 پيش نگاشته و منتشر شد و اكنون با تجديد نظرهاى فروان انتشار مى يابد. اين كتاب علاوه بر اينكه راهنماى خوبى براى «شناخت طرق مختلف صوفيه» است، اطلاعات قابل توجهى براى كسانى كه مى خواهند با يك مطالعه كوتاه به اصول عقايد و افكار آنها آشنا گردند در بردارد.

1.. از اين بدتر، بعضى از نويسندگان از مرز ادب خارج شده، تعبيرات زننده و كلمات ركيك بكار برده اند.روزى حاتم اصم به مريدان خود گفت: «هر كس از شما در روز قيامت شفاعت اهل دوزخ را نكند مريد من نخواهد بود». اين سخن را براى بايزيد نقل كردند، گفت: مريد من كسى است كه در كنار دوزخ بايستد و دست كسانى كه اهل آن باشند را بگيرد و به بهشت بفرستد و خود در جاى آنها قرار گيرد!

نگارنده گويد: هر كسى از صوفيان مايل است مريد بايزيد باشد بسم اللّه!

***شيخ عطار در صفحه 112 از همان كتاب نقل مى كند كه بايزيد را گفتند: روز قيامت كه مى شود مردم در زير لواى محمد(صلى الله عليه وآله) خواهند بود؟ گفت: «به خدا قسم كه لواى من از لواى محمد بزرگتر است»!

و در همان صفحه نقل مى كند كه مى گفت: «سبحانى ما اعظم شانى!» «منزهم من چقدر مقامم والا است»!

اين همان جمله اى است كه فقط درباره خداوند متعال جايز است و هيچ ملك مقرب و نبى مرسلى نگفته است و گوينده آن قطعاً منحرف است.(1)

 

1.. عين سخنان طبق نوشته عطار چنين است: «بايزيد را گفتند فرداى قيامت خلايق در تحت لواى محمد(صلى الله عليه وآله) باشند، گفت به خدائى خداى كه لواى من از لواى محمد زيادت است كه پيغامبران و خلايق در تحت لواى من باشند يعنى چون منى را نه در آسمان مثل يابند و نه در زمين. (آيا هيچ فرد مسلمانى ممكن است چنين سخنى بگويد؟) اين ادعاهاى بزرگ و بى معنى به اينجا ختم نمى شود زيرا: 
عطار مى نويسد: يكى گفت به او چرا شب نماز نمى كنى؟ گفت مرا فراغت نماز نيست، من گرد ملكوت مى گردم هرجا افتاده اى است دست او را مى گيرم!! (تذكرة الاولياء، جلد 1، صفحه 157)
بعضى مى گويند اين ادعاها را فرعون هم نكرد. 
ديگر از جمله دروغهاى بايزيد كه در تذكرة الاولياء مذكور است و آثار كذب از آن ظاهر و هويدا است، اين است كه وقتى سيب سرخى برداشت و گفت: لطيف است پس ندايى به گوش رسيد كه: يا بايزيد شرم ندارى كه نام ما بر ميوه نهى، چهل روز اسم اعظم را فراموش كرد، سوگند ياد كرد كه: تا زنده باشم، ميوه بسطام نخورم!(همان مدرك، صفحه 136)
نقل است كه: زاهدى بود، از جمله بزرگان بسطام و صاحب تبع و صاحب قبول و از حلقه بايزيد هيچ غايب نبودى، روزى گفت: اى شيخ سى سال است صائم الدهر و قائم الليلم، و در خود از اين علوم كه تو مى گويى، اثرى نمى يابم و تصديق اين علم مى كنم و دوست مى دارم اين سخن را، بايزيد گفت اگر سيصد سال همچنين باشى يك ذره، از اين حديث نيابى، گفت: چرا؟ گفت: از آنكه تو محجوبى به نفس خود! مرد گفت اين را دوايى هست؟ شيخ گفت: بلى اما نكنى! گفت: بكنم، كه سالها است كه طالبم!
شيخ گفت: اين ساعت برو و موى سر و محاسن فرو كن و اين جامه كه دارى بيرون كن و ازارى از گليم بر ميان بند، و بر سر ان مَحَلَّت كه ترا بهتر شناسند بنشين و توبره گردكان پيش خود بنه، و كودكان را جمع كن و بگو كه: هر كه مرا يك قفا بزند، يك جوز بدهم و هر كه دو بزند دو جوز بدهم، و در شهر مى گردى تا كودكان سيلى بر گردنت زنند كه علاج تو اين است. (همان كتاب، جلد 1، صفحه 139). آيا هيچ مذهب و آيين و منطقى اين كار احمقانه را اجازه مى دهد؟!از جمله كرامات مضحكى كه بر بايزيد بسته اند و در تذكرة الاولياء نقل شده اين است كه روزى درويشى نزد او آمد و از «حيا» مسئله اى پرسيد. او جواب مسئله را گفت، ناگهان درويش آب شد! مريدى از در درآمد، ديد «آب زردى» روى زمين ايستاده، گفت: اى شيخ! اين كيست؟ بايزيد گفت: يكى از در درآمد و سوالى از حيا كرد و من جواب دادم، طاقت نداشت اين طور آب شد؟!احمد خضرويه كه يكى از سران صوفيه بود روزى نزد بايزيد آمد و گفت: اى شيخ! ابليس را بر سر كوى تو بردار كرده بودند. گفت: آرى، با ما عهد كرده بود كه گرد بسطام نگردد، اكنون يكى را وسوسه كرد تا خونى اتفاق افتاد، و شرط است كه دزدان را بر درگاه پادشاه!، بردار كشند!

ديگرى از او پرسيد كه پيش تو جمعى را مى بينم مانند زنان، آنها كيستند؟ بايزيد گفت: آنها فرشتگانند كه مى آيند و مرا از علوم سؤال مى كنند و من ايشان را جواب مى دهم.

نگارنده گويد: معنى خرافات و افكار شيطانى همين سخنان است.

اين بود مختصرى از حالات چند نفر از سران صوفيه و مدعيان كشف و شهود كه از كتابهاى خود آنها نقل شد.

آيا اين سخنان نراوا و بى اساس و گاه كفرآميز و گاه كودكانه، بهترين دليل بر اين نيست كه اين نوع مكاشفات، راهى به سوى واقعيتها نمى گشايد بلكه به عكس مايه دورى از حق و گمراهى است؟ لذا بعضى درباره اين گونه مكاشفات اشعار زير را سروده اند:

كشف(1) چه بود غير اوهام و خيال *** كى شود از وهم تحصيل كمال!

گر كسى از كشف با ايمان شدى *** محى دين هم رتبه سلمان شدى

ور كه كشف آئينه اسرار بود *** سهروردى پيرو كرار بود

مركب اندر راه حق جز فهم نيست *** كشفيان را مركبى جز وهم نيست

درباره امكان كشف بعداً سخن خواهيم گفت.

1.. اشاره به مكاشفات صوفيان است.اگر چه در بحثهاى گذشته با ذكر دلايل غير قابل انكارى اثبات شد كه غالب اين كشفها و خوابهايى كه جمعيت صوفيه ادعا مى كنند، مربوط به فعاليت قوه خيال و خودنمايى اوهام است، ولى در عين حال نمى توان منكر شد كه امكان دارد بشر به وسايلى از قبيل «كهانت» و گاه از طريق «خواب مغناطيسى» و «رياضات شاقه» و نظاير آن، از يك رشته امور پنهانى و حقايقى كه از حس پوشيده است اطلاع حاصل نمايد. بعضى از افراد شخصاً اين موضوع را تجربه كرده اند و حكايات متعددى هم درباره آن از اشخاص موثق نقل شده است كه با وجود آنها جاى انكار در اين موضوع باقى نمانده است و مى توان به طور اجمال آن را پذيرفت.

اما دو نكته را نبايد از نظر دور داشت كه شايان اهميت فراوان است:

اول اينكه: اين موضوع اگر چه اجمالا قابل انكار نيست، ولى در عين حال حدو حدود معين و ميزان ثابتى براى آن در دست نيست; يعنى اجمالا مى دانيم كه اين كار كارى است ممكن و شدنى، اما چه اشخاص و در چه حالات و با چه شرايطى مى توانند به آن نايل شوند، كاملا بر ما معلوم نيست.

از طرف ديگر، خطاها و اشتباهات زيادى در آن رخ مى دهد كه علل و اسباب آن هم نيز معلوم نمى باشد و راهى براى تشخيص كشف درست از كشف نادرست در دست نداريم. بنابراين به هيچ وجه نمى توان به اين گونه كشفيات اطمينان پيدا كرد و يا آن را مدرك و تكيه گاه خود قرار داد و بناى افكار و عقايد خود را روى آن گذارد....

دوم اينكه: اين موضوع (يعنى اطلاع بر امور پنهانى) اختصاص به مردمان متقى و خدا پرست ندارد بلكه در ميان افراد لاابالى و غير خدا پرست نيز ديده شده است.

اينك شواهدى براى اين سخن ذكر مى شود تا بدانيد كه اگر اتفاقاً كسى از امور پنهانى و ماوراى حس خبر دهد به هيچ وجه دليل بر خوبى يا تقرب او به درگاه خداوند متعال نخواهد ب