جايى برسد كه درهاى عوالم غيبى بر روى او گشوده شده، و حقايق اشياى عالم ماوراء طبيعت را در پيش چشمان خود معاينةّ ببيند بلكه به گفته شيخ صفى الدين اردبيلى جمال خدا را با ديده خدا داد بنگرد! (صفوة الصفا)

پاره اى از آنها به اندازه اى در اين موضوع بلند پروازى كرده اند كه هر شخصى از شنيدن عبارات آنها در تعجب عميقى فرو مى رود، و با خود مى گويد: آيا اين بشر است كه اين همه دعاوى در سر دارد؟

بعضى ديگر مانند محى الدين عربى و بايزيد بسطامى، قدم را فراتر نهاده و دعوى «معراج» معنوى يا نظير آن را كرده اند!(1)

اين گونه دعاوى اگر چه در آغاز كار خيلى دلفريب و جالب توجه است و ممكن است موجب تحريك احساسات تشنگان حقيقت گردد، به طورى كه آن بيچارگان را به اميد آب در پى سراب بدواند (حتى اذا جائه لم يجده شيئا) ولى به همان اندازه كه دلفريب است عواقبى وخيم و خطرناك در پى دارد كه خوانندگان محترم به پاره اى از آنها در طى اين كتاب آشنا خواهند شد.

آنها مى گويند در بدو امرممكن است سالك در عالم خواب به حقايقى واقف شده و كم كم در اثر ترقى روحى اين حالت در بيدارى هم اتفاق بيفتد.

موضوع كشف و رويا از نظر اينكه سند و مدرك بسيارى از عقايد و اعمال صوفيه است و غالب اذكار اختراعى و مرشد سازيها و... به آن منتهى مى شود، بايد مورد دقت و توجه فراوان قرار گيرد تا معلوم شود كه شالوده كارشان بر چه پايه سستى است، و انصافا اگر اين دو موضوع (كشف و رؤيا) از دست آنها گرفته شود، دستشان خالى شده و دستگاه كرامات آنها همه به هم خواهد خورد.

اين نكته را هم ناگفته نگذاريم كه دعوى كشف و شهود، اختصاص به جمعيت صوفيه ندارد بلكه بسيارى از فلاسفه هم در اين قسمت با آنها شريك هستند، منتهى آنها در عين اين كه به كشف عقيده دارند براى براهين عقليه نيز ارزش فراوانى قائلند.

به هر حال چون اين موضوع جداً مربوط به روح و روان است، بايد از نظر روان شناسى مورد بررسى دقيق قرار گيرد، لذا قبل از شروع دراصل مطلب ناگزيريم چند قانون مربوط به اين موضوع را پيگيرى كنيم.

1. كشف و شهود يكى از مهمترين مبانى و اصول اعتقادى تصوف به شمار مى رود و مشايخ صوفيه آن را مهمترين تكيه گاه و دليل بر حقانيت مسلك خود و بطلان ساير مذاهب مى شمارند و بسيارى از ادعاها و كرامات عجيب و غريبى كه صوفيه به مشايخ خود نسبت مى دهند بر همين اساس استوار است. 
بر طبق اين عقيده سران صوفيه مدعى هستند كه سالك در اثر مجاهدات و رياضتها و سير و سلوك به مرحله اى مى رسد كه حجاب عوالم غيبى از ميان برداشته مى شود و حقايق و واقعيات پشت پرده و پنهانى آن عالم بر وى كشف مى گردد و بدين وسيله سالك جمال حق و حقايق عالم غيب را با چشم خود مشاهده مى كند. 
اين مرحله كه بدون حصول آن، سير و سلوك ناقص و بلا نتيجه است، در اصطلاح «مشاهده» يا «مكاشفه» ناميده مى شود و گاهى هم ميان آن دو فرق گذاشته و به دو مرحله مختلف از اين حالت اطلاق مى گردد. چنانكه «ابونصر سراج» معروف به «طاووس الفقراء» (378هـ) در كتاب معروف خود «المع فى التصوف» مى نويسد: «مشاهده و مكاشفه از حيث معنى به يكديگر نزديكند جز آن كه مكاشفه تمام تر است». 
سران صوفيه مدعى هستند كه سالك در طى مقامات سلوك به جايى مى رسد كه مرتبه فناء فى اللّه و وصال حق براى او حاصل مى گردد و بدون پرده مشاهده جمال حق مى كند.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:57.txt">1ـ خواب مغناطيسى با چه وسايلى توليد مى شود؟</a><a class="text" href="w:text:58.txt">2ـ اثر تلقين از نظر روان شناسى</a><a class="text" href="w:text:59.txt">3ـ تجسم اوهام!</a></body></html>يكى ازدانشمندان اين علم در كتابى كه در موضوع «تنويم مغناطيسى» يا «هيپنوتيسم» نگاشته است، چنين اظهار مى دارد: خواب مغناطيسى تنها آن مرتبه قويه اى كه به توسط «عامل» (خواب كننده) در «سوژه» (خواب رونده) پيدا مى شود نيست، بلكه تمام امورى كه باعث بيرون رفتن روح از حالت تعادل طبيعى مى شود، يك مرتبه (ولو ضعيف باشد) از خواب مغناطيسى را توليد مى كند يعنى تمام اسبابى كه موجد سرور و يا باعث حزن و اندوه است و همچنين آهنگهاى مختلف موسيقى و شنيدن نغمه ها و صداهاى فرح انگيز يا غم انگيز هر كدام به نوبه خود يك مرتبه از خواب مغناطيسى را در انسان توليد مى كند و در اثر آنها يك حالت تخذير مخصوص كه در حقيقت يك مرتبه ضعيف از خواب است، در مغز حاصل مى گردد.(دقت كنيد)(1)

همه امورى كه اسباب خستگى و ملالت خاطر مى شود، مانند تكرار زياد يك عمل و مكرر شنيدن يك صداى غير موسيقى، مانند ضربات متوالى يك چوب بر روى ميز، همه داراى اين اثر مى باشد و هر يك تأثير به سزايى در ايجاد يك درجه ضعيف از خواب مغناطيسى دارند.

زنگهايى كه در گردن حيوانات مى بندند و موزيكهايى كه در هنگام نبرد مى نوازند، همه داراى اين خاصيت هستند و در نتيجه آن، حيوان يا انسان در حالت تخدير فكرى مخصوصى فرو رفته و به اين جهت زحمت و رنج نمى برد و يا باربردارى و راه پيمايى را كمتر احساس مى كند.

مادرهاى اطفال براى خواب كردن بچه ها (بر اثر تجربياتى كه دارند) از اين قانون استفاده كرده و بوسيله گفتن (لالايى) و «ضربات آهشته متوالى در پشت بچه» او را خواب مى كنند.

استادان فن هيپنوتيسم به وسايل مختلفى،از اين راه براى خواب كردن افراد استفاده مى كنند و ساده ترين اقسام آن اين است كه چوبى را به طور متوالى بر روى ميزى مى زنند كه در اصطلاح آن را «مذكر سمعى» مى نامند و معتقداند در آن محيطهايى كه آهنگهاى غم انگيز يا فرح زا نواخته مى شود، عمل خواب هيپنوتيكى آسانتر انجام مى گيرد.

بر اثر همين موضوع است كه دانشمندان روان شناس عقيده دارند اگر انسان بخواهد مطلبى را مورد قبول كسى قرار بدهد بهتر اين است كه آن را در هنگام غم و يا فرح شديد به او پيشنهاد كند، زيرا در اين موقع روح حالت تعادل خود را از دست داده و زودتر مطالب را مى پذيرد.

از اين سخنان چنين نتيجه مى گيريم كه گفتن اذكارى از قبيل لا اله الّا اللّه و ياهو و ذكرهاى چهار ضرب و «آورد و برد!» به طور متوالى و پى در پى خسته كننده، خصوصاً اگربا آهنگ و وزن مخصوصى توأم باشد، آن گونه كه در مجالس صوفيان معمول است و همچنين استماع اشعارى مثنوى و غير آن، با آن الحان مخصوص و از حنجره خوش آوازها، تأثير فراوانى در بر هم زدن حالت تعادل روحى داشته و هر كدام به نوبه خود تأثير فراوانى در بر هم زدن حالت تعادل روحى داشته و هر كدام به نوبه خود تأثير به سزايى در تخدير مغز خواهند داشت، البته اگر مضمون آن اشعار نيز يك سلسله مطالب ذوقى و عرفانى و ادبى باشد تأثير آن زيادتر خواهد بود، به طورى كه ممكن است انسان از شنيدن آنها عرشهايى را سَير كند!(2)

 

1.. در كتاب فصوص و فتوحات نوشته كه: ختم ولايت به من شد و گفته كه: جمع پيغمبران به نزد من حاضر شدند و هيچكدام از ايشان متكلم نشد، سواى هود كه مردى ضخيم الجثه و خوش صورت و خوش محاوره بود، به من گفت: «مى دانى پيغمبران چرا حاضر شده اند، به تهنيت ختم ولايت تو آمده اند و گفت: جميع پيغمبرا