مبران و ائمه دين(عليهم السلام) و بيان مناقب و فضايل و برهان بر امامت آنها چنانكه در حديث آمده است: «ذكر ما ذكر خدا است و ذكر دشمنان ما ذكر شيطان است» همچنين يادآورى معاد و حشر و حساب تا آنجا كه گويد: ولى عبادات اختراعى و اذكارى كه بدعت باشد ذكر خدا نيست. (مرآة العقول، جلد 12، صفحه 119). 
2. سوره احزاب، آيات 41 و 42.
3.. سوره آل عمران، آيه 191.از همه گذشته منظور از ذكر نه فقط اين است كه انسان جلمه «لا اله الا الله» و يا «يا هو يا من هو» را به اندازه اى بگويد كه دهان او كف كند و به سر گيجه دچار شود، بلكه بنا به گواهى اخبار معصومين(عليهم السلام) از جمله خبرى كه مرحوم علامه مجلسى در كتاب بحارالانوار نقل كرده، حقيقت ذكر اين است كه «شخص در موقع انجام هر كارى به ياد خدا افتاده و به او توجه كند تا اگر آن كار از كارهاى ناپسند و خلاف دستورات الهى است از خدا بترسد و آن را ترك كند».

متن روايت چنين است: قال رسول الله صلى الله عليه و آله: «يا على ثلثة لا يطيقها هذه الامة: المواساة للاخ فى ماله، و انصاف الناس من نفسه و ذكر الله على كل حال، و ليس هو سبحان الله و الحمدلله و لا اله الا الله و الله اكبر، و لكن اذا ورد على ما يحرم عليه خاف الله و تركه».

مرحوم محقق قمى در جامع الشتات گفته است: اخبار زيادى به اين مضمون از ائمه معصومين عليهم السلام نقل شده است:(1) از آنچه گفته شد چنين نتيجه مى گيريم كه گفتن الفاظ ذكر و دعا اگرچه مطلوب است ولى روح آن همان توجه قلبى به خدا است و شكّى نيست كه اين معنا عين فكر است... پس چقدر خوب بود كه اين مديران ساده ذهن به عوض اينكه مدّت زيادى از شبانه روز خودش را صرف اذكار و تكرار اذكار اختراعى به اشكال گوناگون كنند، ساعتى از آن را سكوت كرده و به تفكر و تدبر كه ريشه علم و ايمان است بپردازند تا بدين وسيله روح و معرفت و ايمان را كه خمير مايه سعادت است در خود تقويت كنند.

(إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِراً وَإِمَّا كَفُوراً)(2)

1.. ذكر يكى از اركان اصلى مسلك تصوف و بيش از هر ركن ديگرى مورد توجه بوده است. عبدالرحمن بدوى مى نويسد: «مجالس ذكر صوفيه از زمان حسن بصرى (110 هـ) در مسجد بصره و به وسيله او داير شده بود و در حدود سال 120 هم عيسى بن زادان در «ابله» (جايى نزديك بصره) مجلس ذكرى ترتيب داده. (شهيدة العشق الالهى صفحه 32)
مطالبى كه در اين جالس ذكر قرون نخستين گفته مى شد، بيشتر شامل كلمات استغفار و آيات قرآن بود و براى تقرب به خداوند انجام مى گرديد. (قوت القلوب جلد1، صفحه 51). 
صوفيان قرون نخستين در انجام دادن ذكر حدود اسلامى را رعايت مى كردند ولى رفته رفته موضوع از ذكر محدوده الفاظ خارج شده و صوفيان متأخر در نواحى مختلف قلمرو اسلامى آن را به صورت هاى مختلفى در آوردند. به قول نويسنده «تاريخ خانقاه در ايران»: با گذشت زمان و گسترش خانقاه ها و تجربه هايى كه از پيگيرى انواع اذكار خفى و جلى به دست مى آمد، برخى از رهبران طريقت مناسب چنان ديدند كه، علاوه بر تأثير كلامى، براى تحريك بيشتر سالك، انواعى از حركت جسمى را در حالات مخلتف بدن، بدان بيفزايند تا به سبب سرعت جريان گردش خون و گرم شدن بدن! سالك از حد اعتدال خارج شده و به يك حالت بيخودى برسد و جذبه و كشش روانى او شديدتر گردد! 
درين رقص، و درين هاى، و درين هوى *** ميان ماست گردان ببر «مه رو»!
بدين نيّت انواع و اقسام ذكرهاى گوناگون انفرادى و دسته جمعى را ابداع كرده و مريدان را وا مى داشتند كه آنها را به كار بندند. در برخى از كتاب هاى عرفانى به نمونه هاى مختلفى از آنها اشاره شده است، ابوالحسن انصارى مؤلف كتاب «جواهر غيبى» با بهره ورى از محيط تصوف منطقه هند، كتاب خود را تأليف كرده و در مورد ذكر اشاره مى كند كه انواع اذكار به هزارها مى رسد (همان كتاب چاپ هند صفحه 285) مؤلف در جاى جاى از كتابش انواعى از آن اذكار را نام برده و توضيح داده است نمونه اى از اذكار برشمرده او عبارتند از: «ذكر چهار ضرب!، محو الجهات، كليه، عميت، معلا، مقدس، پاس انفاس، آورد و برد، صمت، اره!، مراقبه، صفا، انا انت، انت انا، هاموتى، نفى و اثبات چهار ضربى، جبروتى، قوى خفى، ذكر نفى و اثبات دو ضربى، ذكر سه پايه! ذكر ناسوتى و ملكوتى و جبروتى و لاهوتى، ذكر مشى اقدام و...». (صفحه هاى 283، 271، 466 و 281).
مؤلف «جواهر غيبى» ضمن بيان و تشريح تفاوت هاى كردارى، اختلاف گفتارى را هم مورد توجه قرار داده و از آنها تقسيماتى ساخته است. اينك براى آگاهى چند مورد از شرح اذكار او بيان مى گردد: «ذكر جبروتى، سر را به كتف راست بند كرده بر پستان چپ، الله گويان چنان ضرب كند كه پهلوى چپ خم شود... ذكر «آورد و برد»! اين است كه مربع نشيند و رو به كتف راست آورده (ها) گويد و كتف چپ رو آورده (هو) گويد، و سر، نگون كرده، در خود (هى) گويان ضرب كند و اين معمول اكثر مشايخ است (همان مدرك).
«مولويه» هم به نام درويشان رقصنده و چرخنده معروفند، آنان در سماع خانه گرد آمده و حلقه اى تشكيل مى دهند و كلمه الله را 1001 بار تكرار مى كنند (تاريخ خانقاه در ايران، صفحه 418)
سلسله رفاعيه نيز در ترتيب ذكر آداب مخصوصى دارند و با بيخودى و حركات بدنى توأم است منظره شگفت وحشت انگيزى به حلقه هاى ذكر و سماع آنها مى دهد و درويشان اين سلسله در آن بيخودى گاه چنان از خود مى روند كه ضربه هاى چوب و آهن در آنها كار نمى كند! در اين حالت بر زمين مى افتند و در پيش حاضران در زير پاى شيخ لگد مال مى شوند و اين را نيز موهبتى عظيم مى شمارند (ارزش ميراث صوفيه، صفحه 81) 
كسى كه مختصر اطلاعى از تعاليم اسلام داشته باشد مى داند كه اين رقص ها و هاى و هو كردنها از بدعت هاى زشت صوفيه است كه هيچ ربطى به اسلام ندارد. 
مرحوم نراقى فقيه عالى مقام در كتاب «طاقديس» شرح از حلقه ذكر صوفيان را به نظم بيان كرده و گويد: 
صوفيان را حلقه اى در ذكر بود *** كارشان در حلقه ذكر و فكر بود 
ذكر مى كردند با رقص و نشاط *** پاى كوبان كف زنان با انبساط! 
از سماع و وجد رفتندى ز هوش *** مست لا يعقل چو رند باده نوش! 
گه فتادندى به روى يكديگر *** اين شدى در زير آن يك در زبر! 
در ميانشان بود زيبا ساده اى *** عقل از عشقش، دل از كف داده اى! 
مرغ دل ها جمله اند در دام او *** مادرش بنهاده «فرخ» نام او 
شيخ را چون گاه غشيان آمدى *** بيهشى او به طغيان آمدى 
ميشدى بيخود ز جاى خود بلند *** خويش را بر روى «فرخ» مى فكند
مى گرفتى در بغل او را چه گو *** سينه بر سينه نهادى رو به او 
آن يكى كردش ملامت زين عمل *** كاين چه رسوايى است اى شيخ دغل! 
شيخ و شاهد بازى اين نبود پسند؟ *** خرقه شيخى بيفكن اى لوند! 
گفت او را شيخ شياد اى عمو! *** اختيار از فوج بيهوشان مجو 
گفت رو رو اى سرابيلى شوم *** اى تو رونق بخش فتواى سدوم! 
گر ندارى صد مرض در اندرون *** از چه بر «فرخ» همى افتى نگون!
2.. سوره دهر، آيه 3.از جمله دعاوى صوفيه كه يكى از اركان اصلى مسلك آنها را تشكيل مى دهد مسئله كشف و شهود و رويا است.

«صوفيه» معتقدند كه سالك در اثر رياضات شاقه، ممكن است به 