر وا مى دارد.

1.. به گفته بعضى قبل از «ذكر» تلطيف سرّ لازم است، منظور از «تلطيف سرّ» آن است كه درون را مستعد توجه به آن قبله كند. چنانكه ديدن، نگاه كردن مى خواهد و لازمه شنيدن گوش دادن است، همين طور شرط ادراكات عقلى آن است كه درون را لطيف ساخته و غفلت ها را از خود بزدايد و قوه عاقله را به سوى مطلوب و مقصود متوجه سازد. و اين توجه حاصل نمى شود مگر در اثر فكر و انديشه. همين فكر لطيف است كه جاذبه هاى معنوى را تقويت مى كند و ميان زندگى مادى و حيات معنوى پلى مى زند و در همين لحظه هاست كه درهاى آسمان به روى خاكيان باز مى گردد و نسيم هاى رحمت الهى وزيدن مى گيرد و براى بهره گرفتن از چنين لحظه ها است كه پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله) مى فرمايد: «ان لربكم فى ايام دهركم نفحات الا فتعرضوا لها». 
از اينجا است كه در روايات «تفكر» بالاترين عبادت شمرده شده است «لا عبادة كالتفكر فى صنعة الله عزوجل» امام على بن موسى الرضا(عليه السلام) مى فرمايد: «ليس العبادة كثردة الصيام و الصلوة انما العبادة كثرة التفكر فى امر الله» (سفينة البحار، جلد 2، صفحه 382) مرحوم فيض در «المحجة البيضاء» فصلى به اين موضوع اختصاص داده است (جلد 8، صفحه 192-236). 
براى ذكر حدى نيست: علامه مجلسى مى گويد: مقصود از ذكر هر آن چيزى است كه سبب يادآورى خداى سبحان در خاطر انسان گردد و نيز موجب فرمانبردارى از دستورات خدا و واگذاردن نواهى او، و تفكر در آنچه جايز است از صفات خداوند و محامد او، و تذكر تمامى اينها به دل و زبان و يادآورى پي