اى زنده‏اى بود، بدون اين كه زندگى او ايجاد شده باشد، قبل و بعد از اين كه چيزى را به وجود بياورد، مالك بود. براى خداوند، و اندازه‏اى نيست و نمى‏توان او به وسيله چيزى كه به او شباهت دارد، شناخت و با باقى ماندن (و گذشتن زمان) پير نمى‏شود. براى خواندن چيزى، صدا را بلند نمى‏كند و تمام اشياء، از ترس او، به صدا در مى‏آيند و خداوند، زنده بود، بدون اين كه زندگى او، ايجاد شده باشد و به بودن (در جايى) وصف نمى‏شود و كيفيت او، اندازه‏گيرى نمى‏گردد و در جايى متوقف و در مكانى، ساكن نمى‏شود، بلكه ذاتا زنده است و هيچ وقت قدرت از او جدا نمى‏شود. آن چه و هر چه مى‏خواهد با خواست و قدرت خود، ايجاد مى‏كند. بدون كيفيت بودن، و بدون مكان خواهد بود. هر چيزى به جز ذات او، نابود مى‏شوند و مخلوقات و كارها به او تعلق دارند و او پروردگار جهانيان، مبارك است.

7 حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَى بْنِ الْمُتَوَكِّلِ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى الْعَطَّارُ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ أَبَانٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أُورَمَةَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ خَالِدِ بْنِ يَزِيدَ عَنْ عَبْدِ الْأَعْلَى عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ اسْمُ اللَّهِ غَيْرُ اللَّهِ وَ كُلُّ شَيْ‏ءٍ وَقَعَ عَلَيْهِ اسْمُ شَيْ‏ءٍ فَهُوَ مَخْلُوقٌ مَا خَلَا اللَّهَ فَأَمَّا مَا عَبَّرَتِ الْأَلْسُنُ عَنْهُ أَوْ عَمِلَتِ الْأَيْدِي فِيهِ فَهُوَ مَخْلُوقٌ وَ اللَّهُ غَايَةُ مَنْ غَايَاهُ وَ الْمُغَيَّا غَيْرُ الْغَايَةِ وَ الْغَايَةُ مَوْصُوفَةٌ وَ كُلُّ مَوْصُوفٍ مَصْنُوعٌ وَ صَانِعُ الْأَشْيَاءِ غَيْرُ مَوْصُوفٍ بِحَدٍّ مُسَمًّى لَمْ يَتَكَوَّنْ فَتُعْرَفَ كَيْنُونَتُهُ بِصُنْعِ غَيْرِهِ وَ لَمْ يَتَنَاهَ إِلَى غَايَةٍ إِلَّا كَانَتْ غَيْرَهُ لَا يَذِلُّ مَنْ فَهِمَ هَذَا الْحُكْمَ أَبَداً وَ هُوَ التَّوْحِيدُ الْخَالِصُ فَاعْتَقِدُوهُ وَ صَدِّقُوهُ وَ تَفَهَّمُوهُ بِإِذْنِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مَنْ زَعَمَ أَنَّهُ يَعْرِفُ اللَّهَ بِحِجَابٍ أَوْ بِصُورَةٍ أَوْ بِمِثَالٍ فَهُوَ مُشْرِكٌ لِأَنَّ الْحِجَابَ وَ الْمِثَالَ وَ الصُّورَةَ غَيْرُهُ وَ إِنَّمَا هُوَ وَاحِدٌ مُوَحَّدٌ فَكَيْفَ يُوَحِّدُ مَنْ زَعَمَ أَنَّهُ عَرَفَهُ بِغَيْرِهِ إِنَّمَا عَرَفَ اللَّهَ مَنْ عَرَفَهُ بِاللَّهِ فَمَنْ لَمْ يَعْرِفْهُ بِهِ فَلَيْسَ يَعْرِفُهُ إِنَّمَا يَعْرِفُ غَيْرَهُ وَ اللَّهُ خَالِقُ الْأَشْيَاءِ لَا مِنْ شَيْ‏ءٍ يُسَمَّى بِأَسْمَائِهِ فَهُوَ غَيْرُ أَسْمَائِهِ وَ الْأَسْمَاءُ غَيْرُهُ وَ الْمَوْصُوفُ غَيْرُ الْوَاصِفِ فَمَنْ زَعَمَ أَنَّهُ يُؤْمِنُ بِمَا لَا يَعْرِفُ فَهُوَ ضَالٌّ عَنِ الْمَعْرِفَةِ لَا يُدْرِكُ مَخْلُوقٌ شَيْئاً إِلَّا بِاللَّهِ وَ لَا تُدْرَكُ مَعْرِفَةُ اللَّهِ إِلَّا بِاللَّهِ وَ اللَّهُ خِلْوٌ مِنْ خَلْقِهِ وَ خَلْقُهُ خِلْوٌ مِنْهُ إِذَا أَرَادَ اللَّهُ شَيْئاً كَانَ كَمَا أَرَادَ بِأَمْرِهِ مِنْ غَيْرِ نُطْقٍ لَا مَلْجَأَ لِعِبَادِهِ مِمَّا قَضَى وَ لَا حُجَّةَ لَهُمْ فِيمَا ارْتَضَى لَمْ يَقْدِرُوا عَلَى عَمَلٍ وَ لَا مُعَالَجَةٍ مِمَّا أَحْدَثَ فِي أَبْدَانِهِمُ الْمَخْلُوقَةِ إِلَّا بِرَبِّهِمْ فَمَنْ زَعَمَ أَنَّهُ يَقْوَى عَلَى عَمَلٍ لَمْ يُرِدْهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فَقَدْ زَعَمَ أَنَّ إِرَادَتَهُ تَغْلِبُ إِرَادَةَ اللَّهِ- تَبارَكَ اللَّهُ رَبُّ الْعالَمِينَ‏

قال مصنف هذا الكتاب معنى ذلك أن من زعم أنه يقوى على عمل لم يرده الله أن يقويه عليه فقد زعم أن إرادته تغلب إرادة الله- تَبارَكَ اللَّهُ رَبُّ الْعالَمِينَ

ترجمه :

7. عبدالأعلى از امام صادق (عليه السلام) نقل مى‏كند كه آن حضرت فرمودند: نام خدا، غير از خداست؛ و هر چيزى كه نام شى‏ء بر آن واقع شود، به جز خداوند، مخلوق و آفريده شده است. آن چه زبان‏ها بيان مى‏كنند و يا دست‏ها انجام مى‏دهند، آفريده و خلق شده‏اند و خداوند، نهايت هر نهايتى است؛ و چيزى كه نهايت را مى‏پذيرد، غير از نهايت است و نهايت، موصوف و هر موصوفى، ساخته شده است و سازنده‏ى اشياء، به اندازه‏اى كه بتوان از آن نام برد، وصف نمى‏شود. او موجود نشده است تا مثل ساخته شدن غير از خود، شناخته شود و به نهايتى منتهى نمى‏شود، مگر اين كه (آن چيز) غير از خدا باشد. كسى كه اين حكم را درك كند، هرگز ذليل نمى‏شود و اين، همان توحيد خالص است. پس به آن معتقد شده و صادق دانسته و با اجازه خداوند درك كنيد و كسى كه گمان كند كه خداوند را به حجاب، يا صورت يا تصويرى مى‏شناسد، مشرك است. زيرا حجاب، صورت و تصوير، مغاير با خداست و او تك و يگانه است. پس چگونه كسى كه او را به غيرش مى‏شناسد، يكتا پرست دانست. خداوند را كسى شناخته كه به وسيله خدا، خدا را شناخته باشد. پس كسى كه خدا را با خدا نشناسد، او را نشناخته است و غير او را شناخته است؛ و خداوند، آفريننده اشياء، از غير شى‏ء است (زيرا خداوند، شى‏ء را از خود شى‏ء نيافريده است؛ بلكه چيزى نبود و از نيستى آفريده.) خداوند، به نام‏هايش ناميده مى‏شود، اما غير از نامهايش، و نام‏هايش غير از اوست؛ و آن چه توصيف مى‏شود، غير از وصف كننده است. پس كسى كه خيال كند به چيزى كه نمى‏شناسد، ايمان دارد، از شناخت گمراه است. مخلوق، چيزى را به جز به وسيله خدا، درك نمى‏كند و به شناخت خداوند، به جز با (خواست) او، نمى‏رسد. خداوند، از مخلوقات خود و مخلوقات، از خدا خالى هستند (يعنى هيچ شباهتى ميان خدا و مخلوقاتش وجود ندارد) زمانى كه خداوند چيزى را اراده كند، آن چيز به وجود مى‏آيد، همان طورى كه بدون سخن گفتن به دستور خود، اراده كرده است. از آن چه خداوند حكم كرده است، بندگانش چاره‏اى ندارند و در آن چه او خشنود است، حجتى براى بندگان نيست. بر هيچ كارى قدرت ندارد و به جز به وسيله پروردگارشان، نسبت به آن چه در بدنهايشان ايجاد شده است، دوا ندارد. پس كسى كه گمان كند نسبت به كارى كه خداوند آن را نخواسته است، قدرت دارد، خيال كرده است كه خواسته‏ى او بر خواسته‏ى خداوندى كه مبارك و پروردگار جهانيان است، غلبه دارد.

نويسنده‏ى اين كتاب، شيخ، صدوق (رحمهم الله) مى‏گويد: معناى جمله‏اى كه هر كسى گمان كند بر كارى قدرت دارد كه خداوند آن را نخواسته است، اين است كه، بر آن كار قدرت دارد و حقيقتا خيال كرده است كه خواسته‏ى او برخواسته‏ى خداوندى كه مبارك و پروردگار جهانيان است، غلبه دارد.

8 حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ مَاجِيلَوَيْهِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنِي عَمِّي مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي الْقَاسِمِ قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ الصَّيْرَفِيُّ الْكُوفِيُّ قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّد