روز، هم از نظر معنوى و هم از نظر مادى، دشمنان فراوان داريم و با چنين حال چقدر احمقانه است اگر بخواهيم جنگ داخلى در ميان خود راه بيندازيم.

كشور مااز نژادهاى مختلف; زبانهاى گوناگون، تشكيل يافته و تنها وجه مشتركى كه در ميان اين همه دسته هاى مختلف پيدا مى شود همان اتحاد دينى و مذهبى است، زيرا اكثريت قريب به اتفاق آن مسلمان هستند، با اين حال اهميت اين اتحاد مقدس از هر گونه توضيح و بيانى بى نياز است.

امروز سعى مى شود به وسليه اتحاديه هاى سياسى و اقتصادى، و ايجاد بازارهاى مشترك و مانند آنها; جمعيتهاى عظيم ترى را زيريك پرچم درآورند; زيرا اين نكته مسلم شده كه افراد محدود و پراكنده، حق حيات در چنين دنياى پرغوغايى ندارند! با اين حال آيا جنايت نيست كه بر ضد اين هدف قدم برداشه و رشته هاى اتحاد را پاره كنيم؟!

***

حفظ وحدت از نظر اسلام اهميت زيادى دارد و در سايه همين اتحاد نيرومند مقدس و جمعيت فشرده و هماهنگ بود كه مسلمانان در صدر اسلام توانستند در برابر آن همه دشمنان فراوان ايستادگى به خرج دهند. اسلام به آنها گفته بود: (وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللهِ جَمِيعاً وَلاَ تَفَرَّقُوا): (همگى به ريسمان خدا ]= قرآن و اسلام و هر گونه وسيله رحمت[ چنگ بزنيد و پرانده نشويد!(1) و به اين وسيله آنها را صريحاً از پراكندگى نهى كرده بود. اسلام به اندازه اى نفاق را منفور شمرده كه در رديف عذابهاى آسمانى قرار داده و مى گويد: (قُلْ هُوَ الْقَادِرُ عَلَى أَنْ يَبْعَثَ عَلَيْكُمْ عَذَاباً مِنْ فَوْقِكُمْ أَوْ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِكُمْ أَوْ يَلْبِسَكُمْ شِيَعاً وَيُذِيقَ بَعْضَكُمْ بَأْسَ بَعْض): بگو: او قادر است كه از بالا يا از زير پاى شما، عذابى بر شما بفرستد يا به صورت دسته هاى پراكنده شما را به هم بياميزد و طعم جنگ (و اختلاف) را به هر يك از شما به وسيله ديگرى بچشاند!(2)

اسلام يك دشمنى آشتى ناپذير با «اختلاف طلبان» دارد و صريحاً مى گويد: (إِنَّ الَّذِينَ فَرَّقُوا دِينَهُمْ وَكَانُوا شِيَعاً لَسْتَ مِنْهُمْ فِي شَيْء إِنَّمَا أَمْرُهُمْ إِلَى اللهِ); كسانى كه آيين خود را پراكنده ساختند، و به دسته هاى گوناگون (و مذاهب مختلف) تقسيم شدند، تو هيچ گونه رابطه اى با آنها ندارى! سر و كار آنها تنها با خدا است.(3)

در جاى ديگر اختلاف و پراكندگى را يكى از علائم «شرك» شمرده و مى گويد: (وَلاَ تَكُونُوا مِنْ الْمُشْرِكِينَ مِنْ الَّذِينَ فَرَّقُوا دِينَهُمْ وَكَانُوا شِيَعاً كُلُّ حِزْب بِمَا لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ); و از مشركان نباشيد، از كسانى كه دين خود را پراكنده ساختند و به دسته ها و گروهها تقسيم شدند! و (عجب اين كه) هر گروهى به آنچه نزد آنهاست (دلبسته و) خوشحالند!(4)

اسلام مى گويد: «الشاذ من الغنم للذئب»: «گوسفندان تك رو طعمه گرگانند»!(5)

البته ترديدى نيست كه در اجتماع ما بلكه در هر اجتماعى افرادى هستند كه دانسته يا ندانسته در افراط و تفريطند، وظيفه ما اين است آنها را بيدار كنيم و به صفوف جمعيت باز گردانيم. در اين هم ترديدى نيست كه در دنيا كسانى هستند كه از اتحاد ما رنج مى برند و «وضع آشفته» ما باعث «جمعيت خاطر» آنها است، و معتقداند: «چون چنين است پس آشفته ترش بايد كرد!» بايد با كمال دقت مراقب نقشه هاى آنها باشيم و آنها را نقش بر آب كنيم.

***

ما چه «مرد دين» باشيم و چه «مرد دنيا» چه دوستدار اسلام باشيم چه خواهان وطن و مليت، و چه مرد سياست باشيم و چه مرد روحانيت، در هر صورت بايد اجازه ندهيم اين رشته اتحاد مقدسى كه نامش «مذهب» است و در اعماق روح و زواياى قلب ميليونها مردم كشور ما جا دارد از هم گسسته شود! نبايد اين سرمايه معنوى بر باد رود! آيا چيز ديگرى داريم كه جاى آن را بگيرد و اين خلاء را پر كند؟ افسوس كه هنوز عده اى پيدا مى شوند كه بدون توجه آلت دست اختلاف طلبان گردند!

راستى حيرت آور است امروز سعى مى شود اختلافاتى كه در ميان شيعه و سنى وجود دارد تقليل پيدا كند و همه مسلمانان يك دل و يك زبان در برابر دشمنان مشترك خود ايستادگى كنند از آن بالاتر سعى مى كنند در ميان تمام معتقدان به مذاهب عالم در برابر سيل ماديگرى و الحاد و بى دينى يك نوع اتحاد و هماهنگى ايجاد كرده و زنجير محكمى تشكيل دهند; آيا بااين حال درست است كه ما بياييم اين جمعيت را به اين طرف و آن طرف بكشيم، يا در مقابل مساجد كه يگانه مركز اسلامى است و در قاموس اسلام مركز اجتماعى جز آن وجود ندارد خانقاه بسازيم؟!

1.. سوره آل عمران، آيه 103.
2. سوره انعام، آيه 65. 
3. سوره انعام، آيه 159.
4.. سوره روم، آيات 31 و 32. 
5. از سخنان على(عليه السلام): «وَ ايّاكُمْ وَ الفرقة! فَاِنَّ الشاذّ مِنَ النّاس للشيطان كما ان الشّاذَّ مِنَ الْغَنَمِ للذّئب»: «از پراكندگى بپرهيزيد كه «انسان تنها» بهره شيطان است چنان كه گوسفند تك رو طعمه گرگ است» (نهج البلاغه، خطبه 127).
 اسلام با دو چيز شديداً مبارزه كرده است: دسته بندى در داخل اسلام، و دكان درست كردن در مقابل مسجد، براى درك نظر اسلام در اين قسمت توجه شما را به داستان «مسجد ضرار» جلب مى كنم:

شايد داستان «مسجد ضرار» را شنيده باشيد، بطورى كه تاريخ نويسان اسلامى نوشته اند و مفسران هم در تفسير آيه 108 از سوره توبه متذكّر شده اند قبل از ظهور اسلام، يكى از راهبهاى مسيحى به نام «ابوعامر» در مدينه بود كه بشاراتى را كه در كتب دينى گذشته درباره ظهور پيغمبر اسلام(صلى الله عليه وآله) ديده بود با شور و علاقه خاصى در ميان مردم مدينه منتشر مى ساخت و از اين راه يك حال شوق و انتظار مخصوصى در دلها ايجاد كرده بود. پس از ظهور اسلام مردم مدينه كه از جهاتى تشنه ظهور پيغمبر اسلام بودند در سلك پيروان آن حضرت درامده و طبعاً اطراف «ابوعامرها» خلوت، و بازارشان كساد شد. همين موضوع آتش حسد و كينه را در دلهاى آنها روشن كرد، و سبب شد كه به وسائل گوناگونى در مقابل پيشرفت اسلام كار شكنى كنند.

پيغمبر خدا(صلى الله عليه وآله) از فعاليتهاى تخريبى «ابوعامر» باخبر شد و به تعقيب او پرداخت و او را «فاسق» لقب داد، او كه ديگر نمى توانست در مدينه بماند، به شام گريخت و به قيصر روم پناهنده شد، ولى دست از فعاليت برنداشت و از آنجا به وسيله نامه با منافقان تماس هاى محرمانه داشت و اميدوار بود بتواند زمينه هائى به وسيله آنها در مدينه فراهم كرده و با استمدد از قيصر روم ضربتهاى شكننده اى بر مسلمانان وارد سازد، اين از يك سو.

از سوى ديگر يكروز جمعى از افراد به ظاهر مسلمان خدمت پيغمبر خدا(صلى الله عليه وآله) رسيدند و با قيافه هاى حق بجانبى پرده از روى خدمتى كه نسبت به عالم اسلام شخص آن حضرت كرده بودند برداشتند، عرض كردند: «اى رسول خدا! ما چون ملاحظه كرديم كه ضعفاء و پيرمردان و پيرزنان و بيماران از نقاط دور دست مدينه توانايى حضور در مسجد شريف شما را مخصوصاً در شبهاى بارانى، ندارند; لذا براى كمك به اين جمعيّت و رفع نگرانى مسلمانان مسجدى در گوشه اى از مدينه ساخته ايم،