 هم اكنون مسجد تمام شده و در انتظار شمااست كه با قدوم خود و نماز خواندن در آن، آن را افتتاح فرمائيد».

پيغمبر(صلى الله عليه وآله) در آن موقع عازم جنگ تبوك بود، فرمود: «مى روم و باز مى گردم، و درباره كار شما تصميم مى گيرم». پس از بازگشت حضرت، با همان قيافه ها به حضورش شتافتند و در خواست ظاهر فريب خود را تكرار كردند. ناگهان در اين هنگام آيات جندى بر پيامبر نازل گرديد و با شديدترين لحنى خداوند پيغمبر خود را از حضور و نماز در آن مسجد بازداشت و آن را يك كانون «تفرقه و كفر» و «ساختمانى بر لب پرتگاه دوزخ!» خواند و فرمود: (لاَ تَقُمْ فِيهِ أَبَداً لَمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَى التَّقْوَى مِنْ أَوَّلِ يَوْم أَحَقُّ أَنْ تَقُومَ فِيهِ); هرگز در آن (مسجد به عبادت) نايست! آن مسجدى كه از روز نخست بر پايه تقوا بنا شد، شايسته تر است كه در آن (به عبادت) بايستى!(1)

***

اما حقيقت امر چه بود؟... «ابوعامر» عمال خود را دستور داده «پايگاهى» براى او بسازند تا به مدينه مراجعت كرده و با وعده اى كه در شام به او داده شده بود نقشه هاى شوم خود را عملى سازد.

البته چون در محيط مدينه در آن روز ساختن چنين بنائى آن هم به نام «ابوعامر» امكان نداشت، لذا تحت نام مقدس «مسجد» آنهم براى دلسوزى يك طبقه ضعيف و ناتوان، كه بهتر از اين عنوانى تصور نمى شد، مقدمات مطلب را چيدند; اما پيك وحى خدا قبل از اجراء مقاصد شوم آنها، پيغمبر را متوجه نقشه هاى آنها نمود و نقشه ها نقش برآب شد.

پيغمبر(صلى الله عليه وآله) دستور داد آن مسجد را ويران ساخته با زمين يكسان كنند; حتى جايگاه آنرا مزبله مردم مدينه قرار دادند، تا مسليمن از اين جريانات عبرت گيرند و بدانند هر بنائى به منظور ايجاد نفاق و شكاف در ميان مسلمانان برپا شود (يا نتيجه اش اين باشد) بايد از ميان برد، حتى اگر به نام مقدس مسجد بوده باشد!

زيرا روح دستورات اسلامى از چنان مركزى بيزار است و اجازه نمى دهدبه هيچ قيمتى رشته اتحاد مسلمانان از هم گسسته شود.

داستان اين مسجد، كه بعداً به نام «مسجد ضرار» معروف شد از حوادث عبرت انگيز تاريخ اسلام است كه تأثير عميقى در روحيه مسلمانان از خود به يادگار گذارده است.

خواننده محترم! با اين وضع آيا ممكن است اسلام اجازه دهد در برابر مسجد، «خانقاه» ساخته شود و مردم را به نام عبادت و ذكر خدا و... كه مركز منحصر آن مسجد است به آنجا بكشانند؟

خودمانيم اگر زير اين كاسه نيم كاسه اى نيست چرا دسته اى حساب خودشان را از ما جدا كرده اند، مركز جدا، اذكار مخصوص و شعارهاى خاصى براى خود ساخته و حتى آداب مجلس و مصافحه را تغيير داده اند؟!

خانقاه سازى و مرشد تراشى در كجاى اسلام وجود دارد؟ اگر راستى مطلب صحيحى دارند كه متكّى به قرآن و اصول دستورات پيشوايان اسلام است، چرا در مجامع عمومى مسلمانان براى همه بيان نمى كنند تا همه از آنها بپذيرند.

اين كناره گيرى و حرفهاى در گوشى براى چيست؟! همه مى دانيم كه قرآن و كلماتى كه از پيشوايان بزرگ اسلام رسيده است هيچ مطلبى را فروگذار نكرده است، دستور عبادت، تهذيب نفس، رابطه با خدا، كسب صفاى روح و دل، ذكر و فكر، و خلاصه آنچه بخواهيم در آنها است، هر كس مرد عمل است بسم اللّه، اين ديگر سرو صدا و دسته بندى و تحزّب و گوشه گيرى و دعوت به سوى خود و در گوشى و اسرار مگو ندارد!

شما را به خدا قدرى به خود آئيد و در اين موقعيت حساس و خطرناك دست از اين تفرقه جوئيها برداريد و مثل سايرين به صفوف مسلمانان بپيونديد، و به مساجد برگرديد تا در برابر دشمنان صف واحدى تشكيل دهيم! (إِنَّ اللهَ يُحِبُّ الَّذِينَ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِهِ صَفّاً كَأَنَّهُمْ بُنيَانٌ مَرْصُوصٌ)(2)

(إِنَّ فِي ذَلِكَ لَذِكْرَى لِمَنْ كَانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ وَهُوَ شَهِيدٌ)(3)

1.. سوره توبه، آيه 108.
2.. سوره صف، آيه 4. 
3. سوره ق، آيه 37. 
علل مخالفت عالمان مذهبى با صوفيان: مطالبى كه مورد مخالفت علماى دين با صوفيان واقع شده فراوان بوده و در كتابهايى كه بر ضد صوفيان نوشته شده، به تمام آن مسائل اشاره گرديده و از آنها انتقاد شده است و برخى از آنها فهرستوار عبارتند از: 
1ـ مسئله جدايى و تفرق مردم به خاطر رفتن به خانقاه. صوفيه در برابر مسجد و مدرسه كه پناهگاه متشرعه و فقها بوده است، آنها نيز براى خويش زاويه و خانقاه ساخته اند و رفته رفته آدابى و ترتيبى از آن خود به وجود آورده اند كه منتهى به پيدايش سلاسل صوفيه شده است و بدين گونه عامّه مسلمانان، خاصّه مستعدان و صاحبدلان را در راه بين مدرسه و خانقاه سرگردان داشته اند. (ارزش ميراث صوفيه، 35). 
2ـ صوفيان با گفته ها و نوشته هاى خويش، حدّ و مرز كلمات و مفاهيم و معانى دينى را مى شكستند و غير مسقيم از ارزش كلمات مقدس شرعى مى كاستند نام و صفات خداوند و ديگر واژه هاى توقيفى دينى را از وضع اوليه خود بيرون برده و به جاى آن يك دسته الفاظ رمزى و مجازى مانند:ساقى، شاهد، عشق، مى زنا، و جز آن قرار مى داند، و مفاهيم برخى جملات دينى را هم دگرگون مى كردند; مثلا در شريعت گفت شده گناه مكنيد. ابن عربى مى گفت: ترك گناه، گناه است! (حسنات العارفين 37). 
بنا به دستور شرع، شيطان لعنت شده است; ولى احمد غزالى (526هـ) مى گفت: هر كه تعليم توحيد از ابليس نگرفت زنديق است (حسنات العارفين، 32). 
3ـ در اشعار و غزليات خود به منهيات و منكرات شرعى، اظهار علاقه شده و غير مستقيم افراد ساده و عامى به لااباليگرى و فسق و گمراهى تحريك و خوانده مى شدند، آنها مى گويند:
آن تلخ وش كه صوفى اُمّ الخبائثش خواند *** اشهى لنا و احلى من قبلة الغدار
مرا سجده گه بيت «بنت العنب» بس *** كه از بيت امّ القرى مى گريزم!
4ـ استدلالات علمى كه درباره شناخت خداوند، ابزار كار علما و مدافعان شريعت است ولى از نظر صوفيان، مانع و حجاب بين بنده و خالق شمرده مى شدند. (شرح احوال باباطاهر، صفحه 13).
5ـ دريافتهاى شخص صوفيان به جاى مسائل وحى قرار مى گرفت مثلا به جاى آنكه گفته شود: پيامبر چنين فرمود، گفته مى شد دلم از خدايم چنين گويد (حدثنى قلبى عن ربّى) و گاهى هم برخى از بدعتها و نوآوريهاى اولياء و مشايخ در حد و مرتبه سنت والاى پيامبر(صلى الله عليه وآله) قرار مى گرفت. (مناقب العارفين جلد 2، صفحه 578) البدعة الحسنة الصادرة عن كُمّل الاولياء كالسنة السنيه الوارده عن الانبياء، (الحكمه الترمذى و نظريته فى الولايه جلد 1، صفحه 366). 
6ـ پرستش عاشقانه خداوند، به حالت سماع و استفاده از آلات موسيقى عمل ناروا و خلاف شرع شمرده مى شد، اما اين كار بين صوفيان معمول بود و انجام مى گرديد. 
7ـ مسئله وحدت وجود نيز به صورت مؤدبانه اى از همه خدايى «فسبحان من اظهر الاشياء و هو عينها» منزّه است كسى كه پديد آورده موجودات را و خود عين همان موجودات است (مقدمه فصوص الحكم صفحه 25) شديداًمورد اعتراض فقها قرار دارد. 
در برابر اين همه اعتراضات و انتقادات فقيهان، صوفيان، ضمن تأويل مطالب خود، علماى مذهبى را قشرى و اهل ظاهر و بى