
دانشمند مذكور پس از نقل اين سخنان از غزالى، مى گويد: خيلى از او در شگفتم كه چگونه مردم را به اين اعمال مخالف دستور شرع، ترغيب مى كند؟

آيا جايز است كه انسان شب را تا به صبح روى سر بايستد تا خون به صورتش باز گرديده و توليد بيماريهاى شديد نمايد؟! و چگونه مى توان اموال را در دريا ريخت با آنكه پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله از اتلاف مال نهى كرده است؟ آيا بى جهت دشنام و فحش به مسلمان دادن جايز است؟ و ايا استخدام مسلمانى براى اين عمل زشت روا است؟ و چگونه مى شود هنگام طوفان و خطر دريا بر كشتى سوار شد با آنكه حج خانه خدا (كه يكى از بزرگترين واجبات است) در اين موقع ساقط مى شود؟ و چگونه جايز است كسى كه توانايى بر كسب و كار داشته باشد گدايى كند؟!...

در پايان اين سخن مى گويد: ابوحامد فقه را به تصوف خيلى ارزان فروخته است!

6ـ غزالى از «ابن كرينى» نقل مى كند زمانى وارد يكى از محلات شدم، در آنجا حسن سابقه اى پيدا كردم و به خوبى و درستكارى معروف شدم. روزى به گرمابه رفتم و لباس پرقيمتى را دزديده و در زير لباسهاى كهنه و مندرس خود پوشيدم، از گرمابه خارج شدم و آهسته آهسته راه مى رفتم، مردم دويدند مرا گرفته و جامه هاى كهنه را از بر من كندند و آن لباسهاى پر قيمت را بيرون آوردند، پس از اين واقعه در ميان مردم به «دزد گرمابه» مشهور شدم و به اين وسيله نفس من راحت شد!!

غزالى پس از نقل اين حكايت زشت و زننده، مى گويد: اين گونه خودشان را رياضت مى دادند تا از توجه به مردم و نفس راحت شوند! و چه بسا اهل حال، اين گونه كارهايى كه بر خلاف دستور فقها بوده است را براى اصلاح قلب مرتكب مى شدند و بعداً اين تقصير صورى را جبران مى كردند همان طورى كه آن مرد در حمام كرد!

ابوالفرج بن الجوزى پس از نقل اين سخن مى گويد: سبحان اللّه، چه كسى غزالى را از دايره فقاهت بيرون كرده و به تأليف كتاب احياء واداشته است؟

اى كاش اين گونه كارهاى ناروا را نقل نمى كرد، تعجب در اين است كه تنها به نقل آنها اكتفا نمى كند، بلكه از آنها مدح و تمجيد هم مى نمايد و صاحبانش را اهل حال مى نامد! چه حالتى از اين بدتر كه شخص، صلاح و درستى خود را در مخالفت با دستورات شرع بداند؟

آيا هيچ راه صحيحى براى اصلاح قلب نبود كه به اينگونه امور بپردازند؟ و آيا روا است كه مسلمان، نام «دزد» را بر خود بگذارد و خودش را سارق قلمداد كند؟! آيا حايز است در مال مردم بدون جلب رضاى صاحبانش تصرف كنند؟ با آنكه احمد و شافعى (پيشواى غزالى) تصريح كرده اند اگر كسى جامه اى كه نگهبان بر آن است از حمام بدزد دست او را بايد قطع كنند... بنابر اين كار غزالى از عمل آن سارق شگفت آورتر است....(پايان سخنان ابوالفرج بن الجوزى)

نگارنده گويد: از هر دو شگفت آورتر كار كسانى است كه كوركورانه به دنبال اين تعليمات افتاده و هر چه را آنها مى گويند تصديق مى كنند، بدون آن كه فهم و عقل خود را به كار اندازند، حتى به اندازه اى درباره آنها غلو مى كنند كه آنان را در رديف برجسته ترين دانشمندان اسلام قرار داده و آنها را صاحب مقام كشف و شهود مى دانند.(4) اگر معنى كشف و شهود اين خرافات است، پس بايد نام هر عمل نامشروعى را كشف گذارد!

سابقاً گفتيم غزالى در بحث امامت و ائمه هدى(عليهم السلام) نيز حق كشيها و تعصبهاى عجيبى از خود نشان داده كه هر شخص بى طرفى را دچار حيرت مى كند. اگر وضع كتاب ما اجازه مى داد نمونه هاى زيادى براى اين موضوع بيان مى كرديم ولى براى مراعات اختصار، به ذكر يك نمونه كه نويسنده چهل مقاله نيز به آن اعتراف كرده است اكتفا مى شود:

نويسنده مذكور در صفحه 87 مى نويسد: در بين علماى بزرگ كه در تقوا و فضيلت و زهد و عبادت در درجه اول از رجال اسلامى هستند به قدرى با احتياط و خوف و وحشت قدم بر مى دارند كه حتى لعن يزيد را كه مجسمه شرارت و خيانت است جايز نمى دانند! زيرا مى گويند اهل قبله بوده(5) بعداً تصريح مى كند كه مقصود از علماى بزرگ در جمله سابق غزالى بوده است و سپس شروع به تاخت و تاز ناجوانمردانه عليه دانشمندان بزرگ اسلام مى كند.

نگارنده گويد: گويا اين بى خبر، گمان مى كند هر كس خود را به اسلام چسبانيد و اظهار ديانت كرد و خود را از اهل قبله شمرد، مسلمان است و جان و مال و عرض او محترم خواهد بود، گو اينكه مرتكب هزار گونه جنايت و هتك نواميس دينى و تخريب اساس اسلام شود. اين عقيده علاوه بر اينكه با هيچ منطق و عقلى درست نمى آيد، برخلاف صريح دستورات اسلام است.

به تعبير روشنتر، كسانى كه مانند «يزيد» مقام ارجمند خلافت اسلامى را غصب كرده و آن را به دستگاه سلطنتى مبدّل ساخته و به نام مقدس اسلام تيشه بر ريشه اسلام مى زنند، و مقدمات نابود ساختن تشكيلات اسلام را فراهم مى كنند و كانون نشر فساد اخلاق را در ميان مسلمين تأسيس مى نمايند، علاوه بر اينكه لعن و نفرين آنها جايز است، از صف مسلمانان جهان خارج خواهند بود.

كسى كه جگر گوشه پيغمبر خدا(صلى الله عليه وآله) و فرزند پاك و ارجمند سر سلسله اولياء، و پاره تن فاطمه زهرا(عليها السلام) را با جمع بسيارى از خويشاوندان و بزرگان پيروان او، با فجيع ترين وضعى شهيد كند نه فقط لعن و نفرين او جايز است بلكه براى ابراز تنفر و انزجار از چنين جنايت بزرگ و عمل وحشيانه اى، كارى بسيار پسنديده و در خور تقدير خواهد بود. كسانى كه با او همكارى و مساعدت كردند و آنهايى كه بى جهت از او دفاع مى كنند نيز در اين قسمت با او سهيم هستند و وسوسه كردن در مسائل مسلم تاريخى هيچ مشكلى را حل نمى كند.

اينك براى روشن شدن اين بحث به پاره اى از مداركى كه از كتب دانشمندان خاصه و عامه براى اين موضوع جمع آورى شده اشاره مى شود تا بدانند اين مطلب «قولى است كه جملگى برآنند»:

1ـ مكرر در زيارات وارده از ائمه هدى عليهم السلام لعن و نفرين بر مؤسيسن فاجعه كربلا و جنايتكاران صحنه طف رسيده است. در همين زيارت عاشورا كه عده اى از صلحا و بزرگان بر آن مداومت مى كنند يا لااقل در روز عاشورا مى خوانند، علاوه بر اينكه بيش از صد مرتبه بر مؤسس فاجعه كربلا لعن و نفرين شده، در يك مورد هم تصريح به نام او گرديده است.

2ـ مرحوم مجلسى در طى اخبار بحارالانوار نقل فرموده كه: خداوند متعال و جبرئيل و آدم و نوح و ابراهيم و اسماعيل و موسى و سليمان و عيسى(عليهم السلام) (على رغم مدافعين يزيد!) يزيد قاتل حسين(عليه السلام) را لعن كردند.

3ـ در تفسير فرات بن ابراهيم از امام صادق(عليه السلام) نقل شده كه پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله) كشنده حسين بن على(عليه السلام) را لعن فرمود.

4ـ شبلنجى دانشمند معروف اهل سنت در كتاب «نور الابصار» از پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله نقل مى كند كه آن حضرت كشنده حسين بن على(عليه السلام) را لعن فرمود.

5ـ امام احمد حكم به كفر يزيد كرده و جمعى هم مانند ابن الجوزى و امثال او از وى پيروى كرده اند.

6ـ در كتاب اسعاف الراغبين كه به قلم يكى ديگر از علماى اهل سنت است نقل شده كه امام احمد لعن يزيد را با تصريح به اسم مجاز شمرده ا