رِزُ بِنَفْسِهِ وَ الْمَعْلُومُ بِحَدِّهِ- فَقَدْ جَمَعَنَا الِاسْمُ وَ لَمْ يَجْمَعْنَا الْمَعْنَى وَ أَمَّا الْبَاطِنُ فَلَيْسَ عَلَى مَعْنَى الِاسْتِبْطَانِ لِلْأَشْيَاءِ بِأَنْ يَغُورَ فِيهَا وَ لَكِنْ ذَلِكَ مِنْهُ عَلَى اسْتِبْطَانِهِ لِلْأَشْيَاءِ عِلْماً وَ حِفْظاً وَ تَدْبِيراً كَقَوْلِ الْقَائِلِ أَبْطَنْتُهُ يَعْنِي خَبَّرْتُهُ وَ عَلِمْتُ مَكْتُومَ سِرِّهِ وَ الْبَاطِنُ مِنَّا بِمَعْنَى الْغَائِرِ فِي الشَّيْ‏ءِ الْمُسْتَتِرِ بِهِ فَقَدْ جَمَعَنَا الِاسْمُ وَ اخْتَلَفَ الْمَعْنَى وَ أَمَّا الْقَاهِرُ فَإِنَّهُ لَيْسَ عَلَى مَعْنَى عِلَاجٍ وَ نَصْبٍ وَ احْتِيَالٍ وَ مُدَارَاةٍ وَ مَكْرٍ كَمَا يَقْهَرُ الْعِبَادُ بَعْضُهُمْ بَعْضاً فَالْمَقْهُورُ مِنْهُمْ يَعُودُ قَاهِراً وَ الْقَاهِرُ يَعُودُ مَقْهُوراً وَ لَكِنْ ذَلِكَ مِنَ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى عَلَى أَنَّ جَمِيعَ مَا خَلَقَ مُلْتَبِسٌ بِهِ الذُّلُّ لِفَاعِلِهِ وَ قِلَّةُ الِامْتِنَاعِ لِمَا أَرَادَ بِهِ لَمْ يَخْرُجْ مِنْهُ طَرْفَةَ عَيْنٍ غَيْرَ أَنَّهُ يَقُولُ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ وَ الْقَاهِرُ مِنَّا عَلَى مَا ذَكَرْتُهُ وَ وَصَفْتُ فَقَدْ جَمَعَنَا الِاسْمُ وَ اخْتَلَفَ الْمَعْنَى وَ هَكَذَا جَمِيعُ الْأَسْمَاءِ وَ إِنْ كُنَّا لَمْ نُسَمِّهَا كُلَّهَا فَقَدْ يُكْتَفَى لِلِاعْتِبَارِ بِمَا أَلْقَيْنَا إِلَيْكَ وَ اللَّهُ عَوْنُنَا وَ عَوْنُكَ فِي إِرْشَادِنَا وَ تَوْفِيقِنَاترجمه :

2. حسين بن خالد از امام رضا (عليه السلام) نقل مى‏كند كه آن حضرت فرمودند: خوب بفهم (خداوند تو را به خوبى بياموزد.) كه خداوند هميشگى است (هميشه بوده و خواهد بود.) قديم بودن صفتى است كه انسان انديشمند را به اين راهنمايى مى‏كند كه چيزى قبل و همراه او در هميشگى بودن وجود نداشت. تمام انديشمندان معترفند كه اگر چه صفت قديم و هميشگى خداوند براى ما قابل درك نيست، اما معلوم است كه چيزى قبل از خداوند و همراه او و در پايداريش نبوده است، و سخن كسى كه خيال مى‏كند قبل با همراه او چيزى بوده است، باطل مى‏شود، يعنى اگر همراه خداوند در پايداريش كس ديگرى بود، خداوند (ديگر) آفريدگار او نبود، زيرا (بايد) از هميشه همراه خداوند بود، پس خداوند چگونه مى‏توانست آفريدگار كسى باشد كه از ازل همراه او بوده است و اگر قبل از خداوند كسى وجود داشت، آن چيز اول مى‏شد نه خداوند و كسى كه اول باشد، سزاوار بود كه آفريدگار (او مى‏باشد. سپس خداوند خود را در قرآن) به نام‏هايى توصيف كرده است كه تا هر وقت بندگان خود را آفريد و آنها به عبادت خود فرمان داد و به سختى‏ها دچارشان ساخت، آن نام را بخوانند. پس خود را شنوا، بينا، قدرتمند، استوار كننده، آشكار كننده، پنهان، لطيف، آگاه، قوى، عزيز، حكيم، دانا و مانند آنها ناميد. زمانى كه غلو كنندگان و دروغگويان اين نام‏ها را شنيدند، با اين كه مى‏دانند ما درباره خداوند مى‏گوييم: هيچ چيزى شبيه و هيچ مخلوقى جايگاه او را ندارد. گفتند: به ما بگوييد كه چگونه خيال مى‏كنيد چيزى شبيه خداوند نيست، با اين كه شما در نام‏هاى خوب با خداوند شركت داريد و همان نام‏ها را بر خود مى‏گذاريد؟ و اين دليلى است كه شما در تمام يا بعضى مواقع مانند او هستيد. به آنان گفته شد: خداوند به بندگان خود تكليف كرده كه نام‏هاى او را با اختلاف در معانى آنها بر خود بگذارند، مثل اين كه يك اسم داراى دو معنا باشد، زيرا سخن گفتن در ميان مردم شايع است، مثل همان سخن گفتنى كه خداوند بندگان خود را مورد خطاب قرار داده است و طورى با آنها سخن گفته كه بفهمند و چنان كه به دستورى عمل نكنند، بر ضد آنان حجت خواهد بود. گاهى به انسان نام‏هايى مثل سگ، الاغ، گاو نر، سكره، علقمه و شير گفته مى‏شود، در حالى كه هيچ كدام از اين نام‏ها با انسان تناسبى ندارد يعنى اين اسامى بر معناى كه به خاطر آنها ساخته شده‏اند، به وجود نيامده‏اند، زيرا انسان شير و سگ نيست. خداوند تو را رحمت كند، اين را خوب بفهم. ما خداوند را به موجودى آگاه مى‏ناميم، بدون اين كه دانشى داشته باشد كه به وسيله آنها به چيزى آگاهى پيدا كند و بخواهد با آن دانش، امور آينده خود را حفظ كند و يا در آفريدن مخلوقات خود به وسيله آن علم، تفكر كند. تمام مخلوقات او كه از بين رفته‏اند، نزد او حاضر هستند مثل چيزهايى كه اگر به وجود نمى‏آمد و نگه نمى‏داشت، نادان و ناتوان مى‏شد، مانند انسان‏هاى دانشمندى كه مردم به آنها دانشمند مى‏گويند، با اين كه قبلا دانا نبودند و اين به خاطر همان دانشى است كه به وجود آمده است و گاهى آن دانش از بين مى‏رود و نادانى مى‏آيد. پس به اين دليل، خداوند آگاه است كه چيزى براى او ناشناخته نيست و آگاه هم در آفريدگار و هم در آفريده شده به كار مى‏ورد، با اين تفاوت كه معانى آن دو جدا مى‏باشد و پروردگار ما، شنوا ناميده شده است، ولى نه با وجود ابزارى كه با آن صدا را بشنود و يا ببيند، مثل ابزارى كه بدر ما وجود دارد و به وسيله آن مى‏شنويم، اما با آن ابزار نمى‏توانيم ببينيم، در حالى كه خداوند (به ما) خبر داده است كه صدا بر او پنهان نيست، نه مثل آن چه خود را شنوا مى‏ناميم. پس با خداوند در شنوايى يكى هستيم، اما معانى آن متفاوت است. بينايى نيز مثل شنوايى است (يعنى) خداوند به وسيله عضو نمى‏بيند، آن طورى كه ما به وسيله عضوى مى‏بينيم و از آن (بينايى) در جاى ديگر (مثلا به جاى شنوايى) استفاده نمى‏كنيم، بلكه خداوند بصير است، (يعنى) هيچ شخصى كه به سوى او نگاه مى‏كند، در خداوند (چيز) نامعلومى نمى‏بيند. پس (در اين جا نيز) اسم يكى و معنا متفاوت است و خداوند ايستاده است و اين به معناى ايستادن بر روى دو پا در نهايت سختى نيست، آن طورى كه چيزها مى‏ايستند، اما خبر داده است كه خداوند ايستاده است و خبر مى‏دهد كه نگهبان است. مثل سخن تو كه مى‏گويى: فلان مرد به كار ما ايستاده است (يعنى رسيدگى مى‏كند.) او قائم بر هر كسى است نسبت به آن چه به دست مى‏آورد و قائم در زبان مردم نيز به معناى باقى است و قائم نيز از كافى بودن خبر مى‏دهد. مثل سخن تو كه به ديگرى مى‏گويى: به كار فلانى برخيز يعنى كار او را كفايت كن و قائم در ميان ما به معناى روى پا ايستاده است. در اين جا نيز با خداوند در اسم يكى و در معنا مختلف است و اما لطيف به معناى كمى، لاغرى و ناچيز بودن نيست، بلكه به معناى نفوذ در چيزها و درك نشدنى مى‏باشد مثل سخن تو كه ميگويى: اين كار از نگاه من دور ماند يا فلانى در رفتن و سخن گفتن لطيف است و يا به تو خبر مى‏دهد كه فلانى چشم برهم نهاد، انديشه او شگفت زده شد و در خواست او از بين رفت و انديشمند در خود فرود رفته بازگشت. خيال، خداوند را درك نمى‏كند و لطف خدا نيز اين گونه است يعنى برتر است كار اين كه قابل درك شود يا به صفتى تعريف گردد، در حالى كه لطافت ما به