ولى چون از نظر اسلام زندگى و حيات اين دنيا به طور كلى مقدمه آخرت و وسيله نايل شدن به كمالات معنوى و سعادت جهان ديگر است، بهره بردارى از لذايذ مادى را تا آن حد تجويز مى كند كه يا انسان را در راه كمال كمك كند، يا لااقل با آن منافاتى نداشته باشد.

لذا اسلام با علاقه زياد به لذايذ مادى و غرق شدن در شهوات كه دل را مى ميراند و انسان را از هدف اصلى آفرينش يعنى تحصيل كمالات معنوى باز مى دارد، به شدّت مبارزه كرده است.

علاوه بر اين، اسلام در دو مورد تمتع و بهره بردارى از اين لذايذ را به كلى «ممنوع» يا «محدود» كرده است:

1ـ در صورتى كه از مجارى غير مشروع به دست آيد، در اين صورت شديداً از آن جلوگيرى كرده است تا آنجا كه پيغمبر اسلام(صلى الله عليه وآله) مى فرمايد: «العبادة سبعون جزءا افضلها طلب الحلال»:(3) «عبادت هفتاد جزء دارد و از همه مهمتر به دست آوردن روزى حلال است».

2ـ در مواردى كه ساير مسلمانان در زحمت و فشار باشند اسلام دستور مى دهد از مخارج غير ضرورى كم كرده و حتى الامكان به فكر نيازمندان و محرومان باشند و يكى از علل زهد اميرمؤمنان (عليه السلام) رعايت همين موضوع بوده است، چنانكه خودش مى فرمايد: «من تنها نمى توانم به نام امير المؤمنين قناعت كنم در حالى كه با فرد فرد مسلمانان در مشكلات شركت نجويم... آيا شبها با شكم سير بخوابم، با اينكه در سرزمين حجاز و يمامه شايد گرسنه اى باشد كه نان جو هم نخورده است»؟!(4)

و اينكه مى بينيم در بعضى از اخبار وارد شده كه حتى در حلال دنيا زهد بايد داشت زيرا حلال آن هم حساب دارد، شايد اشاره به اين است كه انسان نبايد آن قدر مشغول لذايذ مادى شود كه از هدف بزرگ آفرينش غافل ماند، حلال هم حساب دارد، نبايد در آن افراط و زياده روى كرد.

اما رياضات صوفيها به هيچ وجه هماهنگ با آنچه گفته شد نيست و از مرزهاى شرع و عقل بيرون است و از بدعتهاى نارواى آنها است كه بسيارى از آنها شرم آور و ننگين يا خطرناك و جنون آميز است كه ذيلا به بعضى از آنها اشاره مى شود تا خوانندگان خود قضاوت كنند.

***

1.. ابن عربى گويد: «المجاهدة: حمل النفس على المشاق البدنيه و مخالفة الهوى على كل حال». 
(رياضت و مجاهدت وادار كردن نفس است بر كارهاى سخت و شاق بدنى و مخالفت هوا و هوس به طور دائم و هميشگى) (كتاب اصطلاح الصوفيه ابن عربى). 
رياضت در مسلك تصوف عبارت از تلاش و كوششى است كه سالك براى تسليم كردن نفس اماره به كار مى برد. نفس آدمى به سبب سرپيچى از فرمان عقل و پيروى از تمايلات غريزى به حيوان وحشى تشبيه شده و وظيفه سالك آن است كه باانجام دادن يك سلسله رياضتهاى مختلف، نفس سركش خود را رام كرده و آن را در طريق سير و سلوك معنوى به دنبال خود بكشد ولى اين كار نبايد خود سرانه انجام گيرد، چون ممكن است نتيجه مطلوب حاصل نگردد به قول صاحب طرائق: «شايد كه بنا بر جهل، احتمال رياضات مفرط كند و مؤدى شود به فساد مزاج و بطلان استعداد! (جلد 1، صفحه 156).
سالكان بنا به دستور و صواب ديد مرشد، براى تهذيب اخلاق نفسانى به رياضتهاى مختلف مى پرداختند و اعمال آنان به سبب وضع جسمى و موقعيت روحى و اختلاف احوال متفاوت بود، چنانكه برخى از سالكان به ترك مال و جاه و شغل، يا ديگر دلبستگيهاى زندگى مأمور مى شدند: برخى از مريدان به «گدايى»! و خدمات خانقاهى از قبيل شستشو و رفت و روب مى پرداختند، و پس از انجام دادن اين كارهاى مقدماتى، خود را براى «سير الى الله» آماده مى كردند... .
هدف از پيگيرى اين رياضتهاى سخت و طاقت فرسا ان بودكه سالك كاملا در تنگناى نفسانى قرار گيرد و از تن پرورى و ضعف روحى برهد و به تدريج از اسارت «خود طبيعى» آزاد شده و داراى اراده اى قوى گردد. (تاريخ خانقاه در ايران، دكتر كيانى، صفحه 400).
بايد از خواب و خوراك، كم كرد. در راه پرورش روح بايد از پرورش و رفاه تن كاست چشم از لذايذ و شهوات پوشيد و ديگر مبارزه با هواهاى نفسانى كه اين جهاد اكبر است و زير پاگذاشتن آنها و ديگر دست كشيدن از جاه و مقام و بريدن از خلق و ارج ننهادن به تكريم و تعظيم ديگران و «گذشتن از نام و ننگ و حرمت و حيثيت اجتماعى».
2.. سوره اعراف، آيه 30. 
3. وسائل الشيعة، جلد 12. 
4. نهج البلاغه، نامه 45.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:80.txt">0</a><a class="text" href="w:text:81.txt">1ـ يك بغل چوب را به جان خود خورد مى كرد</a><a class="text" href="w:text:82.txt">2ـ خود را در وسط چاه معلق ساخت!</a><a class="text" href="w:text:83.txt">3ـ هفت من نمك در چشم خود كرد!</a><a class="text" href="w:text:84.txt">4ـ هفت سال خار بيابان خورد!</a><a class="text" href="w:text:85.txt">5ـ لباس صوفى</a><a class="text" href="w:text:86.txt">6ـ ترك حيوانى در چهل روز</a></body></html>سخن را از «عرفان» شروع مى كنيم:

روح «عرفان»، تلاش و كوششى است براى معرفة اللّه از طريق سير درون، و شهود باطنى، و جلوه هاى معنوى و روحانى، با استفاده از تهذيب نفس و زهد و پرورش فضائل اخلاقى.

انسان هميشه آرزو داشته است غير از راه استدلال و فلسفه و كلام، راه ديگرى به سوى معرفة اللّه بگشايد، و از طريقى نزديكتر، و شايد مطمئن تر و آرام بخش تر به معبود و معشوق حقيقى خود نزديك و نزديك تر شود.

جمال و جلال او را ببيند.

در اوصاف او غرق شود.

به او دل ببندد و عشق بورزد.

و هر چه غير او است پيش پاى او قربانى كند.

اين حقيت تقريباً در اعماق جان همه انسانها وجود دارد، منتها در بعضى بسيار كم رنگ و تقريباً فراموش شده، و در بعضى بسيار پررنگ و داغ و آتشين.

امّا انسان براى پيمودن اين راه هميشه طريق صحيح را انتخاب نكرده است، گاهى آنچنان در بيراهه ها سرگردان مانده و گرفتار دام شياطين مختلف شده كه درست در جهت ضدّ اين مقصود قرار گرفته است.

براى رسيدن به اين هدف بزرگ سه راه وجود دارد:

1- راه وحى، راهى كه انبياء و پيامبران الهى و خلفاى معصوم آنها پيشنهاد مى كردند; راهى كه دليل و مرشد و راهنمايش آنها بودند.

2- راه غير معصومين(عليهم السلام)، راه ارباب رياضت، و جمعى از فلاسفه اشراق و مانند آنها، كه بدون استفاده از اشعه وحى در اين مسير پر خطر به راه افتاده اند، و بى همراهى خضر راه ظلمات را پيش گرفته اند، و در بيراهه ها سرگردان مانده اند و گاه چنين مى پنداشتند كه به مقصد و مقود رسيده اند و چنان از پيروزى خود سرمست مى شدند كه مى گفتند:

آن را كه پير دير به ماهى كند تمام *** درسى هزار سال ارسطو نمى كند!

3- راه تصوف، كه راهى است «التقاطى»، بخشى ار از تعليمات انبياء(عليهم السلام) گرفته و بخشى را از ارباب رياضت، و با دخل و تصرفهايى كه هر گروه با ذوقيات و سليقه هاى شخصى در آن كرده اند، فرقه هاى زيادى را به وجود آورده كه تعداد آنها از حدّ و حساب مى گذرد.

و هدف اين است ه در اين بحث كوتاه و فشرده به بررسى اين عرفان التقاطى پرداخته، و مشكلات كار آنها را در اين مسيرى كه در پيش گرفته اند، مورد بررسى قرار دهيم.موضوع  رياضت و ترك لذايذ مادى و تحمل اعمال شاقه، از اصولى ترين ريشه هاى تصوف است كه در ميان عموم فرق آنها ـ با تفاوتهايى ـ ديده مى شود، حتى فرقه هاي