د، بلكه اگر تعجب نكنيد گاه عكس آن است!

1ـ مرحوم محقق قمى در كتاب جامع الشتات (صفحه 833) نقل مى كند كه مشهور است در زمان امام صادق عليه السلام يك نفر زنديق بود كه از غيب خبر مى داد. حضرت از او پرسيدند: «اين مرتبه و مقام را از كجا دارا شدى؟» گفت: در اثر مخالفت با خواهشهاى نفس. فرمودند: «آيا اسلام موافق خواهش نفس تو است يا مخالف آن؟» عرض كرد: برخلاف ميل نفس است. فرمودند: «پس دين اسلام را بپذير تا با نفس خود مخالفت كرده باشى». آن مرد تأملى كرد و قبول اسلام نمود; بعداً هر چه از او پرسيدند نمى دانست. خدمت امام عليه السلام عرض كرد: تا آن زمان كه كافر بودم از امور نهانى خبر مى دادم، چه شد حالا كه مسلمان شدم خبرى ندارم؟!

فرمودند: «اهميت اسلام از ان بيشتر است كه جزايش اين امور جزئى باشد. آن وقت كه كافر بودى، جزاى تو همان علم به امور پنهانى (در دنيا) بود و به آن هم اكتفا كرده بودى، اكنون كه اسلام را پذيرفتى جزاى تو موكول به سراى ديگر است و آن نعمتها است كه مى تواند مزد و جزاى اسلام باشد».

از اين روايت به خوبى معلوم مى شود كه رياضتها و مخالفت با نفس، خالى از تأثيراتى نيست و مخصوصاً كسانى كه به واسطه نداشتن ايمان و يا مخالفت با دستورات شرع، استحقاق جزاى عالم آخرت را ندارند در اين عالم نتايجى به آنان خواهد رسيد كه يكى از آنها اطلاع بر پاره اى از امور پنهانى است.

2ـ مرحوم مجلسى در حالات «سطيح كاهن» كه يكى از كهنه زمان جاهليت بوده است، نقل كرده كه او از تولد پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و وصى او عليه السلام و اوصاف ايشان قبل از ولادتشان خبر داد و به حضرت ابوطالب شاد باش گفت.

همچنين در جلد ششم بحارالانوار از «زرقاء يمامه» كه او هم از كاهنان زمان جاهليت عرب بوده، نقل مى كند كه: او از قرب ظهور پيغمبر اسلام(صلى الله عليه وآله) خبر داد.

خلاصه از كتب حديث و تواريخ استفاده مى شود كه در زمان جاهليت كسانى بودند به نام كاهن كه از امور پنهانى خبر مى دادند.

مرحوم محدث قمى در حالات «سطيح» از ابوالحسن البكرى نقل كرده است كه او در شب جز مقدار كمى نمى خوابيد و پيوسته نظ در كواكب آسمان مى كرد. او را به نزد پادشاهان حاضر نموده و اخبار مهمه از او سؤال مى كردند ـ او از اسرار قلبى آنها خبر مى داد و حوادث عجيبى كه در آتيه اتفاق مى افتاد پيشگويى مى كرد در حالات حضرت امير مؤمنان على عليه السلام نقل كرده اند كه يك نفر از مخالفين لجوج آن حضرت به نام عمر و بن حريث، وقتى كه اخبار غيبيه آن بزرگوار را مى شنيد، آن را بر كهانت حمل مى كرد! از اين قضيه به خوبى معلوم مى شود كه كهانت يكى از موضوعات مسلّمه عصر جاهليت عرب بود كه خاطرات آن در اوايل اسلام نيز در اذهان بوده است.

3ـ يكى از دوستان ما كه مورد اعتماد است، اين قضيه را از يكى از محترمين شيراز نقل مى كرد «وقتى به هندوستان رفته بودم و مدتى بود كه از خانواده خود اطلاعى درستى نداشتم و از اين جهت خيلى پريشان بودم يكى از آشنايان يك نفر مرتاض هندى را به من معرفى كرد كه بروم و اطلاعى كسب نمايم، همين كه آن مرد مرتاض مرا ديد، فوراً نام مرا برد و گفت: خانواده شما از محل سابق كه نزديك مسجد نصيرالملك (يكى از مساجد شيراز است) بود، به محل ديگرى كه دروازه كازرون باشد انتقال يافته و الآن در منزل شما مجلس جشنى برپا است و يكى از فرزندان شما الآن از پله افتاده و قدر سرش مجروع شده، ولى هيچ حادثه ديگرى در بين نيست.

من تاريخ اين قضيه را در نظر گرفتم، بعداً به شيراز بازگشتم و درباره آن تحقيق كردم، معلوم شد كه گفتار آن مرتاض هندى كاملا مطابق واقع بوده است».

نگارنده گويد: نظير اين قضيه، مخصوصاً از مرتاضان بت پرست هند، به طور مكرر نقل مى كنند و بسيارى ديده يا شنيده اند. بنابراين اگر اتفاقاً امثال اين كارها از كسى ديده شود، نمى توان آن را دليل بر درستى و خوبى و صحت عقيده و ايمان او دانست.

اما موضوع معجزه و كرامت، مبحث ديگرى است كه دانشمندان علم كلام در بحث نبوت شرح آن را داده و شرايطش را بيان كرده اند و راه تميز بين اين گونه كارها و معجزه را روشن ساخته اند (ما هم در كتابهاى رهبران بزرگ و پيام قرآن جلد 7 مشروحاً بيان كرده ايم).نوع سومى از كشف داريم كه مخصوص اولياء الله و صاحبان نفوس زكيه است كه بر اثر تهذيب نفس در سايه تعليمات پيامبران و معصومان(عليهم السلام) حاصل مى شود، حجابها كنار مى رود و انسان اسرار پشت پرده غيب را مى بيند و اطمينان و يقين و آرامش كامل حاصل مى كند و حساب آن از مكاشفات صوفيان به كلى جدا است.

براى توضيح بيشتر از شرايط حصول اين حالت و نمونه هايى از آن در حالات اولياء اللّه به تفسير «پيام قرآن» جلد اول (منابع معرفت و شناخت) مراجعه فرماييد.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:78.txt">رياضتهاى عجيب صوفيان</a><a class="folder" href="w:html:79.xml">نمونه هايى از رياضات عجيب صوفيها</a><a class="text" href="w:text:87.txt">يك نمونه از منطق اسلام درباره رياضت</a><a class="text" href="w:text:88.txt">لذات و هوسرانيهاى خانقاه!</a><a class="text" href="w:text:89.txt">فراز ديگرى از رسواييهاى خانقاه</a></body></html>قبل از آنكه گوشه ديگرى از انحرافات صوفيان كه به نام «رياضت»(1) در ميان آنها رايج است شرح داده شود، خوب است نظر اسلام را به طور كلى درباره استفاده و تمتع از مظاهر زندگى و لذايذ مادى در چند جمله خلاصه كنيم:

يكى از اساسى ترين برنامه هاى اسلامى كه آن را به صورت يك «آيين زنده و جاودان» كه براى عموم جهانيان قابل عمل است درآورده، موضوع «رعايت اعتدال» و «جلوگيرى از افراط و تفريط» در همه چيز است.

اسلام افراط و تفريط را نشانه «جهل» و رعايت اعتدال و ميانه روى را نشانه «علم» مى داند. چنانكه در يكى از كلمات قصار پيشواى بزرگ اسلام على(عليه السلام) مى خوانيم: «لا تجد الجاهل الا مفرطا او مفرّطا»: «نادان هميشه يا در طرف افراط است يا در طرف تفريط» يا چنان تند مى رود كه از هدف گذشته و آن طرف هدف قرار مى گيرد يا آن قدر كند مى رود كه به هدف نمى رسد.

اسلام در موضوع خواب، خوراك، پوشاك، استراحت و تفريح و خلاصه استفاده از لذايذ دنيا و مواهب حياتى، اين اصل را كاملا رعايت كرده و جنبه هاى افراط و تفريط آن را نكوهش كرده است.

اسلام مى گويد: هيچ گونه منافاتى ميان تقوى و پرهيز از گناهان و تهذيب نفس و تحصيل ملكات و فضايل اخلاقى و سير و سلوك الى اللّه، با استفاده از نعمتهاى خدا در اين جهان (به طور اعتدال) نيست. بلكه مى گويد: منظور اصلى خداوند متعال از آفرينش اين تعمتها بندگان با ايمان او بوده اند:

(قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللهِ الَّتِي أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ وَالطَّيِّبَاتِ مِنْ الرِّزْقِ قُلْ هِيَ لِلَّذِينَ آمَنُوا فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا خَالِصَةً يَوْمَ الْقِيَامَةِ):(2)«بگو چه كسى زينتهايى را كه خدا براى بندگانش آفريده و روزيهاى پاكيزه را بر آنها حرام كرده است، بگو: آنها، مال مردم با ايمان در اين دنيا است و در قيامت فقط در اختيار آنها خواهد بود».

