:

13. ابراهيم بن محمد خزاز و محمد بن حسين مى‏گويند: به نزد امام رضا (عليه السلام) رفتيم و براى آن حضرت، داستانى كه شنيده بوديم، بيان كرديم. (داستان اين بود كه) حضرت محمد (عليه السلام) در سن سى سالگى، پروردگار خود را به صورت جوانى خوش اندام ديده كه در سبزه‏ها قدم گذاشته بود عرض كردم: هشام بن سالم، صاحب طاق و ميثمى مى‏گويند: خداوند (به شكل انسان است كه) تا ناف، خالى و بقيه بدن، پر است. (منظور اين است كه بالا تنه، لاغر و پايين تنه، چاق است.) در اين هنگام امام (عليه السلام)، به سجده رفتند. سپس فرمودند: (پروردگارا!) تو پاك و منزه هستى و كسى تو را نشناخته است و تو را يگانه ندانسته‏اند. به همين دليل تو را توصيف كردند.

(پروردگارا!) تو پاك و منزه هستى و اگر تو را مى‏شناختند، به طور يقين همان طورى كه خودت را وصف كرده‏اى، توصيف مى‏كردند. تو، پاك و منزه هستى، پس چگونه به آنها فرصت مى‏دهى كه تو را به ديگران تشبيه كنند. پروردگارا! من تو را به جز اوصافى كه براى خودت شمرده‏اى، توصيف نمى‏كنم و تو را به مخلوقت، شبيه نمى‏نمايم. تو، شايسته هر نيكى هستى، پس مرا از گروه ستمكاران قرار مده. سپس آن حضرت رو به ما كردند و فرمودند: آن چه به خداوند توهم كرديد و به خيالتان آمد، خداوند را غير از آن بدانيد و فرمودند: ما خاندان حضرت محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) ميانه رو هستيم كه متجاوزان ما را درك نمى‏كنند و عقب افتاده‏ها، بر ما مقدم نمى‏شوند. اى محمد! زمانى كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم)، مى‏خواستند به بزرگى پروردگارش نگاه كنند، به شكل جوانى خوش رو و در سن سى سال بودند. اى محمد! پروردگار من بزرگ است و بزرگ‏تر از آن است كه صفت آفريده شدگانش را داشته باشد. عرض كردم: فداى شما شوم! كسى كه با دو پايش در سبزه است، كيست؟ فرمودند: حضرت محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) است. زمانى كه با قلبش به خداوند نگاه مى‏كند، او را در نور قرار مى‏دهد، مثل نورى كه پشت پرده است، تا زمانى كه براى او معلوم شود كه پشت پرده چه كسى است. نور خداوند، گاهى اوقات سبز تيره و گاهى قرمز پر رنگ و گاهى سفيد شديد و گاهى رنگ ديگرى دارد. اى محمد! ما به چيزى اعتقاد داريم كه در قرآن و روايات به آن شهادت داده شده است.

14 حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِصَامٍ الْكُلَيْنِيُّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ الْكُلَيْنِيُّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ وَ غَيْرِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سُلَيْمَانَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ الْجَعْفَرِيِّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ إِنَّ اللَّهَ عَظِيمٌ رَفِيعٌ لَا يَقْدِرُ الْعِبَادُ عَلَى صِفَتِهِ وَ لَا يَبْلُغُونَ كُنْهَ عَظَمَتِهِ- لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَ وَ هُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ وَ لَا يُوصَفُ بِكَيْفٍ وَ لَا أَيْنٍ وَ لَا حَيْثٍ فَكَيْفَ أَصِفُهُ بِكَيْفٍ وَ هُوَ الَّذِي كَيَّفَ الْكَيْفَ حَتَّى صَارَ كَيْفاً فَعَرَفْتُ الْكَيْفَ بِمَا كَيَّفَ لَنَا مِنَ الْكَيْفِ أَمْ كَيْفَ أَصِفُهُ بِأَيْنٍ وَ هُوَ الَّذِي أَيَّنَ الْأَيْنَ حَتَّى صَارَ أَيْناً فَعَرَفْتُ الْأَيْنَ بِمَا أَيَّنَ لَنَا مِنَ الْأَيْنِ أَمْ كَيْفَ أَصِفُهُ بِحَيْثٍ وَ هُوَ الَّذِي حَيَّثَ الْحَيْثَ حَتَّى صَارَ حَيْثاً فَعَرَفْتُ الْحَيْثَ بِمَا حَيَّثَ لَنَا مِنَ الْحَيْثِ فَاللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى دَاخِلٌ فِي كُلِّ مَكَانٍ وَ خَارِجٌ مِنْ كُلِّ شَيْ‏ءٍ- لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ- وَ هُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ

ترجمه :

14. عبدالله بن سنان از امام صادق (عليه السلام) نقل مى‏كند كه آن حضرت فرمودند: حقيقتا خداوند بزرگ و بلند مرتبه است. بندگان نمى‏توانند او را وصف كنند و به عمق بزرگى او برسند. چشم‏ها، او را درك نمى‏كنند ولى او، چشم‏ها را درك مى‏كند و او مهربان و داناست و به چگونگى، مكان و زمان وصف نمى‏شود. پس چگونه او را به چگونگى وصف كنم، در حالى كه او به چگونگى، چگونه بودن داد، تا چگونه شود. (يعنى كيفيت هر چيز را خداوند به آن داده است و هر چيزى، ويژگى و شكل خاص خود را دارد مثل انسان، حيوان و جامدات مانند سنگ و چوب و...)

پس چگونگى (هر چيزى) با توجه به عنايت او، شناخته مى‏شود.

و يا اين كه چگونه او را به مكان توصيف كنم؟ در حالى كه او به مكان، مكانيت داد، تا مكان شود. (يعنى خداوند، جايى به نام زمين آفريد تا همه در قسمتى از آن زندگى كنند و قسمت ديگرى را دريا و جنگل و كوه قرار داد تا هر موجودى در قسمتى از اين زمين به سر ببرد و با اشاره به آن، مكان بودن صدق مى‏كند.) پس مكان با توجه به عنايت او، شناخته مى‏شود. يا چگونه او را به زمان وصف كنم، در حالى كه او به زمان، زمان بودن را داد تا زمان شود. پس زمان با توجه به عنايت او، شناخته مى‏شود. پس خداوند بزرگ، در هر مكانى هست و از هر چيزى خارج است. چشم‏ها، او را درك نمى‏كنند ولى او، چشم‏ها را مى‏بيند. هيچ خدايى جز خداى بزرگ نيست و او مهربان و داناست.

15 أَبِي رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنِ ابْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ إِبْرَاهِيمَ وَ الْفَضْلِ ابْنَيْ مُحَمَّدٍ الْأَشْعَرِيَّيْنِ عَنْ عُبَيْدِ بْنِ زُرَارَةَ عَنْ أَبِيهِ قَالَ قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع جُعِلْتُ فِدَاكَ الْغَشْيَةُ الَّتِي كَانَتْ تُصِيبُ رَسُولَ اللَّهِ ص إِذَا أُنْزِلَ عَلَيْهِ الْوَحْيُ فَقَالَ ذَاكَ إِذَا لَمْ يَكُنْ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ اللَّهِ أَحَدٌ ذَاكَ إِذَا تَجَلَّى اللَّهُ لَهُ قَالَ ثُمَّ قَالَ تِلْكَ النُّبُوَّةُ يَا زُرَارَةُ وَ أَقْبَلَ بِتَخَشُّعٍ

ترجمه :

15. فرزند زراره از پدرش نقل مى‏كند كه به امام صادق (عليه السلام) عرض كردم: فداى شما شوم. حالت غشى كه به پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم)، هنگامى كه وحى به ايشان نازل مى‏شد، چه بود؟ آن حضرت فرمودند: آن حالت، زمانى اتفاق مى‏افتاد كه بين او و خداوند كسى نبود كه در آن هنگام، خداوند بر آن حضرت، آشكار مى‏شد. سپس فرمودند: اى زراره! آن، (حالتِ) پيامبرى بود و با حالت فروتنى، رو به خداوند مى‏آورد.

16 حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْوَلِيدِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا إِبْرَاهِيمُ بْنُ هَاشِمٍ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ مُرَازِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ رَأَى رَسُولُ اللَّهِ ص رَبَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ يَعْنِي بِقَلْبِهِ

ترجمه :

16. مزارم از امام صادق (عليه السلام) نقل مى‏كند كه 