تصادى و طبى و فيزيكى و شيميايى گرفته... تا مسائل دينى و معنوى، همه مشمول اين قانون است، ايا با اين حال ما بايد از بحث و گفتگو و تبادل افكار كه يگانه راه حل مسائل مشكل است، انتقاد كنيم و زحمات دانشمندان بزرگ را با الفاظ زشتى از قبيل (قيل و قال) زير پا بگذاريم؟!

اينها با نوشتن اين گونه مطالب باز هم انتظار دارند مردم نوشته هايشان را مانند ورق زر ببرند و از اينكه كسى سراغ آن را نمى گيرد خيلى متأسف اند (در صفحه 37 چهل مقاله مى نويسد: من مقالات بسيارى از هر رشته و هر مقوله نوشته ام ولى كمتر اتفاق افتاده است كه يك نفر بيايد سراغش را بگيرد و احوالش را بپرسد و تقاضاى فلان شماره را بكند)... .

در مبحث (عقل و عشق) درباره اهميت فرا گرفتن دانش بيش از اين صحبت خواهد شد.

***

1. آرى نزد بسيارى از صوفيه اشتغال به علم مانع راه است، و در احوال عده اى از مشايخ هست كه دفاتر و امالى حديث فرو شسته اند و به خاك كرده اند، در گفت و شنودى كه گويند بين شمس تبريزى و جلال الدين مولوى در آغاز آشنايى روى داد مشهور است كه شمس هم به اين نكته اشارت داشت. شبلى علم خرق را در مقابل علم ورق عرضه مى كرد و از ابن مسروق نقل شده است كه خواب ديد كثرت اشتغال او به حديث سبب محروم ماندنش از مائده اى شد كه پيغمبر در روز قيامت براى صوفيه ترتيب داده بود (نقد العلم و العلماء، صفحه 318) به همين جهت بعضى از صوفيه وقتى در مجلس سخن از حدثنا و اخبرنا كه شيوه اهل حديث بود مى شنيدند، مى آشفتند و فرياد مى زدند كه تا چند از اين حدثنا و اخبرنا يك تن نيست كه سخن از حدثنى قلبى عن ربى بگويد؟ و آنجا كه صوفيه علم خويش را از سواد عارى مى شمرده اند اينجا است، و اين همه از اسرار صوفيه به شمار مى آيد (ارزش ميراث صوفيه، صفحه 167).
2.. اسلام درباره تحصيل علم و دانش بيش از آنكه متصوّر است، توصيه نموده و براى پى ريزى فرهنگ اساسى، تحصيل علم را يك فريضه عمومى اعلام كرده پيامبر فرمود: «طلب العلم فريضة على كلّ مسلم» (منية المريد صفحه 7، كافى، جلد 1، صفحه 35) در اين حديث علم بدون قيد و شرط ذكر شده و شامل تمام رشته هاى علمى است و هيچ استثنايى از لحاظ زن و مرد هم ندارد زيرا مسلم جنس است و همه افراد مسلمان را شامل است. در حديث ديگر فرموده: «اطلب العلم من المهد الى اللحد(سفينه)»; «ز گهواره تا گور دانش بجوى»، مسلمانان بايد در تمام دوران عمر خود تحصيل علم كنند يعنى تحصيل علم فصل و زمان معينى ندارد. 
در حديث سوّم قيد مكان را برداشته شده فرمود:«اطلبوا العلم و لو بالصّين» براى تحصيل به دورترين نقاط جهان مسافرت كنيد يعنى علم جا و مكان ندارد. 
و در حديث چهارم مى فرمايد: الحكمة ضالة المؤمن اخذها من اين وجدها (منية المريد، صفحه 85). علم گمشده هر شخص مؤمن است هر كجا پيدا كرد آن را اخذ مى كند. 
يعنى در فرا گرفتن علم يگانه شرط اين است كه علم درست و صحيح، مطابق با واقع باشد. شما به آن كس كه علم و حكمت از او فرا مى گيريد كارى نداشته باشيد. 
حتى در نظر اسلام علم و دانش حدّ معينى ندارد، مسلمانان بايد هر روز بر معلمومات خود بيفزايند قرآن مجيد تصريح مى كند آنچه از علم و دانش به شما رسيده بسيار اندك است; تا در تحصيل علم بكوشند «وَمَا أُوتِيتُمْ مِنْ الْعِلْمِ إِلاَّ قَلِيلا»; (سوره اسراء آيه 85). اسلام دانش بشر را محدودنكده بلكه تمام قواى طبيعت را مسخّر انسان قرار داده است (أَلَمْ تَرَوْا أَنَّ اللهَ سَخَّرَ لَكُمْ مَا فِي السَّمَوَاتِ وَمَا فِي الاَْرْضِ وَأَسْبَغَ عَلَيْكُمْ نِعَمَهُ ظَاهِرَةً وَبَاطِنَةً). 
به هر حال اينها يك سلسله دستورات دينى است كه از هر لحاظ قيد و محدوديتهاى علم را از ميان برده نهايت آنچه متصوّر است، مردم را به فرا گرفتن علم و دانش تشويق نموده است. در فرهنگ اسلام قلم و نوشتن آن قدر ارزش و اهميت دارد كه مى توان به آن سوگند ياد كرد; خداوند در آغاز يكى از سوره هاى قرآن مجيد به قلم و نوشته سوگند ياد كرده، فرموده: (ن والقلم و ما يسطرون) سوگند به نون و قلم و آنچه مى نويسد «ن» را دوات يا مركب معنى كرده اند (تفسير مجمع البيان، ذيل همين آيه).
بزرگترين نمودار ارزش مافوق تصويرى كه اسلام به «قلم» مى دهد آن است كه پيامبر در آن هنگام كه همه هدفش بسيج توده بود و بيش از همه به مجاهد نياز داشت نه به دانشمند و نويسنده، اعلام مى كند كه «مداد العلماء افضل من دماء الشهداء»; «مركب قلم دانشمندان از خون شهيدان برتر است».
نويسنده چهل مقاله در صفحه 54 مى نويسد: «مشايخ صوفيه درنزاعها و جدالها بين مذاهب مختلف داخل نشده با همه فرق به صلح و صفا سلوك مى كردند و نسبت به همه على السويه مهربان بودند»!(1)

اين هم منطق عجيبى است، آيا راستى به عقيده شما هر كس ولو مرتكب هزاران خطا و جنايت و پشت پا زدن به دستورات الهى شود باز هم محترم است، و بايد با او مهربان بود؟ مگر در ميان مسلمانان يك دسته نبودند كه با اظهار اسلام، همه گونه سب و دشنام نسبت به وجود مقدّس مولى الموحدين على(عليه السلام) روا مى داشتند! كدام مسلمان با غيرت مى تواند با يك چنين دسته اى به صلح و صفا سلوك كرده و با آنها مهربانى كند؟

آيا وظيفه دانشمندان بزرگ اين نيست كه با خرافاتى كه در ميان مسلمانان ظاهر مى شود مبارزه كنند و دامن اسلام را از لوث آنها پاك نمايند؟ آيا بايد با ديدن آن همه انحرافات مهر سكوت بر لب زد و به قول شما با همه على السويه مهربان بود؟ از طرفى مى دانيم كه محال است مطالب متناقض تمامش درست باشد; در كلمات قصار على(عليه السلام) هم مى خوانيم: «ما اختلف دعوتان الا كانت احديهما ضلالة»: «دو نفر با هم اختلاف نكردند مگر اينكه دعوى يكى از آن دو گمراهى بوده است» با اين حال آيا با همه صلح و صفا بودن جز نفاق و منافق گرى چيز ديگرى خواهد بود؟

اساساً اگر اين لفظ صلح كل را بشكافيم و درست تحليل كنيم مى بينيم كه همان معناى (كوسه و ريش پهن!) خواهد شد. مثلا در آن كشورى كه دو حزب متضاد با مرامهاى مختلفى وجود دارد كه هر كدام راه سعادت و ترقى را منحصر به پيروان خود دانسته و ديگرى را رسماً منحرف و گمراه مى داند آيا مى شود يك نفر پيدا شود كه با همه خوش باشد؟ اختلافات مذهبى هم در بسيارى از موارد از همين قبيل است، اين دسته راه نجات را منحصر به راه معينى دانسته و آن دسته هم راه ديگرى را اختيار كرده و تنها با پيروان خود سر صلح داشته است، روشن است كه اگر كسى بخواهد با همه از روز حقيقت، صلح و صفا باشد بايد از عقايد و مرامهاى همه پيروى كند، اينهم ممكن نيست مگر اينكه به مضمون آيه شريفه «وَإِذَا لَقُوا الَّذِينَ آمَنُوا قَالُوا آمَنَّا وَإِذَا خَلَوْا إِلَى شَيَاطِينِهِمْ قَالُوا إِنَّا مَعَكُمْ» عمل نمايد.

اشتباه نشود آنچه گفته شد، هيچ منافات با تشريك مساعى پيروان مذاهب مختلفه در راه پيشرفت هدف مشتركى كه دارند ندارد، همانطور كه در بين احزاب سياسى هم بسيار اوقات اين موضوع پيدا مى شود، كه در پاره اى از منافع با هم اشتراك پيدا كرده و ناچار هم