ن از مشكاة خاتم الانبيا اقتباس علم مى كنند و خاتم الانبياء از مشكاة خاتم الاولياء مى نمايد! و گفت: «كنت وليّا و آدم بين الماء و الطين».(فتوحات جلد 1، صفحه 244)
جامى در «نفحات الانس» در ضمن شرح حال محمد غزالى از يكى از اكابر صوفيه مكاشفه اى بدين مضمون نقل مى كند كه وى مى گويد: روزى ميان دو نماز به مسجدالحرام در آمدم و چيزى از وجد و احوال فقرا مرا فرو گرفته بود و مى خواستم ساعتى استراحتى كنم به جماعت خانه بعضى از رباطها كه در حرم داشت درآمدم و بر پهلوى راست در برابر خانه بيفتادم و دست خود را زير صورت، ستون ساختم تا مرا خواب نگيرد و طهارت من منتقض نشود، ناگاه يكى از اهل بدعت (شيعه) كه به آن مشهور بود در آمد مصلى بر در آن جماعت خانه بينداخت، و از جيب خود لوحى بيرون آورد گمان مى بردم كه از سنگ بود و بر آنجا چيزها نوشته بودند آن را ببوسيد و پيش روى خود نهاد و نماز و راز گذارد و روى خود را از هر دو جانب بر آ»جا ماليد و تضرع بسيار كرد، و بعد از آن سر خود را بالا كرد و آن را ببوسيد بر چشمهاى خود ماليد و باز ببوسيد و در جيب خود نهاد، چون من آن را بديدم، مرا از آن كراهت بسيار شد، با خود گفتم چه بودى كه رسول(صلى الله عليه وآله)زنده بودى تا اين مبتدعان را خبر دادى از شناعت آنچه مى كنند، و با اين تفكر خواب را از خود دور مى كردم، تا طهارت من فاسد نشود!
ناگاه از حس غائب شدم، در ميان خواب و بيدارى ديدم عرصه اى است بسيار گشاده و مردم بسيار ايستاده اند و در دست هر يك كتابى است مجلد و همه پيش شخصى ايستاده، در آمدم از حال ايشان سئوال كردم، گفتند حضرت رسالت اينجا نشسته است و اينها همه اصحاب مذاهب اند و مى خواهند كه عقايد و مذاهب را از كتب خود بر رسول خدا(صلى الله عليه وآله) خوانند و تصحيح مذاهب و عقايد خود كنند، شخصى در آمد، گفتند: شافعى است و در دست وى كتابى به ميان جمع درآمد و به رسول سلام كرد، رسول الله جواب داد و مرحبا گفت: شافعى پيش وى بنشست و از كتابى كه داشت مذهب و ملت اعتقاد خود خواند و بعد از وى شخصى ديگر آمد گفتند «ابوحنيفه» است و به دست وى كتابى و پهلوى شافعى بنشست و از آن كتاب مذهب و ملت و اعتقاد خود خواند. 
و همچنين يك يك از اصحاب مذاهب مى آمدند، تا باقى نماند مگر اندكى و هر كه عرض مذهب خود مى كرد وى را پهلو ديگر مى نشاندند، چون همه فارغ شدند ناگاه يكى از روافض! آمد و در دست وى جزوه اى چند جلد تا كرده و در آنجا ذكر عقايد باطله ايشان و قصد كرد كه به ميان آن حلقه در آيد و آن را به رسول خدا(صلى الله عليه وآله) خواند، يكى از آنان پيش رسول بودند بيرون آمد وى را زجر و منع كرد و جزوه ها را از دست وى گرفت و بينداخت و وى را براند و اهانت كرد! من چون ديدم كه قوم فارغ شدند و كسى نماند كه چيزى خواند، پيش آمد، و در دست من كتابى بود مجلد، آواز دادم و گفتم يا رسول اللّه اين كتاب معتقد من و معتقد اهل اسلام است، اگر اذن فرمايى بخوانم، رسول(صلى الله عليه وآله) گفت: چه كتابى است؟ گفتم: كتاب «قواعد العقائد» است كه غزالى تصنيف كرده است، مرا به قرائت آن اذن داد بنشستم و از اول كتاب خواندن گرفتم تا به آنجا رسيدم كه غزالى مى گويد: «واللّه تعالى بعث النّبى الامى القرشى محمد(صلى الله عليه وآله) الى كافّة العرب و العجم و الجن والانس» چون به اينجا رسيدم اثر بشاشت و تبستم در روى مبارك وى ظاهر شد چون به نعت و صفت وى رسيدم، به من التفات كرد و گفت: اين الغزالى؟ غزالى آنجا ايستاده بود، گفت: غزالى منم يا رسول اللّه(صلى الله عليه وآله) و پيش آمد و سلام كرد و رسول اللّه(صلى الله عليه وآله) جواب داد و دست مبارك خود را به وى داد، غزالى دست مبارك وى را ببوسيد و روى خود به آنجا بماليد بعد از آن بنشست، رسول اللّه(صلى الله عليه وآله) به قرائت هيچكس چندان استبشار ننمود كه به قرائت من قواعد العقائد را، چون از خواب در آمدم بر چشم من اثر گريه بود از آن كرامات و احوال كه مشاهده كرده بودم. (نفحات الانس صفحه 3 ـ 371) 
اينها نمونه هايى از مكاشفات و مشاهدات مشايخ و سران صوفيه است كه كتابها مملو است از ين اباطيل و پندارهاى بى اساس و نادرست و خام.
2.. از همه عجيب تر اين كه برخى از آنان ادعاى وحى نيز كرده اند از جمله «عطار» در شرح حال شيخ ابوالحسن خرقانى از او نقل مى ند كه گفت: خداى تعالى به من وحى كرد! و گفت: «هر كه از اين رود تو، آبى خورد همه را به تو بخشيدم!» و گفت: «به ما وحى كردند كه همه چيزى ارزانى داشتيم غيرالخفيه!» (تذكرة جلد 2، صفحه 199)
حال بايد ديد موضوع كشف و شهود كه اين همه مورد توجه مشايخ صوفيه است، بر فرض صحت چه اندازه حجيت دارد؟ آيا به تنهائى بدون انطباق با قرآن و حديث موجب علم به حقانيت مطلبى مى شود يا نه؟ به عقيده خود مدعيان كشف و شهود هم بسيارى از اين كشف و شهودها از وهم و خيال شيطانى سرچشمه مى گيرد. چنانكه خود مى گويند: مكاشفه و مشاهده گاه در بيدارى است، و گاه بين خواب و بيدارى، و گاه در خواب است، و همچنانكه خواب به اضغاث احلام و غير آن منقسم مى شود آنچه در حال بيدارى هم مكاشفه شود به امور واقعى نفس الامرى، و به امور خيالى صرف و شيطانى كه حقيقتى براى آنها نيست منقسم مى شود، و گاه هم شيطان خلط مختصرى از امور حقيقى مى كند تا رأيى را گمراه نمايد و از اين جهت است كه سالك محتاج به مرشد است تا او را ارشاد نموده و از مهالك نجات بخشد. (شرح فصوص الحكم قيصرى، صفحه 32)بنا به گفته همان دانشمند روانشناس مصرى، عقيده و تلقين هم در مبحث «تنويم مغناطيسى» رل مهمى را بازى مى كند، از اين جهت استادان اين فن براى خواب كردن اشخاص، به اين موضوع نيز متوسل مى شوند و با كلماتى از قبيل «الان نزديك است به خواب روى!» و «خودت را آرام بدار كه خوابت نزديك شد!» و «پلكهاى چشمانت سنگين شده نزديك است روى هم بيفتد» و نظاير اينها، طرف را تلقين كرده و نتايج مثبتى از آن مى گيرند!

راه دور نرويم! بسيارى از افراد اين موضوع را در زندگى خود تجربه كرده اند كه ممكن است عقايد اشخاص را در اثر تلقين زياد و پى در پى تا حد زيادى تغيير داد، يا به كلّى وارونه كرد. مثلا: اشخاصى كه از خوردن بعضى طعامها متنفر و منزجرند، ممكن است در اثر تلقين طورى شوند كه نه تنها از آن متنفر نشوند بلكه به خوردن آن راغب و مايل گردند و بر عكس مى توان طعامهايى را كه مورد علاقه كسى است، با تبليغات و تلقينات مخالف، مورد تنفر و انزجار او قرار داد.

مطالبى كه مى خواهند آنها را تلقين كنند اگر در لباس ادبى و شعر بيرون آورند، تأثير آن زيادتر مى شود و پاره اى از اوقات آثار حيرت انگيزى نشان خواهد داد.

حكايات بسيارى در حالات شعرا و در تواريخ نقل شده كه اثر مثبت تلقين و عقيده را بر روى افكار و احساسات روشن مى كند اگر وقت و كتاب اجازه مى داد قسمتى از آن را در اينجا نقل مى كرديم، و بسيارى از مردم نمونه هايى از آن را شنيده اند.

البته همان تاثيرى كه تلقين هاى ديگران در انسان دارد، در تلقينات خود او هم نسبت خودش موجود است. مث