ا: كسانى كه داراى ضعف اراده و حالت ترديد و يا كم رويى غير متعارف مى باشند، مى توانند در اثر تلقين خودشان آن را تغيير داده و يا لااقل تفاوتى در آن ايجاد كنند.

مبحث الهام و تلقين همچنان كه از نظر روان شناسى مورد توجه فراوان است، از نظر علم اخلاق نيز شايان توجه مى باشد و بزرگان اين علم توانسته اند استفاده هاى زيادى از اين راه در قسمتهاى مختلف تعليم اخلاق و تربيت نفوس بكنند.موضوع ديگرى كه از همه اينها مهمتر است اين است كه: ممكن است در اثر اشتغال فراوان فكر به يك موضوع و تكرار آن در مغز، كم كم صورت خارجى به خود بگيرد، به اين معنى كه در برابر ديدگان فكر كننده مجسم شود.

اين موضوع گاهى در عالم خواب به صورت «رؤيا» و زمانى در حالت بيدارى اتفاق مى افتد و در صاحبان ارواح ضعيفه بيشتر ديده مى شود، شايد بيشتر افراد اين موضوع را تجربه كرده اند كه مطالبى را كه در روز مورد توجه و تفكر زياد قرار مى دهند، در هنگام شب آن را به صورت خواب «رؤيا» مى بينند.

بعضى از مردم مى گويند: جنهاى سم دار! را در حمامهاى خلوت در موقع سحر و يا هنگام شب ديده اند.

ما شكى در وجود جن و اين كه يكى از مخلوقات الهى است نداريم ولو اينكه از نظر ما پنهان باشد، زيرا در قرآن مجيد مكرر تصريح به وجود آن شده، ولى آيا او همان است كه مردم به صورت انسان يا حيوان سم دارى در حمام خلوت ديده اند؟! بعضى هم شايد غولهاى خيالى را در بيابانهاى دور دست و يا در قبرستانها در هنگام شب ديده باشند، ولى اين امور جز مجسم شدن اوهام چيز ديگرى نيست.(1)

موضوع تجسم اوهام يكى از پديده هاى مورد بحث در علم روان شناسى است و بسيارى از مردم مكرر آن را در مدت زندگى خود تجربه كرده اند.

حالات مزاجى انسان هم تأثير فراوانى در اين قسمت دارد; يعنى بر اثر انحراف مزاج از حالت تعادل طبيعى ـ بواسطه رياضتهاى شاقه يا بيماريها و يا پيش آمدهاى ناگوار و نظاير آن ـ موضوع تجسم خيال، تقويت پيدا كرده و اوهام به طور آسانترى صورت خارجى به خود مى گيرند.

مخصوصاً حالات مزاجى، رابطه مستقيمى با وضيعت خواب و رؤيا دارد، به حدى كه اطباى قديم و فلاسفه طبيعى، مشاهده برف و امثال آن را در خواب دليل بر كم شدن حرارت غريزى و غلبه سردى بر مزاج، و ديدن باران را دليل بر زيادى رطوبت و غلبه آن بر مزاج مى گرفتند، همچنين ديدن آتش و شعله هاى قوى و حمامهاى گرم را شاهد بر استيلاى حرارت بر مزاج و بالا رفتن آن از درجه طبيعى دانسته اند.

حكيم سبزوارى در منظومه معروف خود راجع به اين موضوع گويد:

تبدلت افعالها بحسبه *** فمن حرور غالب فى قالبه

حاكى بنيران و شبهه و من *** يغلبه مر، صفرا او سودا علن

ومن عليه البرد يغلب فيرى *** ثلجا و من عليه رطب مطرا!

بر اثر همين موضوع، اطباى قديم براى تشخيص بيماريها از وضعيت خوابهاى بيمار نيز استفاده مى كرده اند.

حال با توجه به اين چند قانون روانشناسى، به سراغ مسأله «كشف و شهود و رؤيا» كه سرمايه عمده جمعيت صوفيه و اتباع ايشان است مى رويم.

از يك مريد نوچه تازه كار تا يك مرشد و پير كهنه كار، همه را بايد مورد بررسى دقيق قرار داد و وضعيت كشف و رؤياى آنها را معلوم كرد: مريد ساده ذهن در آغاز كار، در اثر تبليغات عده اى، معتقد مى شود كه بايد بوسيله خواب و رؤيا، مرشد و راهنماى حقيقى را پيدا كرد روز به روز اين موضوع در فكر او قوت پيدا مى كند و هميشه منتظر است كه در عالم خواب، جمال آن مرشد را زيارت كند! البته چنين كسى غالبا اشخاصى را در نظر خودش براى اين منصب كانديد كرده است و اگر هم تعيين نكرده باشد، حدود مشخصات او را از جهاتى در نظر مى گيرد، و اگر اهل رياضت هم شده باشد در اثر انحراف مزاج از تعادل طبيعى، قدرت تخيل او زيادتر مى گردد، تلقينهاى اين و آن نيز در او اثر مى گذارد.

ناگهان يك شب در عالم خواب، بواسطه همين افكار و رياضات، اشكالى در حدود مقصود او در برابرش خودنمايى مى كند، او هم فوراً به آن چسبيده و اگر بر مقصدش هم كاملا تطبيق نكند، با مقدارى توجيه و تفسير آن را ترميم كرده و بدين وسيله، شالوده ارادت او ريخته مى شود!

گاهى ممكن است نظير اين قضيه در عالم بيدارى نيز اتفاق بيفتد; زيرا چشم و گوش اين سالك بيچاره دائماًمتوجه عالم غيب است و همواره منتظر است كه درى از آن عالم بر روى او گشوده شود و يا سروشى به گوش او برسد، ناگاه در اثر فعاليت قوه خيال، صداهايى به گوشش مى خورد كه بلافاصله توجه او را به خود جلب كرده و تفسيرهايى براى آن مى كند!

اما كسانى كه وارد مرحله ثانوى، يعنى مرحله ذكر و رياضت شده اند (در صورتى كه اهل خدعه نبوده و واقعاً به كار خود عقيده مند باشند) هنگامى كه وارد صحنه خانقاه مى شوند، افكار گوناگونى در برابر مغز او رژه مى روند.

مجلس شروع مى شود، خواندن اشعار مثنوى يا غير آن با آن آهنگهاى مخصوص آغاز مى گردد و در اثر شنيدن مطالب ذوقى و نشاط آور كه با آن آهنگها سروده مى شود، فكر او تخدير شده و روح،حالت تعادل طبيعى خود را از دست ميدهد،يعنى همان مرحله ضعيف خواب مغناطيسى كه سابقاً اشاره كرديم، عارض مى شود.

در اثر تلقينات قبلى و گفتگوهايى كه در آن مجلس مى شود، اين حالت تأييد شده و سالك يك حالت انبساط و فرح كه با رخوت و سستى اعصاب توأم است در خود حس مى كند. گاهى اوقات هم ممكن است در اثر شدت فرح و انبساط مغز، كاملا تحريك شده و به اصطلاح خودشان حالت «جوش و خروش» و «رقص» دست دهد!... در اين هنگام اذكار يا اشعار دسته جمعى شروع مى شود و روى آهنگ مخصوصى مرتبا تكرار مى گردد و بر اثر آن، انحراف روح از حالت طبيعى بيشتر شده و قوه عاقله كاملا تخدير مى گردد و ميدان را براى فعاليت قوه وهميّه خالى مى كند.

از سوى ديگر كثرت تكرار ذكر يا شعر، يك حالت خستگى توأم با حرارت و جوش و خروش ايجاد كرده و مرتباً نيروى توّهم را تقويت مى كند، رياضتهاى سابقه هم، كار خود را كرده و زمينه را براى فعاليت قوه خيال مهيا كرده است، و دائماً منتظر است تا حادثه اى اتفاق بيفتد و مناظرى كشف شود.

تمام اين موضوعات دست در دست هم مى دهند و سالك بى چاره را كه خيال كشف و مشاهده عوالم غيبى است، در عالم هايى سير مى دهند (در حال خواب يا بيدارى) درياهاى نور، و كوه طور، سماوات سبع، و ارضين سبع را در برابر چشمان او مجسم مى كنند، خلاصه هر شكل و صورتى كه قوه وهميّه به آن تمايل داشته باشد، به آسانى در پيش چشمان سالك خودنمايى مى كنند، او هم از ديدن اين مناظر به شدت فرحناك شده و به گمان اينكه شاهد مطلوب را در آغوش كشيده، نعره مى زند و باز اين حالت تأييد مى شود، سرانجام در يك حالت شبيه به اغما فرو مى رود!(2)

اين است سرگذشت يك مرشد يا مريد كار كرده در حالت كشف.

البته موضوع كشف و شهود اختصاص به اين صورتهايى كه شرح داديم ندارد، بكله ممكن است، تحت همان قوانين، به انحاى مختلف در خلوت و جلوت و خانه و بازار، اتفاق بيفتد.

از آنچه گفته شد چنين نتيجه مى گيريم كه: اين كشفياتى كه صوفيه و اهل رياضت ادعا مى كنند (به فرض اين كه دروغ نگوين