ست اگر گفته شود: آيا جايز است گفته شود:خدا قاتل حسين يا كسى كه به قتل او فرمان داده، لعنت كند؟ مى گوييم: فقط صحيح اين است گفته شود: قاتل حسين اگر قبل از توبه بميرد، خدا او را لعنت كند! زيرا احتمال دارد قبل از مرگ توبه كند! و از اين تحليل احمقانه غزالى نبايد تعجب كرد زيرا او مثل برادرش حتى لعن شيطان را هم جايز نمى شمارد.
6.. سوره نساء، آيه 115.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:65.txt">معرفی</a><a class="text" href="w:text:66.txt">1ـ فتواى بايزيد</a><a class="text" href="w:text:67.txt">2ـ مردم را بوسيله زندقه از خود دور كرد!</a><a class="text" href="w:text:68.txt">3ـ دستور بايزيد به يحيى</a><a class="text" href="w:text:69.txt">4ـ خاموش كردن آتش جهنم!</a><a class="text" href="w:text:70.txt">5ـ مريد بايزيد</a><a class="text" href="w:text:71.txt">6ـ دعوى نارواى بايزيد!</a><a class="text" href="w:text:72.txt">7ـ آب شدن درويش!</a><a class="text" href="w:text:73.txt">8ـ به دار آويختن شيطان</a><a class="text" href="w:text:74.txt">sample</a></body></html>«بايزيد بسطامى» نامش «طيفور» بن عيسى بن آدم(1) و در شهر بسطام كه از بلاد خراسان است(2) در سال 160 تولد يافت، ولى در سال وفات او اختلاف كرده اند بعضى سنه 234 و پاره اى 264 و بعضى ديگر 261 نوشته اند. (3) اين مرد در ميان صوفيه مقام فوق العاده اى دارد به طورى كه او را به «سلطان العارفين» ملقب كرده اند!

شيخ عطار در كتاب تذكرة الاولياء، القاب مهمى از قبيل «برهان المحققين» و «خليفه الهى» و «علامه نامتناهى» و «اكبر مشايخ» و «اعظم اولياء» به او مى دهد و در همان كتاب از ابوسعيد ابوالخير نقل مى كند كه گفته است: «هيجده هزار عالم را پر از بايزيد مى بينم و بايزيد در ميان نيست».

خلاصه اگر بگوييم آنچه را كه بايزيد در حق خود ادعا كرده و يا ديگران به او بسته اند درباره هيچ يك از پيغمبران بزرگ الهى وارد نشده، اغراق نگفته ايم.

بايزيد داراى افكار عجيب و غريبى بوده است كه بدون شك هر شنونده اى را دچار حيرت مى كند.

اينك قسمتى از سخنان او را به طور خلاصه از كتاب تذكرة الاولياء شيخ عطار مى آوريم و داورى را به عهده خوانندگان محترم مى گذاريم و ضمناً به پاره اى از مطالب مضحك كه مريدان او به عنوان كرامت به او بسته اند نيز اشاره مى شود تا مسأله روشنتر شود و اينكه گفته اند «او دو سال براى امام صادق(عليه السلام) سقايى مى كرد و در محضر مبارك او بود» ثابت نيست; چون با تاريخى كه در بالا گفته شد سازگار نمى باشد.

1.. پدر وى عيسى بن سروشان نام داشت و سروشان مجوسى بود كه اسلام آورد (وفيات الاعيان، جلد 2، صفحه 213). 
2. «بسطام» اكنون در يك فرسنگى شمال شاهرود و در بخش قلعه نو واقع است در آن زمان اولين شهر خراسان به شمار مى آمد، از سمت عراق. (ابن خلكان، وفيات الاعيان، جلد 2، صفحه 213) 
3. مقدمه رشحات عين الحيات، ترجمه عربى صفحه 114 ـ ابن خلكان، جلد 2، 213 ـ تاريخ گزيده، صفحه 639 كتاب النور من كلمات ابى الطيفور صفحه 63، طبع بدوى.
 
گويند: مردى پيش او آمد. بايزيد از او پرسيد به كجا مى روى؟ گفت: به حج خانه خدا. گفت: چه دارى؟ گفت: دويست درهم. بايزيد گفت: آن را به من ده كه صاحب عيالم و هفت بار دور من بگرد و باز گرد كه حج تو همين است! آن مرد همان طور كه بايزيد گفته بود بجا آورد و بازگشت. چون اين موضوع در بسطام منتشر شد و علماى اهل ظاهر از آن آگاه شدند، هفت مرتبه بايزيد را از شهر بيرون كردند!

نگارنده گويد: وجوب حج خانه خدا در صورت استطاعت، يكى از ضروريات دين اسلام است و به اتفاق تمام علماى اسلام ترك آن در صورت امكان به هيچ وجه جايز نيست و كسانى كه اين حكم ضرورى را انكار كنند وضع آنها معلوم است... .

بايزيد در راه خانه خدا از شهرى عبور مى كرد، جمعى به او ملحق شدند. سؤال كرد: اينها كسيتند؟ گفتند: همراهان توأند. بايزيد از اين پيش آمد خوشش نيامد و در صدد بر آمد كه آنها را از خود دور كرده محبت خود را از دل ايشان بيرون نمايد. چون نماز صبح را خواند، رو به آنها كرده و گفت: انّى انا اللّه لا اله الّا انا فاعبدون!: «من خدا هستم مرا عبادت كنيد». مردم گفتند: اين مرد ديوانه است و از دور او متفرق شدند!

نگارنده گويد: كدام مذهب و ملت اجازه مى دهد كه انسان بوسيله سخنان كفرآميز، مردم را نسبت به خود بدبين و از دور خود پراكنده كند؟وقتى يكى از صوفيان كار كرده به نام «يحيى» از او دستورى خواست، گفت: اگر صفوت آدم و قدس جبرئيل و خلت ابراهيم و شوق موسى و طهارت عيسى و محبت محمد عليهم السلام را به تو دهند، مبادا كه راضى شوى! بلكه ماوراء آن را طلب كن و صاحب همت باش و سر به هيچ چيز فرود نياور كه به هر چيز فرود آوردى، محجوب گردى!

نگارنده گويد: ملاحظه مى كنيد تا چه اندازه مقام شامخ پيغمبران بزرگ را كوچك مى شمرند و آنها را حجاب مى دانند.

***مى گفت: دلم مى خواهد زودتر قيامت برپا شود تا خيمه خود را برطرف دوزخ زنم كه چون دوزخ مرا بيند پست شود و به اين وسيله راحتى مردم را فراهم كرده باشم!

نگارنده گويد: از مرحوم ابن ابى عقيل كه از علماى معروف شيعه است نقل شده كه چون اين سخن را براى او نقل كردند گفت: «كسى كه اين طور آتش دوزخ را پست شمرد، معلوم مى شود اساساً به آن ايمان ندارد»!

***يكى از عيبهاى بزرگ كتابهايى كه در پاسخ دور افتادگان و فرق منحرف نوشته مى شود، اين است كه نويسندگان آنها غالباً تحت تأثير احساسات مذهبى واقع شده، و از حدود بحث هاى علمى و منطقى خارج مى شوند، و در وادى تعصبات خشك و غير علمى قدم مى گذارند.

لذا بعضى از اين كتابها بيش از آنچه جنبه «راهنمايى و هدايت» دارد، جنبه «انتقام و كينه توزى» را دارا است و به همين دليل كمتر اثر عميقى از خود مى گذارد، و با كمال تأسف بايد اعتراف كرد كه قسمت قابل توجّهى از كتابهايى كه در اين قسمتها نوشته مى شود كم و بيش از اين نقطه ضعف خالى نيست.(1)

بديهى است اين طرز نويسندگى علاوه بر اين كه گمراهان را هدايت و راهنمايى نمى كند موجب تحريك جنبه هاى منفى آنها شده و شايد آنها را متصلب تر و عصبانى تر هم مى كند!

بنابراين لازم است نويسندگان اين كتابها، تمام حملات و بدگوئيهاى نارواى مخالفين را (به خاطر هدايت آنها) تحمّل كرده و بدون تعصب و عصبانيت، بلكه با دلسوزى و حسن نيت، به تشريح نقاط ضعف و اشتباه طرف بپردازند.

همچنين نويسندگان اين كتابها بايد هيچ مطلبى را بدون مدركى كه براى افراد بى طرف قابل اعتماد باشد ذكر نكنند; و عقايد مخالفين خود را حتى الامكان از كتابهاى خود آنها نقل كنند، به علاوه بايد هرگز تنها به قاضى نروند بلكه هميشه فكر كنند كه دسته اى از مخالفين سر سخت جلو روى آنها نشسته و نوشته هاى آنها را كنترل و نقّادى مى كنند. البته انكار نمى توان كرد در برابر بعضى معاندين جز بحثهاى كوبنده ثمر بخش نيست! ولى اين امر جنبه استثنائى دارد.

اگر تمام اين نكات در اين گونه نوشته ها رعايت شود مطمئناً خيلى مؤثرتر خواهد افتاد. «نگارنده» سعى كرده است كه اين كتاب را كه به منظور «راهنمايى صوفيه» است طبق همين نظر بنگارد، اميد است موفقيت حاصل كرده باشد.

اين كتاب نخستين بار در حدود 34 سا