 شود. (منتخب رونق المجالس، صفحه 348)
هيچ بعيد نيست مطابق حدس پاره اى از محققان، اين روش از هندوان و بودائيان به مسلمانان سرايت كرده باشد، زيرا در سنت رسول اكرم(صلى الله عليه وآله) و نه در سيره اصحاب بزرگ پيغمبر و نُه امامان معصوم(عليهم السلام) اثرى از اين روش سخت و نامتعادل ديده نمى شود مسلم است: رياضت كشيدن و نرساندن مواد ضرورى به بدن، بنيه را ضعيف مى كند. (در ديار صوفيان، صفحه 151) 
2. رجوع شود به بحث گذشته در حالات غزالى.موضوع ترك حيوانى در چهل روز يا بيشتر، از رياضات ساده و معمولى صوفيان است كه در ميان بسيارى از آنها رايج مى باشد. اين موضوع نيز برخلاف دستورات اسلامى است، زيرا روايات متعددى از پيغمبر اسلام(صلى الله عليه وآله) و على(عليه السلام) و ساير امامان عليهم السلام در مذمت اين عمل نقل شده است.

مرحوم شيخ حر عاملى در جلد سوم كتاب «وسائل الشيعة» كه از منابع معروف حديث ما است، ده حديث از معصومين(عليهم السلام) به اين مضمون نقل كرده است: «من ترك اللحم اربعين صباحا ساء خلقه»:«كسى كه چهل روز گوشت نخورد اخلاق او بد مى شود» و در چند حديث دستور داده شده كه در گوش چنين شخصى اذان بگوييد (شايد منظور اين است كه چون اين شخص از دستورات اسلام دور افتاده بايد روح ايمان را در او با اذان تجديد كنيد) و در يكى از آنها دارد كه چنين شخصى حتما قرض كند و گوشت بخورد و خدا قرض او را ادا مى كند!

از نظر طبى و بهداشتى هم ترك گوشت حيوانى در يك مدت طولانى، زيانهاى مسلمى دارد، همان طور كه افراط در خوردن گوشت هم بسيار زيان بخش است، بديهى است وقتى انسان انحراف جسمى و مزاجى پيدا كند آثارش در اخلاق و افكار او آشكار مى كردد، شايد اخبار مزبور هم اشاره به اين موضوع باشد.

بنابراين ترك حيوانى در چهل روز يا بيشتر، نه تنها انسان را به خدا نزديك نمى كند بلكه آثار سوئى در اخلاق و  اختلالاتى در مزاج و سلامت روح و جسم توليد مى نمايد.ما همه معتقديم كه اسلام يك دين اجتماعى و جهانى است كه بر پايه واقعيات زندگى و تكامل حقيقى انسان و پاره كردن پرده هاى خرافات و موهومات بنا شده است، روشن است چنين دينى با رياضاتى كه نمونه اش در بالا ذكر شد مبارزه مى كند، يك نمونه روشن از طرز گفتار و رفتار پيشوايان بزرگ اسلام همان است كه در نهج البلاغه مولى اميرمؤمنان على(عليه السلام) آمده است و با دقت در آن معلوم مى شود كه تفاوت ميان اين تعليمات با تعليمات صوفيان، تفاوت از زمين تا آسمان است. (1)

على(عليه السلام) در بصره به عيادت «علاء بن زياد حارثى» كه از دوستان و ارادتمندانش بود رفته بود، در ضمن گفتگوها «علاء بن زياد» عرض كرد: اى امير مؤمنان شكايت برادرم «عاصم بن زياد» را به شما عرض مى كنم.

فرمود: «مگر چه شده؟»

عرض كرد: عبايى بر خود پوشيده و از دنيا كناره گيرى كرده.

فرمود: «فوراً او را بياوريد».

همين كه «عاصم بن زياد» آمد، حضرت رو به او كرده و فرمود:

«اى دشمن جان خود! شيطان عقلت را ربوده، تو به زن و فرزند خود چرا رحم نكردى؟ گمان مى كنى خداوند نعمتهاى پاكيزه را بر تو حرام كرده است؟ تو در پيشگاه خدا كوچك تر از اين هستى»!

عاصم عرض كرد: اى اميرمؤمنان! شما خودتان اين لباس خشن و آن غذاى ناگوار را داريد (و به من اين طور مى فرماييد)؟

على(عليه السلام) فرمود: «بس كن! من مثل تو نيستم، خداوند به زمامداران عادل دستور داده مانند ضعيف ترين مردم زندگى كنند تا با فقرا همدردى كرده و درد فقر و پريشانى آنها را از پاى در نياورد!»(2)

اين گفتار يك نمونه گويا از طرز منطق اسلام و دستوراتى است كه براى جلوگيرى از افراط و تفريط در زندگى داده است، زيرا على(عليه السلام) نخست به خانه «علاء بن زياد» كه وارد شد از وسعت بى حساب (و زرق و برق) آن تعجب كرد و او را نصيحت به اعتدال فرمود و در نقطه مقابل، برادرش را كه گرفتار تفريط شده بود نيز شديداً مورد ملامت قرار داد.

1.. رهبانيت در اسلام نيست. 
بهره گيرى سالم از غريزه جنسى، و همچنين خوردن و آشاميدن از ضروريات طبيعت انسانى و موجب بقاى نسل است ازدواج در شريعت اسلام جزء سنت است پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) فرمود: «النكاح سنتى، فمن رغب عن سنتى فليس منى» (عروة الوثقى، سيد يزدى ـ صفحه 622) «ازدواج سنت من است و هر كس از سنت من اعراض نمايد از من نيست».
نگامى كه به اطلاع پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) رسيد كه گروهى از مسلمانان از اجتماع بريده و تارك دنيا شده اند و از همه چيز اعراض نموده و به عزلت و عبادت روى آورده اند، سخت آنها را مورد عتاب قرار داد و فرمود: «لا رهبانية فى الاسلام» (سفينة البحار، جلد 1، صفحه 540 ـ نهاية ابن اثير) «در اسلام رهبانيت نيست».
و در حديث ديگر به «عثمان بن مظعون» فرمود: «ان اللّه تبارك و تعالى لم يكتب علينا الرهبانية انّما رهبانية امتى الجهاد فى سبيل اللّه» (بحار، جلد 70، صفحه0 114) خداوند متعال رهبانيت را براى امت من مقرر نداشته، رهبانيت امت من جهاد در راه خدا است. 
همچنين در قسمتى از آيه 27 سروه حديد جمله «و رهبانية ابتدعوها ما كتبنا عليهم...» «رهبانيتى را كه ابداع كرده بودند و ما بر آنها مقرر نداشته بوديم، گرچه هدف آن جلب خشنودى خدا بود» حاوى نكوهشى است بر ترسايان تارك دنيا. 
و از اينجا روشن مى شود كارهاى صوفيان در ترك ازدواج و پرهيز از حلال دنيا و روى آوردن به رهبانيت و در آمدن در سلك تاركان دنيا بر خلاف آئين اسلام است و دليل بر صدق گفتار آنها است كه مى گويند تصوف ريشه هايى در عقايد مسيحيان و جوكيان هند و مانند آنها دارد، بهانه هاى آنها براى اين كار از اصل كارشان عجيب تر است. 
عطار در شرح حال «رابعه» (زنى كه سران تصوف احترام زيادى براى او قائلند) مى نويسد: «حسن به رابعه گفت رغبت كنى تا تكاحى كنيم و عقد بنديم؟! گفت عقد نكاح بر وجودى فرود آيد اينجا وجود برخاسته است كه نيست خود گشته ام و هست به او شده ام... خطبه از او بايد خود است نه از من»! (تدكرة، جلد 1، صفحه 70) 
2. نهج البلاغه، خطبه 207.عجيب اين است كه صوفيان با اين كه طرفدار پشت پازدن به لذايذ جسمانى هستند در بعضى از لذايذ مادى، ولع و حرص عجيبى از خود نشان مى دهند. موضوع تمايل به خوانندگى و موسيقى و رقص (كه در ميان آنها به عنوان «وجد» و «سماع» معروف است) يكى از اين موارد است كه در ميان فرقه هاى صوفيه طرفداران بسيارى دارد، مخصوصاً قسمت خوانندگى كه در غالب خانقاهها رايج است.(1)

افرادى كه به خانقاه ها رفت و آمد داشته اند، حكايات فراوانى از خوانندگيهايى كه بوسيله جوانان نورس و زيبا كه لذات سمعى و بصرى را در يك لحظه به هم آميخته و تحويل «فقراء الى اللّه»! مى دهند نقل كرده اند!

عجيب تر اينكه ،اينها را وسيله توجه به خدا و در نور ديدن واديهاى «جذبه» و «شوق» مى دانند. در اينجا لازم مى دانم حكايت جالبى را كه در يكى از كتب معروف صوفيه است نقل كنم:

رقص ابوسعيد!

در كتاب «اسرا التوحيد فى مقامات ابى سعيد» نقل شده است كه «شيخ عبداللّه باكو» (او هم از سران صوفيه اس